35 minutes
Transcribed by AI
PYM JBZ تا وقت اکی مرا انتخاب نکده بود که ازش پیروی کنم، من از زندگیم یک مایگیر بودم. در سفرهایی که با و بودیم دیده ام که او چقدر بزرگ است. ایچ کس مثل او تعلیم نداد و کارهای عجیب نکرد. من از زندگیم از تمام چیز تیر شدم تا از او پیروی کنم و او برم زندگی نو داد. زندگی خدا داد. این حقیقت است که شما مشنوید. PYM JBZ ایسای مسیح ایسای مسیح، لطفاً؟ شما چی میکنید؟ خواهش میکنم؟ من هرگز نیمونم که پای من بوشید. شما خدمتگار من نیستین استاد. پیدرس، اگر من تو را نشویم تو از آن من نخواهی بود. پس اتو که است، از دل و جان خواهش میکنم این از دستای من و سر روی من هم بوشید. میخواهیم صرف پایاتا بوشید و با این کار کاملاً پاک میشید. تو من را استاد خطاب میکنی و خداوند. این چیز است که هستم. محبت من را سرمشق خود قرار بدی. امو محبت را که نسبت به تو داشتم به دیگرها هم نشان بدی. با این کارت مردم دنیا میفهمن که از من پیروی میکنی. میخواستم این آن پسر را با شما یک جه بخورم قبل از این که... شکنجه شوم. من تا او وقت از این آن نمیخورم که مانای او در ملکوت پدرم تحقیق پیدا کنه. او فکر میکنه که بچه خدا است. پاشای یهودی ها. مسیم اعود. چیزی که این میگه کفر است. این بدن من از که برای شما داده شده. و به یاد من این را بخورید. تمامتان از این بنوشین. این پیاله خون من است. و عهد تازه است که برای شما از این پیاله خون من است. و عهد تازه است که برای شما برای شما و بخش آشگنای شما ریخته می شند. یهودی ها. یم شاب وقتش است. یهودی ها از خورده کجا رفته؟ دوست های ما. وقت از این فرار رسیده که خدا جلالشه با انجام کاری که من در شرف انجامو هستم به نمایش بگذاره. این کار را باید تنها انجام بدم. فیلن امرای من نبیانید. ولی بعدن شما از من پیروی خواد کدید. استاد کدام کار است که به تنهای انجام میدی؟ من حتی از خودم خودم خدا کنم. چرا من نمیتونم از تو پیروی کنم؟ آیا تو میگی که برام جان خواهی داد پیدروس؟ من برات میگم که پیش از دو بار آزوان خوراس سه بار انکار خواهی کد. و منکر میشه که من را میشنسی. در حقیقت همه تان بخاطر ما فرار خواد کدید. مثل رمی گوزفن بر طرف پراغنده میشید. من نمیدونم که اگر دیگران تو را ترک کند من ایچ وقت تو را رهان نمیکنم. شیطان میخواهی که همه تان مثل گندوم امتیان کند. پیروس، من به تو دعا کنم که در ایمان تو سوار بانی تا بتونی دیگران را نیز قدرت بدی. از تمامی حوادث پریشان نشید. به خدا توقع کنید. همچنان به من یقین داشته باشید. به زودی میروم. تا بر همه تان در خانه پدرم مکان را آماده کنم. و وقتش که رسید من دوباره به آتمام جلالم برمی گردم. و شما را با خود گرفته هر جایی که باشم شما هم که تما خواد بودین. نه، سرورم، ما را تنها اعلان نکن. بدون تو ما چی خواد کده ایم؟ دوستای من، من شما را مثل یتیما رهان نمیکنم. پدرم و ما یک کمکنندر را برتان میفرستیم. یعنی روح القدس ها. او تمام چیزهایی را که با شما گفته بودم به یاد تان خواد آورد. و شما را با فهمیدن آنچه که من انجام دادم رهنمایی خواد کد. من به شما آرامش میتوم که دنیا قادر با دادن اون نیست. مگرم آلی، پادشای زلمت نزدیک شده. هیچ تشویش نکنین از چیزی که اتفاق مفته. هیچ رهی نزنین. بیا، در باغ جستمانی برای دعا کردن بریم. در باغ جستمانی برای دعا کردن بریم. در باغ جستمانی برای دعا کردن بریم. اینجا باشین و ببینین. واقعاً که مرا مرانجانه از اینکه استاد ما میگه که ما وره ترک می کنیم. مرانج گزفنده پراگنده می شیم و اون چپان که از ما همیشه نگهداری کرده و رینکار می کنیم. آیا اون فکر نمیکنه که می شه سر مایساب کنه؟ چرا میگه که ما فرار هات کدیم؟ اون مسیح موود از که ما منتظرش بودیم؟ بله، اون خودش هست. در این سه ساله که از اون پیروی کده ایم، مجوزه هایی که اون کرد ما دیده ایم، ایچ کس نمی تونست اون کار را کنه. چکه نفره ای شفاه داد. چکه روای پلید از مردم بیرون کرد. اتا قدرتش سر مرگ. ایچ کس مثل روای تو قدرت نداره. رهبرهای یهود و معلمهای مذهبی همیشه اون را رد می کنند. چرا؟ به خاطر قدرتشان، به خاطر رسم و رواجشان، به خاطر ای که مردم در بارشان چی فکر خواد کردن. این چیزها برشان زیادتر ارزش داشت، نسبت به راستهی. مگرم این ساحب قدرت خدا تعلیم می دهد. مگرم ما نمی خواستن بشنوان. ترس ماییست که این ساره سر رای ها دوار دارند. اگر گب در جنگ رسید، یوهانا، باور کن که به دفاعی جنگ می کنم. اتا ازرستم که جان خود را برش فدا کنم. ایران آیه این... پدرم...میربون... اگر امکان داره، این جامعه هست با درکو. اگر... یک آنر راه نجات مردم از گناه رنج کشیدینم هست، ارادی منی بلکه ارادی تو انجام شوه. بگذار که با انجام شدن ارادی تو...تو چلال پیدا کنی. برای یک ساتم نتانستین که به خاطر من بیدار بانین؟ بیدار باشین و ببینین که وسوست نشین، سیر روحیتان میخواهید. اما... بدنتان زیف هست. ایران ایران بدنتان زیف هست. زمان ازی رسیده که پسر انسان تسلیم قدرت های سلمت شده. ایران استاد برای کار که آمدی، انجام بده. شمشیر هایتان رو پس کنین. آیا نمیدانین که اگر خواسته باشم هزاران هزار فرشتر را برای نجات خود فرا بخونم؟ ولی چطور میتونم که خواست پدر آسمانی من به اطمان برسانم؟ من به خاطر نوشیدن این جامعه رنج به این دنیا آمدیم. این چی است؟ کته شمشیر قمچین آمدید، فقط که من کدام مجرم باشم یا بزرگتان توقیان کردیم؟ وقتی که در مبت درست میدادم، این چیزی نگفتید؟ تمام این چیزا نوشتای پیامبرارا تزدیق می کند. پس دزگیرم کنین؟ پس من کسی هستم که شما می خواهید؟ دیگرها را بانین که بره؟ دیگرها را بره؟ دیگرها را بره؟ دیگرها را بره؟ این نفرم یکی از اونهاست. اون همراه ییسا بود. چی؟ من نیستم. کدوم یسا؟ من هیچی را نمیشنستم. بله. تو همراهش بودی. تو هم جلیلی هستی. لحظهت میستی دیگر پیرواهش است. لحظهت ای را نشان میتن. به خدا قسمت که بنام یسای منسیم. من کسی را نمیشنستم. خدا، خدا من را لنط کنه که اگه من دروغ بگویم. آیا، تو میگی که برم جان خواهی داد پیروست؟ من برات میگم که پیش از دو بار آزوان خوراست سه بار انکار خواهی کرد و مرکر میشی که من را میشناسی. من، آزوان خوراست. من، آزوان خوراست. من، آزوان خوراست. من، آزوان خوراست. ما باور دارم که ایسا امو، مصحی وادeshده است. امو پادشاهی است که مردم تلوی شراب راهبری کنه. ولی فیلا تمام آرازهات میشه برابر به خ Sulliman شد. او مانند یک جنایتکار در روی سلیب میخکوب شد. مانند یک رهزن مجازات شد. و مانند یک گناهکار در روی سلیب عذاب کشید. بعد از مرگش جسده شده قبر ماندن. و ما به ترس و