۲۹ دقیقه
۱۴ ژوئن ۲۰۱۳
بعضی از دوستهای ما این سوال را چند بار با ما در میان گذاشتهاند: آیا پیامبران مرتکب گناه شدهاند؟ در این برنامه ما از کلام پاک خداوند میبینیم که تمام پیامبران واقعاً مرتکب گناه شدهاند و کلام خداوند این حقیقت را ماستمالی نمیکند. کلام خداوند میفرماید: «همه گناه کرده اند و از جلال خدا کم آمده اند.» انجیل شریف، رومیان ۲۳:۳. تنها کسی که در تاریخ میبینیم که مرتکب گناه نشد، عیسی مسیح است. هیچ کسی نمیتواند این را انکار کند. و هر کسی که به عیسی مسیح ایمان بیاورد، از گناه نجات مییابد.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
PYM JBZ سلام شنونده های عزیز برنامه با شما چه حال دارین؟ آرزو می بریم که همه تان خوش و سرحال آماده شنیدن برنامه این حوبت ما باشین دوست ها عزیز ما باز هم جاو جان در استادیو امرای خود داریم جاو جان خوش آمدین برنامه با شما تشکر شاه جان زنده باشین خوب جاو جان میشه برما و شنونده های گرامی ما بگوین که دیگه افتیه که سپری شد حتما دوست های شنونده های ما از طریق تیلفون از طریق اسکایب و از طریق ایمیل شاید امرای شما به تماس شده باشند و سوالای شان را مطرح کردند میشه برما بگوین که دوست های شنونده های ما چی سوالای داشتند که برشما گفتند و جواب شما برزونا چی بود؟ بله شاه جان خدا را شکر که دوست های عزیز ما مثل عمیشه تیلفون می کنند ارتباط می گیرند و سوالای خود را می پرسند و خوشبختانه بگویم که بسیاری دوست های عزیز از مدرسه های مختلف بازم دی افته ارتباط گرفتند بسیار خوب در پالی ازی که از مدرسه ها مردم ارتباط گرفتند چند افراد از شاگرد های پانتون بود که برما زنگ زدند و یک استاد معترم از یک مکتب برما زنگ زد و خدا را شکر که از داخل وطن و هارج وطن هم برمو شما تیلفون می کنند ارتباط می گیرند برمو شما ایمیل روان می کنند شاید جان بسیار خوب و در این افته شاید جان یکی از دوست ها یک سوال پرسید که فکر می کنم مو شما در این بارا کم گرد زدیم در بننامه با شما و سوال دوست ما ای بود که آیا پیامبر ها هم گناه کردن یا نی؟ دیگه خود ای دوست ما می گفت که خب پیامبر ها گناه ندارند پیامبر ها تمامشان محسوم هستند پاک هستند آری از گناه هستند مگر فکر می کنم که خب نظر دوست ما ای چیز هست ولی کلام خدا برما ای گپه نمی گه کلام خدا برعکس برما می گه که همه گناه کردند و از جلال خدا کم آمدند ای را ما شما در رساله رومیان فصل 3 آیه 23 که واضعی کلام خدا می گه که همه گناه کردند تمام انسان ها دروی زمین گناه کردند اگر پیامبر بودند و یا مردم عادی دیگه شای جان من می خواهم فقط چند آیه را ما شما مورد بحث قرار بدهیم من نمی خواهم که تمام پیامبر ها را نام هایشون را بگیریم و سرشان بحث کنیم فقط چند پیامبر که بسیار مهم هستند بسیار تمام پیامبر ها مهم هستند شای جان نیست که بگویم که مهم هست که مهم نیست ولی چند پیامبر مهم هستند که مردم ما امروشان ناشنوی دارند می خواهم که در باری از اوا گرد زنیم و بعض آیه ها را از کلام خدا ببینیم که کلام خدا نشان می ته گناه از اونا را و اما ترکه یک روز شای جان یکی از دوست ها برما شما زنگ زد و به تلویزیون زنگ زد تلویزیون آواز مسی در اونجا گفت که کتاب مقدس کتاب رسواست و برادر عزیز ما حسین اندریاس عیران من که بهش چی بگویه و یکی از خوهرها تلفون کرد بهش گفت راست میگه ای دوست ما که تلفون کردن و گفتن که کتاب مقدس کتاب رسواست راست میگه کتاب رسوا به این خاطر هست که گناه تمامی بشریت نشان میته اتو نمیکنه