جان بینن از انگلستان

  ۱۱ دقیقه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

دوستان عزیز، وقت که ما شخص بد احلاق و فاسد را می بینیم از او دوری می کنیم اما خدا و انها را نیز دوست دارد و در طلاش شفای انها است بین ان نیز در حوال فرد حدا ناشناس و بد احلاق بود اما خدا در زندگی او کار کرد و او را به فرد جدید، مهربان، حدمت گذار و حدا ترست تبدیل کرد بر علاوه او چندین کتاب نوشت که از جمله کتاب سفر مسیحی او در تمام دنیا معروف است و به زبانهای مختلف ترجمه شده است جان بین ان در سال 1627 میلودی در یک ده نزدیک شهر بیت فورد انگلستان به دنیا آمد پدر او مزگر بود جان بین ان را در طفولیت از مکتب کشیدن تا در دوکان به پدرش کمک کند دوران طفولیت بین ان در ساعتیری به اطفال عریبه ده حادث پری شد در آن وقت ایچ کس فکر نمی کرد که از این ده گمنام شخصیت با وجود می آید که انگلستان با آن افتخار کند در دوران طفولیت او از کتاب مقدس تعلیم گرفت و به خاطر تیزوشی خود او به زودی تونست گناه را بشناست به عمر نه و یا ده سالگی اکثران او حوابه های ترساور می دید که به خاطر آنها پریشان می بود آیستا ایستا فکر او از کتاب مقدس و گناه دور شده رفت شانزده ساله بود که در بد احلاقی و بدماشی تمام بچه های بد کردارده با او اطاعت و بیعت کردند او در مقابل حدا و حکام او کاملا بپرواشد و تا آخرین درجه بد زبان بود به کچکترین چیز صدها قسم می حورد قسم حوردن کاملا تکیا کلام او شده بود او به اندازه دروح می گفت که به گفت او ایچ کس اعتبار نمی کرد از قسم حوردن و شنیدن گفت های پوچه و حتی اشحاس بد احلاق هم می شرمیدند او انوش شانزده ساله نشده بود که مادرش وفات یافت و پدرش در ظرف دو ماه با زن دیگره عروسی کرد به این حاتر جان بینن از حانه برامده شامل عسکری شد بعد فراحت او دوباره به دیگره حات برگشت و به قسم پدری حتمزگری شروع کرد و با زن دینداره اما بسیار غریب عروسی کرد انها اتا در حانه دیگ و کاسه هم نداشتند زن او از حانه پدر حات فقط چند کتاب به نام های راه رسیدن به بهشت و عمل دینداری را به حات آورده بود بینن با حانمش این کتاب ها را میخوند و برهو زیاد تاثیر کرد تصمیم گرفت که برای عبادت به کلیسا برود یک روز صبح یک شمبه به کلیسا نرفت و به عوض با دوستان حد مسروف فوتبال شد وقت که او مسروف بازی کردن بود یک آواز عیبی به گوشش رسید که میگفت آیا تو گناه حد را ترک کرده میحوی با اسمان بروی و یا میحوی با گناه هانت یک جا در دوزن عرق شوی وقت که او بطرف بالا دید توره به نظرش آمد که ایسای مسیح از او آزرده استاده است این صدای غیبی هم در او چندان تاثیر دومدار نکرد برعکس او فکر کردن میگفت آله برای نجات من بسیار دیر شده در مقابل گناه کم هم انسان به مرگ محکوم میشه و زیاد هم برو در گناه حد عرق باش او که از سر گذشت چی یک نیزه چی ست نیزه دوستان عزیز بینن به این تصمیم حترناک حد تقریبا یک ماه قایم بود که تانه یک زن بدکاره دل و دماع او را بشور آورد آن زن به بینن گفت من در تمام عمر حد مثل تو انسان بد احلاق ندیدم فقط یک تو کافی استی که تمام مردم دیر را بد احلاق بسازی از تانه یک زن بدکاره بینن بسیار شرمید و در دلش آرزوی به وجود آمد که هی کاش حدا مرا دوباره به حضور حد قبول کنه و دوران تفولیتم که از حدا پیروی میکردم دوباره بیاید آیا هیچ امید برای خوب شدن ما وجود دارد؟ آیا تلاش ما برای بدستاوردن و بینتیجه است؟ اما پناه به حدا من کوشش حد را میکنم از آن روز به بعد حدا به او قوت بخشید که تصمیم بگیره تا عادتهای حراب گزشته حدا ترک کنه او کتاب مقدس را که دتاق نسیان مانده بود گرفته دوباره به متعلایان شروع کرد آیستا حوی و عادتهای گزشته او تغییر خورد مردم که این تغییر را در امی دیدن تحجاب میکردن یک روز او چند زن عریب و ایماندار را دید که در بهتا و نشسته از تجربه های شکست ها و پیروزی های زندگی مسیح قصه میکردن و میگفتن که چی قسم در دوستی حدا قرار دارن و از عبادت حدا لذت میبرن از تمام این مذایع روحانی بینن به نصیب بود او میدید و میشونید که دلهای اونا چقدر از حوشی لبرز است و این حوشی از زبان آنها جوری است او فکر کرد که حتماً کدام رازی وجود دارد که او تا انوز از آن ببهره است او تصمیم قطعی گرفت تا برای بدستاوردنی ای راز و ای علم کوشش کند بینن با انها شروع برفته آمد کرد و روز بروز