3 minutes 40 seconds
26 August 2019
Transcribed by AI
اینجیل یوهنا یوهنا فصل دوام دو روز بعد در قانای جلیل جشن عروسی برپا بود و مادر ایسا در آنجا حضور داشت. ایسا و شاگردانش نیست به عروسی دوت شده بودند. وقت شراب تمام شد مادر ایسا به او گفت آنها دیگر شراب ندارن ایسا جواب داد. این به من مربوط است یا به تو؟ وقت من هناز نرسیده است. مادرش به نوکران گفت. هرچی به شما بگوید انجام دهید. درانجا شش خوم سنگی وجود داشت که هر یک تقریبا هشتات لیتر گنجایش داشت و برای انجام مراسم اوزو یهود به کار میرفت. ایسا به نوکران گفت. خومها را از آب پر کنید. آنها را لبالب پر کردند. آن گا ایسا گفت. آقنون کمی از آن را نزد رئیس مجلس ببرید. و آنها چونین کردند. رئیس مجلس که نمی دانست آن را از کجا آورده بودند آب را که به شراب تبدیل شده بود چشید. اما خدمتکاران که آب را از چا کشیده بودند از جیریان اطلاع داشتند. پس رئیس مجلس دامات را صدا کرد و به او گفت. اما بیترین شراب را اول به میمانان می دیند و وقتی سرشان گرم شد آن وقت شراب پستر را می آورند. اما تو بیترین شراب را تا این ساعت نگذاشته ای؟ این موجزه که در قانا جلیل انجام شد اولین موجزه ایسا بود. به او به وسیله آن جلال خود را ظاهر کرد و شاگردانش به او ایمان آوردند. بعد از آن ایسا همراه مادر، برادران و شاگردان خود به کپرناهوم رفت و چند روز در آنجا ماندند. چون اید فسته یهود نزدیک بود ایسا به اورشلیم رفت. در خانه خدا اشخاص را دید که به فروش گاه و گوزفن و کبوتر مشغول بودند. و سرافان هم در پشت میزای خود نشسته بودند. پس از ریسمان قمچین ساخت و همه آنان را با گوزفندان و گوان از خانه خدا بیرون داند. و سکه های سرافان را دور ریخت و میزای آنها را چپک کرد. آن را به چپک پروشان گاخت. اینها را از اینجا بیرون ببرید. خانه پدرم را به بازار تبدیل نکنید. شاگردان ایسا به خاطر آوردند که نوشته شده است. آتج غیرت نسبت به خانه تو در من شولور است. پس یهودیان از او پرسیدند. چی موجزه میکنی که نشان بدهد اقداری این کارها را انجام دهی؟ ایسا در جواب گفت. این خانه خدا را ویران کنید و من آن را در سه روز آباد خواهم کنم. یهودیان گفتند. ساختن این خانه خدا چلوشش سال طول کشیده است. تو چطور میتونی آن را در سه روز بنا کنی؟ اما خانه خدا که ایسا از آن سخن میگفت بدن خودش بود. پس از رستاخیز او از مردگان شاگردانش به یاد آوردند که این را گفته بود. و به کلام خدا و سخنان ایسا ایمان آوردند. در آن روزا که ایسا برای اید فسه در اورشلیم بود. اشخاص بسیاره که موجزات او را دیدند و نام او ایمان آوردند. اما ایسا به آنان اعتماد نکد. چون همه را خوب میشناخت و لازم نبود کسی در باره انسان چیز به او بگوید. زیرا به خوبی میدونست که در باطن انسان چیست.