چطور میتوانیم یک کلیسا را شروع کنیم. قسمت دهم

  ۳۰ دقیقه

  ۱۴ اوت ۲۰۱۵

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

رادیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند و هر شب روی موج کوتای 31 متر بند پخش می گردد خوب شنوندگان ارجمند حال شما را دوت می کنیم به شنیدن برنامه با شما با شما از صدای زندگی می شنوید شنونده های عزیز برنامه با شما سلام امیدوارستم که همه تان جور و سرحال آماده شنیدن برنامه این حوبت ما باشین امیدوارستم که همه تان همراه با فامیلیتان روزای خوش و بهتره در پیش داشته باشین خوب شنونده های گرامی پیش ازی که صحبتهای خود امرای جاو جان شروع کنیم شما را دوت میکنم با شنیدن یک سرود زیبا شنونده هیچ کس نخواد در دستون جدایم تو آنکی ببخشیدی های آن برایم امیدم در شبیت آدی نبینم با تو من خواهی نخواهم از تو من دوری اصایی من توان دوری در دیها چرا خواهی خاندانم خدا بندم جهانم همراه از تو دانم همراه همراه از تو دانم خدا بندم جهانم همراه از تو دانم موسیقی مدد برم حبیبی من تو باشی رحنم آین فیدوی نامی فاکر من تو رو بس نینام آین شنونده هیچ کس نخواد در دستون جدایم تو آنکی ببخشیدی های آن برایم شنونده هیچ کس نخواد در دستون جدایم تو آنکی ببخشیدی های آن برایم امیدم در شبی تاری نبینم با تو من خواهی نخواهم از تو من دوری اصایی من توان دوری در دیها چرا خواهی خاندانم خدا بندم جهانم همراه از تو دارم من همراه از تو دارم خدا بندم جهانم همراه از تو دارم من همراه از تو دارم من همراه از تو دارم من امیدواریم که با شنیدنی سرود برکت گرفته باشین ولی بین که به برنامه خود ادامه بدیم خوب دوست های گرامی ما باز هم جاو جان در استادیو امرای خود داریم جاو جان خوش آمدین به برنامه با شما تشکر کن شاید جان زنده باشین خوب جاو جان از چند برنامه به این طرف ما شما از رساله فلیپیان گب می زنیم بله و در برنامه گذشته شما در مورد فصل چهارمه فلیپیان صحبت می کنید بله شاید جان ما و شما در باره کلیس های رشت کرده گب زدیم و رساله فلیپیان هانده ایم تحلیل کرده ایم و دیده ایم که کلام حدا بر ما چی یاد می ده در باره ای که چطور در ایمان ما رشت کنیم و چطوری کلیس های رشت کرده داشته باشیم و امروز هم به ادامه برنامه قبلی می خواهیم شاید جان که از فصل چهارمه از فلیپیان فصل چهارمه از آیه ده تا سیزده رو بخانیم و سرش گره بزنیم و ببینیم که خداوان چیا رو بر ما یاد می ده از طریق کلام حداش از طریق ای قسمت از کلام حداش پس ما شاید جان کلام ها می خونم دوست های عزیز اگر شما هم کتاب های مقدس دارین لطفا رساله فلیپیان فصل چهارمه واس کنین از آیه ده تا سیزده هم می خوانیم در اینجا نوشته شده آلها که پس از مدت دوباره مورد توجه قرار گرفتم خوشی بزرگ در خداوانی آفتم البته شما همیشه نسبت با من علاقه و توجه داشته اید اما فرصت ابراز اون رو نیافتید من به ایتیاجات شحسی خودشارن نمی کنم زیرا یاد گرفتم در هر وزه که باشم قناعت کنم من می دانم چگونه در فقر و بچارگی و یا در سعدتمندی زندگی کنم رمز زیستن در سیری و گرسنگی در فراوانی و نیازمندی را فرا گرفتم من به وسیله مسیح که مرا تقویت می کند به انجام هر کار قادر هستم آمین شاید جان اینجا قصه پالس رسول هم می بینیم چطور میگه که من زندگی را چطور یاد گرفتم چطور یاد گرفتم که در فقر و بچارگی زندگی کنم یا در سعدتمندی زندگی کنم رمز از ای را یاد گرفتم که در سیری و گرسنگی در فراوانی و نیازمندی زندگی کنم شاید جان بسیار جالب است که اگر زندگی خود را