30 minutes
14 February 2019
Transcribed by AI
خدایا مرا براه راستی هدایت فرما رادیو صدای زندگی تکتیب می کند سلام شنونده های عزیز و گرامی شما را به برنامه این نوبت راه راستی خوش آمدید می گیم آرزو مدیم که ایام بهتره را در قبال داشته و آماده شنیدنه برنامه خودتان باشید درس این نوبت خیش را مثل همیشه بنامه خداوند مهربان و بخش آینده آخاص می کنیم خدایی که می خواهد تمام انسانها راه راستی را که او برای آنها پرگوزده دست بداند تا بابای زندگی عودی و پرباره را داشته باشند شنانده ارچمند تایی سی درس قبلی دیدیم که چیگون خداوند از کوئی سینا در میان آتش و رد و برق با قوم اسرائیل گب زده و ده حکم مقدس خود را برایشان سپرد ما همچنان دیدیم که چیگون خداوند برای قوم اسرائیل حکم کرد تا قربانگاه در دامانه کوئی سینا بسازند و چند حیوان خوب و به عیب را در روی آن قربان نمایند چرا خداوند حکم کرد که مردم اسرائیل قربانی کنند خداوند به قربانی حکم کرد چون او آدل است و شریعت مقدس او اعلان می نماید که اگر کسی تمام شریعت را رعایت کند و فقط یکی از احکام آن را بشکند باز هم در مقابل تمام شریعت مقصر است هر که گناه کند شریعت خدا را پامال می سازد و مزد گناه مرگ است تا وقت که مردم اسرائیل نمی تاانستند احکام خداوند را بجا آورند آنها مجبور بودند حیوان به عیب را قربانی نمایند تا قربانی معصوم جاگزین شخص گناهکار شود حیوان زندگی خود را از دست می داد تا شخص گناهکار نجات یابد به این وسیله خداوند به اثبات رسانید که او آدل است و نمی تااند گناه انسان را بر اساس تلاش او ببخشاید خداوند گناه انسان را فقط بر اساس خون یک قربانی کامل بخشیدم می تااند درس این آبت ما به نام شریعت شکسته یاد می شود تا این قسمت داستان موسا و قوم اسرائیل انوز هم در بیابان مقابل کوی سینا قرار دارند حالا بیایید بار دیگر به کتاب توراد رجوع نموده ببینیم بعد از آن که خداوند ده حکم را برای قوم اسرائیل داد چی اتفاق افتاد در فصل 24 بخش خروج از کتاب توراد چونین نوشته شده است خداوند برای موسا فرمود نزد من ببالای کوبیا و آنجا باش و من قوانین و دستوراتی را که روی لوهای سنگی نوشتم بطمی دهم تا آنها را ببینی اسرائیل تعلیم دهی پس موسا و دستیار یا یوشه برخواستند تا از کوب بالا بروند موسا با بزرگان قوم گفت در اینجا بمانید و منتظر باشید تا برگردیم اگر در قیام من مشکل پیش آمد با حارون و خور مشورت کنید بنابراین موسا از کوئی سینا بالا رفت و عبر کو را در خود فرو برد و حضور پرجلال خداوند بران قرار گرفت شش روز همچنان عبر کو را پوشانیده بود و در روزی هفتم خداوند از میان عبر موسا را سدا زد حضور پرجلال خداوند بر فراز کو بر مردمی که در پاین کو بودند چون شوله های فروزان آتش به نظر می رسید موسا با بالای کو رفت و آن عبر او را پوشانید و او چهر شبان روز در کو ماند بیایید در اینجا کم تهمق نماییم در درس بعدی با امید خداوند ما یاد خواهم گرفت که خداوند در کوئی سینا در مدت چهر روز برای موسا چی گفت اما حالا این موضوع را برسی می کنیم که برای قوم اسرائیل که در دامنه یک کوئی سینا منتظر بودند تا موسا برگردد چی اتفاق افتاد همه می دانیم که برای فرزندان آدم با سبر انتظار خداوند را کشیدن چندان آسان نیست در عیوز برای ما چقدر آسان است که زود مایوز شده و کلام خداوند را فراموش می کنیم و برای خود می رویم پس چیز را که در درس