How to start a church

  30 minutes

  15 May 2015

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

رادیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شینوید که هر صبح روی موجه کوتای 49 متر بند و هر شب روی موجه کوتای 31 متر بند پخش می گردد خوب شنوندگان ارجمند حال شما را دوت می کنیم به شنیدن برنامه با شما با شما از صدای زندگی می شینوید شنونده های عزیز برنامه با شما سلام چی حال دارین؟ امیدواریسم که همه تان خوش و سرحال آماده شنیدن برنامه این حوبت ما باشین و یکانه آرزوی ماست که همراه فامیلیتان جور و صحتمن بودن و روزای شاد و با برکت در پیش داشته باشین خوب دوست های گرامی ما باز هم جاو جان در استادیو امرای خود داریم جاو جان خوش آمدین برنامه با شما تشکر شاید جان زنده باشین میشه که بر ما و دوست های شنونده ای ما بگوین که دیفته که سپری شد شنونده های ما زنگ زدن استریقه تیلیفون و استریقه ایمیل امرای شما به تماس شدن اونا چی سوالات داشتن؟ امو سوال که زیادتر مایی برکت بر خودت بوده میشه که امور امرا با جوابش امرای ما و شنونده های گرامی ما در امیان بگذارین چرا نه شاید جان خدا را شکر که ما و شما از دوست های عزیز ما شنونده های عزیز ما تیلیفون زیاد میگیریم و اما تا دوست های عزیز ما بر ما و شما ایمیل نوشت میکنند خدا را شکر به تمامشان یک دوست عزیز ما شاید جان در این هفته یک سوال بسیار جالب کرد از ما و سوالش ای بود که چطور ما میتونیم یک کلیسا را شروع کنیم و یک کلیسای پخته یک کلیسای بالغ چی قسم یک کلیسا هست شاید جان من فکر کردم بیترین سوال هست چطور یک کلیسا را شروع کنیم و خصوصا آلی در کشور عزیز ما و شما در شارع محتلف در ولایات محتلف شاید بسیاری دوست ها هستند که برنامه ما را میشنوند و زیادشان شاید به این فکر باشند که چطور ما میتونیم یک کلیسا را شروع کنیم و کلیسای ما چطور رشت کنه شاید جان بسیاری وقتا ما شما فکر میکنیم که کلیسا فقط یک ساحتمان هست که در سرش مثلا یک سلیب زدگی هست یا یک زنگ در سرش هست و مردم امو ساحتمان کلیسا میگن ولی هم جواب اصلی است که جمع ایماندارای مسیح یعنی 4 نفر 5 نفر 6 نفر اگر کسایی که به ایسای مسیح ایمانداران یک جای میشند امو جمع کلیسا گفتم میشه شاید جان پس کلیسا یک ساحتمان نیست کلیسا جمع ایمانداراست و ما میخواییم که به جواب سوال ای شنونده ازیز ما میخواییم شاید جان که کتاب فلیپیانه که در کتاب مقدس هست امی کتابه فقط 4 فصل هست امی کتابه مطالعه کنیم و وقته که ما نامی فلیپیانه میخونیم این نامه از طرف پولس رسول به کلیسای فلیپی نوشته شده و کلیسای فلیپی یکی از پخته ترین کلیسا هست یکی از رشد کرده ترین کلیسا هست که ما در کتاب مقدس درباره شان میخونیم شاید جان شما کتاب های دگام داریم نام پولس رسول ها مثلا میبینیم به افسوسیان به رومیان به علاتیان ولی این جای در کتاب ها پولس رسول اینقدر خوب چیزایی که نوشته کرده درباره کلیسا نوشته نکرده کلیسای در حال رشد بودند ولی این کلیسا ما شما میبینیم که کلیسای بالقه هست کلیسای رشد کرده هست پس ما میخوانیم شاید جان که از این کتاب ما شما بخونیم و در این کتاب هست خوب جای دگر ما شما میبینیم جای دگر هم برسی میکنیم از کتاب مقدس و میبینیم که چطور ما میتونیم یک کلیسا را شروع کنیم بسیار خوب پس شاید جان اگر ما میخوانیم دوست های از ازیز ما اگر کتاب مقدس داشته باشند کتاب های هندواز کنند