ببینیم هر کدام ما شما قصه ها داریم که چطور تولد شدیم در کجا تولد شدیم و چطور کلان شدیم حانواده ما چی رقم بود و من واقعا وقتی که یادم می آیا شاید جان نه تقریبا پنج ساله بودم که وقتی بهار می شد پدرم یک کاری که می کرد همیشه در یادم است دست من می گرفت صبح وقت می گفت بیا بریم می رفتیم از نانوائی نان می گرفتیم از نانوائی نان گرم می گرفتیم و بعد از اون می آمدیم و همسایی هم صبح وقت می حسند امی زنا پشروی کوچه خود را هر کس جرو می کرد او پشی می کردن جرو می کردن در باهر هم چیک اتر بهار چقدر خوشحیند بود و او همیشه به یادم است و بعد از او شاید جان مکتب رفتیم کلان شدیم و در زندگی بسیار چیزا را یاد گرفتیم و وقتی که ماجر شدیم شاید جان من فکر می کنم که واقعا زندگی را حدم یاد گرفتم روزایی یادم است که چقدر سخت کار می کردیم من مجبور بودم که روز و شهر کار کنم بسیاری وقتا در پاکستان وقتی که جنگا شد و ماجر شدیم زندگی قبلی دیگه نبود در زندگی قبلی خب زندگی آرام داشتیم هر کدام ما شما یک نان روی دسترخانه داشتیم یک سرپناهی داشتیم ولی وقتی که جنگا شروع شد خصوصا امو جنگا بین مجایدین در شارع کابل تقریبا تمام چیز را دست دادیم و بعد از او در پاکستان امو تا رو که میگم کار کدیم زامت کشیدیم مشکلات سختی و بسیار سخت بود که حتی داخل ما کس فکر کنه که خونه ما خلا شد باز باید کرا بدیم زندگی آسان نبود و یکی از دوستار شاید جان که من شخصا مشنوحتم پدرش جنرال بود پدرش جنرال بود و زندگی بسیار خوب داشتند خوب در دوران دکتر نجیب و پیش ازو هم در دولت کار میکد مزدور داشتند تمام چیز زندگی زندگیشان عالی بود ولی شاید جان وقتی که جنگ ها و تمام چیز شروع شد امی خانواده تیتو پاشان شدند خب پاکستان دفتند ماجر شدند و بچه جنرال شاید جان من دیدم که شروع کد با کار کدن با زامت کشیدن دیگه از پول جنرال صحبی از زندگیشان ایچیز دیگه نمونده بود و ای بچه شاید که من خودم دیدم شاید جان در فابریکای پلاستیک سازی شروع کد کار کدن شهر کار میکد روز کار میکد و بسیار به حساب وطنی بگویم که بسیار نازدانه بود ولی آل وقت از ای رسیده بود که کار کنه و یک روز رفت به حساب سبزی مندهی در مندهی که ترکاریبا و ای چیزان رو مفروشند کدام کسی برش گفت باید تکری بخری یک دانه و ای تکری رو در سرد بانید و مردم امو ساودایی که میخرند در تکری میمونند باز میبرید تا به موترشان باز یک مقدار پوله بردید و بچه جنرال صحبی ای کارکت رفت تکری حرید و تکری رو گرفت در سبزی مندهی رفت لباسای پاک مقبول پوشیده و وقت خربوزه بودی گرفتند چندین دانه خربوزه رو مندند در ای تکری ازی که ببرده پشه موتر و بچه جنرال صحبی بخاطر ازی که هیچ وقت ای کار رو نکده بود و ای فشار تکری نیست که مثلا در کابول هم در مندهی مثلا کسای هستند که بوجیا رو میبرند یا چیز ولی اونجا تکری رو در سر میمونند و تا که میتونند او رو پر میکنند بار یعنی بچه جنرال صحبی ای قدرت رو نداشت که بتانه او قدر بار ببرند کسایی که در مندهی کار میکنند امو کارشان بود ولی بچه جنرال صحبی رو نمیتونند و تا که آمد تا ای جای از پشه ش حتام رو تکری و تمام خربوزه افتاد و توتر شد و حلاصه پولیس گرفتش شکایت کردن پولیس گرفتش و پولیس ای رو چند تا زد ازش پیسام گرفتند بچه جنرال صحبی آمد بچه جنرال صحبی میگم یعنی 14-15 ساله نبود آدم بود که کلان بود و ای بچه جنرال صحبی آمد اصلا گریه میکد و پسان رفت ای فابریکه چبلک سازی چبلک های پلاستیکی جور میکدند در اونجا شروع کد کار رو و قیچی میکد بوتای پلاستیکی و چبلک ها رو