۳۰ دقیقه
۲۹ سِپتامبر ۲۰۱۶
با ما همراه شوید در سفری پرنشاط از داستانها، اندیشهها و موسیقی که در ذهن میماند. ما داستان تأثیرگذار آبراهام لینکن را بازگو میکنیم که برای برگرداندن شش سنت، کیلومترها در تاریکی راه پیمود و نشان داد چگونه صداقت ساده میتواند سرنوشت یک انسان را بسازد. همچنان به یک اختراع نوین میپردازیم—عینکهای هوشمند از جاپان که گفتار را بهصورت همزمان ترجمه میکنند و موانع زبانی را از میان برمیدارند. در کنار آن، به روایت هیجانانگیز استر بازمیگردیم که با شجاعت و خرد خود قومش را از نابودی نجات داد. در این میان، ما بر اهمیت راستی، عدالت و نیروی خاموشی که برای عملکردن به آنها نیاز است، تأمل میکنیم.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
PYM JBZ شنونده پاک نهاد خدا بار دیگه و با برنامه دیگه سلام تقدیم میداریم. امیدوارم تمنیات نیک دستندر کارای برنامه از هر گل برگره پذیرا شوید. تمنای مایی از که سلامهای محرفزای ما که انکاس از محبت خالصانی ماست گرماه باشه بر قلبای رنج کشیده شما. امیدوارم لحظات را که با برنامه تان هستین با خوشی و مسررت تمام آمیخته باشه. بله با امی امیدواری دریچه برنامه این نوبت از هر گل برگره با عالم از شادی میگوشاییم. تا باشه داشتههای که برنامه ما پیام از آرامش خاطر برای شما جویندگان راه راستی باشه. خب آقای شاهد بیاین پای معریفی این نوبت برنامه از هر گل برگره پیشینیم تا پیرایه باشه برای لحظههای شادی بخش شناندههای ما. بله برنامه این نوبت با این مطالب زیند بسته ایم. ایبه راست کار داستان کتا مطلب معلوماتی سخن چند از مهمان برنامه و موسیقی ایبراهام لینکن ایبراهام لینکن شام اموروز وقت که ایب دروازه دوکان بسته کد و درامد روزان را حساب میکد متوجه شد که از یکی از مشتری هایش شش سنت اضافه گرفته او فورا اون مشتری را شناخت و با خود گفت ما اشتباه کدم شش سنت از اون اضافه گرفتم اتا دو زمان هم شش سنت پول بسیار زیاد نبود و بسیاری از دوکاندارا ممکن بود با بپروایی او را فراموش کنن اما ایب بسیار درست کار و صادق بود به امی دلیل تصمیم گرفت پول را پس بته اگر او خانم در نزدیکیها سکونت میداشت پس دادن پول کار بسیار آسان میبود اما اما تره که ایب میدانست او سه میل دورتر از شهر زندگی میکد ایب دوکان قلف کرد و برا افتاد اوا تاریک شده بود ماه در آسمان از لابلای عبرها زایر شد و ایب در میان کشتزارا و جنگلها تنها و آیسترها میرفت سر انجام به خانه مشتری رسید دروازه را زد و جیریانه به او گافت شش سنت خانم پس داد و با رضایت خاطر به طرف خانه حرکت کد دوکاندار جوان با مردم به ای تریق رفتار میکد او با دوستها و بیگانگان منصف و عادل بود داستانهای شخصیت او میان مردم شهرینی و سالم پخش شده بود اونا دباره دوستی و محبت او سخن میگفتند سالها بعد زمانه که او رئیس جمهور ایالات متحده امریکا شد مردم خوش داشتند او را بالقبه که در شهرش بدست آورده بود یعنی عبه راستکار به نامند موسیقی داستان بسیار جالب بود واقعا آدم بسیار درسهای خوب ازش میاموزند بله واقعا درس مهم را که ما ازی میاموزیم عبارت از صداقت و راستی هست بله که صداقت و راستی را باید پیشه بکنیم در زندگی روزمری خود قسم که داستان شنیده ایم ابراهام لنکن بخاطر شش سند که زیاد گرفته بود از مشتری خود او رای بسیار طولانی را پیمود تا او شش سند از او را دوباره براش برسانه بله ای امو صداقت و راستیش را نشان میته شاید یک دکاندار دگه شاید فراموش میکد شاید در فکرش هم نمیگشت که شش سند اضافی مانده او خانم بله به ایجاز که ما شما متوجی به اهمیت صداقت و راستی میشیم