The Snapshot of Jesus in Gospel of Mark. Part six.

  29 minutes

  6 July 2012

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

PYM JBZ سلام شنوده های عزیز برنامه با شما چی حال دارین؟ خدا کنه که همه تان جور و سرحال آماده شنیدنه برنامه این حوبت ما باشین از خدا عرضو میکنیم که همه تان جور و سرحال و آماده شنیدنه برنامه این حوبت ما باشین خب دوست های گرامی اگر شما برنامه ما را تقیب کرده باشین ما در چند برنامه گذاشته از انجیل مرقص در مورد تصویری که این انجیل در مورد ایسای مسیح بر ما ترسیم میکنه صحبت میکنیم و در برنامه گذاشته ما از فصل پنجمه انجیل مرقص خاندیم و در موردش صحبت کردیم و بازم جاهو جانه فیلن ما در استیدیو امرای خود داریم خب جاهو جان به برنامه با شما خوش آمدید تشکر شاید جان زنده باشین خب جاهو جان طور که ما شما از چند برنامه با این طرف صحبت میکنیم البته از انجیل مرقص بله و عتماد شنانده های گرامی ما برنامه ها رو میشنوند آیا از امرای که ما شما شروع کردیم از انجیل مرقص شنانده های ما زنگ زدن امرای شما بتماس شدن سوال داشتن چطور؟ بله شاید جان دوست های عزیز ما تیلفون میکنند امروزه تیلفون میکنند و سوال های پرسان میکنند و خصوصا حدا را شکر که یکی از دوست های ما تشکری کرد که ما تصاویر ایسای مصیره که انجیل مرقص بر ما ارائه میکنه او رو بر شنونده های ما میگیم و برشان نشان میتیم او تصاویره و خدا را شکر که و از این تاریخ برشان توضیح میتیم اراحه میکنیم و هدف از این تصاویر چی است؟ بله بله شاید جان و یکی از دوست های ما گفت گفت من همیشه در راژیو میشنیدم که یسای مصیر مرده ها را زنده کده یا مثلا یسای مصیر توخان ها را امکده تشکر که شما امو جاییش ها از کتاب دقیقن مشخصن از انجیل مرقص در بارش گب زدین خاندین و او را تفسیر کدین که هدف از او چی است و چطور یسای مصیر این کار را کده و گفت من از طریق برنامه ها از طریق برنامه ها آنجا میتونم که بیتر و خوبتر شخصیت یسای مصیر را بشناسم و دوست های دگه سوال هایی که داشتن ای بود که آیا میشه که شما از انجیل دگام از انجیل یوحنا گب بزنین و بعد از اینجیل مرقص گب زدین میشه که تصاویر یسای مصیر را از انجیل یوحنا برما بگوین و او را تشریح کنین که انجیل یوحنا چی تصاویر برما ارایه میکنه که اکمان ما کشم میکنیم شاید جان که سرازو کار کنیم و به امید حدا از انجیل یوحنا هم تصاویر را که انجیل یوحنا برما از یسای مصیر ارایه میکنه او را بر دوست های ما تشریح کنیم بگویم نشان بتیم و دگه شاید جان امروز من میخوام که از انجیل مرقص فصل ششام در اینجا تصویر یسای مصیر را ببینیم تصویر که انجیل مقدس ارایه میکنه در بارش گره بزنیم دوست های عزیز اگر شما انجیل مقدس دارین لطفا انجیل مرقص فصل ششام را باز کنین انجیل مرقص فصل ششام از آیه سی تا به آیه چلچار را میخوام که بخانیم و من میخوام از خواهر عزیز هایش کنم از مروری جان که اگر لطف کنن همین آیه ها را برمون شما بخوانند دوست های عزیز انجیل مرقص فصل ششام از آیه سی تا به آیه چلچار بین که بشنویم بسیار خوب رسولان پیشی ایسا برگشتند و گزارش همه کارها و تعلیمات خود را به عرض او رسانیدند و چون آمد و رفت مردمان قدر زیاد بود که آنها حتی فرصت غذا خوردن هم نداشتند ایسا به ایشان فرمود خودتان تنها بیایید که به جای خلوت برویم تا کم استراحت کنید پس آنها به تنهایی با