44 minutes
3 March 2013
We humans need the presence of the true and living God in our lives. Without him our lives will remain empty and void. Only God can fill all the shortcomings and weaknesses in our lives. Jesus Christ came to save the people so that the kingdom of God might be established on earth. If you are looking for real life, Jesus Christ is waiting for you. Only God is able to bring lasting change. By accepting Jesus Christ, God gives you new life. He alone is the good shepherd.
Transcribed by AI
هفته پینجا پنجم فراخاندگان خدا از صدای زندگی می شنبید سلام شنونده مهربان من سمیر هستم من به یسای مسیح ایمان دارم من امراه ایماندارای دیگه در یک کلیس های خانگی خداوند عبادت رو پرستش میکدم کلیس های خانگی ما رشت کرد و به دو کلیس های خانگی تقسیم شد یک گروپ در خانه ما کلیس های خانگی دارند و گروپ دیگه در خانه مجید جان مجید جان خانه ما آمده ما می خواهیم که در باری ای که کلیس های خانگی ما چطور پیش می رن بین خود گفت می زنیم خب سمیر جان هفته گذشته کلیس های خانگی شما چطور بود؟ مجید جان یک هفته ندیده به تان پشت تان بسیار دخش دیم چیزی که میگی مگم خدا را شکر ما وقت بسیار خوب داشتیم از شما چطور بود؟ خدا را شکر بسیار خوب بود با وجود که دو گروپ تقسیم شدیم و جای شما و دیگه دوست هم خالی بود سر از آن بسیار وقت خوب داشتیم خب بسیار خوب بسیار خوب بسیار خوب بله خدا را شکر آل خود ایک ذره از خود احساس می کنند احساسی بیگانگی که در اول بود بسیار خوب است بسیار خوب آمین بفرماین خب او در تکسی یه قسم گفه ها را می زد؟ بله عجیب هست؟ واقعاً بله ما خودمم بیخی تحجب کدم من ازش پرسان کدم از چی خاطر؟ چرا رفقهایت می خواهید که مسیح شدن؟ او گفت از خاطر غریبی و بچارگی؟ بله من می فهمم بسیار مردم هستن که از وضع زندگی خود خوش نیستن خود را بسیار بدبخت فکر می کنند آهان او می خواهند که دین خود را تغییر بتند فکر می کنند که با تغییر دادن دین زندگیشان هم به طرف بیتری تغییر خواهد کرد سمیر جان، مردم ما بسیار مشکلات دارن واقعاً و ازی که ایسای مسیح منبع امید هست مردم ما به اشکال مختلف به او رجوع می کنند بله، ایره راست میگی سمیر جان، دباره محفل عبادت آینده کلیسای خانگی ما فکر می کنم خاندن رساله اول پدرست واقعاً بسیار خوشم آمد این بسیار خوب است بسیار برکت گرفتم شکر اما من یک پیشنات دارم که در محفل عبادت آینده اردو کلیسای خانگی چطور است که فصل شش یوهنا را که دباره ناندادن به پنجزار نفر هست بخانیم بخاطر که اموطور که من که تکسیوان سر خوردم و او دباره مسیحت گبزدن شروع کرد شاید هر کدام ما شما در یک جای سر بخوریم و مردم همینطور سوال ها را به شما بکنند چرا شما فصل شش یوهنا را گفتید؟ من فصل شش انجیل یوهنا را هفته گزشته خاندم خوب بله، این فصل به من دباره ناندادن و سیر کدن مردم و این که چرا مردم از ایسای مسیح پیراییو می کنند تعلیم می ده خوب سمیت جان، این قسمت کلام خدا بما کمک خواد کد که این موضوع را زیادتر به روشنی ببینیم من در باره این قسمت کلام خدا بزه یاداشتام نوشته کدیم بسیار خوب کدیم من این را کلشم میتونم که بر شما بتوم و هر دو گروپ ما بتانند در این بار را گرم بزنند شما چی فکر می کنین؟ آه، بسیار گرم خوب است در این هفته خیلی از انجیل یوهنا فصلش شما می خوانیم بله تشکر از نوتایت خدا هم شما و کلیس های خانگی شما را برکت بده از شما را هم امتونان امروز چای چقدر مزده داره است؟ کلچه ها مزده داره است امروز این را کی آورده؟ بسیار زیاد تشکر هر کسی که آورده سارا جانی کلچه را آورده سارا جان بسیار زیاد تشکر کلچه خانگی است؟ بله، مادرم کته موره پخته چرا دوکان کلچه فروشی واضع نمی کنی؟ اون دفعه همونطور روت مزده داره آورده بودین راست میگم تشکر نوشد جانتان واقعا اگر در هر کار احلاس باشه مزهش چند برابر زیاد میشه خیلیت خوب بود که کلچه پخته کردی؟ کسی که کدوم چیز میاره واسه این به خاطر کدوم گفت خاص یا به خاطر کدوم خیلیت خب نیست؟ نه بابا نصر جان، همونطور پرسان کردم تو خب همونطور گفتی باش که قصی امسایی ما را قصی خان جان را برد کنم خب دو روز پشت امسایی ما چیک خیرات داشت واه واه من نفهمیدم که از چی خاطر خیرات کرده بود مگرم من در طول عمر خود ایتا خیرات را ندیده بودم میفهمی؟ تقریبا ده موتر سرویز از این کل شارعریب و بیچاره را جمع کرده بود خوب چند دانه گو و گسفند هم کشته بود و دیگه برنج و گوشت هر طرف بار بود مردم دسته دسته از هر طرف میامدن نان میخوردن و پس میرفتن ایچی یک بیروبار بود که تا دلت باشد راست میگی؟ بله چرا خودت نرفتی که غوری کران پلاو و گوشت میگرفتی؟ مفت هم بود سمی جان من میخواستم برام اگرم بیروبار بود هر طرف مردم آمده بودند و سر نان گرفتند و بسیار بیروبار بود چورکان بود چورکان این گفت نیسار جان دوران پاکستان را به یاد ما آورد وقتی که من در پاکستان در یک محصی خیلی کار میکردم وظیفی ما بود که مواد خوراکر را به ماجیرین که نو از سرحت داخل پاکستان میشدند توضیح میکردیم خب یک دفع ما بوجی های آرد را توضیح میکردیم ما آرد زیاد داشتیم چند لاری آرد بود برای کلگی آرد میرسید ما به مردم گفتیم که سبر کنین ما آرد زیاد داریم به نوبت لین شوین به کلگی میرسه اما مردم هیچ هفت سره نمیکردند آهان همیشه هفت سره اما مردم هفت سره نمیکردند و سر ما و موترها حجوم آوردند ما نتانستیم که جوریان توضیح کدن آرد را کنترول کریم خب پولیس ها برای سهل استاده بودند هیچ چیز نمیکردند بله چقدر خوب خواد بود که ما در کلیسای خود مثل خانجان و یک آدم پیسدار داشته باشیم که بتونه به ضروریات کل ما توجه کنه کبابا و کوک و فانتا هر چیز داشته باشه گفت از کلچه بود چقدر جود گفتش به پرو و کباب کشید خب برصورت ما فکر میکنم که این موضوع به درس امروز ما خوب سر میخوره ما و مجید جان تصمیم گرفتیم که دیگه ما یک درس خاص از فصل شش انجیلی و هنا داشته باشیم خب کلتان از خیرات کلانی که خانجان چند روز پیش داشت خبر شدین بله سامی جان نکه امروز در باره کدام خیرات کلان در کتاب مقدس گفت میزنیم چطور بسیار جالبه هست ما خب گفتم که خدا در جمله ما و شما آدم های مثل خانجان شریک بسازه و بچیم مثل آدم های سخی و دست کلان در فصل شش انجیلی و هنا ما قصی جالبه میخانیم که ایسای مسیح چطور به پنج هزار نفر نان داد بله کسی این قصه را ازیاد یاد داره این قصه برای تمام ما جالب خواد بود هم برای طفلا هم برای کلانا خب پروین جان خودت این قصه را ازیاد گفته میتونی؟ آه من این قصه را بسیار خوشم دارم خب خیلی بگو خب باشه که خیلی این چوچگه کار را بطلبم بیا بچیم فرید جان میروز جان آه شاباز رازیا جان تا بیا بچیم پیش بیشینید قند خالش که من برتون قصه بگویم آفرین آه این امی جان آه بچه این امیتو نزدیک بیشینین که من چند رسم هم دارم که برتون نشان بدم آفرین شاباز خب شاباز قند خالش شما خب میفامین که عیسای مسید در هر جای در شارعا و دیاد سفر میکد و مردمه در باره خدا تعلیم میداد مریض ها را شفا میداد وقته که وجوم زیاد مردم در پشتو روان میبود یکان وقت او منده و خسته میشد و میخواست که استراحت کنه یک دفعه او به شاگرده خود گفت که امروش در طرف دیگه دریا برند که دور از تمام مردم هر کار باشد و یک کم استراحت کنند اما وقته که اونا با وجه رسیدن میفامین قند خالش باز امو مردم امو وجوم مردم در اونجا هم در پشت سرشان رسید اونا دیدن که مردم باز به دورشان وجوم آوردند همه میخواستن که در باره خدا از زبان عیسای مسید بشنوند تداد زیادشان خشا و قوم های مریض خود هم آورده بودند بخاطر که عیسای مسید اونا را شفاه بده خب بچه ایم شما چی فکر میکنین که عیسای مسید بخاطر که خسته و مانده بود و همه گیره جواب میداد که استراحت کنه نه بی کارو بکرد آفرین بچه ایم راست میگی نه اتر نبود در انجیل مقدس میخونیم وقته که عیسای مسید وجوم مردم را دید دلش به حال از همه مردم سخت و به فکر مردم بود از این خاطر او تمام روز به اونا تعلیم داد وقته نان که شد یکی از شاگرده عیسای مسید گفت که همه این مردم باید پس به خانه خود برند مگرم میفهمین بچه ایم عیسای مسید چی گفت؟ نه گفت نه همه باید باشند میخواست عیسای مسید که اونا را کمک کنه او نمیخواست که مردم گشنه پس روان کنه او میخواست که به اونا نان بده بچه ایم خب فهمیدی؟ آفرین میروز جان بچه ایم شاب هست اینم تر گوش کنین شاب هست در بین مردم یک بچه خرد بود که پنج دانه نان جو و دو دانه مایی داشت اونا این نان و مایی را پیش عیسای مسید آوردن میفهمین که عیسای مسید چی کرد؟ چی کرد؟ آه نمیفهمین من براتان میگم بچه ایم شاب هست او به شاگردهای خود گفت که مردم را در روی زمین بشنند بعد از او نان و مایی را گرفت و روی خود استون آسمان کرد و از پدر آسمانی بخاطر نان و مایی تشکر کرد در این وقت بود که یک موجیزه باور نکدنی رخ داد بچه ایم آفرین شاگردها تقسیم کردن نان و مایی را شروع کردن هر قدر که تقسیم می کردن انازام نان و مایی خلاص نمی شد کل مردم امتت شکمسیر نان خوردن که توبه این امتتر بود بچه ایم به اینمی دقم یسای مسید تمام مردم را که اونمو جا اجوم آورده بودند به همه گیشان نان داد و می فهمین بچه ایم از پسمانده ای از مایی و نان چندین صحبت دیگه هم پر شد خدا را شکر چقدر قصه جالب بود بله در انجیل گفته شده که در اونجم پنج هزار مرده بودند دیگه فکر کن که چقدر تفلاه و زنان بودند پروین جان تشکر از این قصه ای که گفتی خب بعد از این که مردم نان خوردن بعد از اون چی شد؟ مردم ایران منده بودن کتاب مقدس میگه مردم میخواستن که یسای مسید را فورا پاچای خود بسازن اونا از چی خاطر میخواستن که اون را پاچای خود بسازن؟ سمیر جان ما الان فهمیدم اونا فکر میکدند که یسای مسید هم مثل یک خان کلان است وا میخواستن که یسای مسید برشان همیشه نان بتند این مثل امو شاعر است که میگفت نان لباس و خانه مگرم وام دروغ ها میگفتند شاید بعضشان از دلی شاعر ها میدادند اما نمیفامیدن که این امکان نداره مردم هایی را که یسای مسید نان داد شاید فکر میکدند که یسای مسید ضروریات دیگه ایشان هم پوره میکنه اونا مردم غریب و بیچاره بودن یکدفعه یسای مسید به اونا نان شکمسیر داده بود اتمن و گفتند که باید یسای مسید رهبر و پیغمبرشان هم باشه شاید اونا رهبره را میخواستن که ضروریاتشانه براورده بسازه و هر وقت که اونا گشنه باشن برشان نان بته بله دار به این قسم یسای مسید چقدر با آسانی میتونست که زیاد مردم پیروه خود بسازه اما حسین جان وقتی که اونا میخواستن یسای مسید را پادشای خود بسازن یسای مسید چی کرد؟ سارا جان شما از انجیل یوهنا فصد شش آیت پانزر را بخوانید؟ خواهی نه پس چون یسا متوجه شد که آنها میخوان او را به زور برده پادشا سازند از آنها جدا شد و تنها به کوهستان رفت یسای مسید اونا را نماند که را پادشای خود بسازند او پس دور خورد و از جمعیت مردم دور شد چرا یسای مسید این کار را کرد؟ یسای مسید به خاطر به زمین آمد که مردم را نجات بده اونا را کمک کنه از اونا میخواست که از او پیروی کنند و داخل ملکوت و یا پادشاهی او شوند بله او به خاطر آمد که پادشاهی خود را به روی زمین برقرار کند بله بله واقعا در اول ما شما دیدیم که اتداد زیاد مردم در پشت او روان بودند مثل این تمام مردم باید از او پیروی میکدند چرا او از این موقعت خوب استفاده نکد؟ او میتونست که پادشاهی خود را فورا شروع کند وله ما فکر میکنم که یسای مسید از دلات اونا خبر داشت یقیناً که او به کسایی که گشنه بودند توجه داشت و به اونا نان داد بخاطر که دلش برشان سخت بله او غریب ها را دوست داشت و به اونا باید نان میداد بله بله اما او میفامید که این مردم نسبت به نان به چیز دیگر زیادتر ضرورت دارند نان برشکم های اونا نمیتونست که قلب های رنگ دیده و آزرده و شاید خود خواهی اونا را تبدیل کنه خواهی ایسای مسیح که به مردم نان نداد که شکم های اونا سیر شد بخاطر نان از او پیدا ویکنند؟ ایسای مسیح همیشه داروزایی بود و هست که زندگی واقعی مردم را تبدیل کنند ای بسیار مهم است و از نان دادن و خیرا دادن کده زیادتر مشکل است بله من یک دفعه یادم است که امرای یک مثل در باری انجیل و ای که ایسای مسیح کیست و آمد که ما را نجات بتا گفت میزدم خوب میفهمین که این مثل چی گفت؟ چی گفت؟ او گفت من چرا دین خود را تبدیل کنم؟ من به هر قدر پیسه که ضرورت داشته باشم دارم او فکر میکند که من میخوایم بر ای که اگه او مسیح شوه برش یک بخشش کلان را واده کنم به ای خاطر ای گفت یا او باید یک کم میفهمید وقتی که کسی مسیحی میشه باید از جیب خود با دیگر آب بته بله در پاکستان وقتی که ما در یک کلیسا بودیم یک زن سرسفید کلیسا آمد خوب او از ما پرسان کرد وقتی که یک آدم مسیح شوه چقدر پیسه برش میتند؟ من اونطور خنده کردم و برش گفتم خوارجان ای جا سرچپه یه گفت است وقتی که تو مسیح میشی باید از جیب دیگر آرام کمک کنید ما باید به دیگر آم بتیم برشی بچه؟ مادر جان من ایرا برات میگم ایش تشویش نداشته باشه بسیار مردم واقعا در بدرستند و به کمک ضرورت دارند اونا هر طرف بریافتن کمک میگردند از این خاطر امید دارند که مسیحا شاید به اونا کمک کنند چه فکر میکنی؟ ما نباید به دیگر کمک کنیم؟ وسهین جان البته که باید کمک کنیم این کار ایسای مسیح هم کرد و ما و شما هم باید بکنیم او وقتی که جمعیت زیاد مردم را دید دلش برشان سخت و به اونا کمک کرد ایسای مسیح به این خاطر کمک نکد و برشان نان نداد که مردم از او پیروی کنند پیروی کنند از ایسای مسیح انتخابی و دو طلبانه و به دل هر کس مربوط است هر کس باید به اراده خود تصمیم بگیره که از ایسای مسیح پیروی کند بله یعنی وقتی که ما از ایسای مسیح پیروی میکنیم او کار را باید کنیم که ایسای مسیح کرد بله ما هم به دیگر را باید کمک کنیم یقینی به آن خدمت کنیم و جان خود را فدای اونا کنیم ما به این خاطر از ایسای مسیح پیروی نمی کنیم که از ایسای مسیح کمک مالی و کمک های مادی بگیریم بله بلکه مثل ایسای مسیح ما میخواییم که به دیگر را کمک کنیم بله واقعا اماطور است وقتی که باقی مانده ای فصل ما شما میخوانیم میبینیم که ایسای مسیح واقعا یک کمک کننده آسمانی بود اماطوری که خودش گفته او واقعا نان حیات است بله دوستهای مهربان بیاین به کلیسای خانگی دیگر که در خانه مجید جان دایرست سر بزنیم و در محفل عبادت اونا شرکت کنیم خدا رو شکر که ما باز به دور هم جمع شدیم که خداوند پرستش کنیم بله همیشو ما بسیار زیاد خوش آمدید تشکر خوش باشی Даیلا جان تشکر از شما فوزیا جان بسیار خوب کردین که شما امروز اردو طفلکتان امروز امرایتو بخشیدین بله زنده بوشید دایلا جان من این سمیمیت اکی میبینم زیاد خوش میشم اگر راستش بگویم میخوایم که اولادکای ما هم در باری خدا معلومات پیدا کنند این سرود ها را یاد بگیرند که باز بخانند دفعه دیگه کل اولاد ها را امرویتان بیارین بله فوزیا جان بله ما هم دوستی و مشارکت زیاد خوش دارم کل هفته را منتظر بودم که باز بخیر یک جای شهیم و خداوند پرستش کنیم خدا را شکر بله فوزیا جان گفتم که دیگه دفعه بخیر اطمان اولادای خود امروی خود میبریم بله بسیار خوب کار میکنین که اونها را امروی خود آوردین شکر مدید جان برم گفت که یک قصه یسای مسیر را تیاری بگیرم که برتون بگویم این قصه از فصل ششم انجیل یوهناست بسیار خوب رونا جان بیاین که آره یک چند سرود بخانیم بله اطمان میخانیم اطمان میخانیم خداوند استایش کنیم بله