آتش و طراوت برگ. قسمت دوم

  ۲۹ دقیقه

  ۱۱ مه ۲۰۱۳

گام به دنیایی بگذارید که در آن امید و اندوه درهم می‌‌آمیزند و هر واژه بار معنایی عمیقی دارد. ما داستانی کوتاه و تکان‌دهنده از آتش و脆ندگی را با موسیقی تأثیرگذار درهم می‌‌بافیم، و رنج یک دختر جوان را در برابر سکوت، اجبار و ناامیدی دنبال می‌‌کنیم تا به اوجی دردناک و فراموش‌نشدنی برسد. در کنار آن، بر توبه، ایمان و این دعوت تأمل می‌‌کنیم که چگونه از راه گفتار و کردار خود، حرمت پدر آسمانی خویش را حفظ کنیم. با قرائت‌های پرقدرت، سرودهای پر احساس و گفت‌وگویی ژرف، شنوندگان را به اندیشیدن درباره حقیقت، مسئولیت، و وعده نوسازی روحانی فرامی‌خوانیم.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

PYM JBZ شنانده‌های عزیز و با دیانت خدا باری دیگر و با برنامه دیگر سلام تقدیم می‌کنیم. آرزو می‌بریم تمنیات نیک دستندرکارای برنامه از هر گل برگره پذیراشوین. تمنای ما ای است که سلام‌های باسفای ما که اینکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر لحظه‌های شیرین شما. امیدواریم لحظات را که با برنامه ایتان هستین با خوشی و مسررت تمام آمیخته باشه. بله با امی امیدواری در ایچیه برنامه ای نوبت از هر گل برگره با جهان از شادی می‌گوشاییم. تا باشه داشته‌های برنامه ما پیام از آرامش خاطر برای شما جویندگان راه راستی باشه. خب آقای شاهد بیاین پای معرفی این نوبت برنامه از هر گل برگه بنشینیم تا پیرایه باشه بر لحظه‌های شادی بخش شنانده ایما. برنامه این نوبت با این مطالب زیند بخشیده ایم. قسمت دوم داستان کوتای آتش و تراوت برگ تخلیص از نیکندهش نان روزانا و موسیقی دستان برگ چی زیفند تا به اوران ندارند و پاره می‌شوند و دختر پایین کشیده می‌شود. نمی خواهد و اما کشیده می‌شود و چشمان اشکالود درخت در خنابه ناچاری غرق است. می‌افتد و می‌نشیند باز همان درد همان سختن نشانده شده است روی فرش کهان روی چشمان نور چادر انداختند و اما کلکین‌ها با لرزش شیشه نور را داخل اتاق نفرستند. نور با بوسه پاهایش آمده و پیراهن گلدار بزرگ روی زانوانش خابیده است. همان صدا صدای خشم و شکه است. خلاس کنین می‌بریش. پرده چشمان آفتاب را می‌بندد و نور از روی پاهایش رفته است. پیراهنش را می‌پوشانند گلدار و بزرگ پر از گل و همه رنگ. دختر بیرنگ است و بوی هیچ گله به مهمانی بوستان شبا شبش نیامده است. گلها روی دامن دختر با هیچ بوی همه رنگ بر بدن دختر هیچ رنگ در تاریک نای زیست. خواب است یا بیدار زنده است؟ نمیداند. برمی خیزد و می‌ستد و پس می‌نشیند. بی همه است و با درد است و می‌خواهد بپرد روی دستان درخت. می‌خواهد برود بالا روی عرش تراوت. می‌خواهد اندوهش را بگیرید روی چشمان آسمان و می‌گیرید. کس اشکش را می‌زداید و نور با بوسه پایش می‌اید. همان صدا همان خشم و شکست. خلاص شوید و نور بوسه پایش را با سر انگشت سوی آفتاب می‌ترستد. پرده روی کلکین روی چشم آفتاب و لرزش شیشه کودکان نور روی زانوان دختر. او را برمی خیزانند که برمی خیزد و می‌برندش بیرون. اما زود داخلش می‌کنند در اتاق دیگر. سازست و دایره شب را می‌سرایند در تمسخور جانب روز. او را چرا اینجا آوردن؟ نشسته است ماد و گلهای دامنها چه بیرنگ اند و این سبزهای پیرا هند. یاد تراوت سبز درخت و برد دردناک در دشت سرش می‌دود. چیز درون سیناش گیر کرد و اشتیاق گیریه چشمانش را می‌سوزند. این آواز زنان که غمنامه او را فاش می‌کند چه پر درد و غریب است. پرده کنید شاید آمدند. پرده گرفتند مگر نگرفتند؟ پس کجاست آفتاب کجاست آسمان خدا؟ مگر آن کودک نور که به بوسه پاهایش آمده بود از لای پرده نگریخته بود؟ پرده گرفتند. آفتاب برای کی می‌تابی در شبستانه که گرفتن نامت ممنوع است؟ تو را پرده گرفتند. قبولش داری؟ از او می‌پرسند. نه از او نپرسیدند. ایجگاه از او نپرسیدند. کسی با او و او با کسی سخنه نگفته که تا چیز باشد تا پرسیده شود. و او پرسش دارد و گفته‌های از جنس فریاد. پرسش هایش روی لبانش خابیدند و سینه پر از پرخاش و خشب خودش را خورده و دور گلوهش گریزده است. اجازت پرسش امان نداشته است. آسمان را قصه کرده بود و خدا را تا انتهای ناتوانی روی سجاده دعا گریزده بود. با اشکه هایش خابیده بود و آن وقت بالای شاخچه‌ها رفته بود تا خدایش را صدا زند. آه که آن خواب سبز سبزه‌ها چی کوتاه بودند و درد دوام داره و چه دراز. قبول داره و قبول کرده بود که زندگی زندانه است با دریچه تنگ رو در رو باسراب. قبول کرده بود که از آن زندگی باید گریخت تا بالای شاخچه‌ها رفت که تا برگ با برگ درخت بودن را فریاد کرد و خدا را رفته بود و از زندگی همین را داشت. خاطره سبز یک خواب می‌خواست برود با سرزمین همون خواب آبی همون جا بماند و بر نگردد همون جا بیمیرد و دقیق دلش را در تار تار رهائی لکند. می‌خواست رها از درد و کوب تا خود شفافیت صاف خدا رود تا عرش اشق و برگ و این صدای غریب زنان چه تانه زنان او را با گریم می‌اندازد برخواست که برخواستند و دوباره او را سر جایش نشاندند. تسلای باد و شوخی دستان او با گیسوانش چی دورست نیست؟ برخواست و نشست رهایش کردند که بر آمد به حویلی شد و به بام نظر کرد از آنجا می‌توانست برگ و درخت بنگرد از آنجا می‌توانست به آنها پیام بدهد از آنجا می‌توانست از آنها بدا کند. بکنج حویلی دوید آنجا زیر سه دیوار پوسیده چند بوجی بود و چند قطی آهنی. یکی آن را برداشت و بازش کرد. بوی پترول روی گلهای دامنش دوید تازه عروس آن را روی سرش ریخت که تا پاهایش بوسگاه نور آبشار شد. قطرات هنوز به فریاد زمین نرسیده بودند که آتش گوگرد باقی انگشتانش را سختند. این دریای آتش چه داغست ندانست بود که این درد بیکران سختن وجودش را تا امق فریاد و درد می‌برد. چیخ زنان برامد و به طرف بام دوید. این عشقهایش چقدر کمند نه هیچ نیستند و دریای آتش گلها و برگها را چه هولناک تباه می‌کند. زنان از اقبش می‌دویدند و آبشار آتش رای بام رسیده بود. دختر دیگر نیست. برگ در دستان حیولای داغ، گل بر بستر آتش که سخت و کباب شده است. چیخ نیست و ناله دلخراش از سینه درخت. تمام قوت سختن روی روح دختر. جهان سخت و آفتاب بیتاب فروزن روی بام. او از لای تنگ چشمانش به دورها نگریست. درخت و برگ کجاست؟ باد چرا نیست تا آبشار موهایش را روی دستان هوا بگذارد. هوای برگ و درخت را داشت و هوای پرواز سوی ملکوت آسمان. اما این تنور داغ آتش برگ و درخت را می‌سوزند. باد دیگر نیست و برگ‌ها بای گوشت سخت می‌دهند. اگر بالای شاخچه‌ها برود شاید تراوت باشد. شاید کودک شوخ باد آنجا رفته باشد. شاید با برگ و درخت در آن بالا بازی گوشی دارد و آبشار زلفانش را از خاطر برده باشد. او هم باید آنجا برود. آن بالا لای شاخچه‌ها روی پست درخت. اینجا آتش است سختن است و برگ‌ها بوی خون می‌دهند. باید آنجا برود روی حریر بازی باد و برگ روی تراوت رهائی و رفت. پایش از لبه بام خطا خورد. چشمان سختش آن دورها برگ و درخت را می‌پالید که سقف حولی را آتش پر کرد. آن سخته بین دامنهای پرگل افتاد. گلهای روی دامن سیاه شده بود. آسمان خالی بود و برگ گریان به سوی کفن زمین می‌رفت. اقصادم در زندگی مصیحه و