کشتی به طرف جای خلوت رفتند اما عده زیاد آنها را دیدند که آنجا را ترک می کردند مردم آنها را شناختند و از تمام شهرها از راه خشکی به طرف آن محل دویدند و پیش از آنها به آنجا رسیدند وقتی ایسا به خشکی رسید جمیت زیادی را دید و دلش برای آنها سخت چون مثل گسفندان بیچ و پان بودند پس به تعلیمانها شروع کرد و مطالب زیاده بیان کرد چون نزدیک غروب بود شاگردانش نزده او آمده گفتند اینجا بیابان است و روز هم به پایان رسیده است مردم را رخصت بده تا به مزرعا و دکده های اطراف بروند و برای خودشان خوراک بخرند اما او جواب داد خودتان به آنها خوراک بدهید آنها گفتند آیا میخواهی برویم و تقریبا دوست دینار نان بخریم تا غذای با آنها بدهیم؟ ایسا از آنها پرسید چند نان دارید بروید ببینید شاگردان تحقیق کردند و گفتند پنج نان و دو ماهی ایسا حمر کرد که شاگردانش مردم را دست دست روی الفها بنشانند مردم در دسته های صد نفری و پینجا نفری روی زمین نشستند بعد ایسا پنج نان و دو ماهی را گرفت چشم به آسمان دخت و خدا را شکر نموده نانها را پاره کرد و به شاگردانش داد تا بین مردم تقسیم کنند او همچنین آن دو ماهی را میان آنها تقسیم کرد همه خوردند و سیر شدند و شاگردان دوازده سه بد پار از باقی مانده نان و ماهی جم کردند در میان کسان که از آن نانها خوردند پنج هزار مرد بودند یک جان تشکر خواهی جان زنده باشین تشکر که ای آیا را بر ما هندین دوست های ازیز ما شما در اینجا وقت که شما ای آیا را شنیدین چی تصویر در ذهنتان آمد شما چی را میتونستین که واضعا ببینین من فکر می کنم واقعا حدا را شکر به انجیل مقدس که چی تصویر قشنگ را شای جان از ایسای مسی بر ما و شما اراعه میکنند اگر ما و شما از آیای سی ببینیم اینجا میبینیم که رسول های ایسای مسی میایند و تمامشان خوشحال هستند و تمام کارهای را که کردند به ایسای مسی میگند و بعد از او ایسای مسی متوجه میشه میبینه که شاگردهایش بسیار مصروف بودند بسیار مانده شدند، بسیار خسته هستند پس میخوای که وارا بگوید بیاین یک جای ما و شما میریم که کم شما استراحت کنین ایسای مسی همیشه دوست های عزیز به فکر مردم بود همیشه ما و شما میبینیم که او مصروف بود که چطور کلام را برشان برسانه چطور مریضایشان را شفا بده، چطور در باری پاتشایی خدا برشان بگوید و شاگردهایش هم مثل خودش بودند خدا را شکر کن شاید جان که امروز که تقریبا بالاتر از ازافتر از دو هزار سال تیر میشه از وقت که مسی در این دنیا بود امروز هم میبینیم که شاگردهای ایسای مسی همیشه در کوشش از این هستند که بر مردم کمک کنند بر مردم همیشه پیام اینجیل، پیام خوش را برسانند کلام خدا را برسانند بر مردم امید ببخشند بر مردم واقعا امید را که اوا منتظرش هستند که ندارند او امید را برشان برسانند آرامه شده که ایسای مسی میخوای بر مردم بده او را شاگردهای ایسای مسی امروز هم میخواین که بر مردم برسانند و متاسفانه ما شما بسیاری وقتا میبینیم که شاگردهای ایسای مسی بخاطر رساندن پیام خوش اینجیل اتا جان خدا دست میتند مگر شکر که شاگردهای ایسای مسی، اما طور که ایسای مسی دلش نمشکست، شاگردهایش هم امروز دلشان نمشکند من یک فلم دیدم شاید جان بخاطر افریقا بود و اونجا یک کشیش مسی هست که در بین افریقای ها زندگی میکنه و فلم دباره روانده هست کشور روانده ها و اونجا جنگ بسیار زیاد هست و چی کشتار هست و پسان سرباز های یو این به