The Haunted Man

  3 minutes 25 seconds

  26 August 2019

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

شفای مرد دیوانه یک روز ایسا و شاکرداش در وسط یک کشتی به او طرف دریای جلید سفر کردن وقتی که در اونجا رسیدن یک نفر به اونا روبروی شد که عروای ناپاک داشت. او در قبرستان ها سرگردان می گشت. اتا نمی تانستن به زنجیرها او را ماکم کنند. خدا یک قدر با سنگا می زد که از جانش خون جاری می شد. همون روز وقتی ای آدم امرای ایسا روبروی شد بزنو افتاد چیخ زد و گفت های ایسا کلام خدا. از ما چی می خوایی؟ ما را پیش از وقت عذاب نتی. ما را تنا بان. برو. او ای را به خاطر گفت که ایسا بروای ناپاک عمر کده بود که از وجود ای مرد بیرون شوند. ایسا از او پرسان کد. نام چیست؟ جواب داد. نام من لشکر است. چرا که تعداد ما زیاد است. اونا آذر کدن که ایسا از او سرزمین بیرونشان نکنه. دمو نزدیکی یک گله خوک می چرید. از امی خاطر اونا پیش ایسا آذر کدن که ایسا اجازه بده که داخل خوکا شوند. در او گله تقریبا دو هزار خوک بود. وقت هروات داخل خوکا شد خوکا دویدن و از سراشیبی تپه به دریافت دیدن و غرق شدند. وقت چپان ها ای ماچر ها را دیدن فرار کده به قره خود رفتند و مردم ها از ای گب خبر ساختند. وقت که مردم قریه آمدن دیدن که امو مرد دیوانه لباس پوشیده و جور و تیار در پالی ایسای مسیح ششته و کتش گپ می زند. وقت که مردم ای ماجر ها را دیدن بسیار ترسیدن. از امی خاطر از ایسا خواهش کدن که از سرزمینشان بیرون بره. مرد که شفای افت بود از ایسا خواهش کد که اجازه بده که امرای ایسا بره. اما ایسا به او اجازه نداد. چیزی که خداون مطابق لطف خود بر تو کده فامیلت از او با خبر بساز. بعد از او او مرد از ایسا اطاعت کده و پیش قومو خیش خود رفت. خجالاتی و جدایی انسان از خدا است. اگر شما آرزو دارین، ایسای مسیم میتونه که با یک کلمه زندگی تانا تغییر بده و شما را از یک شخص دور از خدا به یک شخص پاک و مورد پسند خدا تبدیل کنه. از اینکه از خداون مطابق لطف خود بر تو کده و پیش قومو خود رفت.