مکاشفه ۱۰

  ۲ دقیقه ۴۳ ثانیه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

دانلود تصویری دانلود صوتی

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

مکاشفه یوهننای رسول مکاشفه فصل ده هم آنگاه فرشته پر قدرت دیگری را که از آسمان پایین میامد دیدم، او با عبر پوشیده شده بود و رنگین کمانه به دور سرش بود. چیره اش مانند آفتاب میدرخشید و ساق پاهایش مثل ستونهای آتش بود. در دستش کتاب کوچک باز شده بود و پای راستش بر دریا و پای چپ او برخشکی قرار داشت. آنگاه فریاد بلند مانند گارش شیر براورد و همین که او سخن گفت رهده های افگانه فریاد براوردن. من آماده شدم که آنچه را که رهده های افگانه میگفتن بنویسم. اما صدایی را از آسمان شنیدم که میگفت آنچه را که رهده های افگانه گفتن در دل خود نگهدار و آن را ننویسم. آنگاه دیدم آن فرشتهی که بروی دریا و خشکی استاده بود دست راس خود را به سوی آسمان بلند کرد و با آن کسی که تا به عبد زنده است و آسمان و زمین و دریا و هرچی در آنها است آفرید سوگن یاد کرده گفت. دیگر تحخین نخواهد شاد بلکه در آن روزهای که فرشتهی افغان شهکور خود را به صدا در می آورد رقشهای مخفی خدا انجام خواهد شاد. آن تو که به بندگان خود یان پیامبران وحده داده بود. بعد همان صدایی که من از آسمان شنیدم باز با من صحبت کرده گفت. برو کتاب باز شده را از دست فرشتهی که بر دریا و خشکی استاده است بگیر. پس به سوی آن فرشته رفتم و به او گفتم که کتاب کوچک را به من بدهد. او به من گفت. آن را بردارو بخود اندرونت را تل خواهد ساخت ولی در دهان تو مثل اصل شیرین خواهد بود. پس کتاب کوچک را از دست فرشته گرفته خوردم و آن در دهان من مثل اصل شیرین بود. اما وقت آن را خوردم اندرونم تلخ شد. به من گفتم باید یک بار دیگر این پیشگویه ها را در باره امتها، ملتها و زبانها و پاچهانه بسیار بازگو کنی.