29 minutes
24 January 2018
Transcribed by AI
رادیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر روز صبح روی موج کتاه 49 متر بند پخش می گردد شنونده های گرامی حال شما را دعوت میکنم به شنیدن برنامه امروز دوست های مهربان سلام به شنیدن صحبت امروز خوش آمدین ما پیام هستم که از رادیو صدای زندگی بر تقدیم کدن یک برنامه نو در خدمت شما قرار دارم ما جاوید هستم و من هم به شما سلام خود را تقدیم میکنم از خدا من می خواهم که همه شما عزیزا خوش و سلامت باشین این برنامه ها به ارتباط رحبری هستن که به شما تقدیم میکنیم نام این سلسل برنامه ها رحبری قلبی است ما در این برنامه ها در باره موضوعات گفت می زنیم که اگر شما اونا را در زندگی تان عملی کنین به رحبران تبدیل می شین که نه تنها صرف به گفت و یا بخاطر چوکی و مقام رحبری کنین بلکه واقعا و از دل بر خدمت کدن اونا اونا را رحبری کنین ما در صحبت گذشته در باره اولویت ها در رحبری گب زدیم ما در باره وصول پاریتو در اقتصاد گب زدیم که در رحبری هم بسیار خوب قابل تطبیق هست مطابق به وصول پاریتو اگر شما به کارماندان مست سیتان که برای پیشرفت مست ها و تولید نوظبت به دیگرها زیادتر کار و زحمت میکشد تشخیص کنین و به اونا زیادتر توجه کنین ای کار شما اشتاط فیصد تولید و واصل مست سیتان بالا میبرد در حال که ای تداد کارماندان ممکن است که بیس فیصد کارماندان تان باشد اولویت بندی کدن کارها باعث حاصل دهی زیاد کارهای ما میشد منظور ما از اولویت بندی کدن کارها ایست که او کارهایی که باعث پیشرفت زیادتر معصف و یا حاصل دهی زیادتر میشد بر اجرای اونا حق اولیت بدیم بیاین آلی یک حقیقت آموزنده را از گلستان سعدی بشناییم که پیام برای ما میخونه خوب گوش بگیرین که سعدی چی میگوید یکی از ملوک را شنیدم که شبه به عشرت بروز آورده و در پایان مستی میگفت ما را به جهان خوشتر از این یک دم نیست کذنیک و بدن دیشه و از کس غم نیست درویش برهنه به سر ما خفته بود و گفت ای آن که به اقبال تو در آلم نیست گیرم که غمت نیست غم ما هم نیست ملک را این کلام خوش آمد سره هزار دینار را از روزن بیرون داشت و گفت دامن بدار ای درویش سره یک خلطی سربستی پیسه را میگن گفت دامن از کجا آرم که جامع ندارم ملک را بر زعف حال او رحمت زیاد گشت و خلطی بران مزید کرد و پیشش فرستاد درویش آن نقط را با اندک مدت بخورد و تلاف کرد و باز آمد قرار در قف آزادگان نگیرت مال نه سبر در دل آشق نه آب در غربال در حالتی که ملک را پروای او نبود حالش بگفته به هم بر آمد و روی در هم کشید و از اینجا گفتند اصحاب فتنت و خبرت که از صدت و صورت پاتشاهان برحضر باید بود صورت قدرت و دبدبره میگه که غالب حمته اشان بر معزلات امور مملکت متعلق باشد و تحمل استحام اوام نکنن حرامش بود نعمت پاتشاه که هنگام فرصت ندارد نگاه مجال سخن تا نبی نیز پیش و بی جوده گفتند ما بر قدر خیش گفت برانید این گدای شوخ مبزر را که چندان نعمت را به آندک مدد برنداخت ندارد که خزینه بیت المال لقمه مساکین است نه تومه اخوان و شیاطین ابله کروز روشند شم کافوری نهد زود بینی کش بشب روغن نباشد در چراخ یکی از وزراع ناصیف گفت ای خداون بسلاحت بان است چون این کسان را وجه کفاف به تفاریق مجرا دارند تا در نفخه اسراف نکنند و اما آنچه فربودی از رجع و من مناسب عربا به حمد نیست که یکی را به لطف خود امیدوار گردانیدند و باز به ناومیدی خستخاطر کردند