چطور است که سرود که میگه نزد ایسا تو بیا بخانیم بسیار خوب است میخانیم اطمان میخانیم نزد ایسا تو بیا قدر است و آذر است و بخش در تو امروز قدر است و آذر است و بخش در تو امروز امروز بخش در تو امروز نزد ایسا نزد ایسا نزد ایسا تو بیا امروز نزد ایسا نزد ایسا تو بیا جسد جو کن هم دعا کن میفزیر در امروز نزد ایسا نزد ایسا نزد ایسا تو بیا امروز نزد ایسا نزد ایسا تو بیا میکند رام میکند هفت میکند پاک امروز نزد ایسا نزد ایسا نزد ایسا تو بیا امروز نزد ایسا نزد ایسا تو بیا دوست در دارد تو نخواهد ردش مکان امروز نزد ایسا نزد ایسا نزد ایسا تو بیا امروز نزد ایسا نزد ایسا تو بیا دوست در دارد تو نخواهد ردش مکان امروز نزد ایسا تو بیا امروز نزد ایسا تو بیا دوست در دارد تو نخواهد ردش مکان امروز نزد ایسا تو بیا دوست در دارد تو نخواهد ردش مکان امروز نزد ایسا تو بیا دوست در دارد تو نخواهد ردش مکان امروز نزد ایسا تو بیا دوست در دارد تو نخواهد ردش مکان امروز نزد ایسا تو بیا دوست در دارد تو بیا دوست در دارد تو بیا دوست در دارد تو بیا دوست در دارد تو بیا دوست در دارد تو بیا دوست در دارد تو بیا دوست در دارد تو بیا دوست در دارد تو بیا دوست در دارد تو بیا میرا زندگی خدا نه برماهو توی با من خدای مجبانم عصای تو دستانی بخش جانم بپشه دشمنه کارم توزازیم سر افرادم بپشه دشمنه نام مصیب و آن برما چوباده نکرد میرا زندگی خدا نه برماهو تو من بخشیده ای صد نادونه من خومم لبره شده از مال و دولت انایات تو هست برمن همیشه شاوام صاده مدر بارد پریشم مصیب و آن برما چوباده نکرد میرا زندگی خدا نه برماهو ایصای مصیب و آن برماهو مصیب و آن برماهو مصیب و آن برماهو مصیب و آن برماهو مصیب و آن برماهو مصیب و آن برماهو مصیب و آن برماهو مصیب و آن برماهو مصیب و آن برماهو مصیب و آن برماهو مصیب و آن برماهو مصیب و آن برماهو مصیب و آن برماهو مصیب و آن برماهو مصیب و آن برماهو مصیب و آن برماهو مصیب و آن برماهو مصیب و آن برماهو مصیب و آن برماهو مصیب و آن برماهو مصیب و آن برماهو مصیب و آن برماهو ملجایم تو هستی دلم را پرمی سازی با سروده آزادی هرگامی ترسم به تو تبک کل دارم تبک کل دارم ضعیف بگویم من غابی هستم در ایسان ملجایم تو هستی دلم را پرمی سازی با سروده آزادی هرگامی ترسم به تو تبک کل دارم تبک کل دارم ضعیف بگویم من غابی هستم در ایسان ملجایم تو هستی دلم را پرمی سازی با سروده آزادی هرگامی ترسم به تو تبک کل دارم تبک کل دارم ضعیف بگویم من غابی هستم در ایسان ملجایم تو هستی دلم را پرمی سازی با سروده آزادی هرگامی ترسم به تو تبک کل دارم تبک کل دارم ضعیف بگویم من غابی هستم در ایسان دوستان عزیز اگر به معلومات بشر ضرورت داشته باشید می توانید از طریق انترنت با ما ارتباط بگیرید آدرس ما در انترنت www.afghanradio.org شما همچنان می توانید با ما ایمیل بفرستید آدرس ما در انترنت www.afghanradio.org
10 March 2013
24 February 2013
17 February 2013
10 February 2013
3 February 2013
27 January 2013
20 January 2013
13 January 2013