موردن فرمه خیمه می‌باشه. بودم شناغم به ترسان زمان. این مراوه مرسی می‌رسانه. این دنیا می‌ترن مورد ببان. همه ملکی آسمانی اصابه. اقصادم در زندگی مصیحه و موردن فرمه خیمه می‌باشه. برای اینسان چی بود در دوره. اگر تمومی چه خوب رو ببره. اموشانی خود رو بباشه. اگه سنگونه تو برابر زیوان. اقصادم در زندگی مصیحه و موردن فرمه خیمه می‌باشه. موسیقی دیگه دوره در دوره رانجه این دنیا. مورد همه جلوش که در آینده. از خود رو در دمیشه واقع خواهد. همه در نشنو به لیمون خواهیسان. اقصادم در زندگی مصیحه و موردن فرمه خیمه می‌باشه. همه یا سی که دیگه با هر جانی خود رو. از خود رو رو از دست میده هم. همه یا سی که دیگه با هر جانی خود رو. از خود رو رو از دست میده هم. اقصادم در زندگی مصیحه و موردن فرمه خیمه می‌باشه. اقصادم در زندگی مصیحه و موردن فرمه خیمه می‌باشه. سرود شادی بود. امیدوارم که دوستای شنوده ای ما هم از شنودن ای سرود خوششان آمده باشد و برکت گرفته باشد. بله واقعا که سرود بسیار مقبول بود. خوب دوستای نهایت محرمان حالا بین که دیگه بخشی از برنامه با پارچه شیر از شاعر گرانمایه و خوشبایان قرارچداغی گوش بدیم که آنوانش است توبه کن. گفت ایسا توبه میکن از گناه تا توانی کرد بر رویم نگاه. گفت ایسا توبه میکن از گناه تا توانی کرد بر رویم نگاه. گر گناهت کوخ باشد توبه کن تا ببینی کوخ را ماننده کا. درس اول هی هواری توبه است. پیش از آن که یک قدم آیی برا. چون ننوشی جام توبه راه نیست. گر گدایی یا که هستی پادشا. هم در امروزت بباید توبه کرد. زان که فردا توبه باشد اشتباه. شست و شودر چشمه‌های توبه دی. جامه دل را که گردیده است یا. تا بکه بزرگناه را پروری. میبه‌های تلخه آن دردست آ. ازره توبه گر نگیرد دست تو. سر بسر امر تو می‌گردد تبا. گر تو در چاه گناه افتاده ای. توبه می‌ارد توبه دی. توبه می‌ارد تو را بیرون زچا. آسمان را باز کن با توبه ات. آورد تا سجدت خرشید و ماه. توبه کن ای دل چنان که بایدت. توبه کن ای دل چنان که بایدت. پس به ایسا هر چی می‌خواهی. بخواه. بخواه. بخواه. بخش رضای روحانی. بله. خب دوست‌های گرامی در برنامه ای نوبت می‌خواهیم در مورد حفظ نمودن اعتبار پدر که یکی از وظایف فرزندخاندگی هست گفت بزنیم. ما ایماندارا به مسیح باید مردا و زنهای راسخ و وظیفه شناز باشیم و با عمل و رفتار خوب خود اعتبار پدر آسمانی خود را حفظ کنیم. زندگی و رفتار ما در ای دنیا باید قسم باشه که نفقت لطمی به اعتبار خدا وارد نکنیم بلکه ما منکس کننده اعتبار نیکوی خدا باشیم. همطوری که یک پسر جوان و بالغ از طریق رفتار خود شخصیت پدرش آشکار می‌کنه ما ایماندارا به مسیح نیز موازف هستیم که از طریق رفتار خود شخصیت واقعی پدر آسمانی ما را بردگره آشکار کنیم. متاسفانه بازی‌ها ادعا می‌کنند که مسیحی هستند اما زندگی و رفتارشان ای را نشان نمی ته. کسی که می‌گه من مسیحی هستم باید زندگی و برخوردش، عملش، سخنش ای را نشان بته که او از گناه خود طوبه کده و به ایسای مسیح ایمان آورده. پولس رسول در ساله تیتوس در باره مسیحیان دروغین ایتر می‌گه. ادعا دارند که خدا را می‌شناسند اما عمالشان این ادعا را تقزیب می‌کند. آنها نفرت انگیز و نافرمانند و برای انجام کار نیک کاملا بیفایده هستند. و اما تو در ساله اول قرانتیان می‌بینیم که به مسیحیان شهر قرانتس گفته شده که با افراد ظاهرن از خدا دور مشارکت نداشته باشین. بیاین که ای را از کتاب مقدس بخانیم. در نامی به شما نوشتم که با اشخاص شهوتران معاشرت نکنید ولی منظور من این نبود که با تمام