29 minutes
6 February 2014
Transcribed by AI
PYM JBZ PYM JBZ درستان جالب را در باره شفایفتن غلام یک صاحب منصب رومی براتان قصه میکنم وقت ماویزه سرکو خلاص شد، ایسا کته شاگرداش از کو پاین آمدن. مردم زیاد از پشت ایسا روان بودن. در امی وقت چند نفر از سرکردای قوم یهود پیش ایسا آمدن تا خواهش یک صاحب منصب رومی را بره او برسانند. دلیل شی بود که او صاحب منصب یک غیر یهودی بود. جرعت نداشت یا نمیخواست که پیش ایسا که یک یهودی بود بیاید. از امی خاطر پیغام خدا به دست سرکردای یهود بره او روان کده بود. دوستای عزیز، قضیه از ای قرار بود که اسکرای کفرناهم زیر فرمان همی صاحب منصب رومی بودند و از قراین اطر مالوم می شود که ای صاحب منصب هنوز به دین آبایی خود بوده و به خدای یگانه ایمان نداشته. هنوز بوتا را پرستش می کده. سرکردای یهودی از ایسای مسیح خواهش کدن که تقاضای ای صاحب منصب را براورده به سازه. برای که امی صاحب منصب کتی اونا رفتار خوب داشته و کنیسه برشان ساخته. دوستایی می روان، تقاضای او صاحب منصب شفای غلامش بود که سخت مریض بود. در جای افتیده بود، در حال مرگ بود. می خواست ایسای مسیح به دیدار او بیاید و او را در خانش شفا بده. او صاحب منصب می فامید که هیچ کس غیر از ایسا قادر به شفا دادن غلامش نیست. خانی او صاحب منصب در خارج از شار بود. ایسا و رهبرای یهودی سون خانی و روان شدن. هنوز در نیمه را بودن که چند نفر دویده دویده پیششان آمدن و ای پیغام از طرف او صاحب منصب بر ایسای مسیح آوردن. پیغام ایتر بود که، ای آقا بیش از ای بخود زحمت نتین. من لیاقت او را ندارم که شما زیر سقف خانی ما بیاین. از امی خاطر روی او را نداشتم که شخصا در خدمت شما حاضر شوم. از شما خواهش می کنم، از امو جایی که هستین فرمان بتین که غلام در حال مرگ ما خوب شوه. ما از اقتدار شما با خبر استم. بر ای که ما خودم یک صاحب منصب استم، ازکرای زیر فرمان خود دارم. اگر به یکی بگویم برو میره و اگر به یکی دیگر بگویم بیا میایه. دوست های عزیز، چرا او صاحب منصب رومی پشیمان شده بود که ایسا به خانش بیایه؟ امطور که گفتیم، او صاحب منصب هنوز بتپرست بوده. شاید در هر گوشه خانش بتایش بوده. شاید هم در همون روز مراسم بخاطر بتا در خانش برپا بوده. برحال او صاحب منصب با وجود ای که به ایسا منحیص شفا دهنده ایمان داشته ولی پیش خود فکر کده که چطور از ایطور یک آدم مقدس در خانه خود با وجود بتا پذیرایی کنه؟ از امی خاطر او پیغام خوده بر ایسا روان کده بود و اتمینان داشت که ایسا از هر جایی که باشه میتونه غلام او را شفا بته. دوست های ازیز ایسای مسیح وقت پیغام او صاحب منصب شنید از امو جایی که بود تقاضای او را براورده کد. وقت او چند نفره که پیغام او صاحب منصبه بر ایسا آورده بودند پس به خانه برگشتند دیدند که غلام بیمار کاملا شفای افته. همون روز ایسا با کسایی که در دور برش بودند گفت بفهمین که بیسیاری از مشرق و مغرب آمده کته ابراهیم، ایساق و یعقوب در پادشاهی آسمانی سر یک صفره خواد شیشتند. دوست های ازیز، منای ای تعلیم او چیست؟ ایسای مسیح ازی طریق بما تعلیم میته که دروازه ملکوت خدا بروی تمام مردم دنیا از هر رنگ و از هر نجاد و از هر منطقه که باشند واضح است. خدا تمام کسایی را که با ایمان به سویو قدم میوردارند قبول میکند. ملکوت خدا در انحسار کدام کسی یا کدام گروه نیست. ایسا با شفادادن یک شخص بطپرست برما نشان داد که دروازه ملکوت خدا بروی همه گیه ما واضح است. ایسا ملکوت خدا را به یک مهمانی کلان تشبه می کند. می گه که سی جد بزرگ یهودی ها یعنی ابراهیم، ایسحاق و یعقوب در اونجا خواد بودند. لیکن از یهودی های روزگار ایسا در این مهمانی دعوت نخواد شد. حتی اگر اولادای جسمانی