29 minutes
17 June 2011
Transcribed by AI
PYM JBZ سلام شنمده های عزیز برنامه با شما امیدوارسیم که همه تان جور و خوشحال آماده شنیدنه برنامه این حوبت ما باشین خوشحال استم که باز هم وقت نشره برنامه شما فرا رسیده خوب دوست های گرامی در این برنامه ما باز هم جاو جان با استدیو امرای خود داریم خوب جاو جان باز هم به برنامه با شما خوش آمدین تشکر کن شاید جان زنده باشین خوب دوست های گرامی اگر باید داشته باشین در برنامه گذشته یکی از دوست های شنونده ما سوال کرده بودن که آیا در کتاب مقدس در مورد کشم کش و پرابلم های خانوادگی چیزهای وجود داره یا نه که در برنامه گذشته ما در موردش گب زنیم و صحبت کردیم و من فکر می کنم که در این برنامه هم بیتر است که روی این مثلب گب زنیم و صحبت بکنیم برای که دوست های گرامی ما شما می بینیم در وطن خود ما که انواع کشم کش بخاطر مسائل دنیاوی وجود داره بنابراین بیتر است که روی این مسائل بازم گب بزنیم خوب جاو جان خوب در برنامه گذشته تا رو که شما باید دارین سر مسائل پرابلم های خانوادگی و سر مسائل مادیاد که بعض جاروبس ها شروع می شه و ما شما گب زنیم صحبت کردیم من فکر می کنم شاید بیتر باشه که این برنامه را هم به اون موضوع رخصاص بدیم بله شاید جان بسیار خوب می شه که روی اون موضوع گب بزنیم گفته شما که واقعا مردم ما ضرورت دارن خود ما ضرورت داریم که ما در باری سلو آشتی و چطور با احتلافات کنار بیاییم و چطور احتلافات ما را حل کنیم در این باره زیادتر بشنویم به خاطر ازی که گفته شما مشکلات و احتلافات و کشمکش ها در وطن ما شما متاسفانه بسیار زیاد هست بله مگر شکر که ما شما کتاب مقدس داریم کلام خدا را داریم و از اون می تانیم بسیار درس ها را یاد بگیریم شاید جان بله و ما به خاطر ازی گفتم که بازم در این رابطه گره بزنیم به خاطر ازی که اکثریت دوست های شنوده ما کتاب مقدس در اختیار ندارن بله و او را متعلا نکدن بر اینکه کلام خداوند قوت داره بله خلب ما را زندگی ما را عوض میکنه راست میکنه به خاطر که در اونجا زیادتر در مورد بخشش در مورد هفت زیاد گفته شده بله ولی در حال که دوست های شنوده ما با این مسائل کمتر آشنا هستند راست میکنه شاید جان دوست های ازیز ما شما در برنامه قبل هم در باری این مسائل ها گفتیدیم و ما قصه حضرت آدم و بیبیه هوا را گفتیم و بعد از او در باری آبیل و قاین اولادای آدم و هوا گفتیدیم و داخل در باری حضرت ابراهیم و حضرت لود گفتیدیم اگر بیادتان باشه که گفتیم که چطور ابراهیم امو احتلافه که بین حدش و بین لود و بین چوپانای حدش و چوپانای حضرت لود پیدا شده بود او چی قسم امی کشمکش و احتلافه عل کد ما در این بار را گفت زدیم و شاید جان وقتی که در طول این افتحه در باری امی مسئل احتلافات و کشمکش ها و مشکلات فکر می کدم بسیاری دفعه می بیرم که امی مشکلات و امی احتلافات که پیدا می شد یا امی کشمکش هایی که پیدا می شد بسیاری دفعه ببینی که اصلا هیچ بیمانه هست بسیاری دفعه ببینی که اصلا هیچ بیمانه هست مگر اینطور زود کلان می شده بین دوست های ما یا فامیل های ما یا خود ما که یک چیز خرد بسیار کلان می شد و جوی محبت کاملا می گیرد و نفرت پرمی شد زندگی ما دیگه ما یک قصگره که ارمانی را شنیدم شاید جان که در امی باری مشکلات و احتلافات و این گفت هاست مگر یک نفر چوپان امروی سگ خود آمد گفت بروم از قریه پالوی ما میروم از اونجا حسل میخرم بخاطر که قریه بیترین حسل داشت و امروی سگ خود آمد و قرار در این قریه پشت این دکاندار گفت بیادر برمه یک ذره که حسل بته و دکاندار گرفت این حسل در زرف انداخ و یک قطره حسل دروی زمین افتاد وقتی که