که ماسمولی کنه یک جایی بگه نه فلانی پاکست فلانی نه همه گناه کردن و از جلال حدا کم آمدن فقط خداست که قدوسست و پاکست و ما انسان ها گناه کارستیم پس شای جان میخوایم که بعض آیه ها را از حد از ریت آدم علیه السلام شروع کنیم و ببینیم که آیا از ریت آدم گناه کرده یا نه دوست های زیز اگر کتاب مقدس دارین کتاب پیدایش فصل دو آیه پانزده تا عبده را واسکنین که بخونیم کتاب پیدایش فصل دو آیه پانزده تا عبده را ما اینجا میبینیم که نوشته شده سپس خداون خدا آدم را در باقی عدن جا داد تا دران زراحت کند و ازان نگه داری نماید خداون به آدم فرمود اجازه داری از میوه تمام درختان با بخوری اما ارگز از میوه درخت شناسایی خوب و بد نخوری زیرا اگر از آن بخوری در آمان روز میمیری عدف اینجا چیست؟ عدف ایست که خداون میگیش که خود تمام چیزا اجازه داری که ازشان بخوری ولی از این درخت نخوری از میوهش اگر بخوری اما روز میموری یعنی نایطاعتی اگر کنی از امر ما میموری گناه چیست؟ گناه دوستان ازیز نایطاعتی است عوامر خداوند است وقتی که ما میگیم گناه شاید جان بسیاری مردم ها فکر میکنند خوب اگر یک کار خراب کردی یک دو زدی مثلا یک کار بد کردی کسی کشتی یا زنا کردی یا این کار ها این چیزا گناه است مگر در اصل وقتی که ما کلام خداوند اطاعت نمیکنیم هر چیزی که باشه نایطاعتی از کلام خدا گناه است و مثل به حساب یک قبیلی که بودن قبیلی افریقایی ها میخواستن بر از اونا بگوین که گناه چیه از هرچی میگفتن وا سریعی درک نمیکدند مگر یک کاری که کدند وا خودشان تیر میزدند و عدف میموندند و تیر را کش میکدند که در معدف بزنند تمرین میکدند که پسان امرای امو تیر ایوانات را شکار کنند و کسی که برشون تشریح کرد گفت امی تیر را که کش میکنی و در معدف که نمیتونی بزنی امی خطا است خطا کدی یعنی تیر را در عدف نزدی خطا کدی و امتحان اگر کار را که خدا میگه عدقیقه نمور را نمیکنی تو خطا میکنی پس گناه است وا متوجه شدند که گناه چیه است و امروز ما مردم میفهمیم خدا را شکر که حکام زیاد مردم ما میفهمند و گناه را میفهمند ولی کلام خدا واضح میگه که نایتایتی از کلام خدا گناه است پس این قسمت کلام خداوند که ما شما خاندیم خداوند میگه که از این درحت نیک و بد نخواز میبیش اگر بخوری میموری مرگ دو رقم است شاید جان مرگ جسمانی و مرگ روحانی است دوری از ازور خدا خودش مرگ است یکی مرگ جسمانی است که ما میمیریم و یکی مرگ روحانی است وقتی که از ازور خدا ما دور میباشیم ما دولت مرگ روحانی قرار داریم و اینجا میبینیم که بعدن چی میشه کتاب پیدایش فصل 3 از آیه 1 تا آیه 19 برما قصی دیگر را میگه که چطور مار میاید در ازور زن و از او سوال میکنه آیه 1 میخوام که کمش بخانیم شاید جان اینجا میگه مار از تمام حیواناتی که خداوند صاحب بود زیرکتر بود او از زن پرسید آیا واقعا خدا به شما گفته است که از همه درختان باغ نخورید اینجا میبینیم که خداوند نگفته بود که از تمام درختای میوداری که در باغ است از او نخورین مگر شیطان میای چی میگه میگه آیا این درست است که خدا گفته از همه درختان باغ نخورید زن جواب داد ما اجازه داریم از میوی تمام درختان بخوریم بغیر از میوی درختی که در وسط باغ است و خدا به ما گفته است از میوی آن درخت نخورید و حتی به آن دست نزنید خلاصه مار بهش میگه نه بگیرین بخورین شما دانا میشین مثل خدا چشمتان باز میباشد میبینین خلاصه زن میگیره و میخورد در آیا 6 میگه خدا نگاه کرد و دید آن درخت بسیار زیباو و میوی آن برای خوردن گووارا است و همچنین فکر