عبدالصلیب از یک کشور عربی

  ۸ دقیقه ۵۱ ثانیه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

نام ما عبدالسلیب است. ما در یکی از کشورهای اسلامی شرقی میانه در یک خانوادی مسلمان به دنیا آمدیم. اگرچه ما در یک کشور محافظکار اسلامی به دنیا آمدیم، اما خانوادی ما یک خانوادی آزادمنش بود. اگرچه مادرم زیاد صوفی مشرف بود، اما ما خودم به مسائل مذهبی چندان علاقه نداشتم. یک زمان علاقمند ایدیولوژی مارکسیستی شدم. فکر می کردم که امکان داره که ای ایدیولوژی مشکلات وطن ما را حل بسازه. ما در باری موضوعات امیق دین اجداد خود اوقدر فکر نمی کدم و به ای عقیده بودم که دین پدرم عرضش های احلای را داره که ما لیاقت او را ندارم. در باری ادیار دیگر مثل یهودیت و مسیحیت هم، به ای عقیده بودم که ای ادیان هم یک تا پرست هستن، اما کتابهای دینیشان زیاد دست کرده. ای ترزی دیده ما وقتی با مشکلات روبرو شد که ما کشور خود را بخاطر جنگ ترک کده بر ادامه تحصیل به اروپا رفتم. شرایط به شکل آمد، بدون ای که ما بفهم شامل یک مکتب بیندن مللی مسیحی شدم. اولین سوال مسیحی ما از معلم در مکتب عجیب بود. چرا شما مسیحیان خوردن و نوشیدن بعض چیزها را حلال میگن و مسلمان ها او را حرام میگن؟ چرا کتاب شما که میگن کلام خداست یک چیز میگه و کتاب ما که میگم کلام خداست چیز دیگر؟ معلمم به ما گفت تو چی فکر میکنی؟ آیا کتاب شما کلام خداست؟ در تمام طول زندگیم، من به اینطور سوال روبرو نشده بودم. من فکر میکردم که بره هیچ کس جای سوال نیست که کتاب دینی ما کلام خداست. بعد از او من هر روز امرای معلم ها و شاگرد ها چی در صنف و چی در بیرون بحث و مباحثه میکدم. وقتی که من امرای شاگرد ها و استاد ها بحث میکدم حیران میموندم که اونا چطور ادعاهای عجیبی در باری یک پیامبر برگذیده خدا یعنی حضرت ایسا دارند. فکر میکردم که تمام ادعاهای اونا غلط است. اما وقتی که به طرز برخورد اونا در مقابل ما و به طرز زندگی اونا توجوه میکدم تحجب میکدم که اونا چقدر در باری رابطه اشان همراه خدا جدی هستند. این روش اونا من را متحجب میساخت. من تلاش میکدم که حقیقت این مطالبه بر خود معلوم کنم که چرا مسیحان در رابطه اشان به خدا ای قدر جدی هستند و علتی او چی هست. من در این باره هیچ اشتباه نداشتم که فکر میکدم مسیحان ادعاهایی که در باری مسیح میکنند از زبان خود مسیح بیان نشده بلکه در طول تاریخ به اون اثبت دادن. دو موضوع من را زیادتر به شک میداخت. یکی تجسسم خدا در مسیح و دیگه موضوع تسلیس. من به این باور شدم که از لحاظ اصل بودن به انجیل نمیتوان باور کرد. سفر روحانی من چند ماه در این حالت ادامه پیدا کرد. بر مدت به مطالعه کتاب دینی خود ادامه دادم. همون مطالعه او هم به وقتی که به من آرامش نصیب کنه سوالات زیادی را در ذهن من به وجود آورد. مثلا آیات که هدایت داده شده بود که نباید به یهودیان و مسیحیان اعتماد کرد. وقتی که به زندگی مسیحیان از نزدیک میدوم کاملا به این هدایات درتسات بود. چون اونا نسبت به ما زیادتر قابل اعتماد بودن. بر علاوه وقتی که ای آیات پر از نفرت از دیگرارا با بیان محبتی که در انجیل وجود داشت مقایسه کردم هیران شدم. مهمترین چیزی دیگهی که من را زیادتر غمگین ساخت خاندن مطالعه بود که بیغنبر ما بیوی بچه خاندی خود را به خود نکاه کرده بود. سوال برای ما پیدا شد شخصی که تا این حد هر چیز را برای خود میخواست چطور میتونه نمونی اخلاق برای پیرواش باشه؟ آیا امکان داره که یک پیغنبر یعنی رسول خدا اینقدر خودخواه باشه؟ وقتی که به این چیزا متوجه شدم فوراً به مادر خود خط نوشته کردم و این سوالهای سخته به اون نوشته کردم. جواب این خط من را مادرم نداد بلکه یکی از رهبرهای مذهبی وطن ما به من جواب نوشته کرد. او در خط خود پیوزی که به سوالات من جواب نوشته کنه به من توصیح کرده بود که به تعلیم غیر مذهبی خود ادامه بدم و به موضوعات مذهبی مداخله نکنم. این نوشته او من را زیادتر کنجکاو ساخت. دوباره به متعالی اینجیل شروع کردم. هر قدر که اینجیل زیادتر می خوندم سوالات من در باره اینجیل حل می شد. حتی هنوز هم مسیحی نبودم که به این باور پیدا کردم که ایسای مسیح واقعا مسلوب شده. زندگی و فرموده های ایسای مسیح سرم زیاد تاثیر کرد. خصوصا وقتی که موضعی مشهور او را که در اینجیل است و به نام موضعی سرکو یاد می شه خوندم در دلم جای گرفت. مهمترین چیزی که نظر من را کاملا تغییر داد او پیشگوی های بود که در باره ایسای مسیح ست ها سال پیش توسط انبیاه شده بود. تمام جزئیات تولاد و زندگی و مسلوب شدن مسیح ست ها سال پیش به دقت توسط انبیاه نوشته شده بود. و کاملا در زندگی ایسای مسیح تحقق یافته بودن. این چیزها حقائقی بودن که من نمی تانستم از اونا انکار کنم. از طرف دیگر موضوع فامیل و دینی که از اجدادم به میراز برده بودم مانه مثل یک کو برم مالوم می شدن. در اون وقت من یک حالت دوگانهی داشتم. هم مسلمان بودم و هم مسیحی. یکی از سوالهای دیگه که هنوز هم برم حل نشده بود موضوع علوهیت مسیح بود. من فکر می کنم که این مطالب کلیسای اولیه در ایمان مسیحی علاوه کده. اما وقتی که یک روز صبح از خواهی بیدار شدم این آیت از کتاب اشیای نبیره خاندم که برم کاملا مفهوم نو داشت. اگرچه این آیته من بارها پیش هم خانده بودم اما تا او وقت مطلب اصلی او را درق نکده بودم. این آیت می فرماید. بنابراین خود خداوند به شما آیتی خواهد داد. اینک با کرا حامله شده به سر خواهد زایید و نام او را امانویل خواهند خوند. و بعد آیت دیگی فصل نهوم کتاب اشیا خواندم قومی که در تاریکی سالک بودن نور عظیم خواهند دید و بر ساکنان زمین سایه موت نور ساته خواهد شد. تو قوم را بسیار ساخته شادیشان را زیاد گردانیدی به حضور تو شادی خواهند کرد مثل شادمانی وقت درو زیرا که برای ما ولد زاییده و پسر بما بخشیده شد و سلطنت بردوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشهیر و خدای قدیر و پدر سرمدی و سرور سلامتی خواهند خواهد شد. ترقی سلطنت و سلامتی او را برکرسی داوود و برمملکت ویه انتها نخواهد بود. ما هیچ نمی فهمیدم که ایسا را که ما به حیث یک پیغنبر می شناختم او متابق به پیشگویه های که خدا توسط انبیاء کده خدای قدیر هم است. ما فهمیدم که تجسم خدا در مسیح چیزی ساخته و پرداختهی مسیحان نیست بلکه حقیقته است که خدا خودش توسط انبیاء بما بیان کده و ایسای مسیح در زندگی زمینه خود او را ثابت کد که او واقعا خدای قدیر است. این حقائق من را به این قانعی ساخت که ایسای مسیح خداوند نجات دهنده است. من بعد از چند سال مقاومت و مناقشه بلاخره خود را به ایسای مسیح تسلیم کدم. به تاریخ 20 جنوری 1985 به ایسای مسیح ایمان آوردم و او را به حیث نجات دهنده و خداوند خود پذیرفتم. وقتی که به ایسای مسیح ایمان آوردم تمام زندگی خود را وقف خداوند خود کدم. بعد از او برای خدمت بهتر در الهیات مسیحی تحصیل کدم و دپلوم گرفتم. آره مصروف خدمت کدن ایسای مسیح و بیان انجیل او به مردم وطن خود هستم. شما خواهر و برادر عزیز هم میتونین ایسای مسیح و حقیقت ایمان مسیحی را درک کنین. ایسای مسیح یکانه راه نجات و رسیدن به خدای حقیقی است. من دعا می کنم که خداوند دلهای شما عزیزان هم نور حقیقت خود را بتابانه که او را بشناسین و نجات پیدا کنین. جلال برنامه ایسای مسیح از امروز تا عبد. آمین.