۳۰ دقیقه
۲۹ اوت ۲۰۱۳
یک ستارۀ مرموز در شرق طلوع میکند و مسافران دانا را به سفری طولانی و پُر از ناشناختهها در جستجوی پادشاهی نوزاد میکشاند. ما مسیر آنان را تا اورشلیم دنبال میکنیم، جایی که ترس دلهای مردم را فرا میگیرد و پادشاهی ستمگر از شنیدن این خبر به لرزه میافتد. با راهنمایی همان ستاره، آنان سرانجام کودک را در بیتلحم مییابند و با وجود خطرات اطراف، به او ادای احترام میکنند، در حالی که نقشهای تاریک در پسزمینه در حال شکلگیری است. با آغاز خشونت و فرار خانواده به مکانی امن، میبینیم که چگونه رویدادهایی که حتی ممکن است از سرزمینهایی چون افغانستان سرچشمه گرفته باشند، در داستانی سرنوشتساز و پُر از خطر به هم گره میخورند.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
PYM JBZ پادشاه نوزادی یهودیان کجاست؟ ما طلوع ستاره او را دیده و برای پرستش او آمده ایم سلام شناندههای میربان شما در نوبت قبلی داستان زندگی ایسای مسی را تا اینجا شنیده بودین که در امو وقت که مطابق پیشگویهای انبیهای خدا ایسای مسی به دنیا آمده بود در سرزمینهای دور در شرق ستاره شناسا مجغول مطالعی وزه ستارها در آسمان بودند اونا در امو زمان طلوع یک ستاره درخشانه در آسمان دیده بودند که پیشل از او هرگز ندیده بودند واضح است که ستاره شناسا از دیدن ای ستاره در آسمان بسیار حیرت کده بودند از امی خاطر دور همدیگه جم شدند روزا و شوا کته همدیگه گب زدند تا سرانجام به این نتیجه رسیدند که ظهور ای ستاره روشند آسمان نشانه است که کسی تولد شده که پادشای قوم یهود است اونا بعد از این نتیجه گیری باز هم کته همدیگه مشورت کدند تا بفهمند که جای تولد او کجا خواد بود بعد از ساتا شاید هم بعد از روزا شور و مشورت یافتند که جای تولد او هرشیلیم است جای که سالا پیش خدا حضرت داود رو بر پادشای قوم خود انتخاب کده بود ستاره شناسها که بسیار مشتاق دیدار پادشای نو تولد شده قوم یهود بودند شوق زده بار و بونه سفر خود رو بسته کده روانه هرشیلیم شدند اونا افتها و ماها شو و روز سفر کدند تا سرانجام مانده و زله به هرشیلیم رسیدند انوز دا مسافر خانه جای بجای نشده بودند که از مردم پرسان کده نشروه کدند که پادشای نو تولد شده شما کجاست ما طلوع ستاره او رو دیدیم از امی خاطر بر پرستش او از رای بسیار دور آمدیم دوستهای میربان هیرودیس که دا او زمان پادشای یهود بود جاسوسهای خدا دا تمام مسافر خانه و کاروان سرایه دا فعالیت انداخته بود تا از هر واقعی که دا دورو برش میشه زود باخبر شوه جاسوسها که گپای اسرارا میز ستاره شناسه را از مردم شنیده بودند ماتل نکدند فورا او را به اطلاع هیرودیس رساندند هیرودیس از شنیدن یه خبر کمرش لرزید مردم شهر ارشیلیم هم از شنیدن خبرهایی که یک زاغ و چلزاغ شده بود دا تشویش افتیده بودند بعضیها از ترس گب نمی زدند بعضیها بخت با سوالهای ستاره شناسهها مواجه میشودند عیران میموندند که چی جواب بتند بر اینکه هنوز خودشان چیز دا این بارا نمی فامیدند دوستهای ازیز هیرودیس تا این وقت یعنی تازمان تولد ایسای مسی سی و شش سال سلطنت کده بود او دقیقت دستنشانده امپاراتوری روم بود چون یک آدم بسیار فریبکار بود به هر قیمت که شده بود دا طول ایسی و شش سال رضایت امپاراتورا جلد کده بود مردم همگی میفامیدند که او بخاطر ادامه سلطنتش چلو پین نفر از ازای شورای آلی یهود کشته