۵ دقیقه ۲۲ ثانیه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
رونویسی توسط هوش مصنوعی
مکاشفه یوهننای رسول مکاشفه فصل چارده هم آنگا نگاه کردم و بره را بر فراز کوی سحیون استاده دیدم. همراه او یکصد و چلچار هزار نفر بودن که نام او و نام پدرش بر پیشانی آنها نوشته بود. از آسمان صدای شونیدم که معنند صدای آفشار و خورش شدید رد و صدای سرود چنگنوازانی بود که چنگهای خود را می نوختن. آنها در برابر تخت در حضور چار حیوان و پیران سرود تازه می سرائیدن. آن سرود را هیچ کس نمی توانست بیاموزد. مگر آن یکصد و چلچار هزار نفر که از تمام دنیا خریده و آزاد شده بودند. اینان مردمان هستند که خود را با زنان نیالودند و از روابط زناشوی امتنا کردند و هر جا که بره می رود به دنبال او می روند. آنها برای خدا و بره به انوان اولین نمونه از میان انسانها خریداری و آزاد گشتند. هیچ دروغ در لبهای ایشان نیافت نشد و بی نقص و بی عیب هستند. آنگا در وسط آسمان فرشته دیگری را به حال پرواز دیدم که یک مشته عبدی به زمینیان و به همه ملتها و قبائل و زبانها و امتها می رسانید. او با صدای بلند فریاد می زد. از خدا بکرسید و او را هم گوید زیرا که ساعت داودی او آمده است. او را که آسمان و زمین و دریا و چشمه ها را آفرید پرستش دمائید. آنگا فرشته دیگر یعنی فرشته دوم ظاهر گشت و فریاد برا آورد. بابول بزرگ آن زنه که تمام ملتها را مجبور کرده هست از شراب شهوت و سناباری او به نوشم نابود شد. فرشته سی اوم آمد و با صدای بلند فریاد زده گفت. هر کسی که حیوان وحشی و پیکره او را پرستش دمائید و نشانه او را برپیشانی و یا دست خود بگیرد شراب غزم خدا را خواهد نوشید. یعنی شراب که رقیق نگشته در جام خشم او ریخته می شود. آنها در برابر فرشتگان مقدس و در برابر برا در شوله های آتش و سنگ گوگت از آف خواهندید. دود آتش که آنها را از آف می دهد تا به عبد بلند خواهد بود و برای آنان که حیوان وحشی و پیکره اش را پرستش می کنند و یا نشانه او را در یافت می دارند نه در روز سلامتی هست و نه در شب. بردباری ایمانداران مقدس که حکام خدا را حفظ می کنند و به ایسا وفادار هستند به این حقیقت بستگی دارد. صدای از آسمان شنیدم که می گفت این را بنویز خوش ها به حال کسانی که از این پس در خداون می میرند و روح خدا می گوید آره آنان از زهمات خیش راحت خواهند شد زیرا عمال نیکشان با آنها خواهد بود. آنگا همچنان که من می نگرستم عبر سفید ظاهر شد و بران عبر کسی مانند پسر انسان نشسته بود. تاج تلایی بر سر و داس تیز در دست داشت و فرشته دیگری از خانه خدا بیرون آمد و با صدای بلند خطاب آن کسی که روی عبر نشسته بود گفت داس خود را بردار و درو کن زیرا موسم درو رسیده و محصول زمین کاملا آماده هست پس آن کس که روی عبر نشسته بود داس خیش را بکار برد و محصول زمین درو شد بعد فرشته دیگری از خانه خدا در آسمان بیرون آمد او نیست داس تیزی در دست داشت و از قربانگاه نیست فرشته دیگری که حافظ آتش قربانگاه بود آمد و به صاحب داس تیز فریاد زده گفت داس تیز خود را بکار ببرد و انگورهای تاکستان این دنیا را بیچین زیرا خوشهای آن رسیده هست پس آن فرشته داس خود را بکار برد و انگورهای تاکستان این دنیا را چید و آنها را در حوزشه بزرگ غزم خدا ریخت انگورها را در آن حوزشه که در خارج شهر بود زیر باها کو بیدند سیلاب از خون جاری شد که به اندازه چهل فرسنگ و به بلندی افسار اسپان بود