29 minutes
2 February 2014
Transcribed by AI
مردم خدا از صدای زندگی می شنوید مردم خدا شنوندههای گرامی برنامه مردم خدا امیدواریم که سلامای آمیخته با محبت و سمیمانی ما را قبول کنین آرزو می بریم تا لحظههایتان شاد پرست صفا و سمیمیت باشه نهایت خوشی ماسک با برنامه دیگه از این سلسل برنامه در خدمت شما خدا جویان گرامی قرار داریم آرزوی ماسک کتفامیلایتان جور و سرحال بوده و آماده شنیدن برنامه ما باشین شنندههای عزیز، باید خاطر نشان کنیم که بر معلومات بیشتر در مورد رادیو صدای زندگی و برنامههایو با ویب سایت ما در انترنت مراجعه کنین ویب سایت ما در انترنت www.afghanradio.org می باشه امتر شما میتانین از طریق ایمیل با ما بتماث شوید ما از نظریات، پیشنادها و سوالایتان سمیمانه استقبال میکنیم و در جهت بهبودی برنامههای خود از او استفاده مینماییم خب، اگر شما مایل دارین که از طریق تیلفون با ما بتماث شوید لطفاً نمبر تیلفون تانه با ما ایمیل کنین ما به امو نمبر که با ما ایمیل کدید به شما تیلفون میکنیم پس توجه کنین به ایمیل آدرس ما info at afghanradio.org خب دوستهای گرانقدر باید خاطر نشان کنیم که برنامه مردم خدا یک پروگرام تعلیمی است که شامل درسای از تورات، زبور و انجیل مقدس میباشه هدف و مقصد از نشر ای برنامه تعلیمی ای است که به شما کمک شوه تا به تور واضع پلان و محبت را که خداوند نسبت با مردم دارن درک نماین دوستان ارجمند محتویات درس ای نوبت ما از تورات حضرت موسا گرفته شده که تقدیم خاطر تان میشه توجه کنین درس ششام پلان خداوند برای یقوب نبی شنوندههای گرانقدر در برنامه ای نوبت خود ما ای را یاد میگیریم که خداوند چطور با انتخاب نمودن یقوب نبی بسیاری از مردم به حیرت مندازه و هماتر با بکار بردن یکی از بسرای او به یک مقصد و منظور خاص مردم شدفت زده میسازه خب پیش ازی که به برنامه ای نوبت خیش بپردازیم بیاین در شروع آیات را از بخش پیدایش که کتاب اول تورات هست با هم یک جای بشنویم این است سرگزشت فرزندان اصحاق پسر ابراهیم اصحاق چهل ساله بود که ربکا را بزنی گرفت ربکا دختر بطویل و خوهر لابان اهل بیت نرین بودند ربکا نازه بود و اصحاق برای او نزد هدووند دعا میکرد سرانجام هدووند دعای او را اجابت فرمود و ربکا حامله شد بنظر میرسید که دو بچه در شکم او با هم کشمکش میکنند پس ربکا گفت چرا چون این اتفاق برای من افتاده است و در این خصوص از خداوند سوال نمود خداوند با او فرمود از دو پسره که در رحم داری دو ملت به وجود خواهد آمد یکی از دیگر قویتر خواهد بود و بزرگتر کوچکتر را بندگی خواهد کرد وقت زمان وز عمل رسید ربکا دقلو زایید پسره اولی که به دنیا آمد سرخ رو بود و بدنش چونان بامو پوشیده شده بود که گوی پوستین برتند دارد بنابراین او را ایسو نام نهادند پسره دومی که به دنیا آمد پاشنهی پای ایسو را گرفته بود پس او را یعقوب نامیدند اصحاق شست ساله بود که این دو قلوها به دنیا آمدند آن دو پسر بزرگ شدند ایسو شکارچی ماهر و مرد بیابان بود ولی یعقوب مرد آرام و چادرنشین بود اصحاق ایسو را دوست می داشت چون از گوشت حیواناتی که او شکار می کرد می هرد اما ربکا یعقوب را دوست می داشت روز یعقوب مجموع پختن آش بود که ایسو خسته و گرسنه از شکار برگشت ایسو گفت برادر از شدت گرسنگی رمق در