حساب سرباز های ملح المتحد میخواین که از اون منطقه فرار کنند دیگه ایلا کنند و تمامشان میخواین کشیش امرای کارکنهایی که اونجا هستند یارم میگه بیاین که امرای ما بریم مگر این کشیش که در اونجا هست میگه شما تمامتان برین مگر من اینجا هستم این مردم ازش پرسان میکنند سرباز های ملح المتحد که تو چرا اینجا میبوشی کشته میشی میگه جایی که سختی و مشکل هست اوزور خداوند هم اونجا هست پس من میخواین جایی که اوزور خداوند هست من اونجا باشم و وقتی که اینجا تصویر ایسای مسیر را میبینیم شاید جان اینجا ما میبینیم در جایی که مشکلات سختی بود اوزور ایسای مسیر هم اونجا بود ایسای مسیر ارگز از مردم فران نمیکد بلکه همیشه با مردم بود او بر آرامی خود زندگی نمیکد تمام وقت به فکر دیگرها بود با شکر که اینجا میبینیم که ایسای مسیر همیشه خدمت میکد اتا کلام خدا میگه اتا فرصت غذا هردن را هم نداشتند چی تصویر قشنگه چی تصویر مقبوله کاش که ما امتر کس را داشته باشیم کاش که امتر کسا در دورو پی شما باشه که همیشه برما کلام رسانند و در وطن ما شما یکی از دوستای ما تیلفون کرد شاید جان گفت گفت اگر پیام خوش اینجیلا شما تقریبا سی چل سال پیش برما میرساندین ایچ وقت در وطن ما ایقدر خونریزی نمیبود بله راست میگن این پیامه ما شما سالا قبل شندیم و خداونت تاستی این پیام قلب ما رایباز کرد و فیلن این پیامه مردم ها مشنوان اگر واقعا چند سال پیش در سال پیش یا چل سال پیش تورت میگرفت شاید این قتل خونریزی که حال شده ای و ایرانی که شده اون وقت نمیشد بخوادر که میبینیم که ایسای مسیح زندگی خود را وقف مردم کرد مردم را دوست داشت مردم را محبت کرد و در بین مردم زیادتر بود اگر این پیام میرسید واقعا که کسایی که در رست قدرت بودند بسیار رهبر بودند شاید اونا هم میاموختند که چطور باید در مارد مردم فکر کنند چطور مشکلات مردم را فرام بسازند ولی متاسفان امروز میبینیم او چیزهایی را که ما خانده ایم و ایسای مسیح میگه امروز عملا وجود نداره در وطن ما وجود نداره بخوادر که نمیفهمند و میبینیم که تفاوت زندگی بین مردم چقدر زیاد شده یک تیداد مردم در خانای شیشهی زندگی میکنند و یک تیداد مردم اتا نان خوردن خود را ندارند ولی قصرهای تلائی میگن چوشیدن و دلسوزی وجود نداره و اینجا یک آیایی که بسیار مهم است شاید جان آیای سی و چار میگه وقت ایسا به خشکی رسید جمعیت زیاد را دید و دلش برای آنها سخت چون مثل گوصفندان بیچوپان بودند و این آیا را که همیشه من میخونم شاید جان به این فکر استم که مردم ما و شما واقعا گوصفندان بیچوپان بودند واقعا زندگی مردم افغانستان در شهر تفلی ترسیم میکنه واقعا جنگایی را که ما شما دیدیم تمامش چی قسم مردم یکی دیگر را کشتند چی حالتای را ما شما دیدیم چی جنگایی را دیدیم و امروز هم وقتی که میبینیم تمام قدرت های جان آمدند افغانستان مگر یکیش واقعا دلسوزی را که باید کنه ادقال من نمیتونم تمامش را ببینم هر کس به حساب سیاست پلان خود را داره ما شما میبینیم که انگلیس آمد روس آمد و امروز قوای نوتو آمدند و هر کس سیاست پیش میبره شاید یکی کمتر یکی زیادتر خوبی کرد یکی مثلا پل جور کرد یکی مکتب جور کرد یکی ساختمانات جور کرد تا جایی که خواستند کردند مگر در آخر سیاست سیاست هست و امروز ما شما میشنویم که سیاست مدارای ما میگن میگه که سلای خارجی را ما میگیریم و ما میکشیم یکی دیگر را باید نکشیم ای