بله و میبینیم که با امو صداقت راستی که ابراهام لنکن داشت بلاخره او رئیس جمهور امریکا میشه بله و قسم که ما شما در کلام خدا میخانیم و خوصا در امثال سلمان نبی او در محورد راستی و صداقت میگه که کسایی که به راستی عمل میکنن به خداون احترام میگذارن ولی اشخاص بدکار او را ترقیر میکنن بله امتداعیت دیگیش میخانیم که میگه خانی بدکار خراب میشه اما خیمی درستکاران وسط میابن بله و امیدوارستم که خداون با فیض خود همه ما را حکمت اطاع کنه تا همه ما درستکار و صادق باشیم در هر جایی که هستیم چی دوکاندار چی در دفتر رسمی کار میکنیم یا چی در هر جایی که هستیم باید درستکار و صادق باشیم بله و راستی و صداقت خداونده پیشه بکنیم آمین ای آسمان و ای زمین آمونده خداونده را بخانی پرد و محبت به هدو داد بر سلیم خود راز جانی پرد و محبت به هدو داد بر سلیم خود راز جانی پرد و محبت به هدو داد بر سلیم خود راز جانی پرد و محبت به هدو داد بر سلیم خود راز جانی قلب چسم من داشتم بیرانه دیوانه پرد و رها خانه خود آباد کند این گل ستان ای آسمان و ای زمین آمونده خداونده را بخانی موسیقی عشق مسیح حارانگرد موسیقی موسیقی نالیده گفتهای پدر بخشا که نادانند همه بخشید مرا بخشید تورا بخشید همه ی مومنان ای آسمان و ای زمین آمونده خداونده را بخانی موسیقی پردههای کلان روز شد چاک زباناتا زمین باز آسمان بر روی ما شد ناصرا دوست یزدان ای آسمان و ای زمین سرود بسیار خوب بود من شنویدن ای سرود واقعا لذت بردم برای واقعا که سرود خوب بود خوب آقای شاهد متلب معلوماتی برنامه ای نوبت در مورد چی است؟ مروره جان متلب معلوماتی برنامه در مورد آینک مخصوص است که تموانایی ترجمه را داره آینک خودش ترجمه میکنه یا به کمک او ترجمه صورت میگیره؟ خوب مروره جان شاید امی سوال شما را شنوندهای گرامی ما هم داشته باشند آه شما راست میگین پس بیتر از که متلب بگوین تا با شنوندهای گرامی ما یک جایی بشنویم بسیار خوب مروره جان معمولا آینک بره ای ساخته میشه که دید و بیناهی را بهتر کنه؟ بله یا مانع از ای شده که چشم از تابش مستقیم نور و آفتاق آسیب نبینه؟ اما شرکت ان ای سی جاپان ایلام کده آینک ساخته که ممکن است مهارتهای زبانی مردم را بهتر کنه ای شرکت که در قسمت ساخت و ارای خدمات ارتباطی رایانه و تجهیزات الکترونیکی فعالیت داره میگه ای آینک به استفاده کنندههای او کمک خواد کد سد یا مانع زبانهای خارجی را بشکنه و با افراد از ملیتهای مختلف ارتباط کلامی برقرار کنند بله گرچه ای وسیله جدید شکل و ظاهر شبیه آینک داره اما از لینز در او خبر نیست تصویر کلمات تقریباً به طور همزمان ترجمه شده و توسط یک پروژکتور کوچک به قرینه چشم منقص میشه بنان به گفته ان ای سی دو نفره که با دو زبان مختلف حرف میزنند میتانند با استفاده از ای آینک حوشمند براحتی بایکی دیگه گفتگو کنند بله شرکت ان ای سی جاپان میگه هنگام تراحیه ای وسیله که تل سکوتر نام داره فروشندگان کالا یا کارماندان رم به نظر داشته که وظیفه جوابگوی به سوالات مشتریان داشتند ای شرکت میگه تل سکوتر دا واقعی یک وسیلی است با تاباندن اطلاعات مشتری به قرینه چشم با فروشندگان کالا کمک میکند که همزمان با صحبت مشتری از مراودات قبلی او متلی باشند اما ای شرکت جاپانی میگه از ای وسیله همچونین ممکن است برای کارای جذابتر مثل ترجمه همزمان استفاده کد در چونین حالت میکروفونی که در قاب عینک جا بجا شده صدای دو نفره در حال گفتگو هستند سبت میکند او رو به نرم افضا یا سافت ویر ترجمه و سیستم برگردان صدا به متل منتقل میکند و بعد ترجمه را به قاب عینک پس میفرستند در حال که استفاده کننده