من نمانده است کمی از آن آش سرخ یعنی دا بمن بده به امین دلیل است که ایسو را ادوم نیز منامند یعقوب جواب داد به شرط آن که در عوض آن عقه نخزادگی خود را بمن بفروشی ایسو گفت من از گرسنگی می میرم عقه نخزادگی چی سوده برایم دارد اما یعقوب گفت قسم بخور که بعد از این عقه نخزادگی تو از آن من حاهد بود ایسو قسم خورد و به این ترتیب عقه نخزادگی خود را به برادر کوچکترش یعقوب فروخت سپس یعقوب آش ادس را بانان به ایسو داد او خورد و برخوست و رفت اینچونین ایسو نخزادگی خود را به عرضه شمارد در این زمان یوسف پسر یعقوب هفته ساله بود او برادران ناتنی خود را که فرزندان بلعه و زلفه کنیزان پدرش بودند در چرانیدن گسفندان پدرش کمک می کرد یوسف کارهای ناپسند را که از آنان سر می زد به پدرش خبر می داد یعقوب یوسف را بیش از سایر پسرانش دوست می داشد زیرا یوسف در سالهای آخر عمرش به دنیا آمده بود پس جامعه های رنگ آرنگ به یوسف داد برادرانش متوجه شدن که پدرشان او را بیشتر از آنها دوست می دارد در نتیجه انقدر از یوسف متنفر شدن که نمی توانستن به نرمی با او سخن بگویند یک شب یوسف ها بی دید و آن را برای برادرانش شرد داد این موضوع باحص شد کینه آنها نزبت به یوسف بیشتر شود او به ایشان گافت گوش کنید تا خواب را که دیدم برای شما تعریف کنم در خواب دیدم که ما در مزرعه بافه ها را می بستیم ناگا بافه من برپا شد و استاد و بافه های شما دور بافه من جمع شدند و به آن تعظیم کردند برادرانش به وی گفتند آیا می های پاتشا شوی و بر ما سلطنت کنی پس خواب و سخنان یوسف بر کینه برادران او افزود یوسف بار دیگر خواب دید و آن را برای برادرانش چونین تعریف کرد خواب دیدم که آفتاب و ما و یازده ستاره بمن تعظیم می کردند این بار خوابش را برای پدرش هم تعریف کرد ولی پدرش او را سرزنش نموده گفت ای چی خوابه است که دیده ای آیا واقعا من و مادرت و برادرانت آمده پیش تو تعظیم هایم کرد؟ برادرانش به او حسادت می کردند ولی پدرش در باره خوابه که یوسف دیده بود می اندیشید خوب دوستانه عزیز و شنوندگانه گرامی حال بیاین به توزیه و تشریه آیات که خدمتان قراعت شد گوش بدین طور که می فامین بخش زیاد قسمت های اول کتاب مقدس در حقیقت تاریخ اولاد ابراهیم نبی و ساره هست که نوشته شده مگرم ای بالاتر از تاریخ و سرگزشت است ای تاریخ هست که از پلان خداوند زیاد و زیادتر برما آشکار می سازه که چطور خداوند می خواهد مارا نجات بده ابراهیم نبی خواست که پدرش اسحاق از قوم و مردم خودش زن بگیره به ای خاطر ابراهیم نبی یکی از خدمتگذارای صادق خدا با بین النهرین که سرزمین پدری ابراهیم نبی بود روان کد خداوند نازر او را به طرف دختر هدایت کد که او را برای زنی اسحاق انتخاب کده بود و نام او ربکا بود ربکا تا بیس سال هیچ طفل نداشت پس اسحاق در پیشگاه خداوند برای ربکا دعا کد و ربکا طفل دگانگی به دنیا آورد پیش ازی که اونا به دنیا بیاند خدا به ربکا گفته بود که بزرگتر کوچکتر بندگی خواد کد نام بچه اولی ایسو ماندن و نام بچه دومی یعقوب یعقوب ایسو را فریب میدهد خب دوست های گرامی خب دوست های گرامی یک روز وقت که ایسو از شکار خسته و زله قامده بود بسیار گشنه شده بود او از یعقوب خواست که یک چیزه برش بده تا او را بخوره یعقوب در جوابش گفت ما به شرط برد خوردنی