کاش که این فکر را از سابق میداشتن ای کاش که از اول این فکر را در بین مردم ما میبود ای کاش که انجیل مقدس را بخونند که یسای مسیح میگه اگر کسی در روی تکسیلی زد دیگر روی تبیگی ای کاش که مردم مای را میخوند که یسای مسیح میگه میگه دشمنتا محبت کو و چقدر خوب میبود که ما و وطندارای ما را محبت میکردیم من فکر میکنم این اشخاص این گفت که آنها میزنند اون وقت هم میفهمیدند و اون وقت خدا را میگردند به خاطر که فکر میکنم جیبایشان خالی بود اما آنها خاصهای مادیشان براورده شده و آنها میخواند که با حساب خود را براحت بتند و خود را با حساب مردم دوست نشان بتند راست میگه شاید جان ولی دعای مهی هست دعای مهی هست که واقعا خداون یک رهبره بر ما در افغانستان بتن که قلب مسیر را داشته باشه و از خدا بترسه ترس خدا را داشته باشه ترس خداون بترسه از کلم خدا میگه شروع حکمت خدا ترسی هست و رهبرهای ما همشان به حکمت ضرورت داره صد فیصد شاید جان صد فیصد و اینجا که میبینیم ایسا دلسوز بود و شکر که مثل رهبرهای مذهبی دیگه نبود که بیاین مثلا ما بکشیم ما باید فلان جای تسحیر کنیم فلان جای از بین ببریم سرش از من مالش از شما این چیزا نیست مگر متاسفانه ما شما میبینیم که رهبرهای مذهبی این کارها را کردند ولی ایسای مسیر که روح الله است که خدا در مسیر خدا برما نشان داد واقعا قلب خدا را میتونیم ببینیم اما اطره که مسیر دلسوز هست دلسوزی خدا را برما نشان میده و اینجا میگه که ایسا دلش برمردم میساند چون مثل گسفنده بیچوپان بودند و دعایم ایست که خداوند مردم ما را لمس کنه و خداوند را برای ما را لمس کنه که واقعا کلام خدا را انجیل مقدس را بخونند و دلسوزی اقیقی را یاد بگیرند نه ای که فقط بیشینند و بگویند و درباره صحبت کنند و سیاست داشته باشند نه دعایم ایست که واقعا دلسوزی مسیوار داشته باشند و شاید جان پسان که میریم ما شما میتونیم ساتا سریع مثلا گره بزنیم واقعا تصویر مقبول ایسای مسیح اینجا دلسوزیش هست و بعد از وقت که میریم نه فقط که گره میزد بلکه دلسوزیش را میبینیم که عملا چطور دلسوزی داشت ما شما دعای بعدی میریم میتونین درست دیگه پسان میکنه بر شاجرده ای خود میگه غروب نزدیک شده بود و بر شاجرده ای خود میگه که اینجا دشت هست و نزدیک به شام هست مردم رحصت بتین که بارن در دیگه دا و انجا بر خود نان پیدا کنند و شاگرده اش چی مییگن میگه که شاگرده اش میگه چی قصه ما برشون نان پیدا کنیم و ایسای مسیح میگه خودتان برش بتین و اینجا شاگرده ها میترسند شاهد جان چطور ما بر از یه ها بر اینقدر مردم نان بتیم اینجا بازم دلستوزی مسیح را میبینیم که شما کنین شما برشون نان ماعیا کنین شما برشون نان بتین و شاگرده هایش میگه که ما تقریبا دوستد دینا را باید نان بخریم که بر این مردم نان بتیم و ایسای مسیح میگه چند نان دارین و شاگرده هایش میرند تقریب میکنند پیدا میکنند که پنج نان و دو ماعی یکی از مردم پنج نان و دو ماعی داشت یکی از هم مردم هایی که اونجا بودند ایسای مسیح کار نکد که بگوید بیا ما موجزه میکنم که این خاک نان جور شو بیا ما موجزه میکنم که مثلا درخت ها کلش نان جور شو مثلا نان بریزه از درخت ها هیچی کار را نکد یا بگوید از دریا مثلا مایی خودش این طرف بیاید که مایی اینجا پار شو هیچ کار را نکد ایسای مسیح چی میکنه شاید جان ایسای مسیح میگه ببینین که چی دارین و پنج نان و دو ماعی داشتند و ایسای