بود بسیاری از مردم خبر داشتند که او دو بچه خانده خود را توسط زن دومش مریم خفک کده بود بعد از او هم برایی که رازش پت بانه مریم هم به قتل رسانده بود از امی خاطر دوستای عزیز هیرودیس مثل هر قاتل که دستایش به خون مردم آلوده باشه دائم در خوف و حراس زندگی میکند میترسید مبادا کس بی خبر از پشت سر بیای او و او را بکشه هیرودیس از تاریکی میترسید شوا خواه آرام نداشت روزا خودا ناترس به مردم نشان میداد ولی از ترس زیاد هر کسی که کمترین خطر از او برش تصور شده میتانست فورا بانه میگرفت سر از او و حکم قتلشا میداد هیرودیس که از شونیدن خبرای ستار شناسا زیادتر از هر وقت دیگر بیمناک شده بود فورا در چرت چارجوی بر آمد کائنای دربار خود پیش خود خواست هیرودیس که از گپای ستار شناسا فاهمیده بود محل تولد ایسای مسیح ورشیلیم است آله میخواست جای دقیق تولد او را بفهمه از امی خاطر از کائنا جای تولد دقیق ایسا را پرسان کد کائنا به اساس پیشگوی هایی که در کلام خدا شده بود گفتند که محل تولد او باید لهم است حال هیرودیس با هیلگری میخواست که وقت دقیق تولد ایسا را بفهمه نفر روان کد ستار شناسا را در بار خود پیش خود خواست ظاهرن از اونا در قصر پذیرایی کد شخصن قدر و عزتشانه کد بلاخره از اونا پرسان کد که برش بگوین وقت دقیق تولد ایسا چی وقت بوده ستار شناسا گفتند که ظهور ستاره او را یک سال پیش در آسمان دیدند هیرودیس که ای گپه شونید خدا خوشحال نشان داده برشان گفت که بیرین بگردین او را حتما پیدا کنین باز بر امام خبر بتین که بروم او را مثل شما پرستش کنم ستار شناسا مطابق فرمان پادشا از امو وقت که از قصر بیرون شدند شروع به پالیدن تفل کدند تفل که طلوع ستاره شا دیده بودند اونا حیران مونده بودند که کجا را بپالند چطور او را پیدا کنند روزا تا شاما در امی چرد بودند شو آمدند در پشت بام مسافر خانه امو ستاره پر نور در آسمان سیل میکندند ستاره در بالای سرشان سر شار بود شار هم کلان بود درمانده شده بودند نمی فامیدند که چطور کس را که از تولدش خبر شده بودند در این منطقه کلان پر جمعیت پیدا کنند بلاخره تصمیم گرفتند که باید در جستو جو شوند چردی از مسافر خانه بیرون شده بودند که نگاهان متوجه شدند امو ستاره که تلویش دیده بودند پیشا پیششان در آفتیده ستاره شناسا از عرکت ستاره شگفت زده شده بودند در امو حاله که خدا را شکر میگفتند با رهنمایی ستاره در داخل شار برا افتادند هنوز مسافت زیاد را تینه کده بودند که ستاره بالای سر یک مکان معقر در بیت لهم استاده شد در او لحظات خوشحالیه که نصیب ستاره شناسا شده بود حد نداشت اونا در یافته بودند که با مقصد دیرینه خود رسیدند در اوشنایی نور ستاره دروازه مکان معقر را پیدا کدند با احترام زیاد تک تک زدند کسی دروازه را واسکد ستاره شناسا اجازه خواست داخل اون مکان شدند وقت طفل در بغل مادرش دیدند زانو زده به زمین خم شدند او را پرستش کدند بعد از او صندوقهای خود را واسکده هدایای را که از راه بسیار دور کتر خود آورده بودند بعد طفل و مادرش تقدیم کدند موسیقی دوستای میربان ستاره شناسا وقت از خانه مریم بیرون شدند تصمیم گرفتند که شوه در کدام جای تیر کده سبا سنه ارشیلیم روان شود تا ای خبر را به هیرودیس برسانند شو مانده و زله در عالم خو بودند که فرشت خدا برشان میگه که پیش هیرودیس نرند از کدام رای دگه به وطن خود پس برند