ناومدی به سر می بردیم. ای خداوند به من گناهکار رحم کن. من در وزورت عمل شیطانه انجام دادم. من نسبت به تو بیافایی کردم. پترست. وره کشتن. مثل یک بره بیگناه طرف کشتن. وره کشتن. وره کشتن. مثل یک بره بیگناه طرف کشترگاه بردنش. من فکر می کنم که می توانم نجاتش بدم. ولی ببین. من خودم به نجات ضرورت دارم. من یک انسان زیف. بزدل. دروغکا. و گناهکار هستم. اش که درد نارفه شدن. گناه کاحال. در واقعان در جنگ romantic آمدنم نزدحت کنم. برودیم را بداشتیم؟ یکی زیف. برجن جان하고 چند درد دار نشونده. آیا او من را خواهد بخشید؟ مگرم او ما را دوست داشت. اما تو نیست. همیشه این گفتی به ما میگفت. آلیکه او مرده. به ما چی فائده داره؟ من امیالا سر قبرش آمدم. قبر ایسا. سنگ دور شده بود. قبر خالی بود. قبر ایسا خالی است. پتروس، باورت میاه؟ ایسا مرده بود. مگرم زنده شد؟ بله، دوباره زنده شده. باز میتونیم که پیرویش کنیم؟ چطور؟ من چطور میتونم باز از او پیروی کنم؟ بخاطر ترس از جان خود، از شناخت و بیخی انکار کدم. غرور، خودخواهی و ترس ما باعش شد که نتانم یک پیروی وفادار باقی بانم. در پیروی از او، من آکام موندم. مگرم فرشتی خدا گفت که او ما را در یالت جلیل ملاقات کند. او میخواهی که تو را بیبینه. من؟ چرا من؟ من را چرا باز میخواهی بیبینه؟ من لیاقت دیدارش ندارم. من یک آکام موندم. پتروس، وقته که ما از ترس در خانه پوچه شده بودیم، ایسا خوده بر ما نشان داد. او بر ما گفت سلام به شما. او گناه ما را بروی ما نوارد. او گناه ما را بحشیده. راسته؟ پس من میتونم باز بیبینمش؟ ولی ها، چرا نی؟ من خواهی انتظار و شنیدن این امی که پداشتم. واقعا مرا خوشحال ساختم. پس بخواهی که بریم طرف کاربار خود و منتظرش باشم. پتروس، ببین، او ایسا هست. سلام ایسا. ایسا، ما تمام شهر یک دانه ماهی هم نگرفتیم. پسان یک نفر در کنار ساحل استاده به ما گفت که جالتان را در او طرف دریا پرده اید. اصابه کدم، یکسند و پنجا و سه ماهی گرفته بودید. اصلا بابارم نمیکنم. جالت از گرنگی زیاد کشت نمی شود. با ما مفهوم که دی شهر در کنار دریا اون نفر تو بودی. ایسا، من را ببخش که من تو را تنام ماندم. من حتی یک قطعه از این ندارم که امروز پایی تو بیشینم. با این که تو را انکار کردم، من را بخش شدید. پیتروس، امو داستان پسر گمشده را که میرازشو میخواست، خانه را ترک کرد و پیسایش را همراه رفیقاش در راه خراب حیف و مل کرد، بایاد بیار. بله، خوب بایاد دارم. وقتی که این پسر برگشت، به گناه خود اعتراف کرد، پدرش چی کرد؟ آیا زو روی گشتند و که تو زو گب نزد؟ آیا مجبورش کرد که تمام پیس ها را پس بدر؟ نه، اون بچه فهمید که پدرش نسبت اون را دیگر دارد. و میمانی بازرگ را ترتیب داد. با وجود تمام کارهایش، چطور که باز پدرش را دوباره به ایق خوشحالی قبول کرد؟ این امو اصل موضوع است. این امو چیز است که به هشته شاد میسازد. وقتی که گناه کارها توبه میکنند و دوباره با غش بازه پدر آسمانیشان برمی گردند. استار، من را ببخشم. پس هالا من چی کنم؟ این که خدا تو را قبول کنه مربوط به این نیست که تو کی هستی؟ یا چی را باید انجام بدی؟ این همیشه مربوط به این است که من چی برات انجام دادم؟ من بجای تو از اراده پدرم اطاعت کدم؟ من زندگی خدا به خاطر گناه شما فدا کدم. خون من که در سلیب ریخته شد شما را پاک میسازد. های نجات انده ما، تو امو بره استی که به خاطر گناه ما بشر خدا قربان کدیم. نمیتونم از تو با کدام زبان تشکری کنم. پیتروس، آیا تو من را دوست داری؟ پیتروس، تو از دل ما آگاه استی و تو خب میفهمی که من تو را از دل جان دازدارم؟ پس از گوزفنده ما عاضبت کن، آلی از ما پیروی کن. مگر شیطان از کمزوری ما آگاه است و میفهمه که من خود خواستم، غرور دارم و ترس، اگر من را باز وزوزه کرد؟ پیتروس، هیچ وقت ترسان نباش. تو در این مبارزه تنان نیستی. من همه شام رایت خواهد بودم. هیچ چیز تو را از محبت من جدا سخته نمیتونه. نه مشکلات خطرات زندگی، نه اروای شیطانی و نه قدرت جهانم. من علیه پادشاهی ظلمت کامیاب شدیم و پیروزی از آن من است. شما نیست این قدرت دارین که سر او غالب شبین. ولی نه بزور شمشیر و نه توسطای قدرت خود، بلکه به قدرت کلام من. پیام بخشایش گناهان که به دیگران میرسانین بسیاری را به طرف خدا خواد کشونید. اونا را از شک و تردید، به ایمان، از مرگ، به حیات، به یک امید زنده بخاطر قیام من از مرگ. و در آخر تمام کسایی که به من ایمان دارن در جلالم در بهشت میارمشان و مردم من از شرق و غرب، از شمال و جنوب جمع خواد کدم تا با ابراهیم در جشن مسیح، در حضور پر جلال خدای مهربان باشن تا آباد. من از پیش شما میروم تا به جلالم که قبل از خلقت داشتم برگردوم. ولی شما برین و چیزهایی را که یاد گرفتین به دیگران درست بدین. استاد، کی به ما خواد گوش داد؟ ما یک غریبکار مردم هستیم، از ولسوالی قانای جلیل، به بیت المقدس برین و منتظر باشین. در امی روزهای نزدیک، وقت که روح القدس بر شما نازل شد، برتان قدرت میتکه چی بگوین و شما شاهدان ما در بیت المقدس، در یهودیه، در کل سامره و تا آخر دنیا خواد بودین. مردان جلیلی، چرا به طرف آسمان خیره شده ای؟ این ایسا که به آسمان رفت، به امین ترتیب برمی گردد. پاتون استرالی در ايد پنتیکاز بگویین که چقدر مردم آمدند مردم از افریقا، یونان، عربا هر کل دنیا رو میکنید افریقا وقتی روح القدس بر شما نازل شود قدرت پیدا خواهید نموند و شاهدان من خواهید بود ایسای مصید ناصری با تمام تعلیمات و موجزات در بین ما این را به اثبات رسان که او فرستاده اجانب خداوند است و شما او را به کمک یک شخص شریر بالای سلید میخکوب کرده بعد از سه روز خداوند او را از بین مردگان برخیزانی ما شاهدان این واقعه است و الا او در مقام بالا به طرف دست راس خدا متحال نشسته است و الا وقت این دسیده است که توبه کنید و برای امرضش گناهانتان در نام ایسای مصید ناصری تحمید گیرید خدا تا را قبول کنن مربوط به این است که تو این هستی یا چی را باید تنجام بدید این همیشه مربوط به این است که من چی بر ات انجام دادم به خدا توقل کنین همچنان به من یقین داشته باشین هیچ وقت ترسان نباش تو در این مبارزه تنام نیستی من همیشه ام رایت خواهد بودم هیچ چیز تو را از محبت من جدا ساخته نمیتانه تا بر همه تان در خانه پدرم مکان را آماده کنم و وقتش که رسید من دوباره با تمام جلالم برمی گردم و شما را با خود گرفته هر جایی که باشم شما هم که تمام خواهد بودم من برد خوشخبری دارم همه چیز بگذار من راه راستی و حیات هستم بیا از ما پیروی کن موسیقی در خانه پدر موسیقی در خانه پدر موسیقی در خانه پدر موسیقی در خانه پدر