۳۰ دقیقه
۱۹ سِپتامبر ۲۰۱۳
رونویسی توسط هوش مصنوعی
PYM JBZ خداوند خدای ما خداوند یکتا است و خداوند خدای خود را با تمام دل، تمام جان، تمام ذهن و تمام قوت خود دوست بدار سلام شنوند های میره بان شما در برنامه قبلی داستان عجیب زندگی و تعالیم ایسای مسیر را تاینجه شنیده بودین که ایسا در سن سی سالگی خدمت امومی خدا با چل روز روزا گرفتن و رفتن به بیابان شروع کرد او در بیابان بود که مورد وسوسای شیطان قرار گرفت دوست های ازیز در تای امو چل روز که ایسا روزا گرفت در بیابان می گشت، روز در بالای یک کوی بسیار بلند قرار گرفت بود از سر او که تمام ممالک دنیا به خوبی معلوم می شد، شک و جلالشان معلوم دار بود ایسا به او منظری بسیار زیبا که در برابرش قرار داشت، توجه نداشت در امو وقت، ناغان شیطان در پالوی او قرار گرفت شیطان می دید که ایسا به ای چیزا توجه نداره با وجودی هم کوشش کرد او رو متوجه ای همه شک و جلال ممالک دنیا به سازه از امی خاطر خطاب به ایسا گفت بی بی چی منظری زیبا است شک و عزمت ای دنیا رو می بینی تمام ممالک دنیا کته سروعتایشان از امین جا معلوم می شد کس نیست که ای هم از سروعت بی بینه و مجذوبش نشد ایسا به او چیز که شیطان می گفت سیل کرد شیطان بخبر از ای بود که ایسا مثل انسان های معمولی مجذوب ای همه شک و جلال دنیاوی نمی تانه شود از امی خاطر دو لحظه فورا گپ دلشا با بشرمی بسیار بر ایسای مسی گفت اگر پیش من سجده کنی اگر من را پرستش کنی تمام ای چیزای را که دی دنیا می بینی ازان تو می شد دوست های می روان شما چی فکر می کنین چواب ایسای مسی بر شیطان چی خواد بود؟ بیسیاری از مردم دنیا بیسیاری از مردای تاریخ بشری به خاطر یافتن قدرت در جهان بیچون و چرا تسلیم ایتر و اسوسا شدن اونا بری که مردم متوجه اقایق نشن بدروغ گویی روی آردن اونا بری که قدرت خود از سر مردم حفظ کده باشن اقایق پت کده دروغ بر مردم گفتن اما ایسا نمی تانست مثل دگرها باشه او نمی تانست حقیقت فدای دروغ کنه یک روز در کدام جای بعض از سرکردهای یهود که کته او مخالفت می کدن دورش گرفته بودن اونا بخاطر دوام تسلیتشان سر مردم آدت کده بودن که ریاکاری کنن دروغ بگوین امدگر بازی بتن ایسا که همه گیه اونا را خوب می شناخت امو روز برشان گفته بود اگه خدا پدر شما می بود شما مرا دوست می داشتین بری که من از جانب او در ما وین شما آمدیم من خودترانه نا آمدیم او من را پیش شما روان کده چرا شما گپای من را نمی فامین ایسا می دید که اونا طاقت شنیدن گپ حق ندارن از امی خاطر او روز در ادامه گپایش برشان گفته بود شما اولادای پدر خود ابلیس هستین آرزوهای پدر خود را براورده می سازین پدر شما از معاول قاتل بود از راستی بیخبر وقت شما دروغ می گین متابق سرشت خود رفتار می کنین وقت ما به شما حقیقت را می گویم بماییمان نمیارین اینه دوستای می روان ای گب بمایی را می فامانه نفوز که ایسا در بین مردم دنیا داره فقط و فقط به حقیقت متقیص ایسا از فریب و دروغ و ریا مبرا بود به امی خاطر او از ای چیزا متنفر بود از امی خاطرام هست بره کسایی که به اوی ایمان دارن تحکید می کنه که باید میارای اخلاقی او را در زندگی خود عمل کنن دوستای عزیز در گپه که شیطان بر ایسای مسی گفته بود یک ادعای کلان شده بود او گفته بود که اگر پیش من سجده کنی تمام ای ممالک دنیا را که میبینی برات میتون مانای ای گفت ای بود که تمام ای چیزا به او تعلق داره ایسا ای ادعای شیطان رد نکد پس آنها او در تعالیم خود به ای موضوع اشاره کد که ای دنیا زیر