که میصختند هنوز ای اضافه گیوه ای که به حساب از ماشین میموند به حساب از ماشین میموند همون رو قیچی میکد و فلت شد تمام سمت راست بچه جنرال صحبی فلت شد من این قصه را به حاتر چی گفتم شاهده جان این قصه اصلی است و یک بیادر دگیش از این بچه جنرال صحبی یک بیادر دگیش در کابل زن اولاد داشت و اینقدر زندگی سرش سحت آمد که دیگر نمیتونه زن اولاد خودا نان بته و یک روز آمد خانه امشی ریحاد و اونجا گفت من ایچیز ندارم ما نان داشتیم ده سرخان داشتیم و الان ایچیز نداریم و زندگی ما تبا شده زندگی ما ویران شده بسیار امتر فکر میکد و میگفت بر امشی ریحاد خلاصت در اتاق دیگر رفت کدام چیز را از پلاستیک کشید در گلاس هاو انداخت و گلاس ها انداخت از کلکین بیرون و دیدن که زار خورد دیگر بچه جنرال صاحب توانایی را نداشت که زندگی کنه ایچ قصه اصلی است که برتون میگم این قصه نیست شاید جان که در کدام کتاب خونده باشه این قصه اصلی است که من به چشمان دیدیم قصه را پیشنم منتوکی گفتم بخاطر از این گفتم که اینجا پولیس رسولم در باره از این گفت میزنه میگه من به ایتیاجات شخصی خودش آره نمی کنم زیرا یاد گرفتم در ار وزه که باشم قناعت کنم بره بچه جنرال صاحب مشکل بود خودگوشی کرد ولی بچه دیگهش فلت شد ولی زندگی می کنه آل شکر بچه هیکایش کلان شدن کار کردن زندگیشون بد نیست ولی پولیس رسولم میگه من یاد گرفتم که قناعت کنم میگه من میدانم چگونه در فقر و بیچارگی ویا در سعدتمندی زندگی کنم رمز زیستن در سیری و گرسنگی در فراوانی و نیازمندی را فرا گرفتم بچه دوام جنرال صاحب هایی که فلت شد ولی بازم سخت بازم کوشش که اتیاد بگیره و ما هم شاید جاند سختی ها و مشکلات همه شما هر کدام ما زیاد دیدیم ولی یاد گرفتم چطور زندگی کنیم و پولیس رسول در این قسمت میگه من داشتم هم زندگی کردم ولی که ندارم هم من به وسیله مسیح که من را تقویت می کند بنجام هر کار قادر هستم تنها وقتی که زندگی را پیش می بریم زندگی سخت هست امکانش هست که فلت شبیم امکانش هست که به حدکوشی دست بزنیم ولی اگر ما در ایسای مسیح که زنده هست زندگی کنیم ما را امید می بخشه و اتا در سختترین آلات زندگی هم می تونیم که پیش بریم این را من می خواستم که بگو این را من می خواستم که بگویم که چقدر مقبول هست که پولس رسول میگه من در ایسای مسیح قدرت را دارم اگر زندگی پولس را ببینیم شاید جان در فلیپیان 3 ما شما را خانه ولی باز هم بخانیم در فلیپیان فصل 3 و 4 میگه میگه اگرچه من حق دارم که به این برطریه ها تکیه کنم اگر دیگران گمان می کنن که حق دارن من در اشتومین روز تولد حدثانت شدم و به طور مادرزاد اسرایلی و از قبیله بینامین و یک ابرانی اصیل هستم از لحاظ راعیت شریعت پیرو فرقه فریسی بودم و از لحاظ تحساب به کلیس هزار می رسانیدم و مطابق میارهای شریعت من یک مرد بیعیب شمردم شدم اما هرچی بنافع من بود آن را به خاطر مسیحی می خواستم که من در فلیپیان 3 آن را به خاطر مسیحی زرار شمردم پولس رسول یک ابرانی بود یک اسرایل اصل بود امتحان که حدش میگم و شما میبینیم در بیترین جای درس خانده بود بیترین درس خانده بود حساب امروز پانتون های ما که بگیم در وقت او پانتون خانده بود حدش یک فریسی بود و دیگه ای که حدش یک رومی بود از روم بود یعنی امکانات بسیار زیاد داشت ولی امی پولس رسول ها وقتی که ما شما میبینیم در دوام قرنتیان فصل 11 اینجا میبینیم که چقدر رنج کشیده اینجا باز هم برای ما شما میگه که ما ابرانی هستم از نسل ابراهیم هستم و از آیه 23 میگه آیا آنها حادیمین مسیح هستن من بیش از آنها را