انجیل لوقا ۱۰

  ۷ دقیقه ۴۱ ثانیه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

دانلود

متن برنامه / متن سرود

لقا فصل ده هم بعد از این ایسای خداوند هفتاد نفر دیگر را تیین فرمود و آنان را دو دو نفر پشا پش خود به شهرها و نقاطی که در نظر داشت از آنها دیدن نمایت فرستاد با آنان فرمود محصول فراوان است اما کارگر کم پس باید از صاحب محصول تقاظا کنید که کارگران برای جمع آوری محصول بفرستد بروید و بدانید که من شما را مثل برها در بین گرگها می‌فرستم هیچ کیسا یا خرجین یا بود با خود نبرید و در بین راه با کسی سلام و علیک نکنید به هر خانه که داخل می‌شوید اولین کلام شما این باشد سلام بر این خانباد اگر کسی اهل صالح و صفا درانجا باشد سلام شما بر اون قرار خواهد گرفت و اگر نه آن سلام بخود شما باز خواهد گشت در همون خانه بمانید و از آنچه پیش شما می‌گذارند بخورید و بنوشید زیرا کارگر مستحق مزد خود است خانه بخانه نگردید وقتی به شهر وارد می‌شوید و از شما استقبال می‌کنند غذای را که برای شما تحیه می‌کنند بخورید بیماران آنجا را شفا دهید و بگوید پاتشاهی خدا به شما نزدیک شده است وقتی به شهر وارد می‌شوید و روی خوشی به شما نشان نمی دهند بداخل کوچه‌های آن شهر بروید و بگوید خاک را هم که از شهر شما به پاهای ما چسبیده است پیش روی شما پاک می‌کنیم ولی این را بدانید که برقراری پاتشاهی خدا نزدیک شده است بدانید که روز آخر برای صدوم بیشتر قابل تحمل خواهد بود تا برای آن شهر وای برتو ای خورزین وای برتو ای بیت سیدار اگر موجزاته که در شما انجام شد در سور و سیدون می‌شد مدتها پیش از این خطبینی کشیده خاکسترنشین می‌شدند و توبه می‌کردند ولی روز داوری برای سور و سیدون بیشتر قابل تحمل خواهد بود تا برای شما و اما تو ای کپرنا هم می‌خواستی سر به آسمان بکشی به دوزخ سرنگون خواهی شد هر که به شما گوشدهد به من گوشداد است هر که شما را رد کند من را رد کرده است و هر که من را رد کند کسی را که من را فرستاد رد کرده است آن هفتات شاگرد خوش خورم بازگشتند و عرض کردند خداونده با ذکر نام تو حتی عروای ناپاک تسلیم ما می‌شوند ایسا جواب دد من دیدم چطور شیطان مانند برق از آسمان سقود کرد من به شما قدرت دادم که مارها و گشدومها و تمام قوای دشمن را پای مال نمایید و هرگز هیچ چیز به شما سدمه نخواهد رسونید ولی از این که عروا تسلیم شما می‌شوند خوشی نکنید بلکه شاد باشید که نامهای شما در آلم بالا سبت شده است در آن لحظه روح القدوس خوشی بزرگی به ایسا بخشید و ایسا گفت ای پدر ای خداونده آسمان و زمین ترا سپاس می‌گویم که این چیزها را از خرطمندان دانایان پنهان نموده به کدکان آشکار ساختید آره ای پدر اراده تو چونین بود پدر همه چیز را در اختیار من گذاشته است فقط پدر می‌داند که پسر کیست و همچونین فقط پسر و کسانی که پسر بخواهد پدر را به آنان آشکار سازد می‌دانند پدر کیست ایسا رو به شاگردان خود کرد و به طور خصوصی گفت روز یکی از معلمین شریعت آمد و از رای امتحان ازو پرسید ای استاد چی باید بکرم تا وارس حیات جاویدان بشوم ایسا با او فرمود در طورات چی نوشته شده آن را چطور تفسیر می‌کنی او جواب داد با تمام دل و تمام جان و تمام قدرت و تمام ذهن خود خداون خدای خود را دوز بدار و امساحت را مانند خودت محبت نما ایسا فرمود درست جواب دادی این کار را بکن که حیات خواهی داشت اما او برای این که نشان داد آدم به غرز است به ایسا گفت امسای من کی است ایسا چنین جواب داد مرد که از ارشلیم به عریها می‌رفت به دست راهزنان افتاد راهزنان او را بره نکردند و لط و کوب کردند به حال نیم مرده انداختند و رفتند اتفاقا کاهن از امان را می‌گذشت اما وقت او را دید از طرف دیگر جاده رفت همچنین یک لاوی خادم کاهن به آن محل رسید و وقت او را دید از طرف دیگر اهور کرد پس از آن یک مسافر از قوم سامری به او رسید و وقت او را دید دلش به حال او سخت وقت از او رفت زخمهایش را با شراب شست و بر آنها روغن مولید و بست بعد او را برداشته سوار چهار پای خود کرد و به کاروانسرهای برد و در آنجا از او پرستاری کرد روز بعد دو سکه نقره در آورد و به صاحب کاروانسرها داد و گفت از او پرستاری کن و اگر بیشتر از این خرچ کردی وقت برگردن به تو می‌دهم به عقیده تو کدام یک از این سی نفر همسایه اون مرد که به دست دزدان افتاد به حساب می‌آید جواب داد آن کسی که به او دلسوزی کرد ایسا فرمود برو مثل او رفتار کن در جریان سفر آنها ایسا به دهکده آمد و در آنجا زن بنام مرتا او رو در خانه خود پذیرفت آن زن خوهر بنام مریم داشت که پیش پاهای ایسا خداوند نشست و به سخنان او گوش می‌داد در این وقت مرتا بخاطر کارهای زیاده که داشت پریشان بود پس پیش ایسا آمد و عرض کرد خداونده ایچ در فکر این نیستی که خوهر من در کار مرا تنها مونده که تنها کار کنم آخر به او بگو بیاید به من کمک کند اما ایسا خداوند جواب داد ای مرتا ای مرتا ای مرتا ای مرتا تو برای چیزهای بسیار پریشان و نراحت استی اما فقط یک چیز لازم است آنچه مریم انتخاب کرده از همه بهتر است و از او گرفتن نخواهید