۳۰ دقیقه
۸ ژوئن ۲۰۱۷
به دنیایی از اندیشه، داستان و نغمه قدم بگذارید، جایی که ما دریچهای به سوی معنای ژرف زندگی میگشاییم. ما روی حکایتی ساده اما عمیق تأمل میکنیم؛ داستان حسن که آخرین پولش را خرج میکند تا گنجشکهای در بند را بخرد و آزادشان سازد—کاری که اندوه را به شادی و آزادی را به پیام مشترک بدل میکند. در کنار آن، به رویدادی شگفتانگیز میپردازیم: مرغی که بهگونهای مرموز رنگش را تغییر میدهد و هم مردم و هم دانشمندان را در حیرت فرو میبرد. از خلال موسیقی، شعر و تأمل، پیوندی روشن میان مهربانی، شگفتی و آزادی روحانی مییابیم و در پایان، همدیگر را فرامیخوانیم تا درباره معنای واقعی زندگی، بخشندگی و رساندن امید به دیگران بیندیشیم.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
از هر گل برگه تقدیم کننده صدای زندگی شنندای بیشبههای خدا بار دیگه و با برنامه دیگه سلام تقدیم میکنیم. امیدواریم احترامات نیک دستندرکارای برنامه از هر گل برگه را بپذیرین. آرزو میبریم سلامهای باسفای ما که اینکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر لحظههای شما. امیدواریم لحظات را که با برنامه تان هستین انباشته از خوشی و شادمانی برای شما جویندگان حقیقت باشه. خوب آقای شاید بیاییم که باز هم روزنی برنامه اینوبت از هر گل برگه را بکشاییم. بله خوب شناندههای ارجمند و با دیانت برنامه اینوبت از هر گل برگه را با این مطالب آزین بخشیده ایم. معلوماتی شیر و موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی منیست معصیبی عانی معصیبی مسئله مسئله یہی اصلا این آدام این نیست نیست مگر گلهای سرخ نوروزی که بیش از دو روز نمی پایند نباید به دنیا بیایند؟ دراز بودن یعنی چی؟ کوتا بودن یعنی چی؟ زندگی چی کوتا و چی دراز همیشه زیباست اما اگر دراز و نازبا باشد به هیچ نمی ارزد بیاد گپ معنیدار حکی میافتاد که گفته بود زندگی را از برش دوست دارم با لذتهایش، با خوبیهایش، با سؤالها، رمزها و جرفهایش پر از چرد از جا برخاست بلاخر زندگی کتاب دلش را بر روی وگو شده بود حسن میتوانست کف دست دنیا و زمانه را بخواند و سرش را حکیمانه بجنباند دیگر روز از حال میافتاد و میخواست پشت درختهای دی برود و بخوابد بناچار دل از آنجا برکند و آهست آهست از میان راه باریک که از وسط جنگل انبوه سپید دار به شهر میپیوست به سوی خانه و علانه راهی شد نرسیده به آبادی جوانی را دید که تازه از شکار برگشت بود و در قفص بسیار بزرگ سی چهل گنجشک و بودن را اسیر گرفت بود از او پرسید این همه پلندر را چی میکنی؟ دحاتی جواب داد یا میکشم و میخورم یا میفروشم و کمایی میکنم حسن گفت عجب جوان گفت چی عجب؟ از راه که نیافتیم حسن پرسید میخواهی اینها را بفروشی؟ جوان جواب داد بودن را دانه سه افغانی و گنجشک را دانه یک افغانی حسن پولهایش را شمرد و توانست به استثناء گنجشک که قفص و پرندهها را یک جا بخرد دحاتی پولها را گرفت یکی از آن گنجشکها را نگه کرد و بقیه را به حسن داد گنجشکک در اصارت پنجههای مرد با چشمان کوچکش به سوه آندو نگاه میکرد حسن پرسید این یکی را چی میکنی؟ دحاتی جواب داد میکشم و میخورم حسن باز جیبهایش را پالید ولی پول نیافد تا آن گنجشکک را نیز بخرد از هم جدا شدند حسن غمگین شده بود به جان پرنده اصیر فکر میکرد به جان گنجشک که تا ساعت بعد لقمه چرب بریان مرد دحاتی میشود چشمانش پر از عشق شد دحاتی را که مسافت دور شده بود با صدای بلند آواز داد او برادر، او برادر دحاتی برگشت و پرسید چی میگوی؟ حسن گفت براستی گنجشک را میکشی و میخوری؟ دحاتی با تعجب پرسید پس تو چی میکنی؟ حسن جواب داد نمی کشم و نمی خورم دحاتی پرسید پس چی میکنی؟ آیا نگه میداریشان؟ حسن گفت نه، برای چی؟ دحاتی که به حد حیرت کرده بود پرسید بلاخره با آنها چی میکنی؟ حسن جواب داد آزادشان میکنم دحاتی با حیرت پرسید آزاد؟ حسن جواب داد هن، همه را آزاد میکنم تا باز دیگر به شاخچهها برگردند و غچغچ کنند دحاتی که دید با آدم کم و بهش دیوانه روبروست خندید و آن یکی را نیز به او بخشید تا نبه کشد، نبه فروشد و نبه خورد حسن شاد مانه اول آن گنجشکک را به هوا رها کرد و بعد از آن دریچه قفص را گشود و خود در برابر چشمان حیرت بار دحاتی به تماشان شد پرندهها که راه به سوئی آزادی آفته بودند هراسان هراسان یک یک از قفص بر آمدند و به سوئی بلندیهای درختها پرواز کردند حسن از نهایت خوشحالی زوق زده شد و تا چشمش کار کرد رد پرواز آنها را دنبال کرد و به دنیا شاد و بیدر و دیوار آنها حسد برد حسن از دحاتی تشکر کرد و با جبههای خالی براهش ادامه داد غچغچ گنجشککهای شاد و آزاد دلش را مینواخد و تنین ترانه دخترکان در گوشه اش صدا میکرد کو کو کو برگ چنار دخترها شیشت قطار میچینن برگ چنار میخورن دانه انار کاش که کفتر میبودم ده هوا پر میزدم ریگ دریا میچیدم داستان بسیار خوبی بود بله واقعا حسن خمکش پرنده را میخورد نفر و اونا را آزاد میکند و پرنده را به ترف آزمان پرواز میکند واقعا من را بسیار خوشم آمد بله حسن خمکش ببینید که یک انسان بود و او گنجشکا را آزاد کرد و خرید با پول اما ببینید که خداون چقدر ما و شما را دوست دارند واقعا ایسای مسیح ما را امراه خون خود خرید و از گناه ما را آزاد ساخت و ما باید خداون ده شکر کنیم و ای آزادی را که از طریق ایسای مسیح بر ما میاثر کرده باید ای پیامه بر دیگر مردم هم برسانیم بله راست میکنیم که زندگی و آزادی در ایسای مسیح با هیچ چیز قابل مقایسه نیست بله مهربانی جنگل زیبا بوا آتر جسم و آتر جان مو بوا مهربانی جنگل زیبا بوا مهربانی جنگل زیبا بوا مهربانی جنگل زیبا بوا مهربانی جنگل زیبا بوا مهربانی جنگل زیبا بوا آتر جسم و آتر جان مو بوا آتر جسم و آتر جان مو بوا مهربانی جنگل زیبا بوا مهربانی جنگل زیبا بوا مهربانی جنگل زیبا بوا مهربانی جنگل زیبا بوا بادگو آدشگی چشمه مهربان مهربانی گوهر یک تابوا مهربانی جنگل زیبا بوا آتر جسم و آتر جان مو بوا آتر جسم و آتر جان مو بوا مهربانی جنگل زیبا بوا مهربانی جنگل زیبا بوا آتر جسم و آتر جان مو بوا آتر جسم و آتر جان مو بوا مهربانی جنگل زیبا بوا آتر جسم