ابراهیم یا ایسحاق باشند. بر اینکه اونا مسیح وعد داده شده را رد کدند. پس از این تعلیم ایطور می فهمیم که فقط کسایی که به مسیح ایمان دارند به این مهمانی دعوت خواد شدند. دوست های عزیز، چند وقت بعد ایسا به طرف شعر بنام ناین راهی شد. مثل همیشه غیر از شاگرده ایده دگم کته او روان بودند. وقت به شعر نزدیک شدند دیدند که یک ایده جنازه را گرفته از شعر خارج شده سن قبرستان می رفتند. وقت به جمعیت نزدیک شدند فهمیدند که بچه جوان یک بیوزن مرده و حال جنازه او را میبرند تا دفن کنند. ای بچه جوان تنها بچه او بیوزن و تمام امیدش بوده. ای زن بیچاره پیش از مرگ بچهش دماتم مرگ شوورش سیا پوشیده بود. جمعیت مردم با چشمای گیریان جنازه را مشایعت می کدند. جوان ها به نوبت پای چارپایی جنازه را سرشانی خود می گرفتند. او را شتابان سون قبرستان می بودند. مرگ سرنوشت آخر انسان است. تمام مردم بلاخره از این دنیا میرند. بسیاری سرد و چاره ترس استند که نمی فامند که چی در انتظارشان است. دوستای میرون وقت ایسا ناراعتی امیق بیوزن دید دلش سخت. زن سرشا پایین انداخته بود. به شدت گیریا می کد. ناغان ده امی وقت صدای ایسا بلند شد که به او زن می گفت. دگه گیریا نکو. تا چند ساعت پیش اده بسیار از امسای ها و دوستا تلاش کده بودند که او زن تسلی بدند. ولی صدای را که او امی آل شنیده بود صدای متفاوت بود. او زن شاید دو لحظه نمی فامید که کتی چی کسی روبرو شده. او کتی سرچشمی حیات روبرو شده بود. ایسا به کسایی که جنازه را سرشانای خود حمل می کدند اشاره کد که استاده شوند. جمعیت استاده شد. ایسا با اقتدار به جنازه نزدیک شد. دست خدا سر جنازه ماند. جمعیت مردم کته چشمای حیرت زده نزدیکتر شدن. می خواستن بفامن چی گرم می شه. همگی چوب بودن. همگی در جای خود میخکوب شده بودن. ایسا گفت. ای جوان به تو میگم بخیز. بعد از دستور ایسا او مرد جوان مرده زنده شده از جای بلند شد و شروع پر گب زدن کد. مردم که دورو بر ایسا استاد شده بودن. بعض ورخت ها، بعض ترسیده، بعضی هم حیجان زده شده بودن. یک ادام که وحشت کده بودن پس پس رفته و گریختن. بیسیاری هم خدا را شکر می گفتن. یک ادام کته صدای بلند می گفتند. پیامبر بزرگ در بین ما ظهور کده. خدا آمده تا قوم خود رستگار کنه. دوستای عزیز، شاگردای یه یا دائم اخبار و موجزات رکه صورت می گرفت و تعلیم رکه ایسای مسی می داد به استادشان می رسندن. یه یا دیوخت انوز در زندان بود. روز یه یا دو نفر از شاگرداشا انتخاب کده کتی یک سوال پیش ایسای مسی روان کد. او سوال ایتر بود. آیا تو همون کسی هستی که قرار از باید بیای یا ما ماتل کسی دیگه باشیم؟ در باری این سوال، این نظر وجود داره که یه یا می فامید که بزودی کشته خواد شد. با طرح این سوال می خواسته شاگرداشا که هنوز از او پیروی میکدن، دنبال ایسا روان شوند. یعنی وقت شاگرداش جواب این سوال رو می شوند، ایمانشان زیادتر تقویت شوند. ده همون ساعت که شاگردای یه یا پیش ایسا آمدند، ایسا عده زیاده رو که گرفتار بیماری و عرواح پلیت بودند شفا می داد. نابیناهای زیاده رو بینا میکد و خطاب به مردم در جواب سوال یه یا تعمیدهنده فرمود که برین او چیزای رو که دیدین و شنیدین با یه یا بگوین که چطور کرا بینا میشن؟ چطور لنگا روان میشن؟ جزامیان چطور پاک میشن؟ چطور کرا شنوا میشن؟ مردا زنده میشن؟ و بیناوایان مجده میشنون؟ خوشا به حال کسی که دباری ما شک نکنند. دوستای عزیز، بعد ازی که شاگردای یه یا جواب خودا گرفتند، رفتند. ایسا دباری او به مردم که دوانجا بودند ایطور گفت، وقت به بیابان رفتین انتظار چی چیز را داشتین؟ نه نیزار که از بعد میلرزا. بری دیدن چی چیز بیرون رفتین؟ بری دیدن مرد که کته کالای عبریشومی؟ بدون شک اونای که لباسای زیبا میپوشند، زندگی پر تجمل دارند و در قصرها زندگی میکنند. پس بری دیدن چی چیز بیرون رفتین؟ بری دیدن یک پیغمبر؟ بله، بفهمین که از پیغمبر هم بالاتر. او مرد است که کتاب مقدس در بارش میگه. ایست قاصد ما که پیشا پیش تو روان میکنم. او راه را پیش پایت آماده خواد ساخت. بفهمین که کسی بزرگتر از یه یا به دنیا نامده. با وجودی کوچکترین شخص در پادشای خدا از او کلانتر است. تمام مردم از جمله باجگی را که سخنای ایسا را شنیدن خدا را بخاطر ادالتش شکر میگفتن. بر ای که اونا از دست یه یا تعمید او گرفت بودن. اما فریسی ها و ملاهای شریعت یهود که تعمید یه یارا قبول نکده بودن. اونا ای رقم نقشه را که خدا برشان داشت رد کدن. ایسا در این بارم میگه که مردم ای زمانه را به چیز تشبیه کنم. اونا به چی میمانند؟ مثل اطفال استند که در بازار میشینند و سر عمدگه چیغ میزنند. میگند بر شما نیزدم نرقصیدن. نوگری کدم گریه نکدن. مقصد ایست که یه یا تعمید دهنده آمد که نه نان میخورد و نه شراب مینوشید. و شما میگفتین او دیو دارد. پسر انسان آمد. او هم میخورد و هم مینوشید. و شما میگین بیبینین یک آدم پرخور، مایگسار و رفیق باجگیرا و خطاکارا. با وجودی درستی حکمت خداوند از طریق کسایی که او را قبول کدند به ثبوت میرسد. دوست های عزیز ای بود برنامه این عوبت شما. با آرزوی همراهی شما در برنامه بعدی برنامه را به پایان میبریم. خدا نگهدار همه شما عزیزا. تو سلطانی خدایی یا کشاهی? تو راهی رد کشایی یا سنایی؟ تو سلطانی خدایی یا کشاهی؟ تو راهی رد کشایی یا سنایی؟ تو سلطان محبت خدایی با امانت تو شاه زجلالی؟ کنون با تو رو هم این ره باری به ایمان جاندم هم در این ره نیک پدر خانده مرا گرچه ضعیف هم نها تاج دلال گرچه بمیرم تو راه پولس گوهر، تو ره بر ره نمایی تو خالق، تو آشق، تو جانباز، تو بافیز، تو رحمت، تو ایسار کجا پیدا کنم کامل تر از تو خدای زندگی بالاتر از تو کنون با تو رو هم این ره باری به ایمان جاندم هم در این ره نیک پدر خانده مرا گرچه ضعیف هم نها تاج دلال گرچه بمیرم تو راه پولس گوهر، تو راه بر ره نمایی تو خالق، تو راه بر ره نمایی تو خالق، تو راه بر ره نمایی موسیقی من مرد شدم زنده به خوند تو کردی مرد را زنده به روحان کجا بودم اگر رخبار نبودی به جز گم گشتی اگر تو نبودی کنون با تو رو هم این ره باری به ایمان جاندم هم در این ره نیک پدر خانده مرا گرچه ضعیف هم نها تاج دلال گرچه بمیرم موسیقی اگر خواهی شدی پرزند آنهای اگر خواهی شدی هم اصباها اگر خواهی شدی کاهن خدا را فروتن شد چون خاکی زیر پایه بسازد از تو چون گوهر به تاجه کنون با تو رو هم این ره باری به ایمان جاندم هم در این ره نیک پدر خانده مرا گرچه ضعیف هم نها تاج دلال گرچه بمیرم نها تاج دلال گرچه بمیرم سپاس هم بر ایسا مسیحم ژلال بر تو خداوند رحیمم سپاس هم بر ایسا مسیحم ژلال بر تو خداوند رحیمم ژلال بر تو خداوند رحیمم هر روز ساحت هفت ساب به وقت افغانستان روی موج کوتای 49 متر بند برابر با 6125 کلو هرچ و هر شب ساحت هفت و 30 دقیقه شب روی موج کوتای 31 متر برابر با 9400 کلو هرچ میشنوید خواهش مندیم تا نظرات و پیشنادهایتان را با ادرس زهل ارسال کنید رادیو صدا زندگی صندوق پستی 702 جی پی او لاهور پاکستان همچنان شما میتوانید از طریق ایمیل نیز امروی ما بتماث شوید توجه کنید با ایمیل ادرس ما روشند ات اوان رادیو دات او آر جی و اگر میخوایید که از طریق تیلفون امروی ما بتماث شوید و سوالاتیتان را مستقیمن امروی ما متر کنید لطفاً به شماره تیلفون 001 541 550 721-31 بتماث شوید
13 February 2014
30 January 2014
23 January 2014
16 January 2014
9 January 2014
2 January 2014
26 December 2013
12 December 2013