مسیح همین پنج نان و دو ماعی را میگیره و برکت میده و ما شما میبینیم که داهای آیه وقتی که میخونیم داهای 44 میگه در میان کسانی که نانها را خوردند پنج هزار مرد بودند فکر کن که پنج هزار تنها مرد بود چقدر طفل بود چقدر زن بود اوهایش هیچما نمیفمیم تنها پنج هزار مرد اونجا ششته بود و امرای پنج نان و دو ماعی ایسای مسیح تمامشان سیر کد دوست های زیز شاید امروز شما فکر کنین که ما میخواییم که خداوند سندگی ما برکت بده ایسای مسیح چی میکنه چیزه که شما به وزور خدا میارین چیزه که شما دارین امو چیزه خارد امو چیزه ریزه امو چیزه کوچک هر چیزه که دارین اگر امو را به دست ایسای مسیح بسپارین ایسای مسیح امو را برکت میده براتان آمین برای این چیزه است که همینجا ما شما میبینیم شاید جان که شد کاملا برای کلام خدا واقعا بسراحت بر ما شما میگه که پنج نان و دو ماهی راسحاد مردم گرفت و امو را برکت داد دوست های زیز شاید شما هم امروز شاید فکر کنین که ما عریب هستیم ما ایچیزه نمیتانیم مثلا من چی میتانم که برای خدا کنم من ایچیزه ندارم دوست های زیز قلب شما مهم است چیزه خارد امو هر چیزه که دارین اگر شما واقعا او را به دستای ایسای مسیح بسپارین ایسای مصیست که برکت میدم ماو شما ایچیزه نمیتانیم اگر ایسای مصی قدرت دارد ایسای مسیح میتاند که چیز کوچک و چیز خ به دارا که ماو شما داریم چیزناچیزه که ماو شما داریم اگر او را به دستای ایسای مسیح بسپارین ما همه این نمیشوند راکวاه همه صد نفرین و فینجو نفرین میشوند تمامشان نان میخورند تمامشان سیر میشند و شاگرده دوازده سبعت پر از باقیمانده نان و مایی را پس جمع میکنند چی تصویر قشنگ دوست های زیز ماو شما بسیاری وقتا فکر میکنیم که نان امروز ما چطور میشه چطور میشه که سبا ما نان اولادهای ما چطور میشه تشویش آینده را داریم تشویش فرده های هدا داریم واقعا بعض وقتا دوست های زیز مشکل هست امتحانشای جان وقتا که میبینیم که مشکلات هست بیکاری هست سختی هست مشکل هست که ما فکر کنیم که چطور میشه سبای ما بگر شکر که ما در اینجا تصویر عیسائی مصیر را میبینیم کی اگر ما زندگی ها را به عیسائی مصیر را بسپاریم عیسائی مصیر زندگی ما و شما را برکت میدا اگر اولادای ما را ما به دست عیسائی مصیر بسپاریم عیسائی مصیر اولادای ما را پر از برکات خود میسازه ارگز نمیمونه که وا نامیت شووند چقدر خوب است دوست های زیزی که ما و شما امروز سر این تصویری که ما و شما از اینجل مرقص دیدیم فکر کنیم اولی که عیسائی مصیر دلسوز هست ما و شما شاید پیروی کنیم دگه را برای مذہبی را یا کسایی را که مثلا مجبور میسازند ما را که پیرویشان کنیم و مشکل ایست که اونا برای ما دلسوزی ندارند یک بچگک قصه کرد شاید جان گفت ما بادیگارد قومندانم بودم یک قومندان بود و این بادیگاردش بود و دو سی بادیگارد دوگاه هم گفت امرای ما بود که بادیگاردهای قومندان بودند میگه یک دفعه املاح شد و تمام ما خودپاد کردیم قومندانم خودپاد کرد فقط ما میخواستیم از قومندان دفاع کنیم و قومندان بیدونه ایچ دلسوزیه بر یکی از بچه ها گفت که راست استاچو و شروع کن فیر کدن و مستقیم بدعو میگه ما فکر کردیم که ایچ کس نمیتونه که این کار را کنه فیلن و یک قومندانی بچه ها گفت به خیه بلند شو و تیز اما تا که ما گفتم فیر کن که را پیدا شو و که ما فرار کنم و پسان دیگه بچه ها را گفت شما مستاچو بین میگه دو نفر از دوستهای