به نقایص زندگی حد پی برد با شوق و علاقه بخوندن کتاب مقدس شروع کرد و به فرق بین حد و مسیحان راستین متوجه شد که بعد آن را در کتاب مشهور جوانی حد سفر مسیح اینکاز داده است جان بینن در این مورد می گوید تجربه زندگی مسیحان عریب بیتفورد که از حوشی لبرز بود بر من اثر عمیق به جای گذاشت فکر می کردم هواب می بینم که این ایمانداران بر قلعه کوه بلند نشستند و اشعه های آفتاب آنها را از حوشی لبرز نموده است من در بین عبرهای سیاهی توفانی جان می کنم و بین ما یک دیوار بزرگ قرار دارد بسیار زیاد دلم می شد که از این دیوار گذشته و با این مسیحا یک جای شوم و از روشنی و گرمی آفتاب لذت ببرم و حوشی کنم احساس کردم که در پشت دیوار این طرف و آن طرف تلاش کردم تا رای برای عبر پیدا کنم بلاخره یک سراح کوچک یفتم بسیار کوشش کردم تا از این سراح بگذرم در اول مایوز شدم که شاید تیر شده نتوانم اما بعد از کوشش سرم داحل آن شد بعد شانه هایم و بعد تمام بدنم از آن عبور کرد که بعد از آن بسیار احساس حوشی کردم و با یک جا شدن با این مسیحان آرامش قلبی آسل نمودم بلاخره تمام حوابی و باقیقت پیوست و در جمعی ایمانداران شریک شد وقتی که انجل شریف را تلاوت می کرد وعده های حدا با او آرامش می بخشید و گاهی در دلش شک پیدا می شد که این وعده ها برای او هم هستند آیا آنها واقعا عملی حواند شد؟ تا این که او به شیطان و وسو سوای او جواب رد داده مسیر سلطان قلب حدثا او می گوید بعد از این تمام زنجیر ها از پاهایم سکلیده ریعد و من از تمام مسیبت ها رهائی یافتم به اینن بعد از این شامل مجموعی ایمانداران کلیسا شد و در سال 1653 تحمید گرفت به اینن در سال 1655 از دی ای حد بخاطر کسپوکار به شهر بیتفورد نقل مکان کرد و در کار و حدمت کلیسا بیشتر از پیش سهم فاعل می گرفت تا این که کلیسا از او دعوت کرد تا در مجالس عبادت آنها وعز کند در اول او ترس داشت اما بعدن حدا به او کمک کرد و به حدمت آنها شروع کرد آیستا آیستا او در کار و حدمت کلیسا رشت کرد تا این که برای بشارت کلام حدا بدیات می رفت مردم هم به حوشی بشنیدن وعز های مزگر جوان شرکت می کردن بینن مصروف حدمت حد بود که او را به جرم وعز کردن گرفتار کردن اگر او محذرت و ستعاد می کرد که دوباره وعز نمی کند را می شد اما این کار را نکرد و مدت دوازده سال در زندان ماند بلاخره در سال ازار و شهستده افتادودو به اساس فرمان اف عمومی زندانیان از طرف پاتشای انگلستان از زندان آزاد شد در زندان بین انتعداد زیاد کتاب ها هم به نظم و هم به نصر نوشت کتاب مشهور سفر مسیحی ایرانیست در دوران زندان نوشت وقت که او از زندان آزاد شد گفت بدون شک دوران زندان من دوران آمادگی برای کارهای بعدی بود بعد از رحایی از زندان او وظیفه کشش را باوده داشت و بر علاوه در دیات می رفت و کلام خدا را به مردم ما وزه می کرد او سال یک بار به لندن به حاتره ما وزه می رفت مردم زیاد به حاتره شنیدن ما وزه های او جمع می شدند مردم از جاهای دور به حاتره گرفتن مشوره و رنمائی پیش او می آمدند او در بین مردم به نام بشپ بین ان شعرات داشت اگرچه با او وظایف بسیار بزرگ مختلف پیشنهاد شد اما او نپذیرفت او به کار و حدمت و نوشتن کتاب ها مسروف بود یکی از دوستانه او می نویسد بین ان 60 سال زندگی و 60 کتاب نوشت تعداد زیاد کتاب های او در حیاتش به چاپ رسیده نشر شدند و در تمام اروپا و امریکا شعرات یافتند و بعضی آنها بعد از مرگش چاپ و نشر شدند در سال 1688 به حاتره آشتی دادن پسر با پدرش از شهر بیتفورد به اک شهر کوچک دور بر حسب سفر کرد بعد از موافقیت در انجام این حدمت در وقت بازگشت در اثر باران شدید و سرمایی زیاد مریض شد و عیز مشهور مرد حدا بین ان در 19 آگست سال 1688 وفاتی افت در شهر بیتفورد و یادبود این مرد حدا مجسمه ساختند که در آل وز کردن است در پای مجسمه این مطلب از کتاب مشهور سفر مسیح و عکس شده است مسیح اکس یک شخص نورانی را در دیوار آویزان دید چشمان او به طرف آسمان دوحتر شده بود کتاب مقدس در دست او بود و حقیقت شریعت بر لبهای او نوشتر شده بود و تاج جلال بر سرش آویزان بود او به شکل استاده بود که میحواظ با شنوندگان خود چیزه بگوید دوستان عزیز این بود خلاصه زندگی مرد حدا بینن که با شنیدن صدای حدا به انسان جدیده تبدیل شد حدا با ما و شمام قدرت ببهشد که صدای او را بشنویم و با آن لبه ای که بگوییم آمین