و ما شما میریم در نام فلیپیان فصل اول و از اینجا شروع میکنیم شاید چند افته ما شما مصروف امی نامه باشیم که بخونیم از طریق این برنامه توضیح بتیم و یاد بگیریم که چطور خداوند کار میکنه چطور کلیسا رشت میکنه پس شاید جان امروز افته اول ماست و میریم از فلیپیان فصل اول شروع میکنیم بسیار خوب اینجا نوشته شده که از طرف پولس و تیموتاووز علامان مسیح ایسا به همه مقدسین شهر فلیپی که در مسیح ایسا هستند و رهبران و حادمان آنها از طرف خدا پدر و ایسای مسیح خداوند فیض و سلامتی به شما باد شاید جان ما شما در این قسمت فقط دعایش که میخونیم بازم میبینیم که از طرف پولس و تیموتاووزی نوشته شده بکی و تمام مقدسین یا ایماندارای مسیحی که در شهر فلیپی زندگی میکردن بعد از او میگه میگه هر وقت که شما را بیاد میاورم خدا را شکر میکنم و در تمام دعاهایم نام شما را با شادمونی ذکر میکنم و بخاطر امکاری شما در انتشار اینجیل که از اولین روز شنیدن آن تابعال ادامه دارد خدا را سپاس میگویم من اتمنان دارم آن خدایی که در شما کار نیکوه شروع کرد تا روز ایسای مسیح آن را به کمال میرساند من حق دارم که درباره شما چونین احساس داشته باشم زیرا همیشه شما در دل من استید و من چی در زندان و چی به دفاع و پشتیبانی از انجیل مجعول میباشم شما را شریکان ها در فیض خدا میدانم خدا شاید است که تا چی اندازه با احساسات گرمی که مسیح ایسا در من ایجاد کرده است آرزوی دیدن شما را دارم و دعایم این است که محبت شما امرو با آگاهی و کمال دانایی امچنان رشت کند تا همه چیز را بیازمائید و آلی ترین آنها را انتخاب کنید آن وقت در روز بزرگ مسیح بی هیب و بی تقصیر هایید بود امچونین دعا میکنم که زندگی شما از سمرات عدالت که با وسیله ایسای مسیح به دست میاید و برای جلال و ستایش خداست پرگردد آمین شاید جان ما شما اینجا میبینیم که پولس رسول چقدر با دلگرمی از این ایماندارایی که در شارع فلیپی زندگی میکردن ازوا یاد میکنه میگه میگه همیشه شما در دعای ما استین شما همیشه خدا را بخاطر شما شکر میکنم و میگه شما همیشه امکار ما در انتشار انجیل بودین و میگه که شما رشت میکنین همیشه شما همیشه در قلب ما استین و همیشه میخوام که فیض خدا املای شما باشه و همیشه محبت خدا املایتان باشه و میگه امطور که تا روز آمدن مسیح شما رشت کنین و در اوضور خدا بی هیب باشین شاید جان خدا را شکر میکنیم به این ایماندارایی که رشت کرده هستند چطوری کلیسا شروع شد؟ به اون جواب سوال شنونده ازیز ما که چطور کلیسا را شروع کنیم ما شما میریم در اعمال رسولان فصل 16ام شاید جان که ببینیم که چطوری کلیسای فیلیپی که قدر رشت کرده هست شروع شد ما شما اگر بریم در اعمال رسولان فصل 16 از آیه 11 ما میخواییم شاید جان شروع کنیم که اینجا میبینیم که پولس رسول میای و در شاره فیلیپی آیه 12 میگه از آنجا به فیلیپی که یک مستعمرای رومی و شعر در بخش اول ولایت مقدونیه هست رفتیم در این شعر چند روز اقامت کردیم پس پولس رسول کسی بود که میرفت در شاره مختلف در ولایت های مختلف و چی میکد پیام انجیل بر مردم میرسند و کلیس ها را شروع میکرد و اینجا میبینیم که آمده در کجا در شاره فیلیپی اینجا میرسه و چند روز در اینجا میگه ما اقامت کردیم در آیه سیزده میخونه میگه روز سبت روز سبت روزی بود که یودی ها رحصت بودن و یک جوی میشدن و کلام خدا را میخاندن دعا میکردن این روز ستایش و پرستش بود یک روزی بود که معمولا