ما که بادیگاردها بودند گفت که مستاچو دن مرمی هوردن و یک قومندان گفت به فکر جوانا نشد که مثلا فکر کنه که چطور میشه این بادیگارده من یارا مثلا وعده کرده بودم که دوستتان دارم این گفت هسن به فکرش نشد و تمامش به فکر حدش بود و این دو بچه ها گفت در پالی من کشته شدند و امی بچه ای که این قصره که ات حدش استار شد و بعد از بسیار جنگ و دگه کسان آمدند و کمکشون کدند و پسان میگه این قومندان اصلا در جنازی دو تا بچه هم نرفت در حال که به خاطر از اون هر دوی از این خونها خود ریختند و کشته شدند دو نفر به خاطر این قومندان جان حده دادند و من اینجا فقط چیزی رو که میخوایم بگویم اینست که این قومندان همیشه به فکر خود بود با این که شاید بسیار وادع کده بود بسیاری بچه ها را مثلا تشویق میکد وقته که مشکلات سختی آمد به فکر از آن نبود به فکر خود بود دلسوزی در اونجا نبود و متاسفانه بسیار هستن ایطور مردم ها ولی شکر که در انجیل مقدس ما میبینیم که ایسای مسیح دلسوز هست این چقدر تصویر مقبول از دوست های عزیز که ایسای مسیح امروز برای ما و شما دلسوزی داره و پس آن وقته که ما و شما میبینیم ایسای مسیح قادر هست که هران چیزی که ما به حضورش ببریم و دستای از او بسپاریم ایسای مسیح او را برکت میتن و ما میخوایم که امروز دعا کنیم که خداونده تو ما را رعبرای بته که دلسوز باشن رعبرای بته که کلام ترک انجیل مقدس بخونن و طبق از او زندگی کنن و دعایم این است که مردم عزیز ما زندگی خود را دار و ندار خود را به دستای ایسای مسیح بسپارن و ببینن که ایسای مسیح چطور برکت میتش ما و شما دیگر رعبرای نمشناسیم کسی دیگه را نمشناسیم در تاریخ که بتانا برکت بتا واقعا و ایسای مسیح را تصویر شما در انجیل مقدس میبینیم که ایسای مسیح میتانا چیز خارده برکت بتا بزرگ بسازه و او را باعث برکت بر دیگر را بسازه آمین تشکر چاو جان که با استدیو آمدین واقعا وقتی که ما و شما به این انجیل نگاه میکنیم و تصویر را که این انجیل برای ما و شما در مورد ایسای مسیح ترسیم میکنه ای همش برکت خداونده بر هم و شما بله شاید جان باید قلب خودا زین خودا باس بکنیم کسی که واقعا در فکر ماست کسی که واقعا آمد در بین ما زندگی کرد و به خاطر ما نه به خاطر خود بلکه به خاطر ما و به خاطر گناه ما بروی سلیب رفت و گناه ما را به دوش خود گرفت بله به قدر میربان است اگر ما شما جرات بکنیم و زندگی خودا به دستای بوارک از او بسپاریم او ما شما را برکت میده بله او زندگی ما شما را ایواز میکنه بله او برما ای امیده میده که ما چرا به این دنیا آمدیم و یک خوشی کامله بر ما شما میده بخوشی دیگه که هیچ کس تا بال بر ما شما داده نتانسته بله بله بله ای شکر تورا دادی مرا ازادی قلب غمگین مرا دادی سرود شادی ای شکر تورا دادی مرا ازادی قلب غمگین مرا دادی سرود شادی ای شکر تورا ای شکر تورا دادی مرا ازادی چوبه فکر تو فتادم که رها کردی سما آمدی روی زمین دادی مرا از هایم شفا من بی کس را شدی دوست و نجاتم دادی قلب غمگین مرا دادی سرود شادی آی ماسی شکر تورا موسیقی آن سلیبی تو بود فخر مرا هرگو جا می سرایم می ستایم تارا غم توی سما توی حادی توی غم خوای تو حیاتم دادی قلب غمگین مرا دادی سرود شادی آی ماسی شکر تورا دادی مرا از هایم شفا قلب غمگین مرا دادی سرود شادی آی ماسی شکر تورا همارا تلفون 001-541-550-7131 به تماس شوید ما به سوالات شما پاس خواهیم گفت