۱۲ دقیقه
۱۴ ژوئیه ۲۰۱۳
رونویسی توسط هوش مصنوعی
این راژیو صدای زندگی است مجدگ نجات از صدای زندگی می شنوید شنوندگان عزیز سلام های آگنده از محبت من و همکرانم را بپذیرید در این برنامه با اتفاق هم دوستان زیبای ازدواج ایساق و ربکارا از کتاب مقدس می شنویم دوستان مهربان کلام خدا بروشنی به ما بیان می دارد که ازدواج یک عمر مقدس و روحانی است که خدا آن را ازدواج یک مرد با یک زن بنیان نهاد و نمونه ای آن در کتاب مقدس ازدواج ایساق و ربکار است پس بیایید به این دوستان زیبا گوش بدهیم و دریابیم که چرا این دوستان نمونه و یا الگوهی یک ازدواج محفق است دوستان ازیز شما تا کنون از چگونگی داستان تولد ایساق به اساس وعده خدا و این واقعی مهم که ابراهیم می خواست به اساس عمر خدا او را در راه خدا قربانی کنه ولی خدا نخواست آگاه شدین در این برنامه داستان ازدواج ایساق و ربکار را براتان نقل میکنیم ابراهیم نبی اکنون مرد بسیار سال خورده شده بود و خدا هم از هر لحاظ او را به خاطر ایمانش برکت داده بود وقت ایساق به چل سالگی رسید روز ابراهیم بعد از تفکر زیاد ناظر خانه خوده که رئیس نکرهش هم بود پیش خود خواست و گفت برش ناظر سرورم در خدمتم چی فرمایشو دارین؟ بیا تا در مورد موضوع مهم با هم صحبت کنیم بفرمایین در خدمت هستم در چی موضوع میخواید صحبت کنید؟ نزدیک تر بیا بینشین آیا میخواید در مورد ایساق به سرتم صحبت کنید؟ بله دستت را زیر ران من بگذار و به خداوند خدای آسمان و زمین سوگند بخور که نگذاری پیسرم با یکی از دختران کنانی اینجا ازدواج کند به زادگاه هم نزد خیشواندانم برو و در آنجا برای ایساق همسر انتخاب کن اگر هیچ دختری حاضر نشد زادگاه خود را ترک کند و به این دیار بیاید آن وقت چی؟ در آن صورت آیا ایساق را به آنجا ببرم؟ نه چونین مکن خداوند خدای قادر متعال بمن فرموده که میلایت و خانه پدری هم را ترک کنم و وعده داد که این سرزمین را بمن و فرزندانم به ملکیت خواهد بخشید پس خود خداوند فرشته خود را پیش روی تو خواهد فرستاد و ترتیب خواهد داد که در آنجا همسر برای پیسرم ایساق بیا بی و همراه خود بیا وری اما اگر آن دختر نخواست بیاید تو از این قسم آزاد استی ولی به هیچ وجه نباید پیسرم برای آنجا ببری سرورم آن چی فرمودید تمام و کمال انجام خواهد داد پس دستت را زیر رانم بگذار و قسم یاد کن قسم میخورم که متابق دستور شما عمل کنم حالا ده شطر از میان شطران انتخاب کن و با مقدار هدایه بزودی روانه شو دستورات ابراهیم از دختران کنانی زنه بر او نگیره بخاطر که کنانی ها بطپرست بودن او بعد از مدت به نزدیک شهر مورد نظر رسید در نزدیک چای آب اتراخ کد شطران رخا بانید و خودش هم در کنار چا شیشد غروب نزدیک میشود و این درست هنگامی بود که زنا و دختران شار برای گرفتن او بسر چا میامدن نازر که بدرستی نمیدانست چی گونه باید همسر برای پسر اربابش پیدا کنه غرق تفکر شده بود او که مرد خدا پرستی بود از دل جان میخواست که دستورات ابراهیمه انجام بده از اینی خاطر در دل خواد از خدا این قسم کمک خواست امیال دخترای شهر برای بردن او اینجا میان ما با یک اشان خواد گفتم که کوزی خود پاین بیار مره او بوتی اگه او دختر بگویه که بنوش و شطرهایت هم سیراب خواد کدم او وقت ما خواد فامیدم که ای همون دختر از که تو برای اصحاق در نظر گرفتی هنوز ناظر همچنان مشغول راز نیاز با خدا بود که دختر بسیار زیبایی در حال که کوزی در بغل داشت سر چار سید ناظر دختر را نمشنخت که ربکا نام داره و دختر بطول و نواسه ناهور برادر ابراهیم هست ربکا مشغول کشیدن آب از چاب بود که ناظر با حجله خود با او نزدی کده گفت سلامتی بر تو دخترم بسیار خسته هستم آیا از کوزی خود قدر بمن آب خواهی داد؟ چشم سرورم بنوشید شطرهایتان را نیز سیر آب خواهم کرد خدایا تو را شکر میکنم آیا در این سفر من را کامیاب خواهی ساخت؟ آمین من ناظر ابراهیم هستم تو به من بگو دختری کی هستی؟ من دختری بطول نواسه ناهور و ملیکه هستم آیا در منزل پدرت جای برای ما هست تا شب را به سر ببریم؟ بله ما برای شما و شطرهایتان جا و خوراک کافی داریم یک لحظه سبر کو آرزو دارم این حلقه و چوری های تلاره به انوان توفه از طرف سرورم قبول کنی خواهیش میکنم خواهیش میکنم بگی سپاس گذارم حالا میتوانی بری ای خداوند خدای سرورم ابراهیم از تو سپاس گذارم که نسبت به اون امین و مهربان بوده ای و من را در این سفر هدایت نموده به نزد بستگان سرورم آوردی آمین دوست های مهربان هنگام که ربکا به خانه رسید لابان برادرش انگشتری و چوری های تلاره در دست خوهرش دید لابان از ربکا ماجره را پنسان کد ربکا هم تمام آنچه را که واقع شده بود برو قصه کد لابان وقتی فهمید که ناظر ابراهیم هنوز در کنار چا در پیش شطرهش هست بنزد اون شطفت و اون را امروش به خانه آورد لابان شطره را واز کرد و با اونا کاداد بعد او آورد تا خادم ابراهیم و همراهاش بای خوده بشوین وقتی نان آوردن خادم ابراهیم به لابان گفت لابان را مقصود خود را از آمدن به اینجا نگویم لب به غذا نخوام زند بسیار خوب بگو همه منتظر هستیم شما و پدرتان بطویل حالا میدونین که ما خادم ابراهیم هستم شما سرورم ابراهیم و سارا همسرشا به خوبی میشناسین بله زیرا از یک خانواده هستین شاید متعلق باشین که سرورم تمام دارائیش را به اصاق سپرده ما این را شنیده بودیم او من را قسم داده که از دختران کنانی بر اصاق زنی نگیرم بلکه به اینجا نزد قبیله و خاندان پدریش آمده زنی بر او انتخاب کنم خدا را سپاس میگویم که من را به اینجا رهنمایی کرد همون طوری که از خدا خواسته بودم خداون ما من را با روبکا عاشنا ساخته فهمیدم که روبکا همون دختری هست که خدا بر اصاق از خانواده پدرش بر او در نظر گرفته هست از همین رو حلقه و چوری های تیلایی را به او دادم اکنون به من جواب بدهید آیا چونین لطف در حق سرور من خواهید کرد آنچه درست از بجا خواهید آورد به من جواب بدهید تا تقلیف خود را بدانم خادم ابراهیم من و پدرم از همون وقتی که تو به اینجا آمده ای با هم اندیشیده ایم و به این نتیجه رسیده ایم که وقت خدا تو را به اینجا هدایت کرده پس ما چی بیتوانیم بگوییم؟ اینکه ربکا را برداشته برو تا شنان که خداوند اراده فرموده هست هم سر پسر سرورت اصحاق بشود آخ خداونده شکر تو را به جاو می آورم تو خدای مهربان و قادر مطلق هستی خدایم از این خبر سرورم چقدر خوشحال خواهد شد ای همراهان بروید زود بروید تهایف و زیوارات را بیاورید و بعضهای خانواده برادر سرورم بخش کنید زودتر معتل چی هستید؟ خوب دوسته عزیز فردای آن شب صبح وقت نازر با عجل از جا برخواست و اجازه رفتن خواست یک روز اصر انگام که اسحاق در صحرا قدم می زد و غرق راز و نیاز با خداوند بود دید که کاربان حامل ربکا می آید اسحاق ربکا را به داخل خیمه مادر خود برد و او را بزنی گرفت و به او دل بست ای بود داستان ازدواج اسحاق و ربکا که بساس کتاب مقدس برتان نقل کدیم دوستان عزیز انتخاب امسر که مناسب و مطابق اراده خداوند باشه کار بسیار دشوار است نیاز با حکمت و حدایت خداوند داره شما شنیدین که ابراهیم نخواست به سرش زنه بی ایمان بگره از اینی خاطر نازرش را فرستاد تا بر او امسر ایماندار را پیدا کنه حالا که ما بخواییم اراده خدا را در مورد انتخاب همسر بدانیم خداوند روح القدس را می فرسته تا ما را در انتخاب همسر یاری کنه Calling برداران و خاهران عزیز برای بدستاوردن معلومات بشتر شما میکنین به این آدرس بما مکاتبه کنید آدرس یک بار دیگر تقبار میکنیم صدای زندگی پوست بکس 702 جی پی او لاهور پاکستان آدرس الکترونیکی ما انفو ات افگان ریدیو دات آرگ میباشد خداوند به شما برکت اطاع کند