کرد چقدر خوب است که دانا شود بنابراین از میوی آن درخت گرف و خورد همچنین به شوهر خود داد با او هم خورد ما میبینیم که ناعتاعتی کردن از کلام خدا ناعتاعتی کردن خداوند گفت که از اون نخوردین مگر اینا نه تنها که خورد زن میخورد به شوهر خدا میتوند پس اینجا میبینیم که اونا گناه میکنند و آیه 14 به بعد ما شما میبینیم که خداوند لعنت میکنند هم ما را لعنت میکنند هم زن را لعنت میکنند و هم عزرت آدم علیه السلام را لعنت میکنند و با آدم میگه تو با حرف زنت گوش دادی و از درخت که به تو گفته بودم نخوری خوردی بخاطر این کار تو زمین لعنت شد و تو باید در تمام مدت زندگی با سختی کار کنی تا از زمین خوراک به دست بیاوری زمین خار و علف های ارزم رویانت و تو نباتات سهرا را میخوری با زحمت و عرق پیشانی از زمین خوراک به دست میاوری تا روزه که به خاک یعنی خاکه که از آن به وجود آمده ای برگردی تو از خاک هستی و دوباره خاک میشوی و میبینیم که خداوند آیه 22 به بعد آدم و عوار از آدم بیرون میکنند مو میبینیم که اینجا نا یتاعتی کردند و از اوذور خدا دور شدند در اون راحتی و آرامش که خداوند در آدم برشان جور کده بود از اونجا دور شدند از اوذور خدا دور شدند و کلام خدا میگه میگه که گنا یعنی نایتاعتی از امر هداوند امی خود نایتاعتی باززی شد که از ذور خدا دور شدند بله شاید جان خب پسان میعنیم سر عزرت ابراهیم چرا که مردم ما و شما میفهمند که عزرت آدم ابراهیم اصخاق و یحکوب در باری از این پیانبره عزرت موسا عزرت داود این نامه هست که مردم ما زیادتر امروی پیانبره عشنایی دارند بله پس من میخوام در باری زندگی امی پیانبره گره بزنم شاید جان سه خوب بی بی هوا را دیدیم آل گناه عزرت ابراهیم و ساره را میبینیم که در کتاب پیدایش فصل پانزده هم اینجا نوشته شده از آیه یک تا پنج اگر ما بحانیم اینجا میبینیم که خداون امروی عزرت ابراهیم پیمان میبنده و میگه بعد از این ابراهیم رویاهی دید و صدای خداون را شنید که با اون میگوید نه ترس من تو را از خطر افز میکنم و به تو عجر بزرگ میدهم ابراهیم جواب داد ای خداوند متحال چی عجر بمن میدهی دراله که من فرزند ندارم تنها وارس من این الیازر دمشقی هست تو بمن اولاد ندادی و یکی از علامان من وارس من خواهد شد پس او شنید که خداوند دوباره با اون میگوید این علام تو الیازر وارس تو نخواهد شد پسر تو وارس تو میشود اینجا واده میکنه که پسرت وارس تو میشه و واقعا فصل شانزده را اگر ببینیم قضای یک تا پنج ما میبینیم که خداوند برش واده کده و سارا که زن ابراهیم بود به وعده خداوند گوش نمیکنه فکر میکنه خداوند خداوند گفت یک چیز را و پشت گوش میکنه واده خداوند و چی میگه بر شواره خود فصل شانزده هام کتاب پیدایش فصل شانزده هام اینجا ما میبینیم که سارا زن ابراهیم نازا بود او یک کنیز مستی به نام آجر داشت و سارا به ابراهیم گفت خداوند من را از اولاد محروم کرده است چرا تو با کنیز من آجرم به سر نمیشویی او فرزنده برای من به دنیا بیاورد خداوند نگفت بود که ابراهیم تو برو امرای کنیز ام بستر شو که به سر به دنیا بیاید که بازو وارست تو شو خداوند گفت بود که به سر خودت وارست تو میشه مگر اینجا سارا برش میگرد که برو تو امرای کنیز من بستر شو و متاسفانه ما میبینیم که ازرهت ابراهیم بجای زی که بگویا که نی خداوند ام را واده کده و این کار را میکنه که به مت بچه بته این گفت خداوند ندیده میگره و گفت زن خوده میکنه و اینجا میگه شاید او فرزنده برای من به دنیا بیاورد و ابراهیم با آنچه سارای گفت موافقت