30 minutes
26 August 2019
Transcribed by AI
PYM JBZ درستان انسان درستان انسان درستان انسان درستان انسان درستان انسان درستان انسان ایسای مسیح موضوع دوری انسان از خدا را در یک مسئل بسیار جالب و آموزنده به نام پسر گمشده بیان کده در انجیل مقدس موجود است. این مسئله برادر ازیز ایرانی ما دیقانی تفتی در قانب شیر بیان کده. در صحبت امروز اول قسمت اول مسئله پسر گمشده را که ایسای مسیح بیان کده به شما مشنوانیم. بتاقیبو یک قسمت شیر را که در این باره در مجموعه داستان خدا و انسان است شما مشنوین. باید یاداوری کنم که شما اگر علاقه به داشتن مجموعه اشار داستان خدا و انسان استین لطفا با ادرس ما که داخل برنامه ایلان میشه خط نوشته کنین. ما میتانیم یک کاپی این مجموعه اشار زیبا را با ادرس شما روان کنیم. خوب دوست های مهربان. بیاین هاله بشنویم داستان پسر گمشده را از انجیل مقدس که به شکل درامه تیاه شده. مردی بود که دو پسر داشت. پسر کوچکتر به پدر گفت پدر حصه مرا از دارایی خود بمن بدی. پس پدر دارایی خود را بین آن دو تقسیم کرد. چند روز بعد پسر کوچک تمام حصه خود را به پول نقد تبدیل کرد و رحص پار سرزمین دور دسته شد و درانجا دارایی خود را در ایاشی به بعد داد. وقت تمام آن را خرچ کرد قهطی سخته دراند سرزمین رخ داد و او سخت دوچار تندستی شد. پس رفت و نوکر یکی از ملاکین آن محل شد. آن شخص او را به مزرعه خود فرستاد تا خوکهایش را بچراند. او آرزو داشت شکم خود را با خوراک که خوکها میخورند پر کند ولی هیچ کس به او چیزه نمی داد. آخر به خود آمد و گفت بسیاری از مزدوران پدر من نان کافی و حتی اضافی دارند و من در این جا نزدیک است از گرسنگی تلف شدم. من برمیخیزم و پیش پدر خود میروم و به اون میگویم پدر من نسبت به خدا و نسبت به تو گناه کردم. دیگر لایق آن نیستم که پسر تو خانده شوم. با من هم مثل یکی از نوکران خود رفتار کن. پس برخواست و ره سپاره خانه پدر شد. هنوز تا خانه فاصله زیاده داشت که پدرش او را دید و دلش به حال او سخت و به طرف او دوید دست به گردنش انداخت و به گرمی او را بوسید. دوست های مهربان آن این مسئله به شیری که انوانش بازگشت هست میشنویم. بماند تامانی خوب دریاد. مسیحا با مثل تعلیم میداد. خدا را تا شناساند به انسان. مثل زد داستان و بدینسان. یکی آزاد مرد مهربانه و را بودی زی ایام جوانی. در آسایش و دور از ناتوانی دو فرزند پسر در زندگانی. یکی روز از جهالت پوره کهتر. بنزد باب خود شد نقشه در سر. طلب کرد از پدر میراس خود را. بقست این که گردد دور دنیا. پدر بخشید میراس پسر را. که آزادی بود شرط مدارا. پسر اموال خود بگرفت در دست. به سوی شهر دور رخت بربست. در غلیاران به دورش جمع گشتند. به عیش و عشرت و شادی نشستند. که مصرف شد همه سرمایه و نمانده دور و جسایه و چه سروت رفت یاران میز رفتند. ورا تنها و بیکست ترب گفتند. ولایت شد دوچار قهکی سخت. سپس محتاج نان شد آن نگون بخت. بنزد مالک شد کار جوید. شفا بحر دل بیمار جوید. به امر مالک و رفتی به سهرا. نگهبانی کند خوکان ویرا. گرس نبود از جانش همیکاست. به حد که خوراک خوک میخاست. ولیکن هیچ کس نانش نمیداد. چه بدبخت و حقیر و خوار افتاد. در عمق زلت و عتباری خش. به خود آمد در این خاری خش. به یاد خاندان خش افتاد. محبت های باب آورد دریاد. به منزل خادمان و نان فراوان. در اینجا من به سختی میکنم جان. روی پیش