New Born

  30 minutes

  26 August 2019

How much is enough? Through a humorous tale of a bald young man whose greed leaves him worse off than before, we explore the value of contentment and the dangers of envy. We reflect on how jealousy, pride and the pursuit of more can damage relationships, communities and even lives, drawing lessons from the story of Cain and Abel and the wisdom of classic poetry. We also consider how love, humility and gratitude can help us rejoice in the success of others rather than resent it. Alongside these themes, we follow Paul’s arrival in Rome and his continued commitment to sharing a message of hope despite hardship and imprisonment.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

PYM JBZ سلام دوستان عزیز به شریدن صحبت امروز خوش آمدین ما پیام هستم از راڈیو صدا زندگی در خدمت شما قرار دارم ما هم به شما اجزا سلام تقدیم می‌کنم ما جاوید هستم به شما زندگی خوش و آرام آرزو می‌کنم دوستای می‌روان قصه می‌کنن در یک دی یک بچه جوان زندگی میکد که روزگاه بیره هم یک تار موی در سرش نمانده بود و زمین سرش شورزار بود یعنی به اصطلاح ما شما کل بود او همیشه وسیله پردگوی و تمسخور بچه بود و او را به نام‌های مختلف یاد می‌کدن که آدی ترین او کل بچه بود اگرچه او در ظاهر به این نام‌ها و تمسخور‌ها با خنده جواب می‌داد اما از دلش خدا خبر داشت یکی از مشکلات دیگه او مسئله اروسی کدر او بود بخاطره که هیچ کس حاضر نبود که امرواه او اروسی کنه و کسی دختر خدا به او نمی داد بلاخره ای جوان بچاره به فکر چاره سر خود شد و یکی از دوستایش به او آدرست طبیبی را داد که آدم مهربان است و دست برکت هم داره و در یکی از دیهات دور افتاده کشور زندگی میکد با وجود که بعضی دوستای دیگه به او مشوره دادن که پیش کدام داکتر اصری به شهر بره اما او بیتر دانست که پیش طبیبی که دوستش آدرستش داده بود و در یک دی زندگی میکد بره طبیب آدم خوشپرخورد و مهربان بود بعد ازی که درد دل جوان کل شنید به او گفت اگر به گفت ما بدون کم و زیاد عمل کنی مویای سرد ایطور سبس خواد شد که هیچ کس فکر نکنه که تو در گزشته کل بودی در کنج حویلی ما یک چای چقر است در اون داخل شو فقط سرت در اوی اون ترکو و از چا بیرون شو ایطور تغییره در سرت احساس خواد کده که حیران شوی بچه کل چیزی که طبیب گفته بود اموطور کرد هنوز از چا بیرون نشده بود که حس که سرش سنگین شده وقتی که از چا بیرون شد در سر خود دست زد دید که مویا به صورت طبیعی در سرش سفت شده خود آمد و مردم او را دیدن هیچ باور نکدن که او کلبچه است حتی او را کسی نشناخت بخاطر که او امروای موی ایطور مقبول مالوم شد که امروای گذشته هیچ قابل مقایس را بود بسیار زود مردم نام کلبچه را فراموش کردن هر کس حاضر بود که امروای او عروسی کنه بلاخره او امروای یک دختر مقبول ده نامزد شد و تصمیم گرفت که زود عروسی کنه چند روز به عروسی او مانده بود بخاطره که زیادتر مقبول شده و نامزد خود را از مقبولی خود حیران بسازه تصمیم گرفت که باز در دیه که او طبیب زندگی میکد بره و سر خود را یک دفعه دیگه در اوی او چاد تر کنه وقتی که او به دیه طبیب رسید شهو بود قاهسته به داخل حویلی او شد و در چاد داخل شده سر