دروی زمین افتاد اینجا یک مگست آمد و سره سر ششت اینجا که سره سر ششت پشک دکاندار نگاه میکنند که موش در دکان نبید که مگست دید که یک دفعه املکت که مگست زد مگست که زد سگ چوپان دید که پشک بر آمد املکت سر پشک و پشک ها گرفت وقتی که پشک ها خفه کد دکاندار بسیار قار شد حسل فروش همین یک دانگ ها گرفت که در این پالویش ماندگی بود که همین چوب زد دفعه سگ و سگ ها جای بجای گرفت چوپان که دید که سگش ها کشد و بسیار قار املکت سر دکاندار که تو سگ مرمی کشیم حلاسه این دکاندار را کشد دکاندار را که زد دکاندار مرد و امون جا مردم هایی که جم بودن یک دفعه هلک از قریه دیگر نفر آمده و از قریه ما نفر را کشد خلاس این مردم املکت کردن و این چوپان را زدند و چوپان را که زدند چوپان داولت مرگ امون جا افتاد که کدام نفر از قریه از این چوپان هبر شد و رفت این کل قریه را که شما مردم آرام اینجا ششدین در قریه دیگر چوپان ما را کشدند حلاسه تمام قریه هم می آیا و عمله می کند و سری قریه دیگر جنگ شروع می شد و چندین نفر کشده می شد و چندین نفر زحمی می شد و یک آل دکانها را در می تند و چند حانه در می گیرد در پایان یک نفر از می گوید بیادر ببینیم که این مسئله سری چی شروع شد ایچ کس سر مسئله که چیگه بود فکر نمیکد شاید جان کل اگهی اما تا را که ما شما گفتیم عمله و عمله و عمله آخر مردم کشده شد و حانه ها در گرفت و در آخر بود که یک نفر سوال کرد گو بیادر سر چی ما جنگ داریم این جنگ سر چی شروع شد و دوستان از از وقتی که ما این قصه را شنیدیم این قصه گره که هرمانی است من فکر کردم که ما شما در وطن ما چقدر احتلافای چقدر کشمکشای سر ایچ مسئله که بیماناست واقعا بله یا ای که یک نفر در باری کسی بر ما یک چیزو میگه خلاص ما دست به شمشیر میبریم ما دست به تلوار میبریم و ما دست به تفنگ میبریم و متاسفانه زندگی خود است زندگی یمسایی مورد یا زندگی اولاد مورد به خاطر چیزایی که بسیاری وقتا اصلا بیمانا و بیمفهوم است و من دوست عزیز میخوایم که امروز قصه را از کتاب مقدس بازم بخانیم و من میخوایم که از کتاب اول سمایل فصل 24 شاید جان اگر بخانیم شاید جان بسیار خوب مگر بازم مذرات میخوایم پیش ازی که فصل 24 بخانیم من میخوایم یک کم روشنی بندازم در باری اینجا که فصل اول سمایل در باری چیا قصه میکنه شاید جان اگر ما شما بریم در فصل 8 اول سمایل در اونجا ما شما میبینیم که مردم اسرائیل پاچا میخوایند پیش از او پاچا نداشتند و اینجا قوم اسرائیل طرف قوم هایی که در امسایگیشان است میبینند که ار قوم از خود پاچا داره بنان قوم اسرائیل هم شاید جان میخواید که پاچا داشته باشه و به حضور خداون میرند خلاصه حضرت سمایل به خداون نذار میکنه و خداون بهش میگه من پاچای تانستم شما پاچا رو چی میکنین من خودم رهبری تان میکنم مگر وا میگن نه ما پاچا میخواییم و شاول به صفت پاچا انتخاب میشه و شاول مرد قد بلند است مرد قوی است خلاصه اولین پاچا است این پاچا انتخاب میشه و شاول بسیار قهرمانیا نشان میته و پسان شاول نسبت به خداون گناه میکنه و خداون از رت داود باید حساب میخوایید که او مست شد بر پاچایی مگر پیش از این مسئله پیش از اینکه شاول بفهمه یا چیزه اینجا خداون داود از قدرت میته که داود از خود بسیار قهرمانیا نشان بته شما یک قصه شاید در برنامه زیاد گفتیم که از رت داود جولیاتا میکشه و جولیات ایک از کلانترین دشمنهای قوم خداون و داود که خودش بسیار بچه هارد بود جولیاتا که چند متر قد داشت و بسیار قوی بود او رو میکشه و خداون محبوبیت داود در بین قوم در بین مردم زیاد میسازد و در فصل 18 اگر بریم شاید جان در فصل 18 از آیه 6 اینجا ما