کرد بنابراین سارا آجر را به ابراهیم داد و این واقعه پس از این که ابراهیم ده سال در کنهان زندگی کرده بود اتفاق افتاد ابراهیم با آجر ام بستر شد و او آمله گردید و آجر وقتی فهمید که آمله است معرور شد و سارایا سارای را حقیر شمارد پس سارای به ابراهیم گفت این تخصیر تو هست که آجر به من بهتنایی میکند من خودم او را به تو دادم ولی او از وقتی که فهمید آمله شده است به من بهتنایی میکند خداوند خود عشق من را از او بگیرد اگر ما شما تمام قصر را بخونیم این طرف از که باز خداوند می آیا و خود را به ازرات ابراهیم نشان می ده در فصل 18 از آیه 9 ما شما می بینیم و سپس از ابراهیم پرسیدن اینجا حضور خداوند می آیا خود را برش نشان می ده و اینجا خداوند است که از ازرات ابراهیم می پرسه زن تو سارای کجاست ابراهیم جواب داد او داخل خیمه است یکی از آنها گفت برمی گردم و در آن وقت زن تو سارا صاحب پسر می باشد سارا نزدیک دروازه خیمه پشت سر و استاده بود و گوش می داد ابراهیم و سارا حیل پیر بودن و عادت ماهانه زنانگی سارا قطع شده بود سارا در دل خود خندید و گفت آلا که من پیر شدم آیا می توانم در پیری هست اینچونین حوشی را ببینم در حال که شوهرم نیست پیر است از ابراهیم پرسید چرا سارا خندید و گفت آیا حقیقتن من می توانم ساحب فرزند شدم در حال که حیل پیر استم آیا چیزی است که برای خداون مشکل باشد همون طوری که گفتم نو ماه بعد می آیم و سارا دارای پسر خواهد بود و می بینیم که خداون برش ایچیز ناممکن نیست پس پیش ازی که خداون کار را انجام بدا چی می کنه سارا برای حضرت ابراهیم می گه که امرای آجرم بستر شد و اینجا خواهدش بزده خداون گناه کده بجایزی که بگه نی خداون واده کده و برای ما اوتو اولاد می تا و او وارس ما می شد اینجا ما می بینیم که امرای آجرم بستر شد نایتاعتی کده از خداون خب برصورت خداون تفل می تیشون و تفلشان برکتی آفته است مای رو می بینیم که حضرت اصحاق چی می کنه ولی یک گناه دیگه حضرت ابراهیم که شاید بسیار مهم باشه به حساب ما و شما در فصل بیستام کتاب پیدایش می بینیم که اینجا چی می کنه کتاب پیدایش فصل بیستام از آیه یک تا یازده اگر بخونیم اینجا می بینیم که ابراهیم از ممری کوچ کرد و به جنوب کنهان رفت و تا در سال بین قادش و شور ساکن شد مدت بعد وقتی که در جرار زندگی می کردن او درباره زن خود ساره گفت او خاهر من هست بنابرین ابی مالک سلطان جرار فرستاد تا ساره را برای او بیاورن یک شب حدا در رویاه به ابی مالک ظاهر شد و فرمود تو حاهی مرد زیرا این زنی که گرفته ی شوور دارد ابی مالک انوز با ساره هم خواب نشده بود پس گفت ای خداون من بی گناه هم آیا من و مردمانم را نبود می کنی؟ ابراهیم خودش گفت که این زن خاهر او هست و آن زن هم امین را گفت من این کارا از روی راستی کردم و گناه مرتکب نشدم خدا در رویاه با او جواب داد بله من می دانم که تو از روی بی خبری این کارا کرده ای و به امین دلیل تو را از گناه باز داشتم و نقز داشتم با او نزدیک شوی اما الان این زن را به نزد شوهرش بفرست او یک نبی هست برای تو دعا می کند و تو نمی میری اما اگر تو زن را پس ندی تو و تمام مردمانت هلاک می شود و صبح روز بعد ابی مالک تمام در باریان را فراهان و برای انها تعریف کرد اما یا انها ترسیدن پس ابی مالک ابراهیم را صدا کرد و از او پرسید این چی کاره بود که با ما کردی من به تو چی بدی کردم که کم بود تو این بله را بر سر من و سرزمین من بیاوری ایچ کس چون این کاره نمی کند که تو با من کردی تو چرا این کارا کردی و