خود را در اوی چاد تر کنه به مجرد تر شدن سرش او در سرش یک سوزش شدیده احساس کرد مثل که در سرش مرچ ماریده باشند وقتی که او از چاد بر آمد دید که در سرش یک تاری موی نمانده و از سابق کده زیادتر کل شده او باغال باغال و قار زیاد طبیب ملامت کرد که چرا او را درست علاج نکده طبیب با آرامی به او گفت ما برد نگفتم که چیزی که ما برد می‌گویم نکم و نزیاد او را عملی کن حسادت زیاد چشمای تکور کرد تو باید اموطور باشی که ای یک درست بری تو و کسای باشه که حسادت نکنند و به چیزی که دارند قاری باشند چه قصه جالب بود ای یکی از خصوصیات خراب انسانی هست که به چیزی که دارم قناعت نمیکنم قناعت انسان از داشتن حرس زیاد بر هر چیز کنترول می‌کنه وقتی که او بچه کلب موی که نصیب شده بود قناعت میکد می‌تونست که از زندگی خود لذت ببره اما حرس او را از بد کده بدر ساخت سعدی در گلستان یک حکایت بسیار جالب و مزنده داره او کسی یک پشک می‌کنه و میگه یکی گربه در خانه زال بود که برگشته ایام و بدحال بود دوان شد به می‌مانسرهای امیر غلامان سلطان زدنش بطیر چکان خونش از استقان می‌دوید همه گفتو از حول جان می‌دوید اگر جستم از دست این تیرزن منو موشو ویرانه پیرزن نیرزد اصل جان من زخمنش قناعت نکوتر با دوشا بخش خداون از بنده خرسان نیست که رازی به قسم خداون نیست بشک که در خانه یک پیرزن بخوردن موش زندگی میکد به فکر خوردن اصل و نانهای خوشمزهی خانه سلطان شد اما وقتی که به خاطر شکم تیر خورد و زخبی شد متوجه شد که باید بخوراک در خانه ی پیرزن قناعت میکد کلبچه هم به خاطر ارس زیاد از گزشته کدر زیادر کل شد اطمن بسیار پشیمان شده باشه اما یکان وقت پشیمانی ایک فایده نداره پیش ازی که هرس و خودخواهی ما را در چای حلاکت پرته بهتر از او را خود ما کنترول کنیم و جلوه شا بگیریم یکی از علطای جنگ و جدل در بین ما هم قناعت نکدن است هر کس کوشش می‌کنه که به هر طریقی که باشه پول زیادر زمین زیادر و قدرت زیادر را آسل کنه اگر کسی به زحمت کشی و کار خود زندگی خود را بهتر می‌سازه سرمایه جمع می‌کنه و یا باغ و زمین و خانه می‌خره دهی هیچ نقص وجود نداره اما اگر کسی این چیزها را از راه‌های ظلم و چور و چپاول و رشبت و خیانت جمع می‌کنه این نادرست است قناعت کدن به معنی دست زیر آشاشتن و ایچ کار نکدن نیست بلکه قناعت برزد ارث مال است که انسان‌ها بر دشمنی کدن و اسادت کدن به دگرها تحریک می‌کنه دوستهای محرمان آره توجه شما را با یک شیری که انوانش در اندیشه این میحن است دهوت می‌کنیم موسیقی بیا ای دوست تا دشمن نباشیم رفیق رای احریمن نباشیم بود شیرین شراب زندگانی اگر ما آشق مردن نباشیم معترکی شود این دشت سینا اگرچون نرگس و سوسن نباشیم نوای بلبلان باید براریم نوای بلبلان باید براریم مرید نالا و شیون نباشیم چرا آتش زنیم بر آش یا نه چرا ما بانی گلشن نباشیم شبستان عدب تاریک گردد شبستان عدب تاریک گردد چشم ما اگر روشن نباشیم بطنهایی بیمیرد این تن ما اگر یک روح اندر تن نباشیم در عالم ملت باقی نماند چودر اندیشه میهن نباشیم محبت حل کند ار مشکلی را محبت حل کند ار مشکلی را اگر با دوست ما دشمن نباشیم محبت حل کند ار مشکلی را اگر با دوست ما دشمن نباشیم اگر با دوست ما دشمن نباشیم بند اول ای شیر بود بیا ای دوست تا دشمن نباشیم رفیق راه احریمن نباشیم ای یک دعوت هست از ما که امراه یکی