۵ دقیقه ۱۷ ثانیه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
رونویسی توسط هوش مصنوعی
آمال رسولان آمال فصل عشده هم سیلاس و تیموتاوس خون شما بگردن خودتان است من از آن مبراه هستم و از این پس پیش غیر یهودیان خواهم رفت پس آنان را ترکرد و برای اقامت به خانه یک غیر یهودی به نام تیتیوس که مرد یک تا پرست بود رفت خانه او در جنوب کنیسه یهودیان واقعی بود کورسپوس که سرپرست کنیسه بود در این موقع با تمام اهل خانه اش به خداوند ایمان آورد به علاوه بسیاری از اهل قرانتوس که به پیام خدا گوش می دادند ایمان آوردند و تحمید گرفتند یک شب خداوند در رویاب پولوس گفت هیچ ترس و دین نداشته باش به تعالی به خود ادامه بدی و دست از کار نکش زیرا من با تو هستم و در این شهر مردم بسیار هست که متعلق به من می باشد به این سبب پولوس مدت یک سال و شش ماه درانجا ماند و کلام خدا را به ایشان تعلیم می داد اما هنگام که گالیون به سمت والی رومی در یونان ماموری خدمت شد یهودیان دست جمعی بر سر پولوس ریخته او را به محکمه کشیدند و گفتند مردم را وامی دارد که خدا را با رویشهای که برخلاف قانون است پرستش نمایند پولوس هنوز حرف نزده بود که گالیون خطاب یهودیان گفت من نمی خواهم در چونین اموری قضاوت کنم سپس آنان را از محکمه بیرون کرد در این موقع آنها سوستی نیس را که سر پرست کنیسه بود گرفتند و در پیش مصنت قاضی در تکوب کردند اما گالیون توجهی به این جریان نداشت پولوس مدت درانجا ماند و آخر با برادران خدافزی کرد و با کشتی آزم سوریا شد و پرست کلا و اکیلا را هم امرای خود برد در شهر کنیخیریا پولوس سر خود را تراشید چون ناظر کرده بود وقتی آنها به افسوس رسیدند پولوس از همسفران خود جدا شد و وطنهایی به کنیسه رفت و با یهودیان به مباهی سفر داخت از او خواهش کردند که بیشتر آنجا بماند اما او قبول نکرد او از اشان خدافزی کرد و گفت اگر خدا بخواهد باز پیش شما بر می گردم و افسوس را تر کرد وقتی به ساحل قیزریا رسید به ارشلیم رفت و پس از سلام و احوال پرسی با اهل کلیسا به طرف انتاکیا رکت کرد پس از این که مدت درانجا اقامت کرد بار دیگر به سفر رفت و در سرزمین های غلاطیه به فریجیه می گشت و شاگردان را تقیت می کرد در این هنگام مرد یهودی بنام اپولوس که متولد اسکندریا بود به افسوس آمد او ناتق فسی و در کلام خدا دانا و توانا بود و در طریق خدوان ترویت یافته و پرشور و شوق روحانی بود او حقائق زندگانی ایسا را به درستی تعلیم می داد اگرچه فقط از تعمید یهیا آگاهی داشت او در کنیسه بدون ترس و واهمه شروع به سخن گفتن کرد و در آنجا بود که فرسقلا و اکیلا سخنان او را شنیدند و او را پیش خود آوردند و طریق خدا را به تفصیل بشتره برای شرح دادند وقتی می خواست به یونان سفر کند برادران از او حمایت کردند و به ایمانداران در آن سرزمین نوشتند که با گرمی از او استقبال نمایند و او از موقع ورود خود به آنجا به کسانه که از رای فیض خدا ایمان آورده بودند یوری بسیار نمود زیرا در مقابل همه با کوشش بسیار به اساس بودن اداهای یهودیان را ثابت میکرد و با استفاده از کلام خدا دلیل می آورد که ایسا همان مسیح وعده شده است