ابراهیم جواب داد من فکر کردم در این جا کسی از حدا نمی ترسد و من را حاهن کشد تا زنم را از من بیگیرند اینجا ما می بینیم که بازم بجای از اینکه بیبینه که خدای قادر مطلق امروش هست ترس مردم زیر می گیریش و یک ساب و میگه که زن خدا خوهر خود معرفی کرد نزدیک بود که ابی مالک زنش را بیگیره امروش حتی هم بستر شود و این خودش گناه هست نه تنها به حضور خدا گناه کرد به حضور زن خود بر زن خود خیانت کرد پس کلام خدا گناه پیامبرارا بر ما نشان می ده پیامبرام مثل ما انسان بودن حالی از گناه نیستن شاه جان تمامشان گناه کردن این گناه از رد ابراهیم بود و اما طور ما و شما از رد اساقه می بینیم که کتاب پیدایش فصل 26 آیه 6 تا 11 این گناه پادر خود را می کند و هم اما طور زن خدا منعیس خوهر خود معرفی می کند از ترس جان خود همه کار نمی فهمه که خداوند قادر مطلق امروش است او از اون نگهبانی می کند پس چرا بترسم باید به خدا توقع کنم ولی اونا ترسیدن پس خود از یه هم گناه است شاه جان کاملن و همه تور از رد یعقوب اگر ما شما از رد یعقوب ببینیم نام یعقوب هیلگر است او از رد اساقه که پادرش بود که برکت از بیادر خود بگیره و تمام زندگیش چال و نیرنگ بازی می کند پس او هم گناهش هم ما می بینیم در کلام حدا از رد داود در کتاب دوم سمیل ما در فصل یازده می بینیم که از رد داود وقت بدشبه را می بینه آشقش می شه بدشبه زنه بود که شوارد داشت بنامه اوریا و بخاطر از این که از رد داود چشمش به طرف اوریا به طرف بدشبه میفته حشش می آیه نفره خود را روان می کنه و او را می خوایه و همراهش هم بستهر می شه و پسان شوارش که می آیه را جور می کنه به شوارش که کشته شوه و بعد از او زنه خودش می گیره این گناه از رد داود بود که ما شما می بینیم در فصل دوازده اومه کتاب دوم سمیل آیه سیزده و چارده ای تا رو نوشته شده دوسته عزیز که داود به گناه خود اقرار کرد و گفت من در برابر خداون گناه کردم و ناتان نبی گفت خداون گناهت را بخشید و بخاطر گناه که کردی نمی میری اما چون با آن کار زشت خود به دشمنان موقعی دادی که به خداون احانت کنند بنابران تفلتو می میرد خداون واضعا اینجا گناه زوره جزا میده و اگر ما شما زبور پینجاویک بخانیم که از حضرت داود هست اینجا بسیار چیز جالبه را ما شما میتونیم که دیبینیم اینجا اقرار حضرت داود هست به گناهش زبور پینجاویک اگر دارین دوسته عزیز لطفا کتابهایتو نواز کنین دیبینین که اینجا حضرت داود چی میگه اینجا میگه ای خدا مطابق رحمت خود بمن رحم فرما و مطابق شفقت بی پایانت گناهانم را محوص هست من را از شرارتم کاملا شستو شده و از گناهم من را پاک کن من به نافرمانی خود اعتراف میگنم و گناهم همیشه در نظر من هست به تو و به تو تنها گناه ورزیده و در نظر تو من گناهکار به دنیا آمدم و از امان لحظهی که نطفهم در رحم مادر بسته شد گناه امراه من بود تو خواهان صداقت باطنی هستی پس سکمت را در قلب من و من بی هموس من را با بطای زوفا پا کن تا تاهر شدم من را شستو شو کنم من را با بطای زوفا پا کنم تا تاهر شدم من را شستو شو کنم تا تاهر شدم من را شستو شو کنم تا از برف سفیدتر گردم خوشی و حرمی را بمن بشنوان تا وجود شکستم دوباره به وج داید روی خود را از گناهانم بپوشان و همه خطاهایم را محو کن ای خدا دل پاک در من بیافرین و روح راستی را در باطنم تازه گردان من را از ازور خود مران و روح قدوس خود را از من مگیر خوشی نجات را بمن بازده و روح مایل و موتی را در من ایجاد کن آنگا طریق ترا به خطاکاران میاموزم و گناهکاران به