۵ دقیقه ۳۱ ثانیه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
رونویسی توسط هوش مصنوعی
انجیل مطا مطا فصل شانزده هم پیروان فرقه های فریسی و صدوکی پیش آمده از روی امتحان از ایسا خواستن که موجزی آسمانی به آنان نشان دهد. ایسا در جواب آنها گفت در وقت غروب اگر آسمان صرخ باشد شما میگوید هوا خوب خواهد بود و اگر صبح وقت آسمان صرخ و گرفته باشد میگوید باران خواهد بارید. شما که میتوانید با نگاه کردن به آسمان هوا را پیشبینی کنید چگونه نمیتوانید معنی علایم و نشانه های این زمان را درک کنید. این نسل شریر و بوفا جویا موجزه هست و موجزه بجز موجزه یونس پیغمبر به آن دادن نخواهد شد. پس از آن ایسا آنها را ترک کرد و از آنجا رفت. شاگردان به آن طرف دریا میرفتند ولی فراموش کرده بودند که با خود نان ببرند. پس وقت ایسا به ایشان فرمود از خمیر مایه فرقه های فریسی و صدوقی دور باشد و احتیاط کنید. آنها در بین خود صحبت کرده میگفتند چون ما نان امراه خود نه آورده ایم و چنین میگوید. ایسا این را درک کرد و به ایشان گفت ای کم ایمانان چرا در باره نداشتن نان صحبت میکنید؟ آیا هنوز هم نمیفهمید؟ آیا آن پنج نان و پنج هزار مرد را به خاطر ندارید؟ چند ثبت جمع کردید؟ یا در مورد آن هفت نان و چار هزار مرد چند ثبت جمع کردید؟ چرا نمیتوانید بفهمید که من در باره نان صحبت نمیکردم؟ من فقط گفتم که از خمیر مایه فرقه های فریسی و صدوقی احتیاط کنید. آنگاه فهمیدن که ایسا از آنان میخواهد که از تعالیم فرقه های فریسی و صدوقی احتیاط کنند. نه از خمیر مایه نان. وقتی ایسا به ناهیه اطراف قیسری فلپس رسید از شاگردان خواد پرسید. به نظر مردم پسر انسان کیست؟ آنها جواب دادند. بعضی ها میگوین یهی های تمیدینده است. و عده میگوین ایلیاز یا ارمیا و یا یکی از پیانبران است. ایسا پرسید. شما مرا کی میدانید؟ شمور پتروس جواب داد. تو مسیح پسر خدا زنده هستی. آن گا ایسا گفت. ایشم اون پسر ینا خوشا به حال تو. چون تو این را از انسان نیام اختی. بلکه پدر آسمانی من آن را بر تو آشکار ساخته است. و به تو میگویم که تو پتروس هستی. و من بر این سن کلیسای خود را بنامی کنم. و نیروهای مرک هرگز بران دست نخواهد یافت. و کلیت های بادشاهی آسمانی را به تو میدهم. آنچرا که تو در زمین ببندی در آسمان بسته خواهد شد. و هرچرا که در روی زمین بازنمایی در آسمان باز خواهد شد. بعد از آن ایسا به شاگردان عمر کرد. به کسی نگوین که او مسیح است. از آن زمان ایسا به آشکار ساختن این حقیقت پرداخت. و به شاگردان خود گفت که او میبایست به ارشلین برود. و در آنجا از کلان ها سران کاهنان و ملایان یهود رنج بسیار ببیند و کشت شود. و روز سوام زندگردد. اما پتروس ایسا را بکناری کشید و با سرزنش به او گفت. خدا نکند نخیر خداونده ارگز برای تو چونین واقع نخواهد شد. ایسا برگشته به پتروس گفت. دور شو ای شیطان. تو مانه راه من هستی و افکار تو افکار انسانی هست نخدایی. سپس ایسا به شاگردان خود فرمود. اگر کسی بخواهد پیرو من باشد باید دست از جان خود بشوید. و سلیب خود را برداشته و دنبال من بیاید. زیرا هر که بخواهد جان خود را حفظ کند آن را از دست میدهد. اما هر که بخاطر من جان خود را فدا کند آن را نگاه خواهد داشد. برای انسان چه فائده دارد که تمام جهان را ببرد اما جان خود را از دست بدهد. زیرا او دیگر به هیچ قیمت نمیتواند آن را بازیابد. پسر انسان با جلال پدر خود همراه با فرشتگان می آید و به هر کسی متابق اعمالش عجر می دهد. بدانید که بعضی از کسانی که اکنون در اینجا استادند تا آمدن پسر انسان را به صورت یک پاتشاه نبینند نخواهند مرد.