حدمت کردم پسان میبینیم حدمتش ها که چی خدمات برای ایسای مسیح کرده و چقدر میگه من بیش از آنها زحمت کشیدم و بیش از آنها در زندان بودم دفعات بشمار چوب مرده و چندین بار با مرگ روبرو شدم یهودیان من را پنج بار و ار بار سی و نو زربه شلاق زدن و سی بار از رومیان چوب مردم و یک بارم سنگسار شدم سی بار شکست کشتی شدم کشتی شکسته و یک شب و یک روز دستخوش انواج بر بودم در مسافراتهای خود با خطر سیل و راهزنان روبرو بودم و از دست یهودیان و عیر یهودیان و برادران دروعین در شهر و بیابان و بر با مرگ روبرو شدم من متعمل سختی ها زحمات و بیحابی گرسنگی و تشنگی فراوان شدم و آلبن بدون خوراک و لباس سی کافی از آن گذشتن نگرانی برای تمام کلیساها باری است که شب و روز بردوش من است وقتی یکی ضعیف است آیا من در زحف و شریک نیستم؟ و اگر کسی لحظه ش بخورد آیا من آتش نمی گیرم؟ اگر مجبورم فخر کنم بان چیزهای خواهم بالید که زحف مرا نشان میدند پس پولس رسول که اوقدر مقام و تمام چیز داشت در طول زندگی حاد یاد گرفت که در وقتی که دارا بود زندگی کنه و اماطر در وقتی که نادار بود بخاطر یسای مسیح بسیار چیزها رو پولس رسول ها دست داد اگر امو فریسی بودن خوده امو ملا بودن خوده امو مقام خوده نگاه میکد ایچ وقت چوب نمی خورد ایچ وقت در زندان نم افتاد ایچ وقت ضربه شلاق نمی خورد اماطره که دیدیم بارها پولس رسول نمیشد ولی بخاطر یسای مسیح پولس رسول میگه من کل چیزها رو یاد گرفتیم دیگر زندگی برما مشکل نیست و زندگی برما فقط یسای مسیح است و میگه که بخاطر یسای مسیح است که من تمام چیزها یاد گرفتیم و من فخرم تمامش یسای مسیح است و یسای مسیح من رو تقویت میکنه به انجام هر کاره پس دوست های عزیز من خدا را شکر که ما و شما هم به یسای مسیح ایمان داریم و حال وقت عزیز که ما و شما یاد بگیریم که چطور در سختی ها چطور در خوبی ها وقتی که همه چیز خوب است ویاد مشکلات سختی میاد چطور زندگی کنیم آیا اگر خوش استیم تمام چیز به محاس ما پیش میره آیا اون وقت مسیح استیم و اگر سختی ها بیاید چی آیا باز هم پیران و مسیح میباشیم این چیز است که میتونیم از این قسمت از کلام خدا یاد بگیریم اگر ما در فقر و بیچارگی زندگی می کنیم چطور آیا باز هم پیران و یسای مسیح میباشیم؟ آیا قدرت زندگی کردن و جلال دادن خدا را باز هم می داشتا باشیم؟ آسان است شاید جان که در سعدتمندی در پول دار بودن در سیری پیران و یسای مسیح باشی ولی اما طور که پولس رسولیات گرفت پس دعای من یه از باز هم امترک پیشتر گفتم و باز هم میگم که ما و شما انتخاب شدیم که کل یسای مسیح باشیم ما و شما قبول کردیم که ما میخواییم پیروی یسای مسیح باشیم ولی باید یاد بگیریم که زندگی خدا هم طبق ایمان خود وفق بدیم و طبق ایمان که داریم زندگی کنیم پولس رسول وقتی که ما شما در عمال اینجا میبینیم شایدجان آیه پانزده اینجا میبینیم که توسط انانیا که حادم خداست پیروی مسیح او میای پشش و خدا برش چی میگه میگه برو زیرا این شخص وسیلهی هست که من انتخاب کردم تا نام من را به ملت ها و پاچهان آنها و قوم اسرائیل اعلام نماید خود من به اون نشان هم داد که چی رنجه های بسیاره بخاطر نام من حاد کشید شایدجان خدا من انتخاب کرد پولس رسوله و خدا را شکر که دو هزار سال بعد انوز هم ما نام های پولس را پولس را وقتی که میبینیم از چیزهایی که اون نوشته کرده البته الهام شده تمام چیز برش روح خدا الهام کرده که نام ها را نوشته کنه پس چیزهایی را که ما میبینیم از پولس رسول بسیار چیز ها را یاد میگیریم و ما و شما هم که امروز زندگی