بروی خود در ای تمام باز نتوان کرد چه باز شد به درستی فرار نتوان کرد کس نبیند که تشنگان حجاز بلب آبشور گرد آیند هر کجا چشمه بود شیرین مردم و مرغ و مور گرد آیند شنویندهی عزیز شما ایک آیت سعدی را شنیدین که پاتشا و یا ملک گفت برانید این گدای شخ مبزر را که چندان نعمت را به اندک مدت برنداخت نداند که خزینه به طول مال لقمه مساکین است نه تا همه اخوانال شیاطین خدا کنه که رحبران موجود مملكت ما به این نکتر متوجه باشن حالا یک ایلان را می شنویم بعد شنیدن ایلان دوباره در خدمت شما حاضر می شیم لطفا ما را تا آخر صحبت امروز همراهی کنید شنویندهی عزیز تشکر که از ویب ساید ما دیدن نمودید اگر شما معل دارید که از طریق تلیفون امراهی ما به تماس شوید و سؤالات و پیشنادهایتان را امراهی ما شریک بسازید لطفا به شمار تلیفون سفر سفر یک چار سد و پینجا سی سد و پنج سیزده پینجا و چار زنگ بزنید دوست های عزیز شما اکایت سعدی را شنیدن آره به صحبت خود دباره رهبری ادامه می تیم اموطور هر کار یک اصول داره علویت بندی کدن کارها هم اصول بر خود داره یکی از اصلهاییست که هیچوقت علویتهایتان را به حال خود نمانید منظوریست که شما به حیث رهبر همیشه علویتهایی بر انجام دادن پیش روی خود دارین و همیشه انجام دادن اونا را حق اولیت بتین لازم از متوجه باشین وقتی که یک کار را انجام دادین او امروز برای شما علویت داره ای با این منانه است که هر روز برای شما انجام دادن او علویت داشته باشه علویتهای ما همیشه در حال تغییر هستند پس برای ما مهم است که هر روز کارهایی که در پیش روی ما اونا را عرضیابی کده اونا را علویت بندی کنیم هر کار که در اول لست ما قرار می گیره اورا اول انجام بتیم کوشش کنین که هر ما از لحاظ سی چیز کارهایتان را عرضیابی کنین ای سی چیز ایست اول کدام کار هاست که اونا را صرف شما به حیث رحبر می تانین انجام بتین دوام کدام کار زیادترین حاصل دهی را داره و سی اوم هم کدام کار هست که از انجام دادن او زیادتر لذت می برین کار دیگر که می تانیم برای برقرار خدان علویتها در جاهای اصلی انجام بتین او ایست که به حیث رحبر با باگذار کدن کارها با دیگرها فکر کنین به حیث رحبر از خود ای سوال را ترک کنین او کدام کار هست اگر ما او را انجام نتم دیگرها می تانن او را انجام بتن کار دیگهی که برای علویت بندی کارهای شما کمک می کنه او تخمین کدن هست از خود سوال کنین ده ای ماه انجام دادن چند کار مهم به دوش شما به حیث رحبر مانده شده که اونا را باید انجام بتین آیا انجام دادن ای کارها چقدر وقت دبر می گیره و چی وقت ممکن از خلاص شوند؟ اصل دیگهی که برای علویت بندی کارهای شما بسیار مهم هست او به همیت دانستن زایی کدن وقت ما به کارهای خرد و ریزه و به همیت هست وقتی که به کارهای روزمره که انجام دادیم دقت میکنیم بسیار وقت ما به کارهای بفایده و به همیت مصرف شده در حال که میتونستیم دیگه وقت کارهای مهم و به همیت انجام بتیم یک دفعه یک روانشناس از 50 نفر که عمرشان از 95 سال زیاد بود یک سوال پرسان کرد سوال ای بود اگه زندگی تانه سر نو شروع کنین چی کار متفاوت انجام میدین؟ اقصد اونا ای سه جواب دادن اگه دوباره زندگی خود شروع کنم گفت هایی که دلیم بودن اونا را زیادتر بیان میکدم جواب دیگه ای بود اگه دوباره زندگی خود شروع کنم زیادتر محافظ کاری نمیکدم و با قبول کدن خطر کارهای زیادتری را انجام میدادم جواب سوام هم ای بود اگه زندگی خود را دوباره شروع کنم کارهای زیادتر انجام میدادم که تاثیر اونا بعد از مرگم هم باقی میماندن از ای جواب ها مالم میشه که اکثر اونا از ای پیش ایمان بودن که چرا وقت خدا به کارهای بفایده و غیر مهم مسرف کدن یک دفعه از وایلنواز مشهور سوال کدن که راز محفیقتش چیست؟ جواب ای بود بیتوجوی قصدی ای وایلنواز مشهور قصه کدن میگه وقتی که مکتب میرفتم در اون وقت بسیار کارهایی بود که وقت من را ضایع میکد وقتی که نان میخوردم بعد از او با اتاق میرفتم جای خواهد خود را درست میکدم کتاب های خود را تنظیم میکدم و همه ای کارهایی که به نظر همی آمد اونا را انجام میدادم بعد از او با اجلا میرفتم و وایلن نواختن را تمرین میکدم پسان متوجه شدم که در یاد گرفتن وایلن خوب پیش رفت نمیکنم به ای خاطر من وصول زندگی خود را برای همیشه تغییر دادم امروح خود فیصله کدم تا وقتی که تمرین وایلن نواختن را خلاس نکنم به هیچ کار دیگر دست نمیزنم به ای خاطر توجه کدن به بیتوجوی خودم باعث محفظیت من شد نه تنها ای وایلن نواز اکثر ما وقت زیاد خود را به کارهای بیفایده تیر میکنیم و بعد از او که وقت و انرژی خود را خوب ضایعی کدیم بعد از او به فکر کارهای مهم و ضروری خود میشیم وقتی که به اجلا به کارهای مهم خود شروع میکنیم یا اونا را نیم کله اعلام میتیم و یا به قیفیت پایینتر اونا را انجام میتیم که هر دو به ره بری کدن ما صدمه میرسانه شنونده عزیز آلی یک آهنگ را میشنویم بعد شنیدن آهنگ دوباره در خدمت شما حاضر میشیم لطفا ما را تا خیلی صوبت امروز امرایی کنید موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی دوست های عزیز تباره اهمیت علویت بندی کنن کارهای ما به حیث رحبر گفت میزیدیم آیا شما شنونده عزیز این گفتش شنویدین که میگن خوب دشمن بهترین است؟ موسیقی یا یک دفعه از یک میمون سوال کدن که پلاو نشی جان می کنی ویا شربا او حیران مند که چی بگوید به خاطر که هر دویش دوست داشت بلاخره گفت امکان دارد که هر دویش بیارین؟ موسیقی بر حل این مشکل از همکاران بخواین که علویت های کاری خود رویشته کنند وقتی که شما در لست علویت های اونا او کاری که برای شما علویت داره یافتین او کار را به او بسپارین در این صورت یک کار مهمه که پیش شما علویت داره باقی می مانند شما او کار را علویت داده انجام بتین رای دیگه ایست که در بین این دو کار خوب تشخیص بتین که کدام اونا زیادتر باعث خوشی مشتریان شما میشه او کار را علویت بتین یک دفعه یک دکاندار با پاکدن دکان خود زیاد علویت می داد به این خاطر او همیشه کوشش می کند که دروازی دکان خود را بسته باند تا در دکانش زیادتر گرد و غبار داخل نشد اما این کار او باعث تکریف ساختن مشتریان می شد تا این که آیستا آیستا دکانش از روناق ماند کار دیگه که می توانند برای شما کمک کنند تا در بین دو خوب یکی را انتخاب کنین ویست که کارها را با علویت هایی که معصی شما داره همه هنگ بسازین یک دفعه یک نگهبان مسئول تیل انداختن به چراغ دریایی بود که دلب صاحل موقعیت داشت تا کشتی ها را رهنمایی کند از طرف مسئولین بری او هر ماه یک مقدار معیین تیل داده می شد تا این چراغ در شو همیشه روشند باشد و بتانه کشتی ها را رهنمایی کند چون این نگهبان آدم خوب و دلسوز بود یک دفعه یک زن از دهی نزدیک آمد و از او کم تیل خواست که خانه خدا سری او گرم کنه دفعه دیگه یک آدم پیر آمد و از او کم دلخواست که بتانه تا خردان تیل