ترجمه آنچی را که به او گفته شده مشنوه و متن گفتهها را نیز مثل زیرنویس فلم روی قرنه چشمش دریافت میکند تاکایوکی نمائنده شرکت نیزی به متباید گفت که از ای سیستم ممکن است برای گفتگوهای محرمانه که حضور مترجم از لحاظ امنیتی سلا نیز نیز مورد اسفاده قرار خواد گرفت او گفت تیلی سکوتر در نوامبر دو هزار و ده در جاپان به بازار خواد آمد اما در ابتدا شامل مشخصی ترجمه نخواد بود مودل که ترجمه میکند یک سال بتر یعنی در سال دو هزار و یازده به بازار خواد آمد وقتی این عینک هشمن به بازار بیاید هر سی جفت او حدود پینجه هزار پاوند قیمت خواد داشت یقینم که بسیار متلب جالب بود و امیدوارستم که این عینکها به بازار بیاید اما قدر گران و قیمتی نباشد تا همه بتانن استفاده کنند ولی کارهای بسیار زیاد را انجام میده باید مداجی از یه هم باشیم خب شنمده ازیز و گرامی شما برنامه از هر گل برگره میشنوین اگر شما متلب یا شیر یا فقاهی یا خاطره و یا موضوع جالب دارین و یا میخواین که شادت تان از طریق برنامه نشر شده لطفاً مطالب تانه برما از طریق پوست ارسال کنین آدرس پوستی ما رادیو صدای زندگی صندوق پوستی 702 GPO لاهور پاکستان بله و اگر با ایمیل دست رسی دارین مطالب تانه میتونین از طریق ایمیل برما بفرستین توجه کنین با ایمیل آدرس ما roshan.afghanradio.org بله همچنان شما میتونین که از طریق تلفون همرای ما با تماس شوین و متلب و یا شادت و شیر تانه از طریق تلفون برما بگوین و ما متلب تانه در برنامه خود میگون جانیم توجه کنین با نمبر تلفون ما 001-541-550-7131 بله وقتی برما زنگ میزنین بگوین که متلب دارم برنامه از هر گل برگی بنان شناده گرامی شما میتونین که از سی طریق همرای ما با تماس شوین هم از طریق پوست و نامه هم از طریق ایمیل و هم از طریق تلفون دوستهای گرامی در برنامه این وقت ما باز هم فریبا جان در استادیو همرای خود داریم فریبا جان باز هم به برنامه از هر گل برگ خوش آمدین تشکر شاید جان و ما همچنان سلامهای خود با تمام اشناندههای عزیز ما در جایی که هستن تقدیم میکنم خوب فریبا جان در برنامه قبلی شما در باره کنیزکی حودی که در کتاب دوم پاتشان از او نام برده شده گب زده و برما مالماد دادین در برنامه این وقت شما در مورد کدام شخصتی کتاب برما مالماد میتین و گب میزنین در برنامه این وقت ما در مورد ملکه استر گب میزنیم و میخوایم ببینیم که چطور استر به این مقام رسید خشایر شا پاتشای فارس بود و در سیومین سال سلطنت خود به افتخار افسران اشد خود و وزارای خود یک جشن بسیار باشکو بپاکد بسیار که در این جشن تمام والیا و تمام آلما و تمام کسایی که در سلطنتش بود دوت کده بود و میخواست که تمام پاتشای خود در مرض نمایش قرار بده و بیا نشان بده که چی چیزا داره و وقت که تمام مردم جم شد او از ملکه وشتی که خانمش بود از او دوت کده بیاید در حضور وزارا که میخواست که اتا زن خود هم به مردم نشان بده و شان و شوکد و ملکه وشتی بسیار زن مقبول بود مگرم ملکه وشتی از سرمان پاتشا سرپیچی کده و ای باعث شد که پاتشا بسیار قار شده و سر ملکه که چرا نامده وزارایش جم شدند و بر پاتشا گفتند که اگه تو زنتا ببخشی دگه مردم هم یاد میگرند و دگه زنها شوارای شان رایتی میکند تو باید ملکه وشتی را جذاب بدید و وقت که مشوره کدند به ای تصمیم رسیدند که ملکه وشتی را از مقامش برطرف کند و امی کار کدند ملکه وشتی از قصر بر آمد و رفت و وزارایش نظر دادند که دگه دخترها را از تمام قلم روی که داشت از فارس جم کند و پاتشای یک نفر دگه را بجای ملکه وشتی انتخاب کند و در اون وقت بسیاری از یهودیها اسیر شده بودند و سرزمین