ستاره شناسا هم خدا را شکر گفته صوب زود از خو بیدار میشند بی ای که کس را از رفتنشان خبر کنند از یک رای دگه روانی وطن خود میشند دوستهای عزیز در اون شوه که ستاره شناسا به دیدن ایسا و مادرش مریم آمده بودند یوسف هم فرشت خدا را در خواهدید فرشته برش گفت که بخی تفلو مادرشا گرفته به مصر فرار کو تا وقت که به تو خواهد گفتم در همونجا باش بعدی که هیرودیس میخواید تفلو پیدا کده و بکشه یوسف هم سبای اون شوه مثل ستاره شناسا صوب زود از خو بیدار شده دست مریم و ایسا را گرفته فرار را برقرار ترجیه میده هنوز اونا در راه مصر بودند که هیرودیس متوجه میشه که ستاره شناسا او را بازی دادند بسیار غزبناک میشه از آقابتی که پیش خود بر خود تسوار کده بود به شدت خشمگین میشه برهمانه فرمان قتل آم تمام اطفال امسن و ساله یسای مصیر سادر میکنه یعنی مطابق ای فرمان تمام اطفال که دو ساله و یا کمتر از او میبودن و در بیت لحم و مناطق اطراف او اقامت میداشتن باید کشته میشدن دوستای میربان روز بعد که ای فرمان در بیت لحم و اطراف او به اجراد در آمده بود واویلا به پاشده بود هر طرف شیوان و زاری زنا و مرده بود در هر خانه جنازه تفله افتیده بود خیشوانده دور جسد خونین و سرد جمع شده بودن به ای رقم شاردماتم غرق بود از هر کوچه و پس کوچه صدای دلخراش دهها و صدا مادر بلند شده بود امطره که یک نبی خدا در باری ای روز پیشگویی کده بود بیت لحم او روز دماتم عظیم غرق شده بود موسیقی دوستهای میربان یوسف به هر زحمت و قبول خطره که بود سرانجام بعد از افتها شو و روز سفر گاه سوار عیوانات گاه پای پیاده ایسا و مادرشا بسلامت به مصر رساند در مصر ایسا بدور از هر خطر بود در اونجا یوسف بخاطر اعاش خانواده مصروف نجاری شد مریم هم در خانه مثل هر وقت دیگه مشتاقانه مصروف نگاداری از ایسا شد به ای رقم دوستهای عزیز چند سال تیر شد ایسا کم کم سال به سال کلانتر میشد مریم هر لحظه در وجود او محبت و مهربانی الهی را متوجه میشد ازی که مادر ایطوری یک کسی هست به خود میبالید و زیر لب بر خدا سرود ستایش میخوند خدا با روان کدن ایسا به مصر جان او را از خطر نجات داده بود آل وقتش رسیده بود که پیشگویی یک نبی دیگه خدا با قوب پنونده که دباره پس رفتن او با وطنش بود دوستهای مهربان، یوسف در مصر امتر مصروف کار و بار زندگی بود که هیرودیس در ارشیلی مرد و بچهش جای نشین او شد ای خبرا مدتا بود که به گوش یوسف رسیده بود اما یوسف حتی از بچه هیرودیس هم میترسید چون یوسف قصد بازگشت به وطن خدا به ای زودیا نداشت لحاظا بازم فرشته خدا بر از او ظاهر شد فرشته برش گفت که دست ایسا و مریمه گرفته به وطن خود پس بره خوب دوستهای عزیز، بعد از این همه واقعه آله که قرار است ایسای مسیه کته خانوادهش به وطنشان پس برن در وطنشان چی واقعی خواد شد؟ چی حوادث دیگه بر ایسای مسیه رو خواد داد؟ بیاین که ادامه این داستان دلچسپه در برنامه بعدی بشنویم تا او وقت خدا نگهداره تمام شما عزیزا موسیقی دیگه موسیقی دیگه موسیقی دیگه موسیقی دیگه موسیقی دیگه موسیقی دیگه موسیقی دیگه موسیقی دیگه موسیقی دیگه سلام دوستهای عزیز من پیام هستم که از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار دارم شما پیشتر یک آهنگ شنیدین خدا کنه که خوشتان آمده باشه حال ما دوستهای عزیز به نفشا جان ایدریس جان جاوید جان و ایلیاز جان به ستوژیو دوت کدیم که تا در باری این یک قسمت زندگی ایسای مسیره که پیشتر شنیدیم در باری او صحبت بکنیم در این قسمت ما در باری آمدن ستار شناسا شنیدیم چی فکر میکنید شما که این ستار شناسا که در داستان زندگی ایسای مسیر شنیدیم که از شرق آمدنهای ممکن است که از بطن ما هم کسی بوده باشه؟ بله و این یک چیز واضح است بخاطر که از شرق آمدن ممکن است کشورهای عربی بوده باشه از ایران بوده باشه و همچنان از افغانستان بوده باشه که البته سابق ما شما میفهمیم که سرحت بین ایران و افغانستان و حتی بزرگ قسمتهای پاکستان امروزی این با هم تمام از اینا و بخارا با هم تمامشان یکی بود و این امکان حتما موجود است اگر تحقیقات زیادتر صورت بگیره ممکن یکی از ستار شناسا از افغانستان بوده باشه در اون چیز بله و بعضی مردم میگن که این ستار شناسا برحلا پادشا هم بوده بعدی وقتی اینا را به نام سی پادشا یاد میکنند که سی پادشا بوده و اینا ستار شناسی را میفهمیدند و در این مسئله وارد بودند و به اون خاطر اینقدر که میگن توفههای گران خیمت امروزی خود آورده بودند و اینا هم آمده بودند دیگه و یک سوال دیگه که پیدا میشود ویست که آیا ستار شناسا از روی چی اینا منتظر دیدن ستاری بودند که او ظهوری سای مصیر نشان میداد من ایده فکر میکنم که این ستار شناسا اولا خداون برشان این الهام داده بود چون که قوم اسرائیل همیشه منتظر آمدن مسیر معود بودند و این ستار شناسا اتمن یا از قوم یهود بودند یا کسایی بودند که تورات را خوانده بودند پیشگویههای را در مورد آمدن مسیر مصیر خوانده بودند و منتظرش بودند یا ایست که مثلا ما اتا بسیاری فکر میکنند که اونا دانیال یعنی کتاب دانیال را متعلا کنند بودند و دیگه کتاب ما در فصل نوم از آیت 24م میخوانیم که به عمر خدا برای قوم تو و شهر مقدس تو هفتات هفتت طول میکشد تا فساد و شرارت از بین برود کفاره گناهان داده شود عدالت عبدی برقرار گردد عبادتگاه خداوند دوباره تقدیز شود و به این ترتیب رویاهها و پیشگویهها تحقاق یابند و دعویت 25 میخوانیم که بدان و آگاه باش که از زمان صدور فرمان مار مجدد اورشلین تا ظهور پیشوای برگذیده خدا هفت هفته و 62 هفته طول میکشد و با وجود این عوضهای بحرانی اورشلین با جادهها و دیوارهایش آباد میشود پس از آن 62 هفته آن پیشوای برگذیده کشته میشود اما نه بخاطر خودش بعد پادشاه امرای لشکر خود اورشلین و عبادتگاه را ویران میکند و این یک کیز به نظر من بسیار یک پیشگوی واضح در باری آمدن ایسای مسیح است بله همچنان ما در انبیاء نبی هم در گزاشته راجع به خود آمدن ایسای مسیح و تولد ایسای مسیح بسیار واضح و دقیق گفته بوده که را مثلا ما میتونم که بخانیم در اینجا در بیت اللهم یهودیه ای تولد میشود و در اون کتاب نوشنا شده که ای بیت اللهم در سرزمین یهودیه تو به هیچ وجه از دیگر فرمان روایان یهود کمتر نیستی زیرا از تو پیشوای زور خواهد کد که قوم من اسرائیل را رحبری خواهد نمود برازار شما ایدریس جان ای پیشگویه که پیشتر از دانیال نبی خانده ایم دیگر پیشوای بزرگ زهور خواهد کرد ای بسار دقیق نیست در مورد آمدن ایسای مسیح بله امتوکه دوست هم گفتن که همه چیز در مورد ایسای مسیح پیش از آمدنش ستها سال پیش از آمدنش پیشگوی شده بود و دقیقن هر کدام از ای پیشگویه در وقت زمانش کشده بود ای بایقت بایست و ای اجرا شد و اینجا هم ما ببینیم که وقت ستاره شناسها