۴ دقیقه ۲۸ ثانیه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
عمال فصل یازده هم و رسولان و برادران مقیم یهودیه خبر رسید که غیری یهودیان نیز پیام خدا را پذیرفتند هنگامه که پتروس به ارشلین بازگشت، ایمانداران سنت شده به او اعتراف کرده گفتند چرا به خانه سنت ناشدگان داخل شدی و اتا با انها غذا خوردی؟ پتروس شروع کرد و تمام جریان را از اول تا با آخر برای ایشان شر داد و گفت دریافه و دعا مشغول بودم که حالت جذبه به من دست داد و در رویا چیزی دیدم مانند یک دسترخوان کلان که از چار گوشها ویزان شده بود و از آسمان به پایین آمد تا به من رسید وقتی بادقت با آن نگاه کردم دیدم که درهان چارپایان و ایوانات وحشی و خزندگان و پرندگان جمع شده هن و صدای به گوش هم رسید که میگافت ای پتروس برخیست، زبه کن و بخور گفتم نخیر، ای خداون من هرگز به چیزهای نپاک و حرام لب نزده هم بار دوم صدای از آسمان رسید که میگافت آنچه را که خدا حلال کرده هست تو نباید حرام خیال کنی این موضوع سه بار تکرار شد و بلاخره همه چیز به آسمان بالا رفت در امان لزه سه نفر به خانه ای که جای بود و باشه من بود آمدن ایشان را از قیسریا به دنبال من فرستاده بودن روح خدا به من فرمود که بدون دودلی با ایشان بروم این شش برادر هم ام رای من آمدن و به خانه آن شخص داخل شدیم او برای ما گفت که چطور در خانه خود فرستایی را دیده که استاده و به او گفته هست کسی را بیافا بفرست و شمهون ملقب به پتروس را بیاورد و او آن پیامی را که باعث نجات تو و تمامی حل خانت خواهد شد به تو خواهد رسانید من در آنجا هنوز مطالب زیاده نگفته بودم که روح القدس برانها نازل شد به امان تریخی که در اتدا بخود ما نازل شده بود و آنگاه بخاطر آوردم که خداوند فرموده بود یعنی در حاب تحمید میداد اما شما با روح القدس تحمید خواهد یافد خدا به آنان امان بخشش را عطا کرده است که به ما در وقتی که به یسای مسیح خداوند ایمان آوردیم عطا فرمود پس من کی بودم که معنی کار خدا شدم وقتی این را شنیدند خاموش ماندند و در حال که خدا را ستایش میکردند گفتند پس در این صورت خدا به غیری یهودیان نیز این فرصت را بخشیده است تا آنها هم از گناهان خود توبه کنند و زندگی یابند در اثر شکنجه و آزاری که به دنبال مرگ استیفان آغاز شد ادعی زیاد پراغنده شدند و تا فنیقیه و قبرس و شهر انتاکیه محجرت کردند اما آنان پیام خود را به هیچ کسی جز یهودیان اعلام نکردند ولی در میان ایشان چند نفر از احالی قبرس و قیروان نیز بودند که به مزه رسیدن به انتاکیه با یونانیان و گفتگو پرداختند و در باره یسای خداوند بشارت دادند قدرت خداوند بایشان بود و ادعی زیاد ایمان آورده به خداوند روی آوردند این خبر در ارشلیم به کلیسا رسید و در نتیجه برنابا وظیفه یافت که به انتاکیه سفر نماید وقتی او به آنجا رسید و برکات خدا را با چشم خود دید شادمان شد و آنان را تشویق و نصیحت میکرد که از دل و جان در وفادارین نسبت به خداوند استوار بمانند او مرد نیک و کار و پر از روح القداس و ایمان بود پس ادعی زیاده به خداوند ایمان آوردند بعد از آن برنابا به شهر ترسوس رفت تا شاول را پیدا کند پس او را یافته به انتاکیه آورد و مدت یک سال تمام با ایمانداران جمع میشدند و ادعی بسیاری را تعلیم میدادند در انتاکیه بود که برای اولین بار پیروان ایسا را مسیحی نامیدند در امین احوال چند نفر نبی از اروشلیم به انتاکیه وارد شدند یکی از آنان که اغابوس نام داشت برخواست و با الهام رو قعطی سخت و دیناگیری را پیشگویی کرد این قعطی در زمان سلطنت کلودیوس امپراتور واقع شد از این نظر شاگردان تصمیم گرفتند هر کس به قدر توانایی خود اعانه برای یاری برادران مقیم یهودیه بفرستد چونین کردند، اعانهها را به دست برناباه و شاغل زبردند تا به رحبران کلیسهای اروشلیم تقدیم کند