دیگه خود دشمنی نکنیم دشمنی کدن ما و شما را تکتکت دشمنی کدن آرامی و زندگی را از ما می‌گیره در دشمنی کدن ما همیشه در ترس و حراس زندگی می‌کنیم دشمنی کدن چیزیست که شیطان می‌خواه شیطان ایره خوش نداره که ما و شما بین خود در صل و صفا و دوستی و محبت زندگی کنیم دشمنی کدن رای شیطان هست شنوندی عزیز شما حتما قصه قاین و حابیل را شنیدین قاین و یا قابیل و حابیل بین خود برادر و بچه‌های آدم و هوا بودن بیاین این قصه را از کتاب مقدس بخوریم جاوید جان شما می‌تونین که این قصمت را بخورین؟ بله می‌خونم و آدم زن خود را بشناخت و او آمله شده قاین را زایید و بار دیگر حابیل برادر او را زایید و حابیل گلبان بود و قاین کارکن زمین بود و بعد از مرور ایام واقع شد که قاین عدیه از محصول زمین برای خداون آورد و آبیل نیست از نخصدادگان گله خش و پیه ای هانها عدیه آورد و خداون آبیل و عدیه او را منظور داشت اما قاین و عدیه او را منظور نداشت پس خشم قاین به شدت افروخت شد سر خود را بزیر افگاند آنگا خداون به قاین گافت چرا خشمناک شده ای و چرا سر خود را بزیر افگانده ای اگر نیکویی می‌کردی آیا مقبول نمی شدی و اگر نیکویی نکردی گنا بردر درکمین است و اشتیاق تو دارد اما تو بروای مسلط شد و قاین با برادر خود آبیل سخن گافت واقع شد چون در سهرا بودن قاین بر برادر خود آبیل برخواست و را کشت قاین وقتی که از حاصلات زمین خود به خداون قربانی می‌کرد در دل خود گافت که این حاصلات به دست خودم پیدا کردیم خدا تو بسیار باید خوش باشی که من ای را بره تقدیم می‌کنم به این ترتیب در دل قاین خودخوایی و غرور اوجود داشت او به حضور خدا با فروتنی خیرات نکد چون خدا به خیرات ایچ کس مختاش نیست او دل شکسته ما را می‌خواهد خیرات پر از غرور قاین قبول نکد اما حابیل با فروتنی و شکستگی گوزفنده را می‌خوده به خدا قربانی کرد حابیل حتما در وقتی قربانی کردن به خدا گفت ای خدا به خودم هیچ چیز ندارم که به حضور تو قربانی کنم چیز را که دارم او هم از توست من ازی به حضور تو قربانی می‌کنم چون حابیل با فروتنی قربانی کرد خدا هم قربانی او را قبول کرد در آنکه قاین بخاطر دل خراب خودش خیراتش به حضور خدا قبول نشد به عوضی ای که او خدا ملامت کنه و به حضور خدا توبه کنه در دلش اسادت و نفرت در مقابل برادرش حابیل باوجود آمد که چرا خدا قربانی او را قبول کرد بخاطر اسادت و خودخوایی او نمی تونست که کامیابی برادر خدا تعمل کنه و دگه طرف او ببینه به ای خاطر او حابیل کاشد قاین و حابیل دو برادر اولاد یک پدر و مادر یکی دشمن دیگه شد حتی یکی دیگی خود کشد ما و شما وقتاً فا وقتاً قصه‌های مثل قصه قاین و حابیل در وطن خود مشنویم برادر برادر خدا بخاطر زمین، باغ و می‌راس می‌کشن برادر برادر خدا بخاطر اسادت و غرور می‌کشن در بند آخر شعر در اندیشه میهن آمده بود محبت حل کنه ات هر مشکل را اگر با دوست ما دشمن نباشیم ایز دوای درتهای ما و شما محبت می‌تونه هر مشکل حل کنه محبت به ما حتی قدرت میته که کامیابی‌های دیگره را تعمل کنیم محبت به ما ای قوت را میته که حتی در کامیابی دیگره خوش شویم شنونده‌ی عزیز ایسای مسیح مثل که خودش محبت کامل بود به ما هم تعلیم محبت را میته او تعلیم میته که حتی دشمن خود را دوست داشته باشیم و بری او دعای خیر کنیم با پیروی کردن از ایسای مسیح ما می‌توانیم ای قدرت را پیدا کنیم