یا جم میشدن برای خاندن کلام خدا و برای عبادت پس میگه در روز سبت از دروازه شهر خارج شدیم و به کنار دریایی که گمان میکردیم مال دعای یودیان باشد رفتیم پس پولس رسول در این روز رحصتی در این روز سبت میاید در کجا میفهمه که در کنار دریا اینجا یودی ها جم میشند و عبادت میکنند در شاره فیلیپی در اینجا میاید و میخوای که یارا ببینند درانجا نشستیم و با زنانی که جم شده بودند صحبت کردیم یکی از شنوندگان ما زن بود به نام لیدیا که پارچه های ارغوانی میفروخت او از احالی شهر تیاترا و زن هداپرست بود هدوان قلب او را باز کرد تا تعلیم پولس را بپذیرد شاید جان میبینیم که این زن ها یکجای شده بودند چی کنند یودی بودند و یکجای شده بودند هدا را پدستش کنند و چی میکردند کلام خدا را اینجا میخاندند تورات شریف را میخاندند وقتی که پولس را از اون میاید یارا میبینند و این زن لیدیا میبینیم که زن بود که پولدار بود تجار بود و زندگی بسیار عالی داشت یک خانه میگه که از کجا بود از تیاترا بود در اونجا اصل اهل اونجا بود ولی خانه دیگه که داشت در کجا بود در شهر فلیپی فلیپی همونطوری که خاندیم مستعمره روم بود و رومی ها خدای مختلف را برخود جور کرده بودند و پرستش میکردند ولی لیدیا آمده بود زن خدا ترس بود زن خدا پرست بود کلام را میفامید و میامد امرای دگه یودی های یکجایی میشد و تورات شریف را میخاندند پس ای زن تورات خوب میفامید و میفامید که انسان گناه کرده و انسان باید قربانی ها را سالانه بر خدا تقدیم کنه که خون قربانی ها کفاره گناهشان شود پس پولس رسول میاید و در باری ایسای مسیه که نجات دهنده بشر هست برشان میگه میگه که ما به قربانی ضرورت داریم ولی میگه خداوند ایسای مسیه را رایی کرد که قربانی و فیدی گناه تمامی بشریت شود و برشان میگه که ایسای مسیه آمد و از زندگی کرد موجزات کرد و امو ایسا که مسیه هست و نجات دهنده هست آمد در این دنیا و او چی شد در سلیب رفت بخاطر گناه بشریت خونش ریحتانده شد که خون از او کفاره گناه بشریت شود کفاره یعنی پوشش گناه بشریت شود پس ایزن تمامی چیزا مشنوه و تمامی مهمه هایی که بود برش باز میشه و میگه که راستی هم من به نجات ضرورت دارم راستی که ایسا امو مسیه هست چون پولس رسول تمامی چیزا برش میگه و امین جز که قلب خدا باز میکنه تعلیم پولس را میپذیره و آیه پانزده میگه و انگامی که او و خانواده اش تمید گرفتند با حایش و تمنا بما گفت اگر مرا نسبت به خداون یک مومن حقیقی میدانید بیایید و در منزل من بمانید و انقدر اسرار کرد که ما رفتیم پس ایزن کسی که خدا پرست بود کسی که خدا را دوست داشت چی میکنه انجیله میپذیره قلب خدا بر اون خدا واز میکنه و قلب خدا باز میکنه که ایسای مسین نجادندهش باشه تمید میگره با خانواده ها و پولس رسول را امروی دیگر کسایی که امرویش بود میمان میکنه و اینجاست که ایمان میاره این یک زن بود شاید جان ولی خب به ادامه اگر ما شما این فصل ادامهش را بخونیم پولس باز هم در فلیپیست و میگه فصل فلیپیان یا بله در فلیپی در شهر فلیپی که مستعمره روم بود ما دیدیم که در یک جای اومد امروی یهودی ها گفت امروی کسایی گفت که اونجا ما شما میبینیم که این زن لیدیا قلب خدا باز کد و ایمان آورد و باز هم آلی میبینیم که در این شهر میگه یک روز که به محل دعا میرفتیم به کنیز برهارد کردیم که روح فالگیری و عیبگویی داشت و از این رو منافع زیاد نصیب اربابان خود کرده بود پس پولیس رسول باز میرده ایران میبینه که کیست یک زن رو میبینه یک کنیز رو میبینه یک دختر رو میبینه یک دختر که اون چی میکنه روح فالگیری و عیبگویی داشت عرواح مختلف در بدنش بود و پولیس رسول ایران میبینه او به دنبال ما و پولیس آفتاد اینجا پولیس رسول و دیگر ها امرویش بودند و میبینیم که چی میگه؟ میگه او به دنبال ما و پولیس آفتاد و فریاد میکرد اینها علامان خدای متعالند و راه رستگاری را به شما اعلام مینمایند این روح هایی که در بدن از دختر بود پس این زن روح فالگیری داشت و روح عیبگویی داشت پس این زن وقتی که پولیس رسول امروی دیگر ها میبینه چی میکنه؟ صدا میکنه یا حادمهای خداوند متعال هستند و علامهای خداوند متعال هستند و راه رستگاری را به شما مردم اعلام میکنند عیبگویی میکرد پس چند روز کارش امین بود کلام خدا میگه تا بلاخره او سلی پولیس بر سر آمده به سویه و برگشت و به آن روح گفت به نام ایسای مصیبتو فرمان میدم از او حارج شد و در امون لحظه از او حارج شد پس میبینیم که زن روح عیبگویی و فالگیری داشت و پولیس را سلی چی میکنه؟ این روح که فالگیری و چیزا میکرد از این دختر که کنیز بود بیرون میکنه شاید جان در کشور ما شما متاسفانه ما شما میبینیم که بعضی ها روح ناپاک دارند ولی بعض ملاعه هستند که سوی استفاده میکنند از زن ها سوی استفاده میکنند از مردم ها باش که روح فلانی فلانی روح دارد و از آر کارای کسافت و بعد از بعضی ملاعه ها سر میزند بنام از این که ما روح ها را میکشیم ولی اینجا میبینیم که پولیس رسول نه به او زن دست میزند نه میگش که بیا فلان جایی که من روح از تو بیرون کنم بلکه چیز امو روح های ناپاک میگه که این علام های خدای متعال هستند رای رسگوری را نشان میدند و بعد از اون پولیس رسول میخوای که این زن ها این دختر ها از شر روح های فالگیر و عیبگوی نجات بتند بخاطر چی؟ بخاطر ازی که اون بچاره را کنیز گرفته بودند و ازش سوی استفاده میشد عربابایش پیسه را جمع میکنند از مردم که بیاین این عیبگویی میکنند، فالگیری میکنند اون فالگیری میکند و کسایی که عرباب از این دختر بودند پیسه ها را در جبه خود میزند بس اینجا پولیس رسول میگه بنامی ایستای مصیب به تو فرمان میده هم از اون حارج و روح نپاک حارج میشه و این دختر میفهمه که این مردم پولیس رسول و دیگرهای کمراشه هستی هم علامه خداوند متعال هستند بس این دختر میبینه قدرت خدا را، عزمت خدا را میبینه پس اونجا لیدیا را دیدیم که خدا پرست بود کلام را میفهمید، خوب تورات را میفهمید خداوند قلبش را توسط پولیس رسول، توسط انجیل لمس میکنه و نجاتش میته و اینجا این دختر را میبینیم که رومی بود خدای مختلفه پرستش میکردن، در بند روحای پلیت بود ولی به نام ایستای مصیب چی میکنه؟ نجات میافه این دوام نفر را که ما میبینیم که در فلیپی ایمان آورد دوام نفر میگم لیدیا بود ولی خانوادهش ام ایمان آورد اونجا دیدیم که تحمید گرفتن لیدیا و فامیلش لیدیا و فامیلش، بله و اینجا بعد از رو چی میشه؟ آین 19ام امین که عربابان کنیز دیدن، امید منافع خود را از دست دادن پولیس و سیلاس را گرفتن و کشان کشان به میدان شهر پیش بزرگان شهر بردن وقتی آنها را پیش ماموران رومی آوردن گفتن این مردانی که یهودی هستن شهر ما را بهم میریزند ایشان رسومی را تبلیح میکنن که قبول آنها و عمل کردن با آنها برای ما رومیان جایز نیست پس اینجا بخاطر نفر شخصی خود یارا میتن دست پولیس و دست مامورای رومی و یارا چی میکنن؟ میگه مردم نیست در این عمل با آنها پیوستن چون که منافع خود را دست دادن و ماموران لباس های آنها را در آوردن و عمر کردن آنها را چوب بزنند بعد از لطک و بزیاد آنها را به زندان انداختند و به زندانبان عمر سخت کردند که ایشان را بادقت تمام تحت نظر بگیرد با این عمر زندانبان آنها را در داخل زندان محبوس کرد و پاهای ایشان را در کنده و زنجیر گذاشت پس پولیس رسول و کسای دگیه که امرویش بودند چی میشه؟ اینجا در زندان مفتند یارا چی میکنند؟ در زندان مندازند و دعای بیستپنجو میگن نزدیکی های نصف شب پولیس و سیلاس اینجا دو نفر بود پولیس و سیلاس بودند به دعا مجموع بودند و به درگای خدا صرودهای عمد میخاندند و زندانیان دیگر گوش میدادند که ناغان زلزله شدید راه داد به طور که زندان راه از تعداب بلرزد در آورد تمام درهای زندان در امان لحظه باشد و همه زنجیرها به زمین افتادند یارا در زندان انداختند و میبینیم که پولیس و سیلاس کسی نبود که از زندان بترسند یارا چی میکنند؟ خدا را مشنوحتند قدرت خدا را دیده بودند پس صرود میخاندند خدا را شکرگزاری میکندند و اینجا از که زلزله میشه و تمام زنجیرها از دستشان میفته و دروازهای زندان واز میشه و دایه بیسترخ میبینیم وقت زندانبان بیدار شد و درهای زندان را باز دید شمشیر خود را کشید و چیز نمونده بود که خود را بکشد چون گمان میکرد زندانیان فرار کردند زندانبان آدم مسئولیت پذیر بود شاید جان فکر کرد که هوایی زندانیان را لطو کوب کرده ایم یا حتما دیگه فرار میکنند و اگر فرار میکردند طبق قانون روم باید زندانبان هم ایدام میشد پس این زندانبان خود شمشیر را میگیره که خود را بکشه و اینجا از که اما پولیس به صدای بلند گفت به خود ذرات نرسان به زندانبان میگه میگه به خود ذرات نرسان همه ما اینجا استیم پولیس فرار نکد بلکه پولیس امون جاماند و به اشگوיןد هدى نکش باید یک اینجا اپسی است به إینکه زندان بیدن در زنجیرات در کنده بسه کنده بود ولی پولیس میجبانی میند دلسوزی توبے به این که شما نشان میده مسئولیت پذیریشون مپنش میکنند زندانبان مسئولیت پذیر بود و پولیس از این جان مپنش به جان شما نشان میده و زندانبان چراوی هست و به اجلت داخل اتاق شد و در رالی که از ترس میلرزید پیش پاهای پولیس و سیلاس به زمین افتاد سپس انها رو بیرون آورد و گفت ای آقایان من چی باید بکنم که نجات یابم وقته که راستی از یارا میبینه وقته که قدرت خدا را میبینه چی میکنه میگه من چی کنم که نجات بیافم جواب دادن به عیسای خداون ایمان آورد که تو با اهل حانت نجات هایی آفد و جمعی اهل حانش رسانیدن در روز در امان موقع شب زندانبان آنها را بیرون آورد و زخمایشان را شست و شون امود و فورا او و حانوادهش تحمید گرفتن ایمان آوردن زندانبانشان را به خانه خود برد و برایشان عذا آورد و او و تمام اهل حانش از این که به خدا ایمان آورده بودند به نهایت شاد گشتند پس میبینیم که زندانبان امرای خانوادهش کسی که مسئولیت پذیر بود قدرت خدا را میبینه چی میکنه ایمان میره پس ما سه گروه مختلفه در اینجا میبینیم کسی که پولدار بود خداشناس بود کسی که روح ناپاک داشت ولی خداون نجات دادش به نام یسای مصیر روح ناپاک ازش دورکد نجاتش داد از کنیز بودن نجاتش داد او را میبینیم و بعد از او زندانبان امرای خانوادهش میبینیم آدمه که مسئولیت پذیر بود پس یا کسای هستن که کلیس های فلیپی را تشکیل میتن شاید جان ما هم وقت که