Ghulam - Afghanistan

  5 minutes

  26 August 2019

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

نامم غلام هست. 45 سال پیش در خانواده مذهبی در یکی از ولایات همجوار کابل به دنیا آمدیم. چهار ساله بودم که امرای والدینم به کابل نقل مکان کده ایم. وقتی که پنج ساله بودم مرا به مکتب روان کردن. دوره ابتعی سانوی و عالی مکتبه به درجی عالی به پایان رسانیدم و روانی تحصیلات بالاتر شدم. در سال آخر دوره تحصیلم بدبختانه در وطن ما افغانستان دگرگونی حکومت به وقوع پیوست که مسیبت های بی پایان را بره مردم به بار آرد. من هم از دولت انتقاط بی کدم تا ای که من را از پهنتون اخراج کردن و تا یک مدت در یک حالت بی سرنوشتی قرار گرفتم که هم بر خودم و هم بر والدینم بسیار سخت و غیر قابل تحمل بود. بابا میان آمدن شرایط کمی بهتر دوباره به پهنتون رفته و تحصیلات خود را به پایان رسانیدم و در یک از وزارت خانه ها شامل وظیفه شدم. بعد از مدت نسبت داشتن نمرهات خوب و عالی غرز تحصیلات بالاتر به اتحاد شوروی سابق فرستاده شدم و در اونجا بر مدت چار سال در یک اکادمی تحصیل کردم. بعد از خطب تحصیل درجه ماستر علوم ها حاصل کرده دوباره به وطن آمدم و مصروف خدمت به مردم خود شدم. وقتی که به بهار سال 1992 قابل به دست نیروهای دیگر فتح شد بر مدتی به کار خود ادامه دادم تا ای که شرایط سخت شد رفت و مجبور به ترک وطن شده و در یکی از ممالک همسایه مهاجر شدم. وقتی که در افغانستان زندگی نرمال داشتم اوقدر در فکر خدا نبودم اما عوارگی دوری از وطن و مشکلات باعث شد که در باره خدا فکر کنم. چون از اقاید اجدادم چندان خاطره خوش نداشتم در تلاش خدای حقیقی بودم که او را شناخته و به او ایمان بیارم. ای را از طرف خدا میدانم که یک دوستم بدون تقاظهای ما برم یک کتاب انجیل داد. بعضی اوقات او را میخاندم و کلام او سرم بسیار تاثیر میکرد و به ما آرامش و امید با آینده میداد. اما بعضی کلامات او برم مشکل بود و مفهوم دقیق اونا را خوب نبیدانستم. مثلا کلامه پسر خدا که تقریبا هفته دفعه در انجیل های همواننده مطا، مرقص، لقا و یوهنا ذکر شده. اینا برم گنگ بود. باز هم به شکل مجزه خداوند دوستانی برم معرفی کرد که در درک ای مطالب مهم برم کمک کنند. آهسته آهسته در درک کلام خدا رشت کردم. اما تا هنوز به یسای مسیح خداوند ایمان نیارده بودم. تصمیم گرفتن در این باره در اظهرم مثل کو در مقابلم مالوم میشد و جرعت کده نمیتانستم که تصمیم قطعی خود بگیرم تایی که یک شهو فامیل و اولادهایم در یک حالت مشکل قرار گرفته بودند. تمام راه ها برویم بسته شده بود. کاملا ناومد شده بودم به ای توریک حالت روی به خاک افتاده از یسای مسیح خداوند طلب کمک کدم. یسای مسیح فورا به دعای ما جواب داد و دست ما را گرفته از مشکلات به شکل بیرون کرد که هیچ تصویرش هم کده نمیتانستم. همه ما از دیدن این موجزه حیران شده ایم. این موجزه بما قوت داد که به یسای مسیح اعتماد کنم و او را به حیث خداوند خود قبول کنم. به این ترتیب به او ایمان آوردم و پیروی او شدم. حال ما خود خوشبخترین شخص فکر میکنم و در زندگی ما تغییرات زیاد رخ داده و فیض و برکات زیادی را نصیبی مکده. هر وقت به اون موجزه فکر میکنم که من چرا خداوند امتحان کدم احساس ندامت میکنم. اما از اون سپاسگزار هستم که ترس من را از بین برد و به من قوت داد که به او ایمان بیرم. برادر ها و خوهر های هموطن بیاین خدای زنده را که از همه اعمال و کردار ما واقف هست حمد و سنا گفته عبادت کنیم. نجات در ایسای مسیح مویثر هست. بغیر ای هیچ راهی به نجات انسان وجود نداره. بجز خون پاکه ایسای مسیح دیگه هیچ چیز نمیتونه ما را از گناهان که در مسیبت او دست و پای میزنیم نجات بته. صرف محبت ایسای مسیح میتونه تمام کدورت ها و دشمندی ها را از دل ما بشویه و او را پر از محبت هم به خدا و هم به مخلوق خدا بسازه. جز محبت بیپایان او که به فرد فرد ما لطف نموده چیز دگیه نمیتونه که همه ای کدورت ها برادر کشی ها را مبدل به یک فضای خوب و انسانی بگردانه.