که بتانیم دشمنهای خود را ببخشیم و حتی اونا را دوست داشته باشیم خوب دوست‌های مهربان آل شما را به شنیدن یک سرود روحانی دعوت می‌کنم دوستم مسیح یارم مسیح در هزاران عزیزم مسیح تنها هادیم توی ای مسیح تنها هادیم توی ای مسیح دوستم مسیح یارم مسیح در هزاران عزیزم مسیح تنها هادیم توی ای مسیح تنها هادیم توی ای مسیح در این دنیا نام دیگره نیست دوست و منجیه دیگره نیست نجاتم داده و کردم آزاده و خود را برایم کرده مسیح دوستم مسیح یارم مسیح در هزاران عزیزم مسیح تنها هادیم توی ای مسیح دوست و منجیه دیگره نیست دوست‌های عزیز آن وقت ای رسیده که سریال زندگی نو را بشنویم سریال زندگی نو به اصاس کتاب اعمال رسولان تیه شده است ما در قسمت گذشته سریال زندگی نو شنیدیم که کشتی پولس و همراهانش در راه سفر به روم بخاطر توفان شکسته شد در قسمتی که آلی به شما تقدیم میشه می‌شنویم که پولس بالاخره به شهر روم می‌رسه پولس خبر داشت که در روم هم پیروای ایسای مسیح وجود دارن پولس در جوریان سفرهای بشارتیش که ما و شما در قسمتهای گذشته شنیدیم کلیسه‌های مختلفه در جاهای مختلف دنیا تاسیز کرد اما او در تاسیز کلیسه در روم نقش نداشت شاید شاگرد‌های پولس وسیله تاسیز کلیسه در روم شده بودند و یا ای که یهودیانی که به اروشلیم سفر کردند در اونجا به ایسای مسیح ایمان آوردند و وقتی که پس بر روم آمدند در روم کلیسه را تاسیز کردند پولس از طریق ایماندارای دیگر به ایماندارای روم ارتباط برقرار کرده بود او بسیار آرزو داشت که اونا را روب روب ملاقات کنه بلاخره پولس به ای آرزو خود رسید اما متاسفانه که پولس به ای آرزو خود نه به شکل یک انسان آزاد بلکه به عیس زندانی دستیافت خوب دوستهای مهربان شما را زیادتر به انتظار نمی مانیم بیاین با هم بشنویم که پولس در روم چی می‌کنه سلام سلیمان سلام بیادر مانده نباشه تی چی خوب کردی که امروز آمدی؟ از امروز که تو از رسیدن پولس به امو جزیره و در هم شکستن کشتی اونا برام قصه کردی می‌فهمی دلم هیچی آرام نداره خدا او را به سلامت حفظ کنه هاله بگو که او جزیره چی نام داره و اونجا تا چی وقت ماندن؟ آه یادم آمد من دباری مالتا هم بر چیزی گفتم اما بس که تو بر رفتن اجاله داشتی احسن برفای من گوش ندادی به خاطر که تشویش تو از جهت سلامتی پولس رفت شد در اون صحبت ایوب برما گفت که پولس بعد سفر طولانی و پرمخاطره سعی و سالم بر اوم رسید خدایا تو را شکر می‌کنم که چی قدر خوب شد هاله او در اوم قرار داره بله اما دلچسپ هست گوش که برات قصه کنم بگو نیه که پولس چی قدر وقت دیگر در جزیره مالت باقی ماند و از اروه چی گذاشت بله می‌فهمی کاکاییوب قصه کرد که همی که سالم به جزیره رسیدیم خدا را شکر کردیم بشک آهالی جزیره از ما و عملی کشتی و زندانیا با مرحبانی پذیرایی کردن همی که پولس ورده میگه از جزیره شد حوادث هجیب رو خداد بله ما می‌فهم که زندگی پولس ایجگاهی بیوده نبوده و یک نواخت هم نیست بله راست مگی وقت که همگی از کشتی سی و سالم به ساحل پیدا شدن فصل زمستان بود حوا سرد و بارانی بود آهالی امو قره نیزدیک فورا هیزوم جمک کردن و برای ما آتش روشن کردن تا گرم شبیم در همی وقت بازم پولس دست بالای دست نشیشد که ما زندانیستم بلکه از جای خود خیست و همراه دیگرها برای هیزوم جمک کردن همکاری کرد وقت هیزوم روی آتش گذاشتن از اثر حرارت آتش ما را از میان آتش خیزد و دست پولس چستم آه، سلیمان تو چه تصور می‌کنی که آهالی جزیره از این تصادف چقدر وحشت کرده باشند؟ آنها البته فکر کردن که این شخص باوجودی که از توفان جان سالم بدر برده اما خدا او را جزا داد او وقت توفانیشن کشتی باید می‌مرد حال مرد تا اینجا او را تقریب کرده حال دیگر او نجات ندارد بله راست می‌کنی این اموه چیزیست که مردم او جزیره در بارش فکر می‌کردن طبیعیست که هرکست می‌بود همه تور فکر می‌کرد وقت کدام آدسه بد بر کس اتفاق مفته مردم فکر می‌کردن که او آدم بد و منحوس هست این قضاوت درست نیست وقت مرد به دست پولس چست پید آهالی جزیره فکر کردن که او خاتل یا او مثل او هست او حالات من مفته و می‌مرد اما خب او نمارد باز اونا چی فکر کردن؟ مردم وقتی دیدن که او نمارد فکر خود عوض کردن چطور؟ و گفتن که او یکی از خداهاست به هر حال پولس نکز داشت که اونا دهی بار زیاد فکر کنند بله بعد ازی که همه گرم شدند او به خدمت پرداخت در اون جزیره بر همه کسایی که بر نجات سالم او و دیگرها در کشتی خدمت کده بودند به خدا دعا کرد بشه اما تا که ما برد گفتم اونا ده جزیره فرصت خوبه بر معرفی با مردم و بر دعا داشتند سلمان پس چی مدد پولس و کاکا ایوبشان ده اون جزیره بودند؟ بیادر فصل زمستان گذاشت تا ای که اونا به افتن کشتی دیگر معافق شدند بعد سوار همون کشتی آزم روم شدند ایوب قصه می‌کنه که تا وقتی که بر روم رسیدیم بله چند شبانه روز در منادر مختلف و دریا گذاشتندیم تا ای که به سحل ایتالیا رسیدیم و بعد از او چند شبانه روز پیدا راکدیم تا که بر روم رسیدیم یونوس می‌فامی ایوب قصه کرد که چیزی که همه ما را متعجب کرد اویی بود که یکی دید از پیروای ایسای مسیح از شار روم به پشواز پولس آمده بودند و به او بسار عیزت و احترام کردند بله سلیمان من هم شنیدم که تدای از ایماندارا که از ورود پولس به مندر ایتالیا واقف شده بودند به مندر رو بعضی کاروان سرایه‌ها به دیدارش آمده بودند سلیمان پیش من یک سوال پیدا شده که بعد از همه ای زهمات و تحمل مشقات وقتی که پولس به شار روم رسید چی احساس داشت؟ خواهی یونوس تو می‌فامی که ما پیروای ایسای مسیح مثل دیگرها کدام زیارتگاه نداریم که به اونجا بریم و از این خاطر هم روم بر پولس کدام زیارتگاه نبود که به اونجا می‌رفت و در اونجا برش خوشی دست می‌داد بزرگترین خوشی پولس در این بود که هرچی زودتر ساهر ایماندارا را ملاقات کرد ما برد گفتم که پولس بعد از این سفر طولانی و خستکون تاندازی مایو شده بود مگرم بعد از این که اون ایماندارای شار روم را ملاقات کرد نه او می‌خواست با یهودیان صحبت داشته باشد یک روز او رهبرای یهود پیش خود خواست و تمام تجارب خود را در اورشلیم با اونا قصه کده گفت که یهودیان اورشلیم می‌خواستن او را بکشند و یک بار هم با اونا از امید اسرائیل برشون قصه کد و علت زندانی شدن خود را برشون بیان نمود علتی که او را چرا زندانی کده بودن بر کلانای یهود گفت به این سبب از شما دعات کدم تا شما را بیبینم و با شما گفتگو کنم چرا که ما به خاطر همون امیدی که اسرائیل داره تا اورو که می‌بینین گرفتار زنجیرم بله امید اسرائیل سلیمان این در گفتار جور نمی آیا می‌فهمی امید اسرائیل ایسای مسیح است این یک امید سیاسی یا امید نظامی نیست بلکه امید به حقیقت است و این تنها امید قوم اسرائیل نیست که بلکه امید تمام ملت هاست بله امید تمام ملت‌های دنیا در ایسای مسیح است بله یونس وقت پولت به طور واضح بیان کرد که ایسا همون مسیح واقعی هست بسیاری به اون موافقت نکدند چرا؟ او سرکت که مانای ملکوت خدا را به اونا توضیح کنند واضح است که مانند همیشه در جایی که به اون مخالفت می‌کنند در اونجا کسای پیدا می‌شند که به او ایمان می‌ارند سلیمان مردم بعضا مانند سخرا سخت نیه باشند می‌فهمی؟ اونا مجره نجات ایسای مسیح را می‌شنوان اما او را رد می‌کنند و ایمان نمیارند چرا مردم قدر سخت دل هستند؟ خب ای دقیقا امو چیز است که پولت میگه او وقت که به یهودی‌ها موازه می‌کند از اعتراضاتشان در برابر پیغام ایسای مسیح آگاهی داشت او عبارت از کتاب اشیار را انتخاب نموده و برشان قراحت کند ای قوی ترین عبارت در باره دلهای سخت است ای عبارت بما تعلیم میته مردم که دلهایشان سخت است همچنان سخت باقی خواد موند ای مثل او است که افکارشان در زندان باشند اونا نمیتونند سوال کنند اونا نمیتونند به چیز گوش بتند جز چیزی که برشان گفته شده باشند اونا زندانی افکارشان است اونا از این نمیترسند که اگه دلهای خدا کمی باز کنند ویا کمی گوش بتند اونا عوض خواد شد اما اونا نمیخوایند که عوض شدند اونا نمیگذارند که روح خدا در اونا کار کنند یونست تو امود تومار کلان را برما بده این را بگی ببین این را گوش کن که من امی آیاتا از تومار اشیار برد بخانم او می‌فرماید پیش این قوم برام و با انها بگو بسیار خواهید چنید ولی درک نخواهید کرد و پیوسته خواهید نگریست ولی نخواهید دید زیرا دلهای این قوم سخت و گوشهایشان سنگین و چشمانشان بسته شده است ما بادا با چشم خود ببینند و با گوشهای خود بشنوند و با قلبهای خود بفهمند و برگردند و من آنان را شفا بخشم سلیمان آل قلبم کمی آرام کرد چقدر خوشحار شدم که پولس به روم رسید و با آرزوی دیرینیش که خدمت بری ایسای مسی در روم بود نایل شد بیا که دعا کنیم ای خدای بزرگ با خوزو و خوشو به حضورت می‌آییم و اعتراف می‌کنیم که با جز کلام تو چیزی وجود نداره که ما را در درک حقائق تو راه نمایی کنه ای خدا بما مدد فرما تا در قدرت عظیمی تو که می‌تانه افکار ما را از سارت و پریشانی نگه داره و قلبای ما را بکشای اپنا می‌گیریم و همچنان دشتیاخ کلام تو بسوزیم و غیرت بگیریم تا حقیقت کلام جاودانی تو را با مردم مظلوم و رنجدی که در اصارت گناه بسر می‌برن برسانیم آمین دوست‌های می‌روان این قسمت سریال زندگی نو واقعا جالب بود از خداون می‌خواهیم که چشم و گوش همه ما و شما را بر شنیدن حقیقت باز بسازه تا حقیقت بشناسیم و نجات پیدا کنیم خوب شنویندی عزیز آل شما را به شنیدن یک سرود روحانی دعوت می‌کنم امیدوار هستم که از شنیدن او برکت حاصل کنین موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی دوست‌های عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار داریم رادیو صدای زندگی بخشی از نشارات است که زیر نام رادیو پیام حیات به چند زبان وطن ما نشارات دارد اگر علاقه دارید که به ما نام نوشت کنید آدرس ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان آدرس ما در قبرز پی او باکس پی او باکس ٥7000 لیمزول سایپریس اگر به انترنت دسترسی دارین می‌تونین به ای آدرس با ما ایمل نوشت کنین اینفو اد افغان راژیو نقطه او آرژی تا ملاقات دیگه خدواند یار و یهاور شما برشت