و آتر جان مو بوا مرغ که اغلب اوقات رنگ خود عوض میکنه باعث شده دانشمندها مطالعات خوده بروی ای پدیده نادر تغییر رنگ و آغاز کنن مرغ که متعلق به یک دیخان است و دکی از سواهل زندگی میکنه اغلب اوقات رنگ خود عوض میکنه که ای موضوع نتانا باعث حیرت مردم آم منطقه شده بلکه جامعه دانشمندها رنیز متحجب ساخته طبق مطالعات جانور شناسان ای پدیده بر اولین بار است که روخ میده ای مرغ که شش ساله است در ابتدا سیاه متولد شد و در تایی شش سال بیدون ازی که پرایش بریزه ویا کدام مشکل فیزیکی داشته باشه چار بار تغییر رنگ داده به گفته دیخانه که صاحب ای مرغ است ای مرغ در سال دوزار و نو دو بار به رنگ سفید و مشکی تغییر رنگ داد تایی که بلاخره به رنگ سفید خالص در آمد تغییر رنگ بالای ای مرغ زمان مورد توجوب قرار گرفت که بر اولین بار تخم گذاشت پس از آن به مدت یک سال ای پرنده مشکی رنگ کاملا به رنگ سفید تبدیل شد دال که در سلامتی کامل به سر میبرد ایچ پرابلم دیگی از ای مرغ مشاهده نشده و همچنان در حال تخم گذاری است یکی از شچای ای مرغ هم به گفتی ای دیقان گرایشات شبیه مادر خود داره به گفتی داکتر اومن که سال 2008 ای مرغ تحت نظر داره میگه ای مورد جز یک پدیدی نادر و عجیب است که که برای از دست ندادن او باید تنها ازمائشهای خارجی و سطحی روی او انجام داده شده نمونای خونی و هرمونی از ای مرغ در سال 2008، 2009 و 2010 جمعوری شده و در حال برسی است تعداد استراجون بالاتر از حد طبیعی موجود در خونی ای مرغ ممکن است دلیل ای پدیده باشه استراجون امکان داره مانی از تجمع رنگدانهها در بافت جنس مادر شده اگرچه این موضوع باید بعد از مطالعات جنیدکی پرندگان ثابت شده تشکر آقای شاهد، واقعا که مطلب بسیار جالب بود بله، خب شنومدههای عزیز شما برنامه از هر گل برگره میشنوید بله، و اگر با ای میل دست رسیدارین، مطالبتانا میتونین از طریق ای میل برمو بفرستین توجه کنین با ای میل آدرس ما بله، توجه کنین با نمبر تلفون ما بله، وقتی برمو زنگ میزنین، بگوین که مطلب دارم برنامه از هر گل برگره خب، شنومدههای گرامی بین که دیگه قسمتی از برنامه با پارش شعر گشتیم که عنوانش است مونجی جانم تو هستی مونجی جانم هران که گفتم میخوانم شما را همچوچو پانم برای تشنگان روح روان است مونجی جانم تو هستی شاه شاهانم به شبها ماه طابانم ملایق یک بیک گوین تو گشتی مونجی جانم از اول تا بپایانم توی مانند چوبانم بیا خرشید ایمانم توی تو مونجی جانم در این دشت و بیابانم توی همدرد و درمانم جهان را کاف رگر گیرد تو گردی مونجی جانم تو هستی راستی راهم توی همراه آگاهم ترا هم نوح میگوید بدریا مونجی جانم چرا گویم کجایی تو مگر از من جدایی تو چرا گویم کجایی تو مگر از من جدایی تو خدایی تو خدایی تو مسیحا مونجی جانم خوب شناندههای عزیز ای بود برنامه این نوبت ما که تقدیم شما عزیزا شد تا برنامه این در تمام شما دوستارا به خداوند ما ایسای مسیم اسپاریم
۱۵ ژوئن ۲۰۱۷
۱ ژوئن ۲۰۱۷
۲۵ مه ۲۰۱۷
۵ مه ۲۰۱۷
۱۱ مه ۲۰۱۷
۴ مه ۲۰۱۷
۲۷ آوریل ۲۰۱۷
۲۰ آوریل ۲۰۱۷