اشخاص شهوتران این جهان یا تمکاران و کلاه برداران ویا بودپرستان قار نداشته باشید. زیرا در این صورت مجبور می‌شوید این دنیا را ترک کنید. بلکه مقصود من این بود که با کسانی که خود را مسیحی می‌دانند ولی مرتقب زنا، تما، بودپرستی، ناسذاگویی، مستی و یا کلاه برداری می‌گردند معاشرت نکنید. حتی با چونین اشخاص غذا نخورید. خوب، شنانده‌های خدا جو، در این قسمت برنامه می‌خواهیم به طور فشرده، به تشریه مسئولیتهای قانونی پسرهای خدا بپردازیم. یکی از مسئولتهای قانونی ما ایماندارا به مسیح به کار بستن اقتدار روحانی هست. خدا به فرزندهای خود توانایی بخشیده که خبر خوش نجات و پادشایی خدا را در این دنیا منتشر کنند. او ما را انتخاب نموده و با ما اقتدار بخشیده که پیروزی ایسا به شیطان را به جهانیان اعلام کنیم. دنجیل متا تزمینه چونین می‌خانیم؟ آنچی را بروی زمین ببندیم در آسمان بسته خواهد شد و آنچی را بروی زمین باز کنیم در آسمان باز خواهد شد. خدا به پیروان ایسا که پسران بالغ در خانواده و معصوب شدن اختیار و اقتدار قانونی بخشیده که از لحاظ روحانی در پادشایی شیطان یورش بیارن و وسیله نجات اشخاص شون که تحت تسلط شیطان قرار دارن. می‌دانیم که شیطان در قلب مردم بی ایمان دنیا سلطنت می‌کنه و هدفش ای است که اونا را حلاک کنه اما ما مجده نجات بخش داریم که باید به مردم ای دنیا اعلام کنیم تا اونا بتانن از راه ایمان به ای مجده از اصارت شیطان خلاش شدن. نکات که باید در نظر داشته باشیم ای است که اول ای که ما باید با فروتنی و در اعتعاد کامل از خدا اقتدار روحانی ما را بکار بگیریم و معمولیت خدا انجام بدیم. دوم ای که ما به ای علت اقتدار روحانی ما را بکار بگیریم که پادشاهی و قدرت و جلال از آن خداوند است نه از آن شیطان. بله شنانده هی ارجمند یکی دیگه از مسئولیتهای قانونی ایماندارا به مسیح آموزش به منظور حکومت نمودن است. ما پیروای ایسای مسیح آگاه استیم و می‌دانیم که مسیح در آینده به زمین باست خواهد آمد و با مدت یک ازار سال بر ای زمین سلطنت خواهد کرد. در کلام خدا ذکر شده که ایماندارای مسیح بر زمین فرمان روایی خواهند کرد. بنابراین ما که در آینده با خداوند و منجیه ما ایسای مسیح سلطنت خواهد کردیم در حال حاضر باید مجغول آموزش باشیم. به این ترتیب ما ایماندارا به مسیح باید پیوسته اقتدار روحانی خود بر علیه نیروهای شیطانی به کار بگیریم و سریق تسلیم نمودن خود به خدا بر فرمان روایی با مسیح مهاییا گردیم. به عنوان فرزندان بالغ در خانواده خدا ما باید همواره مسئولیتهای خدا در نظر داشته باشیم و با توکل بر ایسای مسیح وسیله به انجام رسیدن اراده خدا در این جهان باشیم. وقت انتیازات وزایف و مسئولیتهای ایماندارا به مسیح را برسی می‌کنیم می‌بینیم که ما فرزندهای خدا باید با تمام وجود شکرگذار خدای باشیم که ما را در ایسای مسیح پسران بالغ محصوب نموده و ایتر ما را برکت داده. شنانده‌های گرامی که امیل از آواز ما را از رادیو صدای زندگی می‌شنوین اگه تا با حال به ایسای مسیح و واقعیت مرک و زنده شدن دوباره او ایمان ناوردین متاسفانه شما از برکات که به فرزندان خدا تعلق داره بی نصیب استین. شنانده‌های گرامی که امیل از آواز ما را در ایسای مسیح و واقعیت مرک و زنده شدن دوباره او ایمان ناوردین متاسفانه شما از برکات که به فرزندان خدا تعلق داره بی نصیب استین. شنانده‌های گرامی که امیل از آواز ما را در ایسای مسیح و واقعیت مرک و زنده شدن دوباره او ایمان ناوردین متاسفانه شما از برکات که به فرزندان خدا تعلق داره بی نصیب استین.