چراغای خانه خدا به او روشند کنه یک آدم دیگه پجش آمد و از او کم تیل خواست که چرخای گادی خدا به او چرب کنه به نظر این نگهبان تقاظه های هر کدام اونا منطقی می آمد و به هر کدام تیل داد تایی که تیل پیش از پوره شدن ما خلاست شد و یک شهر چراغ چون تیل نداشت خاموش ماند در او شهر چون کشتی ها راه ساحل پیدا کده نتانستن غرق شدن و چند نفت جانهایشان از دست دادن وقتی که او را در محکمه محاکمه میکدن بری او گفتن تو فقط برای روشن نگاه کدنه چرا تیل می گرفتی چرا او تیل را به کارهای دیگه مسرف کدی؟ این آدم خوب نتانست که بین دو کار خوب او کار را که برای محصه او اولویت داشت انتخاب کنه به این خاطر به عوض پاداش جزا دید شنمندی عزیز حالی یک ایلان را می شنویم بعد شنیدن ایلان دوباره در خدمت شما قرار می گیریم لطفا ما را تا آخر صحبت امروز همراهی کنین شنمندی عزیز اگر به انترنت دست رسیدارین می تانین به این آدرست به ما ایمیل نوشته کنین roshan.org اسپیل روشن r-o-s-h-a-n دوست های عزیز باید متوجه بود که پیش روی ما بیشتر کارهای وجود دارن که ما باید اونا را انجام بدیم اما به حیث رهبر ما نمی تانیم همه اونا را انجام بدیم لازم است او کاری که اولویت داره او را انجام بدیم ای هم مثل ایست وقتی که امراه طفلتان به مغازه سامان بازی داخل می شن طفل شما می خواهد که همه اونا از او باشه اما ما به حیث وارده این به اونا می فهمانیم که ای امکان نداره که همه او سامان بازی از او باشه به ای خاطر از کسی که یک عدف پیش روی خود قرار می تا و به رسیدن او تلاش می کنه ای امید برایش وجود داره که در زندگی خود به او برسه اما کسی که هرچیزی می بینه رسیدن به او را عدف خود قرار می تا او نمی تانه که هیچ کدام اونا را به دست بیاره یک دفعه یک تیمی کونورده در کوهای همالیا به قلعه کوی یورست بالا می شدند وقتی که در دامانه های کو بالا رفتند بلاخره به نقطهی رسیدن که رحبر به اعضای تیم خود گفت که حال به جایی رسیدن که بعد از ای چون بالاشدن بسیار سخت است صرف او مسائل را امرای خود بگیرند که به او عشت زرورت دارند یک جوان که در تیم به زور بازوی خود مغرور بود با ای حدایت رحبر تیم مخالفت کند وقتی که صبح حرکت می کنند ای جوان امرای خود یک کمپل که نسبتن سنگین بود چند توته کران پریر، چند بوتل نوشابر و بسته های شکلات امرای خود گرفت و دو کمری اکاسی سنگین هم به گردن انداخت رحبر تیم به او گفت او نمی تونه با ای قطر وسائل به قلعه کو برسه اما او بر ای که نشان بده که قوی است از همه پیشتر به طرف قلعه کو حرکت کرد وقتی که دیگر ها در پشت سر او روان شدند بعد از یک کمی تایی کدن فاصله دیدن که یک کمپل در لب را کسی دور انداخته بعد از او توته های پنی را دیدن که دور انداخته شده بود و هر قدر که پیش می رفتند دیدن کمره های اکاسی و شکلات ها در لب را انداخته شده بودند وقتی که به قلعه کو رسیدن او جوان را دیدند ای جوان باز هم ای قدر خوشیاری کده بود که او چیزهای اضافه گیره در راه انداخته بود در غیر او نمی تانست که به قلعه کو برسه دوستهای می روان به حیث رهبر تشکیز کدن و تین کدن اولویت های کاری ما بسیار مهم است اگر می خواهم که رهبر محفق باشیم لازم هست برای انجام دادن کارها بشکل پیش آمد و خوش آمد کار نکنیم بلکه برای خود پلان منظم بسازیم و کارهایی که انجام دادن اونا اولویت دارد تشکیز و در اول لست کاری خود جای بتیم بعضی رهبران با