شما میبینیم که شاول اصادتا شروع میکنه بزده داود نبی و اینجا ما میبینیم وقتی که آیه 6 من میخوای میره بخونم از آیه 6 تا 9 را شاید جان میگه وقتی که داود پس از کشتن دشمن های اسرائیل به خانه بر میگشت زن ها از تمام شهر های اسرائیل با ساز و دائره و دیگر آلات موسیقی رقص کنان به استقبال شاول پاچه آمده سرود خوشی مینوختن و میخاندن شاول ازاران نفر ها و داود ده ها ازار نفر ها کشته هست و شاول بسیار قهر شد و سخنان آنها حاشش نی آمد و با خود گفت به داود اعتبار ده ها ازار را دادند و به من ازاران را تنها چیزی که باقی میماند پاچه هایی هست که به او بدهند بنابران از امان روز کینه داود را به دل گرفت و به او بدبین شد و بعد از او شاید جان باید که شاول دختر حداب ازرت داود میته باز هم حسادت در دلش میماند و در فصل 19 دیگه حسادت قدر زیاد میشه که میخوای که داود را بکشه شاید جان دوست های ازیز یکان دفعه وقتی که من زندگی داود را میبینم و زندگی شاول را متاسفانه بعضی وقتهای تو فکر میکنم که ما و شما بعضی وقتها جای شاول را میگیریم بجای ازی که شاول خوشحال میشد که شکر که یه قهرمانی نشان داد داود و مردم او را دوست دارند یا مثلا واقعا مردم از او تعریف میکنند بخاطره که او یک کار خوبه نشان داد برعکس ما میخواییم که حسادت نشان بدیم اگر یک دوست ما را میگن که فلانی از ما کدر بیتر است بجای ازی که ما خوش شویم متاسفان امو تحمه حسادت در قلب ما میاد در فکر ما فکر های بد میاد و دوست ما را بخاطر ازی که مثلا از ما کدر یک قدم بیتر شده یا یک قدم بیتر زندگی میکنه یا یک قدم در درسات از ما کدر پیش است یا در کار از ما کدر پیش است بجای ازی که ما مو را تشویق کنیم شای جان بسیاری دفعا مثل شاول حسادت میکنیم و ما میبینیم در کلام حدا که ای از طرف حدا نیست بلکه حسادت از طرف شیطان است که در قلب ما و شما میمونه که دنفرت ازیاد کنه در زندگی ما بزده دوست ما و بزده برادر ما و بزده حار ما بزده سنفی ما و بزده همکار ما متاسفانه ای چیزا به ازو حتی در فکر ما و شما میاید و اول شای جان میخواییم که در فصل 24م بریم و اینجا میخواییم که ای فصل بخانیم قصه یک ذره طولانی است مگر فکر میکنم که عرضش داره که کلام حدا را ما و شما بخانیم و ببینیم که چی نوشته شده بسیار خوب دوست هزیز اگر کتاب مقدس دارین اول سمیل فصل 24 از آیه اول اینجا میخوانیم اینجا نوشته شده که وقت شاول از جنگ با فلسطینی ها بازگشت به اون خبر دادن که داود در بیابان این جدی رفته است پس شاول با یک سپای حاس سی هزار نفری برای یافتن داود و امروانش در بین صحراها و بزهای کوی با جستجو پردارد گفتم پیشتر که دلش نفرت و کینه زیاد شده بود و اگر فصل های دیگر بخانیم داود مجبور میشه که از پش شاول بگریزه پت شده و اینجا شاول نوز جنگ آمده برش خبر میتن که داود در فلانا جایست و یه سی هزار نفر میگیره و میره که داود را پیدا کنه بعد از اون شروع میکنم از آیه 3 در اینجا نوشته شده که در سر رای خود در کنار سرک طویله های را دیدن که نزدیک به معاره بود شاول برای قضای آجت در آن معاره رفت از قضا داود و مردان او هم در درون آن پنهان شده بودن امروحان داود به او گفتند امروز روز است که خداوند فرموده من دشمنت را به دستت میسپارم و هرچی که دلت بخواد به او معامله کند آنگا داود برخواست و آهسته رفت و دامن ردای شاول را برید اما بعدن وجدانش نراحت شد که چرا دامن ردای شاول را برید و به امروحان خود گفت من نباید این کارا می کردم زیرا گناه بزرگ را مرتکب شدم که به پادشای برگزیده خداوند چونین به احترامی کردم و سخنان داود به امروحانش اختاریه بود که اجازه ندارن به شاول زرر برسنند بعد شاول از مهاره حارچ شد و برای حد رفت داود هم برخواست و از مهاره بیرون رفت و از پشت سر شاول صدا کرد آقای من ای پادشا وقته که شاول برقب نگا کرد داود هم شد و تعظیم کرد و به شاول گفت چرا به حرف مردم که میگوین من میخوام به تو زرر برسنم گوش میدهی؟ امروز به چشم خود دیدی که حقیقت ندارد زیرا خداوند دران مهاره تو را به دست من داد و اتا بعضی از امروحانم من را تشویق کردن که تو را بکشم اما من بر تو رحم کردم و گفتم که هرگز دست خود را بر آقای خود بلند نمیکنم زیرا که او پادشای برگوزیدهی خداوند است ببین آقای عزیزم که در دست من چیست این یک پارچه ردای تو است یعنی یک پارچه چپن تو است که از دامن آن بریدم ولی تو را نکشتم پس باید بدانی و یقین کنی که من قصد ندارم به تو صدمه برسنم من ایچ گناه نکردم اما تو برای کشتن من در همه جا به دنبال من بودهی خداوند بین من و تو قاضی باشد و خداوند انتقام من را از تو بگیرد من با تو کار ندارم مثل قدیم میگوید کار بد از مردم بد سر میزند با وجود بدیایی که در اقی من کردهی من قصد ندارم که به تو بدی کنم و پادشای اسرائیل چی کس را میهاد دزگیر کند اینجا شاید جان وقتی که ای را میخانیم ما شما میبینیم که داود بیگناست مگر شاول همیشه در فکر چیزهای بد بزرگ شاول میاید چرا؟ بخاطر حسادت و اتا اما طوری که گفتیم میخوایی که بکش داوده مگر میبینیم که داود چی قسم رفتار میکنه داود نمیای که پس انتقام بگیره داود نمیای که اونجا میتونست در اون معاره وقتی که برای قضای آجت رفت شاول اون را میتونست که سرشا بابره مگر فقط یک دامنشا یک توتگک دامنشا بورید و امرای خود گرفته برد و پس برش گفت سیکو که من میتونستم تو را بکشم مگر من یه قسم ندارم که تو را بکشم من نمیخوایم که سر تو دست بالا کنم و چیز جالبه که میبینیم اینجا میگه میگه چرا به حرف مردم که میگوین که من میخوام به تو زرر برسانم گوش میدی دوسته ازیز بسیاری وقتا ما و شما بدون ازی که از یک کس دیگه مثلا کی ند دل داشته باشیم بخاطر چیزایی که مردم در باری ازوا برما میگه ما نفرت و کی ند دل ما پیدا میشه ما نباید اجازه بدیم که اگر ما یک فکر بد در باری یک کس داریم دیگه کس ها که میان برما بدشو نبگوید گفت از ورم گوش کنیم و اوکینا و نفرت و حسادت اجازه بدیم که ده برابر زیادتر شوه دوسته ازیز دعای ما یه است که ما و شما مثل شاول رفتار نکنیم بلکه مثل داود رفتار کنیم و داود چی کرد داود بازم فقط باز بر پاچا گفت که ما نمیخوام ترا بکشم اینی هم در دستم دامن تو هست که میتونستم بجای دامن یا نه سر ترا ببرم مگر ما به حد عق نمیتوم و نفرهای ما هم اجازه نمیتوم که بزده تو چیز بگوین یا ترا بکشن شاول برقصی هزار نفر را گرفته آمد که داود را بکشه شاید جان مگر داود اجازه نداد مردم حدا که ایچ بدیه به شاول برسانند پس دعای ما یه است دوسته ازیز که ما و شما مثل داود رفتار کنیم از دوستهای ما یا کسی میای یا بد کسی را که ما کترش یکم اختلاف داریم میگه برشان اجازه نتیم که وا او انتقام چیزی که در فکر ما سوره زیادتر بسازند یا حدشان یک بدیه بر کسی که محالف ما است بر از او برسانند بلکه برعکس ما وا را اجازه نتیم و کوشش کنیم که یک رای را پیدا کنیم دوستهای ازیز اگر ما آیه بعدی را بخونیم آیه 16 میگه وقتی که داود سخنان خود را تمام کرد شاول گفت داود فرزندم این تو استی؟ انگا شاول با آواز بلند دوستهای ازیز دوستهای ازیز دوستهای ازیز دوستهای ازیز دوستهای ازیز دوستهای ازیز انگا شاول با آواز بلند گریه کد به داود گفت تو نسبت به من شخص بیتره استی دوستهای ازیز اگر ما شما امروی کسی که امروی ما احتلاف داره یا دشمنی میکنه ما شما به خوبی رفتار کنیم ثابت کنیم برشان که ما وا را دوست داریم باور کنین که زندگی از اونام تبدیل میشه درموتر که زندگی شاول گریه کد به داود گفت تو نسبت به من شخص بهتره استی تو بدی مر را به خوبی جواب دهی دوستهای ازیز چیزی که از کلام خدا ما می تانیم یاد بگیریم ایز که ما باید کسایی باشیم بدی مردم به خوبی جواب بدم اگر ما شما بقیه زندگی از لهت داود برخانم می بنیم که خداوند چقدر داود را برکت میتن پاچایی را برش میتن واقعا زندگی وافر برش میتن و داود اولادهش اتا پاچا میشه و من دوست ازیز از شما محایش میکنم که اگر شما هم کنن و نفرت دردل دارین لطفا اگر میخوایید طبق کلام خدارفتار کنین ببخشین و خداوند شما را برکت میتن شاید جان اگر ما شما انجیل مقدس را بخانیم انجیل متا فصل 6 آیه 14 و 15 برما میگه چون اگر شما خطایی دیگران را ببخشید پدر آسمانی شما نیست شما را خواهد بخشید اما اگر شما مردم را نبخشید پدر آسمانی شما نیست خطایی شما را نخواهد بخشید و اگر در انجیل مرقص بریم فصل 11 آیه 24 و 25 شاید جان اینجا ما شما باز میبینیم که عیسای مسیح میگه بنابرین به شما میگوین به یقین بدانید که آنچه را در دعا طلب میکنید خواهد یافت و به شما داده خواهد شد وقتی برای دعا میستید اگر از کسی شکایت دارید او را ببخشید تا پدر آسمانی شما هم خطایی شما را ببخشد اما اگر شما دیگران را نبخشید پدر آسمانی شما هم خطایی شما را نخواهد بخشید دوسته ازیز دعای منی است که ما شما به طرف کلام خداوند رجوع کنیم کلام خداوند را بخانیم و واقعا طبق کلام خدا زندگی کنیم دوسته ازیز شما میبینین که کلام خدا پر از محبت است پر از بخشش است و کلام خدا واضح برما میگه که شما ببخشین تا که بخشیده شوید کلام خدا نمیگه که شما دشمنی کنید شما کی نداشته باشید شما حسادت کنید ما مردم خدا را حضرت داود زندگیش را دیدیم و خداوند نمیخواهد که ما شما پر از کی نداشته باشید دوسته ازیز ما شما میفهمیم که ما شما چقدر گناهکار است ما شما به حضور خدا بسیار گناه کدیم و ما شما به بخشش ضرورت داریم ما شما به بخشش خداوند ضرورت داریم پس اگر ما میخواییم که خداوند ما را ببخشه بیاییم که قلبهای ما را به حضور خداوند واست کنیم و ما هم دشمنی ها و کینه ها و تمام چیزها را پا کنیم و کسایی که به زد ما بیدی کدن اونا را ببخشیم و امروه مردم در سلو صفا زندگی کنیم تا که خداوند ما را، اولادای ما را نواسای ما را و نسل ما را برکت بده دوست های ازیز اگر ما دشمنی کنیم خداوند برکت نمیته ما را اگر ما به فکر قتل و کشتار بدی باشیم چطور برکات خداوند دوست های ازیز بگیریم پس بیاییم که مثل داود ببخشیم مثل داود رفتار کنیم مثل داود حتی حضور بخواییم از کسی که اگر مثلا کدام اشتباه وا فکر میکنند که ما داریم بگوییم دوست های ازیز بیاییم که طبق کلام خدا را رفتار کنیم خداوند ما و شما را برکت میده آمین آمین تشکر جاو جان که بستیدی آمدید و در مورد مسائل امرای ما صحبت کردید واقعا همه ما به ای ضرورت داریم که یاد بگیریم که غرور خود را باید از بین ببریم نسبت به کسی که نه نگیریم خودخواهی را در خود از بین ببریم و قسم که کلام خداوند از ما توقع داره باید محبت و بخشش را باید پیشه بکنیم خب دوست های کرامی ای بود برنامه ای نوبت ما که تقریم شما ازیزا شد تا برنامه آینده که باز هم در این ساعت در خدمت شما خواد بریم تمام شما دوست ها را به خداونده به نیاز می سپاریم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی
24 June 2011
10 June 2011
3 June 2011
20 April 2012
26 August 2019
26 August 2019
23 March 2012
26 August 2019