سوی تو برمی گردند من را از جرم خون نجات ده ای خدایی که خدای نجات منستی تا زبانم سرود عدالت ترا به سراید خداونده لبه های من را باز کن تا زبانم ستایش ترا بیان کند زیرا تو قربانی را دوست نداشتی ورنه تقدیم می کردم قربانی سمختنی را پسند نکردی قربانی مورد پسند خدا روح شکسته است خدایا تو دل شکسته و فروتن را خوار نهایی شمارد ای زبور است که خداونده ای زبور است که به حساب اعتراف نامی دوود است اعتراف می کنه و از خداونده بخشش می خواهید و دوست های عزیز ما می تانیم پیامبرهای دگر را بیبینیم که اونام گناه کردن و عمر خیام میگه که نا کرده گناه در جهان کیست بگو آن کس که گناه نکرده چون زیست بگو من بد کنم و تو بد مکافات دیهی پس فرق میانه من و تو چیست بگو و پیر هرات میگه شایجان من بنده آسیم رضای تو کجاست تاریک دلم نور و زیای تو کجاست ما را تو بهشت اگر بطاحت بخشی این بعی بود لطف و عطای تو کجاست دوست های عزیز انسان ها تمامش گناه کردن ولی خدا را شکر که ما در کلام خداوند میبینیم در رومیان فصل شش های بیست و سه که میگه زیرا مزد گناه مرگ است اما نیامت خدا در پیوستگیه با خداوند ما ایسای مسیح زندگی عبدی است تشکر جاو جان که به استادیو آمدین خدا را شکر میکنیم که ما کلام خداوند در دست خود داریم و کلام خداوند سریع برما همه چیزو بیان میکنه بیدون ازی که چیزو را از ما پنهان بکنه و امتوطور که شما از کلام خداوند خاندین پیانبران همچنان مثل ما شما انسان بودن زفای خود را داشتند امتوطور زف بای سازی فود که مرتقب گناه شود تانا کسه که واقعا پاکت بود چیزوی خداوند مدیعه ایسای مسیح بود امتوطور که کلام خداوند میگه همه گناه کردن و جلال خدا کم آمددن که در آینده میاید و چین سال که در گزشته بود همه شان مرتقب گناه شدند اگر ما شما به شروع خلقت نگاه بکنیم میبینیم که آدم که بیدون پدر بود به این دنیا آمد او گناه را امرای خدا آورد ولی میبینیم که ایسای مسیح که بیدون پدر بود وقتی که او به این جهان آمد او برما نجات آورد او ماهه نجات برم مردم شد او ما را در پیش خداوند پاک منظم ساخت تا ما بتانیم که در حضور از او بیدون و گناه بریم و خدا را شکر میکنیم به خاطری ای محبت عظیمش خوب شناندهای گرامی ای بود برنامه این حوبت ما که تقریم شما عزیزا شد تا برنامه آینده که بازم در خدمت شما خواد بودیم تمام شما شناندهای گرامی را به خداونده بی نیاز میسپاریم پشتا که ملاقات هستیم میخواهیم ایسا تو با ما بمانیم منتظر هستیم محبهجان مبرک نما آیندهای محبه همهای حجود مرا مبرک نما آیندهای محبه همهای حجود مرا مبرک نما آیندهای محبه آیندهای محبه همهای حجود مرا براتت نزدیکه نروم نروم بیمانم در حضور تو میخواهم با ایمان در موزا شدی خواد را زایر نمایی مبرک نما آیندهای محبه همهای حجود مرا مبرک نما آیندهای محبه همهای حجود مرا بیمانم در حضور تو میخواهم با ایمان در موزا شدی خواد را زایر نما در موزا شدی خواد را ضربان نما چشماییجن در حضور تو میخواهم با ایمان در موزا شدی خواد را ضربان نما چشماییجن مبرت نما آیندهای محبه همهای حجود مرا مبرت نما مبرت نما آیندهای محبه همهای حجود شنواندگان عزیز اگر شما مایل دارید که از طریق تلفون سوالات و پیشنادهای تان را همراهی ما مطرح کنید لطفاً به شماره تلفون سفر سفر یک پینصد و چهل و یک پینصد و پینجا هفتاد و یک هفتاد و یک سی و یک به تماس شوید ما به سوالات شما پاس خواهیم گفت
۲۱ ژوئن ۲۰۱۳
۷ ژوئن ۲۰۱۳
۳۱ مه ۲۰۱۳
۱۶ اوت ۲۰۱۳
۱۷ مه ۲۰۱۳
۱۰ مه ۲۰۱۳
۳ مه ۲۰۱۳
۲۶ آوریل ۲۰۱۳