سلطه شیطان هست مگرم سر ای خبر خوش تحکید بسیار کد که فرار از شرارت امکان داره به شرط که از گناه خود طوبه کده با اطاعت کامل به سویو بیاین از امی خاطر است که ایسا اوروز در جواب شیطان گفت دور شو ای شیطان کلام خدا میگه که تنها باید خدای خود پرستش کنی اینا به ای رقم دوستهای مربان ایسای مسیح ازمو اول تا آخر در تمام تعالیم خود تنها سر یک حکم پافشاری میکد او میگفت اولین و آخرین حکم خدایی است که خدای خوده که خدای یکتاست کته تمام دل تمام جان تمام ذهن کته تمام قدرت خود باید دوست داشته باشی اینا به ای رقم جواب ایسا بر سوال شیطان در چار کلمه خلاصه میشه اطاعت کامل از خدا دوستهای مربان ایسا بعد از چل روز از بیابان با آبادی برگشت او میخواست بعد از ای کته مردم گب بزنه میخواست اونا را تعلیم بکنه یک روز امطره که در لب لب ساحل دریای اردن قدم میزد دید که مثل سابق مردم زیاد دور یهیا جمع شدن اما ای بار وزیعت تفاوت داشت یهیا بر مردم موزه نمیکد کسره تامید هم نمیداد قرار بود مقامات رسمی و ارشیلین امو روز کائنای را پیش یهیا روان کنن تا از او سوال و جوابای رسمی کنن مردم بیسبرانه ماتل بودن جمعیت گرو گرو کته همدیگه چیزایی میگفتن عدسهای میزدن سوالایی میکدن جوابایی میدادن ولی در نگاه های همه یک ترس گنگ لانکده بود همه خوب میفامیدن که سران یهود در پی بانستن از امی خاطر تشویش زندگی یهیا رو داشتن سرانجام انتظار بپایان رسید چند کائن با عبا و قبا رسمی سوار بر از پای چالاک خاک بادکنان از راه رسیدن جمعیت مبهوت مردم از میانشان بر کائنا کوچواز کدن اونا کته عالم از فخر فروشی کته دنیا خدنمایی آرام آرام از ما بین جمعیت تیر شده در برابر یهیا استاده شدن مردم معتل بودن که اونا دانواز کده گپای تعدیدامیزشان بزنند بلاخره یهیا که سکوت و دلهوره مردم رو دید خطاب به اونا گفت پرسان کنین معتل چی هستین هرچی که به شما گفته شده از ما پرسان کنین ما بسیار خوشحال استم که در برابر مردم به تمام سوالای شما جواب بدم کائنا پالوی همدگه جدا از مردم استاده شده بودن کوشش میکدن که تماث جسمانی کته مردم نداشته باشن سعی میکدن حتی لباسشان به لباسای مردم تماث و یادکه نخورد همه لبخند تقیرامیز بلب داشتن یکی از اونا یک گام به پیش مانده و گفت ما چیز را از تو پرسان میکنم که مدتاست مردم از یک دگه پرسان میکنند راستشا بگو تو کیستی؟ یحیا لبخند به لب آورد و گفت شما تصور کردین ما جوابی ای سوالا نمیتم؟ بازام صاف و پوست کنده بر اتان میگم من مسین نیستم کائنا که جواب سوالشان از پیش میفامیدن همچنان لبخند تقیرامیزشان دلب داشتند یک کائن دگه یک گام به پیش ماند او هم تقیرامیز پرسان کرد نه که تو امو پیامبر ما الیاس استی که زنده به آسمان رفته بود یحیا بازام لبخند به لب آورد و گفت نه من الیاس نیستم امو کائن باز یک سوال دگه کده آیا تو امو پیغمبر وعده داده شده استی؟ یحیا امو تر قاطع گفت نه از جوابای یحیا کائنا اصابانی شده بودند یکی شان با اصابانیت زیاد گفت خیلی تو کی استی؟ ما باید به اونایی که مارا اینجا روان کده جواب بتیم در باره خود بگو تو در باره خود چی میگی؟ یحیا در جواب ای سوال کلام خدا را که در باره خودش بود گفت ما صدای استم که در بیابان فریاد میزنه راه خداوند هموار بسازین کائنا بایی که کلام خدا را از زبان یحیا شنیده بودند بایی که خوب میفامیدن که منظور یحیا چی است سروام تیر خدا آوردند امو تر با اصابانیت از یحیا یک سوال دگه کدند آلیکه تو نی مصیستی نی الیاز نی پیغمبر وعده داده شده استی پس چرا مردم غسل تحمید میتی؟ یحیا در جواب این سوال با خوشحالی ولی در عین تواز و فروتنی با صدای بلند گفت ما مردم را در او غسل تحمید میتیم اما کسی که امیال در میان شما استاده است که شما او را نمیشناسید او بعد از من میاید او شما را با روح خدا تحمید میتی او سر ما برکتری بسیار داره ما حتی لیاقت او را ندارم که بند بوت او را واز کنم وقت که اینا این جواب از یحیا شنیدن رفتن که او را با مقامات خود گزارش بتن دوست های عزیز یحیا بعد از او روز کم کم فهمیده بود که مقامات رسمی ورشیلیم کته او شروع به مخالفت کدن میفهمید که بزودی او را دستگیر خواد کدن از امی خاطر تصمیم گرفته بود که وقت از دست نتا از ار موقع استفاده میکد گپایشا واضح تر بر مردم در باره ایسای مسیمی گفت یحیا مرد خدا بود در شخصیت او توازو عجیب دیده می شد او خدا کاملا وقف کار خدا کده بود در او ذره خودخوایی دیده نمی شد او می گفت مسی باید جلال بیافه او باید پیشرفت کنه در حاله که من باید پس بروم تا را بر او صاف شوه دوست های میربان صبای امو روز که یحیا به سوالای مقامات رسمی ارشیلیم جواب داده بود کته شاگردهای خود در جای شیشته بود بر اونا موزم کد چاشت روز بود یحیا گرم گبزدن بود که ناغان چشمش ایسا را از دور تشخیص داد ایسا در زیر نور افتاو دورتر از اونا به تنهایی در راه روان بود یحیا گب خودا قطع کد با خوشالی از جایش بلند شد با صدای بلند خطاب به شاگردهایش گفت ببینین ایس امو بره خدا که گناه جهانا میوردارد ایس امو کسه که دبارش برتان گفته بودم که بعد از منیایی مگم پیش از تولد ما وجود داشت یحیا بعد از ای گب شاگردهای خودا تشویق کد که دنبال او برند امو روز دو شاگرد یحیا از پشت ایسای مسی روان شدند اونا اندیریاس و پتروس نام داشتند از مردم ولایت جلیل بودند از امو ولایت که ایسا به اونجا تعلق داشت اندیریاس و پتروس اردوشان جوان بودند ای دو نفر او روز ساتا از پشت ایسا را رفته بودند تا بعد از چاشت به او رسیدند وقت ایسا متوجه شد که او دو نفر به نزدیکی او رسیدند برگشت از اونا با میربانی بسیار سوال کد شما پشت چی میگردین؟ اونا در جواب گفتند ای استاد خانه شما در کجاست؟ ایسا به اونا گفت بیاین و بیبینین خوب دوست های عزیز بیاین که دنباله ای داستان عظیم ها در برنامه های بعدی دنبال کنیم تا او وقت هر یک شما عزیز ها را به خداوند ما ایسا مسیم اسپاریم گناهو کی مافی ایسا المسیه که پاس هست گناهو کی مافی ایسا المسیه که پاس هست دکمیو کا سهارا سهارا گناهو کی مافی ایسا المسیه که پاس هست دکمیو کا سهارا سهارا دکمیو کا سهارا هست گمزدو کی آس هست گناهو کی مافی ایسا المسیه که پاس هست دکمیو کا سهارا هست گناهو کی مافی ایسا المسیه که پاس هست دکمیو کا سهارا هست آسونو سن جسنه پنچه پون المسیه که یهی تو او آجزه هست جس کا احساس هست گناهو کی مافی ایسا المسیه که پاس هست ندانه فریسی جسکو پاس بی بلا که دردی پر جو اتراهه دردی پر جو اتراهه اللہ کا حق حاسه هست دردی پر جو اتراهه دردی پر جو اتراهه دردی پر جو اتراهه دردی پر جو اتراهه دردی پر جو اتراهه دردی پر جو اتراه دردی پر جو اتراه دردی پر جو اتراه دردی پر جو اتراه دردی پر جو اتراه دردی پر جو اتراه دردی پر جو اتراه دردی پر جو اتراه دردی پر چندی خدا درست شد دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست دردی پر چندی نیست
۲۶ سِپتامبر ۲۰۱۳
۱۲ سِپتامبر ۲۰۱۳
۵ سِپتامبر ۲۰۱۳
۲۹ اوت ۲۰۱۳
۲۲ اوت ۲۰۱۳
۱۵ اوت ۲۰۱۳
۸ اوت ۲۰۱۳
۱۲ ژوئن ۲۰۱۴