میتوم که حق اولبارگی تا برما بدی پس ایسو که بسیار گشنه شده بود حق اولبارگی خدا بر یعقوب در مقابل یک کاس آش داغ فروخت وقت اصخاق بسیار پیر شده بود و نمیتونست درست چیزه را بیبینه خواست که بچه اولباری خدا یعنی ایسو را برکت بده مگرم یعقوب پدر خدا فریب داد و امو برکات را که اصخاق میخواست بر ایسو بده با نیرنگ او را بر خود گرفت مشکلات یوسف شنوندگان مهربان بلاخره یعقوب نبی یاد گرفت که باید از خدا پیروی کنه و خداوند نام او را اسرائیل ماند یعقوب نبی دوازده بچه داشت که نام یکی از بچه های او یوسف بود بیادر های یوسف از او نفرت میکدن بیادر های یوسف از او زیادتر نفرت داشتند بخاطره که یعقوب نبی او را از همه بچه های خود کده دوست داشت یک روز بیادر های او کته گسفنده و رمایشان در یک جای دور رفته بودند یوسف رفت که احوال اونا را بگیره وقت اونا یوسف دیدن او را بسته کدن و به تجارای مصری که از اونجا تیر می شدن فروختند تجارا یوسف کت خود به مصر بردن در مصر یوسف منحیث غلام بر یک سائه منصبه مصری فروختند یوسف بسیار مخبول و جذاب بود یک روز که هیچ کس در خانه نبود و یوسف مسروف کار در خانه بود زن فوتیفار از کرتی یوسف گرفت و از او خواست که کد او هم بستر شد یوسف می فمید که ای کار غلط است و می فمید که ای عمل در مقابل خدا گناه است بنان او از پیش زن فوتیفار گریخت و کرتی او در دست زن فوتیفار ماند وقت فوتیفار به خانه آمد زنش به او شکایت کد و گفت که یوسف سر او دست انداخته فوتیفار با شنیدن ای گب بسیار قار شد و یوسف در زندان انداخت خداوند مردم اسرائیل را به طرف مصر برد می فمین دوستهای گرامی خدا حتی در زندان کته یوسف بود یک شو فرعون یک خواه دید یک دوست یوسف به فرعون گفت که یوسف می تانه خواه شما را تبیر کنه بنان یوسف ها از زندان پیش فرعون آوردند بعد از شنیدن خواه یوسف به فرعون گفت که ای خواه یک اختار از طرف خدا می باشه و گفت که تبیر ای خواه ای است که بعد از هفت سال قعطی شدید در سرزمین مصر می آید سپس فرعون یوسف ها از زندان آزاد کد و او را حاکم سراسر مصر تهین کد یوسف در مدت هفت سال بسیار غلاجاتا زخیره کد تا در سالهای قعطی مردم از گشنگی نمورند خب وقت قعطی در همه جای بیداد می کد بیادرهای یوسف برای خرید غلا به مصر آمدند وقت یوسفا دیدن در مقابل او تلزیم کدند اونا یوسفا ناشناخدند مگرم یوسف اونا را شناخد در اول یوسف بخاطر ازی که اونا را امتحان کده باشه کته اونا رویه بسیار خراب کد مگرم پسان خود را با اونا معریفی کد بیادرهایش بسیار ترسیده بودند مگرم یوسف برای شان گفت که نترسین یوسف برای بیادرهای خود گفت که به خانه برند و پدرش هم به مصر بیرند سپس یاقوب نبی کد تمام اولادهای خود به مصر کج کد ای داستان برای ما سه حقیقت مهم را می آموزاند شنانده های مهربان حقیقت اول ای از که پلان و خواست خداوند همیشه مطابق او چیز که ما توقع داریم و فکر می کنیم پیش نمیره اصحاق انتظار داشت که خواست خدا از طریق ایسو بچه اولباری او ادامه بیافه زیرا در او وقت رسم و رواج قوم اصحاق امی قسیم بود مگرم خدا یاقوب نبی را باید ایسو انتخاب کد خداوند با امی قسیم یوسف که بچه خرد یاقوب بود بکار گرفت که بسیاری مردمه کمک کد حقیقت دوم ای از که خدا حتی از مشکلات و سختی ها کار می گیره تا خوبی ها را