این آبت خش می خواهم در مورد اسرائیلی ها متعالق کنیم برای ما خیلی مهم می باشد خداوند توسط این داستان حولناک می خواهد ما را آگاه نماید در فصل سی و دوم خروج می خوانیم که وقت بازگشت موسا از کوئی سینا به طول انجامید مردم نزد آرون جمع شده گفتند برخیست و برای ما خدای بساز تا ما را هدایت کند چون نمی دانیم بر سر موسا که ما را از مصر بیرون آورد چی آمده است آرون گفت گوشوارهای تلا را که در گوشهای زنان و دختران و پسران شماست پیش من بیاورید بنابراین قوم گوشوارهای تلا خود را با آرون دادند آرون نیز گوشوارهای تلا را گرفت و آنها را زعب کرده در قالبی که ساخته بود ریخت و مجسمی به شکل گوساله ساخت قوم اسرائیل وقتی گوشوارهای تلا را دیدند فریاد براوردند ای بنی اسرائیل این همان خداییست که شما را از مصر بیرون آورد آیا می پیند که بنی اسرائیل چی می کردند؟ از وعدهی که ایشان به خداوند داده و گفته بودند هرچی خداوند از ما بخواهد انجام خواهیم داد دیر نقصش بود که آنها اولین و دومین حکم از احکام دگانه خداوند را شکستند احکامی که خداوند در کوی سینا برای آنان داده بود خداوند برای آنها حکم کرده بود که تو را خدای آن دیگر غیر از من نباشد و؟ هیچ گونه بوتی به شکل حیوان یا پرنده و یا ماهی برای خود درست نکن اما اسرائیلی ها چی کردن؟ آنها از خداوند رو گشتانده مانند بوتهایی که در مصر دیده بودند برای خود به شکل گوثانه یک بوت ساختند شنانده گرامی چرا اسرائیلی ها به این زودی از خداوند و کلام او رو گردان شدند؟ چون آنها خدای می خواستند که دیده بتوانند و آن را لمس کرده بتوانند اشان مانند مردمان امروزی بودند که کلام خداوند را رد کرده و از انسانها و رسم رواج آنها پیروی میکنند پیروی کردن انسان که بچشم دیده می شود بسیار سادتر از پیروی کردن خدایست که بچشم دیده نمی شود به همین سبب است که تعداد زیاد از فرزندان آدم افکار انسانها را که دارای اساس محکم و استواره هم نمی باشد بجای کلام مقدس خداوند قبول می نمایند حالا بیایید ببینیم بعد از آن که قوم اسرائیل برای خود گوثاله تلائی را ساختند چی باقی شد؟ حارون با دیدن این سحنه یک قربانگانیز جلوی آن گوثاله ساخت و گفت فردا برای خداوند جشن می گیریم روز بعد صبح زود وقتی برخواستند پیش آن گوثاله قربانی های سختنی و قربانی های سلامتی تقدیم نمودند آنگان نشسته خوردند و نوشیدند و دست به کارهای شرماور زدند آیا شنیدید که حارون چی کرد؟ کلام مقدس برای ما می گوید که حارون با دیدن این سحنه یک قربانگانیز جلوی آن گوثاله ساخت و گفت فردا برای خداوند جشن می گیریم آیا آن حقیقت داشت؟ آیا اسرالی ها می توانستن خداوند را با آن شه و عبادت نمایند؟ هر کس نه! ما می دانیم که خداوند هیچ سحنه در آن جشن عبادتی که آنها برگزار می کردن نداشت حال آنها نفقد اولین و دومین حکم بلکه سومین حکم از حکام دگانرانیز شکستانده که می گوید از نام من که خداوند خدای توستم سوی استفاده نکن در دهان ایشان گب از خدا زیاد بود خدا خداوند خداونده بود اما قلبهایشان بسیار از خداوند دور بود عبادت آنها بیهوده بود و گبهای را که در مورد خداوند می زدند همه بیارزش بود دعاهایشان شمار از خم شدن ها و تزیم های تکراری بود که فقط می توانست خشم خداوند را برنگی زد حال بیایید این داستان را به پایین برسانیم خداوند به موسا فرمود خداوند به موسا فرمود خداونده چرا بر قوم خود این گونه خشمگین شده ای؟ مگر با قترت و موجزات عظیم خود آنها را از مصر برون نیاوردی؟ آیا می خوایی مصری ها بگویند خدا ایشان را فریب داده از اینجا برد تا آنها را در کوها بیکشد و از روی زمین ماهو کند؟ از تو خواهیش میکنم از خشم خود برگردی و از موجزات قوم خود در گذری یاد آور قولی را که به خدمت گذاران خود ابراهیم، اصحاق و یعقوب داده ای به یاد آور چگونه برای ایشان به ذات خود قسم خورده فرمودی؟ فرزندان شما را مثل ستارگان آسمان بشمار میگردانم و سرزمین را که در بارای آن سخن گفتم بر نسل های شما میدهم تا همیشه در آن زندگی کنند بنابراین خداوند از تصمیم خود منصرف شد آنوقت موسا از کوه پایین آمد در حالی که دو لحوی سنگی در دست داشت که در دو طرف آن لحوها ده فرمان خدا نوشته شده بود آن ده فرمان را خود خداوند روی لحوهای سنگی نوشته بود یه شه ها که امراه موسا بود وقتی صدای داد و فریاد و خروش قام را که از دامنه کوه برمیخواست شنید با موسا گفت از اردوگا صدای جنگ به گوش میرسد ولی موسا گفت این صدا فریاد پیروزی ها شکست نیست بلکه صدای ساز و آواز هست وقتی به اردوگا نزدیک شدند موسا چشمش به گوسالای تیلایی افتاد که مردم در براورش میرقصیدن و شادی میکردند پس موسا آنچنان خشمگین شد که لوها را بپاین کو انداخت و لوها تکتک شد سپس گوسالای تیلایی را گرفت و در آتش انداخته آن را زوب کرد سپس آن را کو بید و گردش را روی آب پاشید و آن آب به بن ایسرائیل نوشانید آنگا موسا به حارون گفت این قوم به تو چی بدی کرده بودن که ایشان را به چینین گناه بزرگی آلوده ساختی؟ حارون گفت بر من خشم مگیر تو خود این قوم را خوب میشیناسی که چقدر فاسدند آنها به من گفتند خدایی برای ما بساز تا ما را هدایت کند چون نمیدانیم چه بر سر موسا که ما را از مصر بیرون آورد آمده است من هم گفتم که گوشواره های تیلای خود را پیش من بیاورید گوشواره های تیلا را در آتش ریختم و این گوسالازان ساخته شد وقتی موسا دید که قوم با کمک حارون چینین افسار گسیخته شده و پیش دشمنان خود را بیاب رو کردند کنار دروازه اردوگاه ایستاد و با صدای بلند گفت هر که طرف خداوند است پیش من بیاید تمام طایفه لاوی دور او جمع شدند موسا به ایشان گفت خداوند خدای بن اسرائیل می فرماید شمشیر به کمر ببندید و از این سوی اردوگاه تا آن سویش بروید و برادر و دوست و همسایه خود را بکشید لاوی ها اطاعت کردند و در آن روز در حدود سی هزار نفر از قوم اسرائیل کشت شدند خداوند بخاطر پرستش بوته که حارون ساخته بود بلای حولناکی بر بنی اسرائیل نازل کرد دوست گرامی بعد از آن خداوند به موسا گفت تا دو لوحه سنگی مثل لوحه های اول که او آن را شکستانده بود تحیه کند خداوند روی این لوحه سنگ ها احکام دگانه را که اسرائیلی ها آن را شکسته بودند دوباره نوشت چی یک گناه بزرگ را اسرائیلی ها مرتکب شدند آنها شریعت مقدس خداوند را شکستند یک بار دیگر قلب انسان شرارت خود را نمایان ساخت با وجود تمام چیزهایی که خداوند برای قوم اسرائیل انجام داد ما دیدیم که چقدر زود آنها راه راستی را که خداوند برای ایشان ایجاد نموده بود رها نمودند آنها ادامه رای دیگری را انتخاب نمودند تا برای خود مذهب جدید بسازند آنها راه را انتخاب نمودند که ساخته ی دست های خودشان بود آنها از راهی که خداوند برای ایشان ساخته بود روگردان شده و در مذهب که خود ساخته بودند شادی می کردند نام خداوند بر لبهای ایشان بود در حاله که دلهایشان از خداوند بسیار فاصله داشت از همین سبب آنها به قدر از خداوند دور شدند که بط را به شکل گوثاله ساخته و از کارهای دست خود لذت بردند و از خدای زنده و حقیقی روگردان شدند دوستان عزیز شما در این مورد چی فکر می کنید؟ آیا خداوند از ما چی می خواهد تا از این داستان تکاندهنده یاد بگیریم؟ خداوند می خواهد تا فکر کنیم که ما در رابطه خود با خداوند در کدام موقعیت قرار داریم؟ شاید کسانی باشند که فکر کردن می گویند من که مثل اسرائیلی ها نیستم من هرگز از خداوند روگردان نشده و بط را پرستش نکردم دوست عزیز شما که این گونه فکر می کنید آیا مسلمان متمین هستید که تا به حال بط را پرستش نکرده اید؟ شاید شما بط نداشته اید یا برای خود نسخته اید اما بط صرف محدود به مجسمه یا تصویری نیست که مورد عبادت قرار می گیرد هر چیزی که بین انسان و خداوند قرار می گیرد عبارت از یک بط می باشد. پول، لباز، شهوت، بازی فوتبال، تماشای تلویزیون، خود پرستی و یا یک شخص و پیروی از رسم رواج گزشتگان همه این ها اگر بیش از هر مورد توجه قرار گیرد می تواند یک بط باشد بعضی ها بسیار به تعویز و اعتمار حقیقه دارند که این هم نوی از بط پرستی می باشد. برای بعضی ها نیست پابندی های مراسم مذهبی بط های ایشان می باشد چون آنها به روزه و نماز بیشتر اهمیت قائلند تا این که به کلام خداوند گوشده هند. هر چیز که جای خدا و حقیقت خداوند را در دل انسان بگیرد بط می باشد. خدای شما کی است؟ شما واقعا کی را عبادت میکنید؟ خداوند را یا بط را؟ آیا نام خداوند فقط به لبهای تانست یا در دل تان نیز جایی دارد؟ فقط یک چیز انسان های خدا پرست را که واقعا خداوند را پرستش می نوید از انسان های بط پرست متمایز می سازد و آن فقط کلام خداوند می باشد. نظر شما در مورد کلام حقیقی خداوند چیست؟ آیا شما کلام خداوند را می دانید؟ آیا شما به کلام خداوند ایمان دارید؟ آیا شما کلام خداوند را با تمام وجود دوست دارید؟ یا شما مانند اسرائیلی های هستید که کلام خداوند را برای شان چونین گفت؟ این قام با زبان خود به من احترام می گذارند اما دل های شان از من دور هست. عبادت آنها بفایده هست زیرا عوامر انسانی را به جای احکام خدا تعلیم می دهند. در مورد شما چه طور؟ شما کی را عبادت میکنید؟ آیا خدای را که شریعت راست خود را برای موسا داد؟ آیا به کلام او ایمان دارید؟ و یا مانند قوم اسرائیل شما نیز امید خود را به عمال مذهبی خود بستهید؟ اما هرچی که باشد باز هم کلام مقدس می فرماید. تمام این واقعات با عنوان نمونه بر سر آنان یعنی بر سر بن اسرائیل آمد و برای تربیت ما با عنوان عبرت نوشته شد. پس ای برادران در مقابل بطپرستی استادگی کنید. روی سخن من با شما یعنی با روشن فکران هست. اما سزای بزدلان، بی ایمانان، فاسدان، آدم کشان، زناکاران، جادوگران، بطپرستان و عنوان دروحگویان در روحاچه از شوره های آتش و سنگ گوگرت خواهد بود. ما که شهادت انسان را می پذیریم با شهادت خدا که قوی تر است چی خواهیم کرد؟ ما می دانیم که نجات دهنده آمده و به ما فهم آن را داده است که خدای حقیقی را بشناسیم. ای فرزندان من، از بطها دوری کنید. دوستان عزیز، از این که تا آخری برنامه ما را همراهی نموده و با علاقه مندی به این درست گوش دادید، سپاس گذاریم. در درست بعدی، به کمک خداوند متعال، ما نقشه عالی را که خداوند ترحنمد تا در میان قوم اسرائیل ساکن شود، بیدون آن که کدام خلاله در راستی اجوارد شود، مورد متعاله قرار خواهیم داد. با خاندن آیت که حشدار از طرف خداوند مهربان می باشد، همه شما عزیزان را به خداوند متعال می سپاریم. از بطها دوری کنید. دوستانی عزیز، این رادیو صدای زندگی است. اگر به معلومات بیشتر در باره این برنامه ها ضرورت داشته باشید، لطفاً ما را تا آخر این برنامه همراهی کنید. در آخر این برنامه، نشانی های خود را با آگاهی شما خواهیم رسانید. دوستانی عزیز، آلا شما را به شنیدن شهادت یک برادر مسیحی ما دوت می کنیم. منصور سنگ، صوفی مسلمان بود که در ایران زندگی میکد. او پسانتر پیروی طریقه بهایی شد. او در پیروی کدن از این طریقه ای قدر جدید بود که حتی برزیارت معبد بهاییت به هایفای اسرائیل هم سفر کد. اما وقتی که در این طریقه خوب پیش رفت، سوالات برش به وجود آمد که برش مشکل بود که پیروی او باقی بماند. در این وقت، مجده نجات توسط ایسای مسیر شنید و پیروی ایسای مسی شد. و ایسای مسیر به حیث نجات دهندهی خود قبول کرد. در زمان که منصور پابند دین اسلام بود، زندگی درویشانه داشت. بر علاوه یک حلقی درویشان و صوفی های دیگر هم به دور خود داشت. ای درویشان به ای معتقد بودند که با ریاضت کشیدن و به زحمت ساختن جسم می تانند به خدا برسند و نجات پیدا کنند. اونا به جسم خود صدمه می رسندند، میخ می خوردند و پارچه های شیشر ها می جویدند. یا بعضی اوقات سیخ های نوکتیز در جسم خود داخل می کند، تا بتانند درجه بلندتری در حضور خدا حاصل کده نجات کمایی کنند. بعضی از ای درویشان به خانواده و دار و ندار خود خداحافظ می گفتند و کچکول به گردن انداخته خانه و خانه بر یافتن نان گدائی می کند. منصور سنگ هم از ای جمله درویشان بود. وقتی که منصور سنگ ایسای مسی را به حیث نجات دهندهی خود قبول کد، خواست که مثل یک درویش مسیحی زندگی کند. اما مدت زیاد نتانست که هم از ایسای مسی پیروی کند و هم با گدائی کدن به زندگی خود ادامه بدند. مخصوصا وقتی که در مورد زندگی پولس رسول معلومات حاصل کد که او بر علاوه بشارت و خدمت که به ایسای مسی می کد، مسارف زندگی خود با کسب خیمدوزی حاصل می کد، منصور سنگ هم با متعصر شدن از کار و خدمت پولس رسول خواست کسب را یاد بگیرد. او کسب دندان کشیدن را یاد گرفت و به اسطلاح داکتر دندان شد. یک مسیونر که داکتر بود به او یک جور انبور و چند وسیله ساده دندان کشیدن هم توفه داد. منصور سنگ ای وسائله گرفته دی بدی می گشت و صدا می کد که اگر کسی تکلیف دندان داره او می تانه او را بکشه. در دیهات کشور ما افغانستانم برادران سلمانی ما بر علاوه وظایف دگه وظیفه داکتر دندان را هم انجام می تند. اونا با یک زنوی خود به سینه مریض فشار وارد می کنند که پیش نیاید و با دست خود دندان او را با انبور به طرف خود کش می کنند. به این ترتیب دندان مریض می کشند. اگرچه در بعض مواقعی این طریقه خوب کار می تند اما بعضی اوقات با غلط فهمی به عوض دندان مریض دندان سالم می کشند. به هر صورت منصور سنگ این وظیفه را در دیهات ایران به پیش می برد. اکثران وقتی که منصور سنگ دندان کسی را در میدانی کدام دی می کشید مردم زیاد به دور او جمع می شدند. منصور همیشه انتظار اینطور یک موقعی را می کشید که مردم خوب زیاد جمع شوند. در این موقع او انجیل خود را از خورجین خود می کشید و به مردم در مورد ایسای مسیح موازم می کند. منصور در حال که یک کلمه هم خونده نمی تانست اما با وجود اون هم بسیاری قسمت های انجیل از زیاد یاد داشت. وقتی که او فرموده های ایسای مسیح را نقل قول می کند با وجود که انجیل در دستش می بود اما او را از زیاد می گافت. انجیل صرف به خاطر جلب توجه مردم در دست خود می گرفت در حال که یک کلمه آن را خونده نمی تانست. یک دفعه وقتی که منصور مسروف موازم کند در یکی از کوچه های شیراز بود پولیس او را دستگیر کند و به زندان برد. وقتی که آمر زندان منصور را دید گفت چرا او را آوردین؟ او نسبت به بیرون در زندان بسیار خوش به باشد. بر علاوه او دیگر زندانی ها را هم مسیحی می سازد. من نمی خواهم که او ایجا باشد. اما با وجود اعتراض آمر زندان او را زندانی کدند. در او وقت یکی از کماندانان پولیس او محل شیراز بهایی بود. وقتی که او خبر شد که یک مسلمانی که از اسلام روی گشتانده و مسیحی شده زندانی است، او امر کد که او را به دفترش حاضر کنند. اونا منصور را با خورجین که همیشه امراهش می بود به حضور کماندان پولیس حاضر کدند. کماندان از خورجین منصور از جمله کتابهایش یک کتاب کوچه های بیرون کشیده از منصور سوال کده ای چیست؟ منصور به کماندان جواب داده گفت ای مویزهی مشهوری ایسای مسید سرکوه است. کماندان از منصور سوال کد قیمت ای کتاب چند است؟ منصور برش گفت هر کسی که میخواه ای را بخوانه برش مفت است. کماندان پولیس خنده کده گفت از ای معلوم میشه که عقیدی شما هیچ عرضش نداره. اینا را او سپر تو. بعد از او کماندان از روک میزی خود کتاب مذهبی خود بیرون کشیده به منصور نشان داده گفت. من ای کتابا چند ست تومان خریدیم. از ای معلوم میشه که عقیدی ما چقدر با عرضش است و عقیدی شما هیچ عرضش نداره. دوستهای مهربان ایسای مسی فرموده است که اگر ما به خاطر او در شکرنجا و فشار قرار بگیریم روح القدس او به ما ای قدرت میده که به صورت معصر صحبت کده بتانیم. در وقت حساس ایسای مسی به منصور سنگ هم کمک کده که به کماندان جواب مراسب بده. او به طرف گروپ برقی که اچت آویزان بود اشاره کده گفت. آیا شما به خاطر ای پیسه میدین؟ کماندان گفت بله ما بسیار خوش استیم که به خاطر او پیسه میدیم. بعدن منصور سنگ به طرف افتوه که در بیرون میتا بید اشاره کده گفت. آیا شما به خاطر او پیسه میدین؟ کماندان جواب داد نخیر. بعد از او منصور به کماندان گفت. کتاب شما مثل ای گروپ برق است که ساخته دست انسان است. با وجود که روشنی کم میده اما شما به خاطرش پیسه میدین. اما ای کتاب که من برش ایمان دارم که در دستم است ای کلام خدا است و مثل او افتاب است که مفت برای اگان به همه میتابه. به ای خاطر ای کتاب برای کسی که در آروزویش است مفت برای اگان است. دوستای عزیز ده زبور داود نبی میخانیم. کلام تو برای پاهای من چراغ و برای راهای من نور است. اگر به یسای مسیح اعتماد کنیم او میتونه با روح قدس خود در هر وقت مشکل به ما رهنمایی کنه. خداوند به شما برکت نصیب کنه. دوستانی عزیز اگر به معلومات به شر ضرورت داشته باشید میتوانید از طریق انترنت با ما ارتباط بگیرید. آدرس ما در انترنت www.afghanradio.org شما همچنان میتوانید با ما ایمیل بفرستید. آدرس ایمیل ما info at afghanradio.org میباشد. نشانی ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 GPO لاهر پاکستان
21 February 2019
7 February 2019
31 January 2019
24 January 2019
19 July 2018
12 July 2018
5 July 2018
28 June 2018