میگیم ما کلیس ها را باید تشکیل بتیم خدا را شکر که خداون به این نگاه نمیکنه به این نمیبینه که ما کی هستیم پیسدار هستیم بی پیسه هستیم مذهبی هستیم مذهبی نیستیم داکتر هستیم پولیس هستیم خدا میتانه از هر قشن جامعه مردم را نجات بته و کلیس های خدا تشکیل بته و این کلیس ها را میبینیم که شروع میشه و یا کلیس های بسیار پخته در شهر فلیپی میباشه پس شاید جان خدا را شکر میکنم که ما هم در کشور ما میتانیم کلیس ها را شروع کنیم این برادر عزیز ما پرسید چطور کلیس ها را شروع کنیم دوست های عزیز اگر شما مثل پولیس رسول اگر شما مثل سیلاس قدرت و عزمت خدا را برای مردم بیان کنین مردم هایی که مذعبی هم هستن مثل امی حانمه که ما شما دیدیم مثل لیدیا اگر اونا کلام خدا را بشنودن شما چی پیسدار باشن مثل امی زن مثل لیدیا چی پیسدار باشن چی مذعبی باشن چی میکنن قدرت خدا را میبینن عزمت خدا را میبینن اگر شما واقعا انجیل مقدس را برشون برستانید و دگه مردم ها را خداون میتونن شما استفاده کنن کسی که خدا پرست نیست کسی که پول را پرستش میکنه کسی که خدای دیگر را پرستش میکنه هر کسی که باشه اندو باشه هر مذعب دیگه که باشه و یا هر کسی دیگه که باشه شیعه باشه سنی باشه هر چیز که باشه وقتی که بیبینه قدرت خدا را در شما عزیزا چی میکنه خدا را میپذیرن چونه که شما نیستین که کار میکنین خداوند است که از طریق شما کار میکنه امونطوره که از طریق پولس و سیلاس کار کرد و دگه ما شما پولیس را میبینیم مامور رومی را قدرت داشت زندان بان بود ولی چی میکنه وقتی که قدرت خدا را میبینه وقتی که زندگی پولیس را میبینه که در زنجیر مندازه شد در زندان میپد انوز هم ششتن و چی میکنن سرود میخونن خدا را ستایش میکنن پرستش میکنن و قدرت خدا را میبینیم که زلزله اونجا میشه و این مردم راستی را پیشا میگیرن ام پولیس ام سیلاس بجایزی که فرار کنن میگه نه خدا نکاش زندان بان میخوای خدا بکشه ولی پولیس سیلاس میگه ما اینجا هستیم لطفاً بخواد ذرار نرسان و او میبینه بازم قدرت خدا را راستی را در این مردم و چی میکنه ایمان میاره پس کلیسا همونطور شروع میشه شاهد جان بسیار خوب تشکر جواز جان که به ستی آمدین امیدوار هستم که این شناندی عزیز ما که سوال کرده بودن چطور میشه کلیسا را شروع کرد و چطور میتونه کلیسا قوی و نیرومند باشد امیدوار هستیم مطالب که خدمت این شناندی عزیز ما تقدیم شد طرف توجهشان قرار گرفته باشد تا بتانن واقعا اموطوری ایک کلیسا نمونه را در هر جایی که هستن با سایه ریماندارا آغاز بکنن بله شاید خوب دوست دیگرامی ای بود برنامه این حوبت ما که تقدیم شما شد تا برنامه اینده که بازم در این ساعت در خدمت شما خواد بودیم تمام شما شناندهای گرامی را با خداونده به نیاز می سپاریم باشد نجات نداری بجوز در مسیحا حیات نداری با خیلی سالی باشد نجات نداری بجوز در مسیحا حیات نداری حیات نداری موسیقی موسیقی دوگاهی خلاسی دوانی کیابی نجات از ماسیق اگرانو سر باز عذاب و قصاسی مسیحا بومنو جیه شخصیاسی بجوز در مسیحا حیات نداری بجوز در مسیحا حیات نداری با خیلی سالی باشد نجات نداری بجوز در مسیحا حیات نداری با خیلی سالی باشد نجات نداری بجوز در مسیحا حیات نداری حیات نداری بجوز در مسیحا شنوندگان عزیز اگر شما مایل دارید که از طریق تلفون سوالات و پیشنادهای تان را همراه ما مطرح کنید لطفاً با شماره تلفون 001-541-550-7131 بتماس شوید ما به سوالات شما پاس خواهیم گفت