صبور از افغانستان

  ۶ دقیقه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

نام ما سبور است. در یکی از ولایات افغانستان عزیز به دنیا آمده ایم. بعد از فراغت از یکی از لیسه ها شامل پهنتونی کابل شدم و در اشتهی زراعت دپلوم لیسانس را به دست آوردم. تبریکی بیس سال پیش در وطن ما معمول بود. بعد از فراغت از پهنتون در یکی از دواهیر دولتی شامل کار شدم. تا وقتی که وطن را ترک نکده بودم در پوست های مختلف خورد و بزرگ دولتی کار کردم. در سال 1364 با خانم و اولادایم مجبور به ترک وطن شده در یکی از کشورهای همجوار افغانستان پناهنده شدم. وقتی که در وطن زندگی می کدم زیر فشار یک طرز دیده در باری خدا که بی خدایی بود قرار داشتم. بعضی وقت بایی طرز دید مخالف و گاه هم معافقی بودم. طرز فکر ما در باری مسائل روحانی به شکلی بود که داشتن ایمان و ارتباط داشتن به خدا را او قدر مهم فکر نمی کدم و نسبت به مسائل دیگه زندگی او را فرهی می دانستم. ای قدر به مسائل زندگی، سیاست و مناسبات با دوست ها مصروف بودم که موقع فکر کردن در باری خدا برای مایسر نبود. وقتی که از وطن و از همه دور در تنهایی به زندگی رو برو شدم، به فکر خدا شده از نگاه روحی احساس خالی بودن و ناؤمیدی به من دست داد. در ای تو وضع و حالت برای مسروف ساختن خود تصمیم گرفتم که با خانمم شامل یکی از کورس های آمختن زبان انگلیسی شویم. در ای کورس دوست هایی رو یافتم و به مرور زمان دوستی ما سمیمیتر شد و بلاخره برفت آمد به خانه هایی هم دیگر شروع کردیم. وقتی که با اونا میششتم و صحبت میکدم صحبت اونا با ما آرامش ببخشید. وقتی که محبت کاملا بریای اونا رو میدیدیم، من رو به فکر فروه میبرد و برم سوال پیدا میشد که چرا ای دوست های ما از دیگر مردم فرق دارند. ماه ها گذشت اما متاسفانه ای جراعت رو یافتنه تانستم که سوال دل خود رو با اونا مطرح کنم. تا بلاخره یک روز اونا من رو با فامیلم به محفل شخصی خود دعوت کردن و گفتند چون کرسمس هست شما به خانه ما میمان هستین. تا رسیدن به محفل هزارها سوال در ذهنم خطور میکد که آیا ای دوست های ما در جشن و یا اید مذهبی خود چی میکنند؟ بلاخره وقتی که روز مبود رسید و ما داخل خانه اونا شدیم دیدیم همه چیز بسیار ساده اما بسیار زیبا تنظیم شده. در اون خانه با گل و برگ و چراغ مذهن شده بود که نشان میداد جشن هست. دوست های ما با گرمی بیشتر از گذشته از ما استقبال کردن. بعد از صرف غذا اونا گفتند اجازه هست که ما چند سروت با یک قسمت از کلام خدا را بخاطر جشن کرسمس بخانیم؟ ما گفتیم نیکی و پرسش. بفرمایید. اونا با گیتار سروت را با آواز گیرهای زمزمه کردن که مطلعی او بود مسیح بود بهرما چوبان نیکو. مفهوم این سروت برم بسیار عجیب بود. چون پیش در باری مسیحان عقیده دیگه داشتم شناخت ما از خدای ای بود که او بسیار قهار و بسیار دور از انسان هست. اما آله می شونیدم که اونا مسیر چوبان مهربان خود می دانن و خداوند با خوشی سروت و ساز پرستش و عبادت می کنن. بعد اونا از انجیل لقا داستان تولد ایسای مسیر را برما خاندن. همه ای موضوعات برما کامل نو بودن. در ختم محفل از اونا خواهش کردم که برم یک جلد انجیل شریف را لطف کنن که در خانه او را خوب بخانم. با خاندن ای کتاب طرز دید ما در باره خدا کامل تغییل کرد. خدایی که مسیران پرستش و عبادت می کنن خدای مهربان محبت و مثل دوست شخصی به کسی که به او ایمان داشته باشه هست. اگرچه سوالای زیاد هم داشتم اما ای دوستان ما در حل اونا با ما کمکت می کنن. تا ای که کامل خود را به مسیر تصلیف کرده او را به حیث خداوند خود قبول کرده ایم. بنابر اشتیاق شدید یا مختن بیشتر کلام خدا فرصت برای مایسر شد که در مورد کتاب مقدس و ایمان مسیحی در یکی از کالج های کتاب مقدس تعلیم حاصل کنم. تا بتانم به طور بیتر خداوند خود را در بین هموطنان عزیز خدمت کنم. تعلیم و تجربهی که از ای کالج حاصل کردم در خدمت آینده ما بر خداوند بسیار مفید و معصر واقعی شد. در او زمان وقتی که به شرایط سخت و مشکلات میدم باور کرده نمیتونستم که یک روز بتانم به هموطنان خود در باری ایمان خود شهادت بتم و او را در بین مردم خود خدمت کنم. اما خدای حقیقی ای خواست دل من را براورده ساخت که بتانم پیام نجات او را به مردم وطن خود برسانم. هر زمانی که دل شکسته و نا امید میشم به محبت بینتهای خداوند که در روزهای دشوار به ما لطف نموده پناه میبرم و او سرودی را که سالها پیش وسیری نجات من شد با خود زمزمه میکنم. مسی بود بحر ما چوبان نیکو. و هر هنگام که احساس نتوانی میکنم به خداوند به کتاب مقدس مراجع میکنم و او برم میگه ای کم ایمان چرا شک کردی؟ من کسی را که پیروز گردد مثل ستونی در خانه خدای خود ثابت خواهم ساخت. او هرگست از آنجا نخواهد رفت و من نام خدای خود را بر او خواهم نوشت. کلام او به من قوت میبخشه تا به خدمت برای او در بین هموطنان خود ادامه بتم. از خداوند شکر گذارستم که او من را نجات داد و از خالی بودن و نا امیدی رحانید و یک زندگی با برکت نصیبم کرد. جلال برنامه او از امروز تا عبدالعبد. آمین.