میکنیم شایدجان در خوشی ها در آرامش در سعدتمندی پیروی سایمسی باشیم و همه تر آماده باشیم که در سختی ها مشکلات و رنج ها پیروی سایمسی باشیم کلیسای که میخوای کلیسای خوب باشه کلیسای محکم باشه کلیسای قوی باشه کلیسای سالم باشه باید یاد بگیره شایدجان که در سختی ها در مشکلات و در آلاته که بسیار سخت هست هم پیروی سایمسی باشه و خدا را جلال بده کاملا خصوصا در این سختی ها و مشکلات هست که در ایمان یک سایمسی رشت میکنه بله شایدجان اگر همیشه در حالت خوبی باشه و باید سابم و ما شما میگیم که گرم و سرد دنیا را ندیده باشه و این مرحله را سپرید نکنه مشکل که برخورد میکنه با زنو میفته بروی میخوره زود از جوش خروش که داره در ایسایمسی ازو میفته بله در این سختی هاست که شاید ما فکر بکنیم که ما تناستیم در این سختی ها اما خداوند امراه ما هست و دست ما را میگیره و ما را از مشکلات نجات میده ولی خوبیش در این هست که ما رشت میکنیم بله شایدجان در جای دگه هست کلام خدا میخانیم تلا چه قسم تصفیه میشه از آتش میگذره تا خالص میشه پس ما شما هم سختی ها و مشکلات ما شما را تقویه میکنه امتحان که پولس رسول را تقویه کرد و او میگه به وسیلی ایسایمسی که من را تقویه میکنه با انجام هر کار قادر هستم ما از ایسایمسی باید تقویه شویم ما همیشه چشم ما دست ما به طرف ایسایمسی باید باشه و او وقت هست که ما میتونیم در هر آلت خدا را جلال بتیم برای جلال خدا زندگی کنیم و حوشی ما اتا در سختی ها هم از ما گرفته نشه بلکه اتا در سختی ها و مشکلات هم ما قایم باشیم خوشحال باشیم و باز هم خدا را شکر کنیم و بگیم من در هر آلت خدا را شکر میکنم در خوشی ها یا در مشکلات و سختی ها تشکر جاو جان که به سوژی آمدین واقعا خدا را شکر میکنیم در هر آلت اگر در آلت خوشی هستیم اگر در آلت غم هستیم خدا را شکر میکنیم به عزمتش به بزرگیش و به محبتش که نسبت به هر کدام ما داره امیدوارستم که دوستان شنویندی ما با گوش دادن به این برنامه امیدوارستم که دوستان شنویندی ما با گوش دادن به این برنامه قلب سنگی را برار خدایا از درون ما قلب گوشتی را ده خدا بر بر طفق وده ها قریه روه قدوست خانی هم درون خواه تسلی و قوت بخشای ما را زفیزت خدا نیل تا حدی ما را خدالی برا بخشا خدایات و تنیم را زرفات خواهی ما را نیل تا حدی ما را خدالی برا بخشا خدایات و تنیم را زرفات خواهی ما را قلب سنگی را برار خدایا از درون ما قلب گوشتی را ده خدا بر بر طفق وده ها قریه روه قدوست خانی هم درون خواه تسلی و قوت بخشای ما را زفیزت خدا از درون خواه تسلی و قوت بخشای ما را زفیزت خانی هم درون خواه تسلی و قوت بخشای ما را موسیقی شیر سفه یهود ها حال بشتی بردون ها بشتون را جمادی تو هفته یمینی شیر سفه یهود ها حال بشتی بردون ها بشتون را جمادی تو هفته یمینی قلب سنگی را پردار خدایا از درون ما قلب گشتی را دخادا ون بر طبق وده ها قریه روه قدوست خانی شناندگان گرامی شما نشارات رادیو صدای زندگی را هر روز ساعت هفت ساب به وقت افغانستان روی موج قوتاه چلنو متر بند و هر شب ساعت هفت و سی دقیقه شب روی موج قوتاه سی و یک متر بند میشنوید همچنان شما میتوانید نشارات رادیو صدای زندگی را ساعت هشت هر شب به وقت افغانستان روی موج متوسط 1467 کلو هرتز بشنوید خواهش مندیم تا نظرات و پیشنادهایتان را در مورد قیفیت برنامه های ما از طریق ایمیل و یا تلفون همراه ما درمیان بگذارید توجه کنید با ایمیل آدرس ما روشن ات افغان ریدیو دات او آر جی و نمبر تلفون ماست سفر سفر یک نه صد و دو پنج صد و نود و سه ده سی و دو