پدر گویم پدر جان. خطا کردم به تو هم نزدی از دان. مرا به بزیر همچون خادم خواد. غلام بازگشتن نادم خواد. در این بهران فکری او به پا خواست. به سوی باب و خانه رفت یک راست. انسان به خانه پدر و یا خدا کاملا آرام زندگی میکد. از تمام نعمت و مذایع زندگی بهرمند هم بود. اما انسان خودش به دست خود خانه پدر را احلا کد و به راه گناه روان شد. وقتی که اجداد ما هادم و هوا قستن به خاطر ای که به خدا برابر شوند. در مقابل خدا نفرمانی کدند و از ازور خدا جدا شدند. از اون وقت بود که انسان از خدا دور شد و در راه رنجاور خود روان شد. در مسئله که ایسای مسیح بیان کد و هم در این شعیر وضع انسان که از خدا جدا شده به اون پسر که به خاطر شرارت از خانه پدر رفت خوب تمثیل شده. هر کسی که از خدا جدا زندگی میکنه زندگی او به وضع اون پسر که از خانه پدر رفت بیچاره و دربدر شده شباهت داره. هر کسی که از خدا دور است این قسم زندگی رنجاوره داره. او ایتمنان نداره که آینده ای او چی خواهد بود. شما کاملا درست گفتید. مردم به خاطر به دستاوردن ایتمنان و پاک شدن از گناه چقدر پول مصرف میکنن و به جاهای دور بر زیارت میرون. اما وقتی که پس میرن امتره که به ایتمنان و ناامید بوده امتره میباشن و ایچ خوشی و ایتمنان در زندگی اونا دیده نمیشه. بعضی مردم به خاطر نجاعت به ایتمنان بر رفتن به جنت خیرات ها میکنن. اگرچه خیرات و یا کمک کدن به مردم زرورتمند بسیار خوب است. اما به خیرات انسان نمیتونه تاوان گناه خود از خدا بخره. انسان نمیتونه به خیرات از جزای گناه نجاعت پیدا کنه. بعضی مردم به ای فکر اشتباه آمیز هستن. اگر بر خدا جنگ و یا جهات کنن و در ای را کشت شوند بیدون سوال جواب جنت میرن. به نظر من گروه هایی که ای طور افکار را تبلیخ میکنن اونا دقیقا از احساسات جوانا برای مقاصد سیاسی خود استفاده میکنن. ما میشه میشنایم که جوانا با خودکشی خود دگره را کشتن. اگر ای رای رسیدن به جنت واقعا دقیقا داره چرا رهبران پخته سی نهان ها ای کار را نمیکنن؟ به هیچیکی چیزا نتنا انسان ها نمیتونن از گناهان خود نجات پیدا کنن بلکه برعکس بار گناه خود سنگینتر میسازن. وقت که به زندگی عملی مردم که خود زیاد پیرو شریعت فکر میکنن آدم دقیق میکنه متوجه میشه که همیشه در قر و غزب زندگی میکنن و ذره خوشی در زندگی اونا دیده نمیشه. ای طور مردم آورا و دربدر دور از خانه پدر یعنی از خانه خدا با زندگی رنجاور دستو گریبان هستن. شنوینده می روان. آلی یک قسمت دیگه سریال رای نو هم می شنویم. در برنامه گذشته یونس و سلیمان در مورد قضاوت خدا بالای هنانیا و سفیره باهم صحبت کدن. اونا در مورد قیمت فروش زمینشان به پترس رسول عیسای مسیح دروغ گفتن. وقت که اونا متوجه شدن که دروغ اونا فاش شده بسیار ترسیدن و به زمین افتاده جان دادن. در نتیجه کار روح القدس کارهای عجیبه تواسط رسولان به ظهور می رسید و بشارت آنها سمر می داد. این حالت سبب روجوعی روز افتونی زنان و مردان به کلیسا شد و گروه های عبادتی کلیسایی توصیح های آفد. این وضع بر علاوه مخالفت سران یهود هم تحریک کرد. بیاین آره صحبت یونس و سلیمان در این باره بشنویم. گناه می کنیم. و خدا به رسولان چونان قدرت داده که اونا از دل و نیت ما می فهمند. درست میگی. از موجزی که در این چند گوز صورت گرفته خبر داری؟ کدوم موجزه؟ امو که پترش و دیگر رسولان خدا از زندان در وسیعی که اسکرا در مقابلش پیره می کردن سالم بیرون کرد. نه چی شده؟ زود بگو من خبر ندارم. چند روز هم از که من هیچ شار نرفتیم. تو هم طرف ما در نخوردی که اول بری. قصه کن که بسیار جالب هست. از روزی که قصه مرگ هنانیا و سفیر در شار پخ شده بسیاری از ایماندارا جرت نمی کنند که با رسولان نزدیک شوند. از اونا سوال کنند. یا مشکلات خود را با اونا مدرح کنند. مگرم همگی احترامشان می کند. حتی کسایی که ایمان ندارند وقتی رسولان را می بینند از جای خود بلند شده اونا را احترام می کنند. راستی هم ایطور قدرت روحانی هر کسی که داشته باشه قابل احترام هست. من که می بینم پدرس شخص بسیار بزرگ هست. او خدا وقف خدمت به خدا و رساندن مجده نجاتی سهی مسیکه ده. بلی از چال وقت هست که رسولان منظم در اواق سلیمان ده خانه خدا برای دعا می آیند. و دیگه ایماندارا هم زن و مرد دست دست جمع می شند با هم دعا می کنند و از کلام خدا به مردم تعلیم می دند. ای محفل دعا تنها برای ایماندارا بود؟ نه ای محفل باز بود. اما می تونستند که در اون شرکت کنند. در مجالس دعا دست دست زنها و مردها به خدا روی می آوردند. سروت می خاندند کلام خدا را می شنیدند و دست جمی دعا می کندند. ای مجالس دعا تنها در خانه خدا تهیر می شند یا در جای دیگه هم مردم جمع می شند؟ تو می فهمی که مردم خدا را در هر جای عبادت می کند. مگرم خانه خدا از نظر یهودی ها جای مقدس است. و از این خاطر یهودی ها اکثران در این جبر عبادت جمع می شند. رسول ها الهوا و شرکت در مجالس عبادت در خانه خدا در خانه های مردم کنیسه ها هم جمع می شند. و در باری قیام یسای مسیح از میان مرده ها شهادت می دادند. و در میان مردم موجزات انجام می دادند. و در میان مردم از قدرت موجزات پترست تحجاب می کند. بیمارا افلی جدا و کسایی را که روح اینا پاک داشتن می آوردن تا پترست اونا را شفا بده. شعورت پترست به حد رسید که مردم بیمارا را از نقاط مختلف اطراف اورشلون می آوردن تا شفا بیافند. چقدر جای خوشی است که مردم با پترست روی میارن و از او طلب دعا می کند؟ خداوند بسیاری از دعاهای اونا را مستجاب می کند. همین روجوعی مردم به طرف رسول ها و اجتماعی مردم در خانه خدا باعث شعورت اونا در تمام مناطق شد. سلمان می فامی که همین محبوبیت روز بروز پترست با عنوان رسول ایسای مصیب صبب حسادت بعضی از کلانای قوم یهود شد. ای کلانای مذهبی قوم ها و پیروای مصیب چرا دشمنی دارن؟ اما بودن که ایسای مصیب را مسلوب کردن تا جلو انتشار خبر مجزه نجات از بگیرن. اما بودن که ایسای مصیب را تعدید کردن که در باره تحریمات ایسای مصیب و زنده شدن او با بعد از مرک به کسی سخن نگوین. و حالا دنبال او را گرفتن و می خواهند که او را از ایشار فراری کنند. یک روز کاهن اعظم به یک تیداد از قوم خیشوهای خود دستور داد که رسول ها را دسگیر کردن و به زندان بندازند. چرا این کار را کردن؟ سرای مذهبی یهود امی که می شنوند که می گند که ایسای مصیب پس از سی روز از میان مرده ها قیام کرد آتش در جانشان در می گرد. و از این سبب یک روز رسول ها را دسگیر کردن و به زندان انداختند. می فهمین سلیمان؟ سلیمان انوز امو شاو صبح نشده بود که فرشته خدا دروازه زندان را واز کده و رسول ها را از زندان برون کشید. و اونا گفت بروید و در خانه خدا بیستید و در مورد این زندگی نو با هم صحبت کنید. رسول ها طبق دستور فرشته صبح وقت به خانه خدا رفتند و در اونجا به تعلیم شروع کردند. کران های یهود از این موضوع خبر نشدن؟ امی را برد نگم نه. در امی وقت رسول ها در خانه خدا واز می کدند. کاهن اعظم امرای امکاره خود کلانای قوم یهود و اعضای شورا را خواست و جلسه دایر کد. بعد از او چند نفر از ماموره خود رو روان کد تا رسول ها را از زندان بره تحقیق پیش اونا بیرند. وقتی که ماموره با زندان رفتند رسول ها را در زندان نیفتند. در حالی که دروازه های زندان قلف بود و پیردار هم پیش روی دروازه کشک می داد. ماموره چقدر تفسیره خواد باشه نه؟ بله. اما غافل از ای بودن که فرشته خدا اونا را رها کده. بله ماموره بسیار با ترس و لرز ای خبره با شورا آوردن. و گزارش دادن که در حالی که دروازه های زندان قلف بود و پیردار هم کشک می داد. ما دروازه های زندان را واز کدیم. مگر کسی در زندان نبود و نفهمیدیم که چی شده بودن. ایکای نهزم و ای اشخاصی که در شورا جمع شده بودن. چقدر از شنیدن ای خبر ترسیده خواد باشن؟ بله. همه اشان با تحجب یکی طرف دیگه می دیدن و با خود می گفتن که آخری کار چی خواد شد؟ در امی وقت یک نفر با شورا خبر آورد. اشخاصی رو که در روز زندانی کرده بودن آره در خانه خودم را وزن می کنند. خوب خوب. بعد از اون قومندان محافظین خودش با چند نفر رفت و با بسیار احترام اونا را گرفته و با شورا آورد. گفتی با احترام؟ ما باورد نمی کنم. اگه ظاهره نام احترام کردن از اوی ترس بود. چرا که اگه با زور رفتار می کردن اعتماد مردم از خود اکسلامل نشان می دادن. بناره لطکوب می کند. کاهن اعظم از رسول ها سوال که. مگم ما با شما نکفتیم که دیگه بنامی ایسای ناصری تعلیم نتین؟ امه امه. همون شما برخلاف امر ما و روشیله ما با تعلیمات خود پر کدین و می کشین که خون ای شخص با گردن ما بندازین. افتاق خوب به دو انگاش پت نمی شن. بله راست داریم. آیا امی کلانهای مذهبی یهود نبودن که ایسای ناصری را مسلوب کردن و الان کار می کنند؟ بله. ای را خود ما و شما باچشمای خود دیدیم. امه. سلیمان دادر. ما زیرو پترست برشان جواب داده گفت. خواه. امه. آفرین به جورات پترست. بسیار خوب جواب داده برشان. بله بله. ای شورا برخود بسیار صلاحیت قایل هست. در هر کار خرست می گیدن. بله بله. مردم از فیصله اونا بیشی به تنگ آمدن. شورا از شنیدن جواب پترست بسیار خشمگین شدن. امه. و فیصله کردن که اونا را بکشن. اموطوری که در جنگل هر قسم درخت پیدام می شه. در باین شورا هم یک شخص به نام غمالائل از فرقی فریسی که اصطاد شریعت و شخص قابل احترام پیش همه ای مردم بود. از شورا خواست که رسول ها را یک مدت از مجلس بیرون ببرن. خواه. تا اونا با هم صحبت کنن. چطور دگرها قبول کردن؟ بله دگرها هم قبول کردن. غمالائل به شورا گفت شما متوجه عمل خود باشین که با اینا چی می کنین؟ اگه کار و نقشه اونا از خدا نباشه بسمر نخواد رسید. و اگه از خدا باشه شما نمی تانین اونا را شکست بدین. برین که شما از جمله کسایی خواد بودین که با خدا ستیزن می کنین. چی آدمه معقوله؟ بلاخره همه شان به این فیصله رسیدن که موضوع اعدامشان را به طبیعت بندازن. بعد از این فیصله اونا رسوله را دوباره به شورا خواستن. و بادره زدن. و باز اختار دادن که از سخن زدن به نام یسای مسیح دست بردارن. و بعد اونا را رحا کدن. شاکرده ها از این که بادره زده شده بودن تحقیر و توحین شده بودن بسیار خوشحال بودن. برین که اونا بایاد داشتن که یسای مسیح خداون و منجیه ما چطور تحقیر و توحین و شکنجه شدن. اونا این تعلیم یسای مسیح را به خاطر داشتن که فرموده بود. واقعا. من خوب باید دارم که یسای مسیح به ما تعلیم می داد که جهان از شما نفرت دارد. اگر به ما آزار رساندن به شما نیز آزار می رساندن. برین که شما به من تعلق دارید. و این رنج و شکنجه را که رسوله را متحمل شدند در واقعیت ثبوت همون پیشگوی یسای مسیح هست. و هم تعمل شاگردان در پذیرفتن رنج و عذاب نشان می دهد که اونا به خدانده ما یسای مسیح تعلق دارد. و خوشی و خوشبختی خدا دستن نوشت مشترک با او جستجو می کند. یونوز بدر تو امروز چی خوب خبر خوش آوردی؟ کاش که یکان روز بیئی همه تور با هم گب بزنین و صحبت کنین. پیشگوی یسای مسیح شنوینده ازیز به این ترتیب پیام یسای مسیح به خاطر نجات انسان از گناه روز بروز به گوش مردم زیادتر رسانیده می شد. و کلیسه های نو با وجود می آمدن. پیام یسای مسیح به شمشیر پخش نشد. در سه قرن اول مسیح با وجود مخالفت و آزار و شکنجه ایمانداران ایمان مسیح رشت فراوان کرد. و ایچ کس نتوانست که جلو رشت او را بگیره. دوستای محرمان ایمان مسیحی ایمان به خدای حقیقی است. در ایمان به خدای حقیقی نجات از گناه و رسیدن به خدا می اثر می شه. هر کس که آرزو نجات داشته باشه آغوش پرمحبت یسای مسیح به رویش باز است. او می تانه به قبول کدن یسای مسیح به حیث نجات دهندهی گناهان خود از پاک شدن گناهان گذشتهی خود اتمنان پیدا کنه. کسی که به یسای مسیح ایمان میره از حساب و کتاب بعد از مرک خلاس می شه. منانسلدین از حساب کتاب بعد از مرک می ترسید. از ای خاطر وسیعت کرد که در قبر کنه دفنش کنن که فرشته های حساب و کتاب بازی خورده از او بازخاص نکنن. ارکست که از نجات خود اتمنان نداشته باشه ای تشویشه داره. در قبر کنه انسان نمی تانه از ماسبه خدا نجات پیدا کنه. ارکست اگر می خواهه از اطور تشویش خدا خلاس کنه به یسای مسیح ایمان بیره. صرف در یسای مسیح نجات مویسر است. اگر تا حال نجات در ایمان به یسای مسیح را امتحان نکدین امروز ای را امتحان کنین. دوست های مهربان بیاین یک سرودی روحانی را بشنایم که مطلعش است محبت یسای مسیح مثلش محبت نیست. بعد از سنیدن این سرود آدرس های صدای زندگی را به اطلاع شما می رسانیم. در اینجا ما صحبت خود را به پایان می رسانیم. تا ملاقات دیگر خداحافظ شما. به سلامت باشین دوست های مهربان. محبت یسای مسیح مثلش محبت نیست. در محبت شد مجسم در محبتو قدا شد. در محبتش نجات است. اوش شنشای محبت. محبت محبوب منیسا قلب تو را خوند. از محبتش نرو دور. گوش کن نگاه محبت. بشن و صدای محبت. محبت یسای خداوند محبت ابدیست. زندگی است در محبت خداوند. کش جفاز برایت. او از خدای محبت. محبت یسای مسیحم مثلش محبت. دوست های عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار داریم. رادیو صدای زندگی بخشی از نشارات است که زیر نام رادیو پیام حیات به چند زبان وطن ما نشارات دارد. اگر علاقه دارید که به ما نام ها نوشت کنید آدرس ما در پاکستان. صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان آدرس ما در قبرز. پی او باکس 5700 لیمزول سایپریس اگر به انترنت دست رسیدارید می تانید به این آدرس به ما ایمیل نوشت کنید. انفو اد افغان رادیو نقطه او آر جی تا ملاقات دیگه خداوند یار و یاور شما باشد.
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019