میآیند ستاره شناسها کسای نبودند که با وقت خداوان ایمان داشته باشند انسانهای عادی بودند ولیکن باوجود از ای که پیش پاتشای وقت میآیند پاتشای وقت میآیند پاتشای میخواهید که یارو به حساب بازی بده بگوید که شما اگر او تفله یافتین برا با ما بگویند که ما بروم او را عبادت کنم اما ای پاتشای با خداوان در دل از واقع ای را مندازه که نه ای پاتشای وقت دروغ میگه و ای یا وقت که ستاره را میآفند وقت که ایسای مسیح را میآفند و او را پیش از او توفههای خود را میگذارند و او را عبادت میکنند پس از راه دیگه میرند که ایش پاتشای وقت همون وقت هیچ خبر نمی شند یعنی از اون راه که آمده بودند از راه دیگه ایش میرند از راه دیگه میرند یعنی همه چیزش با ما میرسند که همه چیز تولدی ایسای مسیح وقت لحظه امرش بر اساس پیشگویهها و تحت کنترول بوده که هیچ چیز نمی شده که تغییر کنند بله و این تمام آمدن ایسای مسیح از سروت آخره که ما میبینیم مثل که شما پیشتر گفتین بسیار دقیق مطابق به امو پیشگویه هایی که در کتاب مقدس شده و انبیاء پیشگویه کده ایسای مسیح تولد میشه و به دنیا میره و این یک تولد تصادفی یا بوجود آمدن یک چیز تصادفی نبود به نفشت جان نظر شما در این مورد چیه هست؟ امتحان که شما گفتین و همه برادره دیگه سوبت کردن در این باره که ستار شناسه در اون زمان قدیم میفهمیدن که میتانستن بگوین وقتی که اون ستاره را در آسمان دیدن و مطابق پیشگویه هایی که شده بود قبل از آمدن ایسای مسیح و اون ستاره درخشانه که در آسمان دیدن یعنی اون وقت و زمان دقیقش بود دقیقش بود که خداوان تعین کده بود که ایسای مسیح باید تولد شد و به اون خاطر این ستار شناسه شوها و روزا را زدند تا که در جستجوی کدک پر آمدند و ایسای مسیح را پدیدند و یک بر زندگی امروز ما هم یک حقیقت هست و میرسانه که اون حقیقت یه هست که اگر برما هم چیز را میبینیم که خداوان میخواهی برما نشان بده یا کدایم ستاره را میخواهی نشان بده حقیقت راست از ما خداوان میخواهی که تلاش کنیم که تا اون را پایدا کنیم اگه این ستاره شناسات در وقت که خداوان برش ازیاد نشان داده بودی ستاره را اگر پشت ستاره نمی رفتن یا پایدا نمی کدن یا روزها و ماها سفر نمی کدن از ستاره را نمیفتن و از روشنایی اصای مسیحا بخبر نمی شدن یعنی برما هم در زندگی روزمره ما دوستا خداوان وقت که برما یک معلومات را میده یا یک ستاره روشن میسازه در اون مورد ما باید امور را دنبال کنیم و در پایی یافتن از او باشیم تشکر بسیار زیاد وقتی که میبینیم که ای ستاره شناسا از مسجد زمین میاند و امکان داره از زمین ما یعنی از افغانستان بوده باشند دفته باشند و ای ستاره شناسا وقتی که رفتن ایصای مسیحا که پایدا کردن با وجود که طفل بود و او را عبادت و پرستش کدند و ای هم برما یک پیام بسیار خوب است که ما افغانها هم میتانیم که ایصای مسیح را پرستش کنیم ایصای مسیح را پیدا میکنیم تشکر از ای صحبت که شما کدید دیگه ما صحبت به پایان میرسانیم دوستان عزیز تا ملاقات دیگه خداحافظ شنوندگان عزیز اگر شما مئل دارید که از طریق تلفون سوالات و پیشنادهای تان را همراه ما مطرح کنید لطفاً به شماره تلفون 001-541-550-7131 به تماس شوید ما به سوالات شما پاس خواهیم گفت ایصای مسیح را پرستش کنیم
۵ سِپتامبر ۲۰۱۳
۲۲ اوت ۲۰۱۳
۱۵ اوت ۲۰۱۳
۸ اوت ۲۰۱۳
۱۲ ژوئن ۲۰۱۴
۵ ژوئن ۲۰۱۴
۲۹ مه ۲۰۱۴
۲۲ مه ۲۰۱۴