فارس زندگی میکند که یکی از اون آدمها مردخای بود بله مردخای یک آدم دانشمن بود که دربار پاتشا کار میکند بله و مردخای برادرزادی خوده که نامش استر بود و پدر و مادرش از خرترکی مرده بودند ای را به فارس زندگی گرفته بود و مثل دختر خود او را کلان کده بود استر دختر بسیار مقبول بود و وقت که تمام دخترها را جم کردند بر پاتشا در بین از ای دخترها استر که بیادرزادی مردخای بود و او هم در بینشان بود و مردخای برای استر گفت که برای پاتشا و برای ایچ کس نگوید که یهودی است بله چرا که یا عصیر بودند و مخالفت زیاد در بینشان بودند و امکان کشتش شدنشانو میرفت بله تمام دخترها را در امسرای آردند و در بین همه دخترها استر مورد لطف پاتشا قرار گرفت بسیار و استر را ملکه ساخت بله هامان که رئیس وزراغ بود بسیار از یهودیها بد میبود بله او یک مرد بسیار متکبر و خودخواه بود بله و وقتی که او دی این مقام رسید او میخواست که تمام کسایی که بیرون از دربار است به او تعظیم کنند بله و مردخای که مرد خدا پرست بود و امی عقیده را داشت که به غیر از خدا نباید به ایچ کس تعظیم کنند بله و وقتی که هامان تیر میشد مردخای تعظیم نمی کند بله و هامان از این کار مردخای بسیار بدش میآمد و حتی از اون نفرت داشت بله درمی فکر بود که چطور بتانه مردخای بکشه یا به قتل برسند بله یک روز هامان بسیار یک نقشه مزیانه میکشه و میروی پیش پاچا بله و پاچا میگه که تصمیم بگیره تمام قوم یهود از بین ببره و وقتی که پاچا برش جازه رو میتا میگه برو انگوشترم اون نامی رو که خود هامان نشته کرده بود مور میکند بله ولی نامه رو نمی خوانه خود پاچا وقتی که مردخای از این پلان خبر میشد بسیار جگرخون میشد بله و گیریه میکند و خاکستر به سر خود میریزد پیران خود رو پاره میکند و پیش قصر ملکه استر میرند مردخای بره استر میگه که آمان چی پلان و نقشه کشیده و برش میگه که تو باید قوم یهود رو نجات بدیم بله مردخای استر بسیار میترسته بخاطر که بدون اجازه پاچا ایچ کس نمی تانه به حضورش بره بله و تا وقتی که پاچا امو احسای تلایی خود رو در طرف امو شخص بلند نکنه کس نمی تانه ایچ سوال کنه بله و اگر کسی که بدون از این کار به حضور پاچا میآیا پاچا او رو میکشه بله بله خب برش مردخای بره استر میگه که تو را خداوند این موقعت قرار داده که تو قوم یهود رو نجات بدی ولی اگه تو این کار رو نکنی خداوند نجات هندی دگه میآره ولی وای به حال تو چون تو هم یهودی استی و تو بدون جزا نمی مانی بله و برش میگه که چی میفامی شاید خدا به خاطر این موقعت به خاطر این حال که تو بتانی قوم یهود رو نجات بدی تو را به اون مقام رسانده بله و ملکی استر برش چیز نمی گوه میگه خیلی برو به تمام یهودیها بگو که سی روز و سی شه روزه بگیرند که بعد از اون من ببینم که چی میتانم بکنم مردخای از پیش ملک استر میرو به تمام یهودیها میگه که روزه بگیرند بله و بعد سی روز و سی شه وقتی که روزه شان تمام میشه ملک استر لباسای ملکی خودم میپوشه و به حضور پادشان میرو بله بسیار شجاع زن شجاع بود البته جان خود را در دست گرفته میرو پیش پادشان آهان دیگه خب میخواست و بدون عمر پادشان میرو میگه زندگی من در دستای خداوند است و به ارادی خداوند او دعا میکنه و از خداوند کمک میخواهه به خاطر که میفهمه که زن بسیار ضعیف و ناچیز است یعنی او در حرمسرها بسیار زنا داشته و ای امو قدمه پیش میمونه تا قوم خوده نجات بتره وقتی که به حضور پادشان میرو پادشان واقعا استر را از قلب دوست داشت ولی بروی خود نمی آورد یعنی افشان نشده بود که چقدر استر را دوست دارد و وقتی که میبینه استر استاده امو از سای تلایی خوده به طرف از او دراز میکنه و وقتی که استر میآیا و استر را دست میزنه پاچا برش میگه که ملک استر تو چی درخواست داری؟ ارشی که میخواهی بگو من تا نیمه از امپراتوری من برای تو میتم بسیار دوستش دارد و دی وقت است که با عکمت ملکه میگه که خیلی ام شاو در جشن که گرفتیم من میخواهم تو را دوت کنم امرای آمان بیا و پاچا میروی به آمان نفر روان میکنه که آمان را بخواهی و امرای از ای به دوت ملک استر میرن اردوی شان و وقتی که در قصر ملک استر میرن پاچا از استر پرسان میکنه که تو چی میخواهی که من برات بتم درخواست تا به من بگو استر به طرف پاچا سهیل میکنه درش میگه که اگه من مورد لطف تو قرار گرفتیم خیلی سبا شاو هم بیا و سبا شاو میگه باز هم میمانم استی و باز هم میگه که امرای کی بیا امرای آمان بیا شاو وقتی که آمان از خانه ملک استر میبرایه مردخواهی میبینه مردخواهی دوباره برش تعظیم نمی کنه و آمان بسیار قار میشه وقتی که در خانه خود میره بسیار جگرخون میباشه و دیگه ای قدر اصحابش خراب استه که تا او بالا میره وقتی که زن شو نفرایش پرسان میکنه که چی شده میگه که این امی مرد یهودی هر وقت که من ای رو میبینم زندگی من سیاه میشه و نفرایش و زنش برش میگن که تو یک دار بسیار کلان جور کو و با یک چال و فریب مردخواهی در کشتن بتی که کشته شو آمان دار درست میکنه ولی در قصر پاتشاه پاتشاه را خواه نمی بره برای نفرای خود میگه که امو کتاب که تاریخ پاتشاها ننشطه میکنه هر اتفاق که در پاتشایش رخ میته نشطه میشه میگه او را بیاین برما بخانین و وقتی که برش میخوانند اونجه میبینه که مردخواهی یک دفع جانش نجات داده به خاطر که دو نفر میخواستن او را بکشه بله ولی از امو خاطر پاتشاهایی را دوست داشت و به یک قسم عزت مردخواهی زیاد میشه و سبا شاه وقتی که دوست داوت ملک استر میرد دوباره اونجه است که بعد از یک نان میخورند و جشن تمام میشه پاتشاها از استر پرسان میکنه که تو درخواست تا بگو چی میخواهی که ما برات بکنم در این وقت استر برش میگه که جان کنیز تا نجات بتی و قوم ما در خطر است ما همه ما کشته میشیم و وقتی که پاتشا از موضوع خبر میشه بسیار جگرخون میشه و میگه که کی کاره کرده امون جست است که استر با شجاحت دست خود را دراست میکنه و به طرف آمان میگه که آمان نقشه بسیار مزیانه داشت و میخواهی که تمام قوم ما و ما از بین بریم و به یک قسم پاتشا دوباره بر مردخواهی مقام میده و برش میگه که تو یک نامه دیگه نشته کو پاتشا نمی تونست که نامه خود را فسخ کنه بمون خواهدر به مردخواهی میگه خیلی برو دیگه نامه نشته کو که بتانید شما از جان تان دفع کنید و امیسته که مردخواهی نامه نشته میکنه و امرای مور پاتشا را مور میکنه و تمام یهودیه در مقابل نفرهایی چی استاد میشند نیامان و نجات پیدا میکنه و یه قسم هسته که ملکی استر تمام قوم خود را نجات میدهد و میبینیم که امی خود خودخوایی و جا تلبی آمان باعث نابودی خودش میشه و قهرمانی استر را میبینیم که خداون از ضعیفها استفاده میکنه تا نام خودش جلال پیدا کنه و قهرمانی داستان خود استر هست که کتابش هم به نام خودش نشته شده تشکر فریبا جان که به استدیو آمدین امیدوارستم که باز هم بین و در مورد یکی از شخصتیهای دیگی ای کتاب بر ما گرب بزنین تشکر از شما شاید جان و مرواری جان خواهش میکنم خوب شناندههای عزیز ای بود برنامه ای نوبت که تقدیم تان شد تا تقدیم برنامه آینده که باز هم در خدمت شما خواهیم بود خداوند یارو مددگار تان شاد و کامگار باشید
۶ اُکتُبر ۲۰۱۶
۲۲ سِپتامبر ۲۰۱۶
۱۵ سِپتامبر ۲۰۱۶
۸ سِپتامبر ۲۰۱۶
۱ سِپتامبر ۲۰۱۶
۲۵ اوت ۲۰۱۶
۱۸ اوت ۲۰۱۶
۱۱ اوت ۲۰۱۶