وجود که برای خود پلان کاری می سازن انجام دادن اونا را اولویت بندی هم می کنن اما خود زیادتر مسروف کارهای غیر مهم و پیش پا افتاده می کنن وقتی که ماه کاری و یا سال کاری به پایان نزدیک می شه متوجیه می شن که چقدر کارها برای انجام دادن پیش رویشان مانده کوشش می کنن که به عجله او را انجام بدن اما اونا یا اونا را به صورت کامل انجام دادن نمی تانن و یا همچون به عجله انجام می شن قیفیت لازم نمی داشته باشن شنوینده عزیز آلی یک ایلان را می شنویم بعد شنیدن ایلان دوباره در خدمت شما حاضر می شیم لطفا ما را تا خیلی صحبت امروز امرایی کنیم شنوینده عزیز تشکر که از ویب ساید ما دیدن نمودید اگر شما معل دارید که از طریق تیلیفون امرای ما به تماس شوید و سؤالات و پیشنادهایتان را امرای ما شریک بسازید لطفا به شمار تیلیفون سفر سفر یک چار سد و پینجا سی سد و پنج سیزده پینجا و چار زنگ بزنید دوستهای محرمان در انجیل مقدس می خوانیم در جوریان سفر ایسا به دهکدهی آمد و در آنجا زنی به نام مرتا او را در خانه خود پذیرفت آن زن خواهرهی به نام مریم داشت که پیش پاهای ایسا خداوند نشست و به سخنان او گوش می داد در این وقت مرتا بخاطر کارهای زیاده که داشت پریشان بود پس پیش ایسا آمد و عرض کرد خداونده هیچ در فکر این نیستی که خواهر من مرا در کار پذیرایی تنها مانده است آخر به او بگو بیاید بمن کمک کند اما ایسا خداوند جواب داد ای مرتا ای مرتا تو برای چیزهای بسیار پریشان و نراحت استی اما فقط یک چیز لازم است آن چی مریم انتخاب کرده از همه بهتر است و از او گرفته نخواهد شد ما در زندگی روحانی هم ضرورت داریم که اولویت ها را تشخیص بدیم و اونا را برای انجام دادن حق اولیت بدیم مریم خواهره مرتا هم این کار رکد او شنیدن به سخنان ایسای مسیره نظبت به کارهای دیگه ترجیه داد او باوجود که مورد اعتراض خواهرش قرار گرفت اما او به این اعتراض توجهون نکد چون چیزی را که به دست می آورد بسیار بالاتر از اعتراض خواهرش بود وقتی که از ایسای مسیر پیروی میکنیم ما هم به اعتراضهای مختلف روبرو میشیم بازی با ما میگن که شما به کارهای بیفایده وقت خود را زایی میکنند بازی ها میگن شما دیوانه شدند که خود را در اینقدر جنجار انداختید اما ما پیروای ایسای مسیر اهمیت و ارزش پیروی کدن از ایسای مسیر را درکدیم ما میفهم چیزی را که از پیروی کدن از ایسای مسیر نصیب میشیم از این اعتراض ها بسیار عاداتر و باراتر است به این امید صحبت امروز با شنیدن یک سرود روحانی به پایان میرساریم تا ملاقات آینده پناهیتان به خدا خداحافظ دوستان عزیز شبان من شبان من من را صدا کرد من را صدا کرد شادم شادم شادم رهاشدم آزادم از وقت حشق حیسا میره حیسا قلبم را فرگرد سرسو فردم براهش بادرگاهش تولد نو زندگی روشند شادم شادم شادم رهاشدم آزادم از روز پیمان بستم پیمان بستم با خونه حیسا با منجیه خان گفت اگر با توکر نزم هایی آرامش برقشم با حیاته خون شادم شادم شادم رهاشدم آزادم شادم شادم شادم رهاشدم آزادم شادی بخش روز نجات است گناهانم را برگرد روی صلیب از غم حازادم شادم شادم شادم رهاشدم آزادم شنوندگانی عزیز شما نشارات رادیو صدای زندگی را روی 49 متر بیند می شونیدید شما می توانید نظرات و پیشنهادات تان را از طریق ای میل آدرس روشن ات افغان ریدیو نقطه او آرژی و نمبر تلفون 001-902-593-1032 با ما شریک سازید تا ملاقات آینده پناه تان و خدا شما باید برگرد روی صلیب