ببار بیاره هنگام که بیادرهای یوسف او را به عنوان غلام فروختند خدا در ای مشکلات و سختی ها یوسف کمک کد داخل یوسف فاهمید که همه خواستا و پلانای خداوند بخاطر خوبی او و فامل او می باشد حقیقت ثوم ای از که خدا می تانه مارا از شر حر قسم وسوس نجات بده یوسف خواستای زن فوتیفا را رد کد و خدا او را کامیاب ساخت خوب شنانده های نهایت مهربان از شما می خوایم که آیت را که حال مشنوین او را یاد بگیرین و او را به خاطر بسپارین بخاطره که ای آیت بیانگره مختواه اصلی درس امروز ماست ای آیت بیستوم فصل پنجاه همه کتاب پیدایش است توجه کنین شما در باره من بد اندیشی دید لیکن خدا از آن قصده نیکی کرد تا کار کند که قوم کسی را احیا نماید چنان که امروز شده است شنانده های عزیز و گرامی از شما سپاس گذاریم که به برنامه ای نوبت ما که برنامه خواست خداوند برای یعقوب نبی یاد می شد گوش دادین باید خاطر نشان کنیم که ای برنامه ما در حقیقت از سلسله کورسای تحیه شده که به نام مردم خدا یاد می شد خب اگر شما می خواهید که ای کورسا به صورت مکمل تاقیب کنین با آدرس که در آخر برنامه به نشر می رسه همراهی ما به تماس شوید خب شنانده های گرامی ای بود برنامه ای نوبت که پیش کشتان شد تا برنامه آینده که باز در خدمت شما خواهیم بود شما را به خداوند بخشنده که محبت است می سپاریم فیض خداوند ما ایسای مسید با شما و جمعی خانواده هایتان باشه موسیقی سیتای شما جلال خدا از آنی تخبیشی دوباره تا عبدالله سیتای شما جلال خدا از آنی تخبیشی دوباره تا عبدالله برای از خدا شانده شده رو نمی گذشتیمه دنبال بیشتر سایده دنبال بیشتر سایده جلال خدا که محبت است سیتای شما جلال خدا از آنی تخبیشی دوباره تا عبدالله سیتای شما جلال خدا از آنی تخبیشی دوباره تا عبدالله موسیقی بیا خداری که مارا از هر درستی گیری محبت مطمئنی بیا خداری که مارا به خانی زندگی درست را همانی داری سیتای شما جلال خدا از آنی تخبیشی دوباره تا عبدالله سیتای شما جلال خدا از آنی تخبیشی دوباره تا عبدالله موسیقی محبت مطمئنی بیا خداری که مارا از هر درست را همانی داری سیتای شما جلال خدا از آنی تخبیشی دوباره تا عبدالله سیتای شما جلال خدا از آنی تخبیشی دوباره تا عبدالله سیتای شما جلال خدا از آنی تخبیشی دوباره تا عبدالله موسیقی بیشتر درست را همانی درست را بیشتر درست را بیشتر درست را بیشتر پاسبی t Pen سیتای شما جلال خدا از آنی تخبیشی دوباره تا عبدالله سیتای شما جلال خدا از آنی تخبیشی دوباره تا عبدالله سیتای شما جلال خدا از آنی تخبیشی دوباره تا عبدالله سیتای شما جلال خدا از آنی تخبیشی دوباره تا عبدالله از آنی تخبیشی دوباره تا عبدالله سیتای شما جلال خدا از آنی تخبیشی دوباره تا عبدالله دوستانه عزیز شما نشرات راژیو صدای زندگی را می شنوید خواهش مندیم تا نظریات و پیشنادهایتان را از طریق ایمیل به آدرس انفو اد افگن ریدیو دات او آر جی برای ما ارسال کنید امچنان برای این که بتوانید درباره برنامه های راژیو صدای زندگی معلومات زیادتر پیدا کنید لطفاً به ویب سایت ما در انترنت مراجعه کنید ویب سایت ما در انترنت www.afghanradio.org می باشد PYM JBZ
9 February 2014
26 January 2014
19 January 2014
12 January 2014
5 January 2014
29 December 2013
15 June 2014
8 June 2014