انجیل متی ۱۵

  ۶ دقیقه ۴۸ ثانیه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

دانلود تصویری دانلود صوتی

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

انجیل متا متا فصل پانزده هم در این وقت گروه از فریسیان و ملایان یهود از ارشلیم پیش ایسا آمده از او پرسیدند. چرا شاگردان تو آداب و رسوم را که از پدران ما بما رسیده است نادیده می گیرند و پیش از خوردن غذا دستهای خود را نمی شویند؟ ایسا به آنان جواب داد. چرا خود شما برای این که آداب و رسوم گذشته خود را حفظ کنید حکم خدا را می شکنید؟ مثلا خدا فرمود پدر و مادر خود را احترام کنید و هر کس به پدر یا مادر خود ناسزا گوید باید کشت شود. اما شما می گوید اگر کسی به پدر و مادر خود بگوید که هر حقی به گردن من داشتید از این به بعد وقف خدا است. دیگر او مجبور نیست به این وسیله با آنها احترام بگذارد. شما این طور کلام خدا را به خاطر آداب و رسوم خود نادیده گرفته اید. ای منافقان، اشعیات در باره شما درست پیشگویی کرد وقتی گفت این قوم با زبان خود به من احترام می گذارند اما دلهای شان از من دور است. عبادت آنها بفایده است زیرا عوامر انسانی را به جای احکام خدا تعلیم می دهند. آنگاه ایسا مردم را پیش خود خواسته به ایشان گفت به من گوشتهید و این را بدانید که انسان به وسیله آنچه می خورد و می نوشد نجست نمی شود بلکه آن چیزی که از دهن او بیرون می آید او را نجست می سازد. در این وقت شاگردان پیش او آمده گفتند آیا می دانی فریسیان از آنچه گفته ای نراحت شدند؟ ایسا جواب داد هر نحال که پدر آسمانی من بر زمین نکاشته باشد از ریشه کنده خواهد شد. آنها را به حال خودشان بگذارید. آنها کورانه هستند که راحنمای کوران دیگر می باشند و هرگاه کور راحنمای کور دیگری باشد هر دو بچه خواهند افتاد. آنگاه پتروس به ایسا گفت معنی این مسئل را برای ما بگو ایسا در جواب فر بود پس شما هنوز هم این چیزها را درک نمی کنید؟ آیا نمی فهمید که هرچی از راه دهن وارد بدن شود به میده می رود و پس از آن به مبرز ریخته می شود اما چیزهایی که از دهن بیرون می آید از دل سرچشمه می گیرد و آنها هست که آدمی را نجسمی سازد زیرا افکار پلیت، قتل، زنا، فسق، دوزدی، شهادت دروخ و تهمت از دل سرچشمه می گیرد و اینها هست چیزهایی که آدمی را نجسمی سازند نه نشستن دست ها پیش از غذا آنگاه ایسا آن محل را ترک کرده به نواهی سور و سیدون رفت یک زن کنانی که اهل آنجا بود پیش ایسا آمد و با صدای بلند گفت هیاقا ای فرزند داود بمن رحم کن دخترم سخ گرفتار روین و پاک شده است اما ایسا هیچ جوابی به اون نداد تا این که شاگردان پیش آمدند و از ایسا خواهش کرده گفتند او فریاد کنان به دنبال ما می آید او را رخصت کن ایسا در جواب گفت من فقط برای گوزفندان گمشده خاندان اسرائیل فرستاد شدم اما آن زن نزدیک آمده پیش پای ایسا بخاک افتاد و فریاد زد هیاقا بمن کمک کن ایسا در جواب او گفت درست نیست که نان اطفال را برداریم و پیش سکها بیندازیم اما آن زن جواب داد درست هست آیاقا اما سکها نیست از پسمنده های که از دسترخان عربابشان می افتاد می خورند ایسا در جواب به او گفت ای زن ایمان تو بزرگ هست آرزوی تو براورده شود و از همون لحظه دخترش شفای آفد ایسا آن محل را ترک کرده و از راه لب دریای جلیل با بالای کوهی رفت و در آنجا نشست عده زیادی از مردم پیش او آمدند و شلان و کوران گنگان و لنگان و بیماران دیگر را با خود آورده پیش پاهای او می گذاشتند و او آنها را شفا می داد مردم وقت گنگان را گویا و اشخاص شل را سالم و لنگان را روان و کوران را بینا دیدند تحجب کردند و خدای اسرائیل را حمد گفتند ایسا شاگردان را پیش خود خواسته و آنان گفت دل من برای این مردم می سوزد اینک سی روز است که آنها با من هستند و دیگر چیز برای خوردن ندارند من نمی خواهم آنها را گرسنه روانه کنم چون ممکن است در راه زوف کنند شاگردان در جواب گفتند از کجا می توانیم در این بیابان نان کافی برای سیف کردن چون این جمعیت پیدا کنیم ایسا پرسید چند نان دارید؟ جواب دادند هفت نان و چند ماهی کوچه ایسا عمر کرد که مردم روی زمین بنشینند آنگاه آن هفت نان و ماهی ها را گرفت و پس از آن که خدا را شکر نمود آنها را پاره کرده به شاگردان داد و شاگردان به مردم دادند همه خوردند و سیر شدند و از خورده های باقی مانده هفت سبعت پر شد غیر از زنان و کودکان چهار هزار مرد از آن خوره کردند آنگاه ایسا جمعیت را رخصت داد و خود سوار کشتی شده و به ناهی مجدل رفت