۲۹ دقیقه
۱۴ ژانوِیه ۲۰۱۲
یک سرک پرهیاهو در کابلِ افغانستان، سرشار از گرما، صدا و جنبوجوش زندگی، داستانی را در خود نهفته دارد که مدتها در ذهن میماند. ما در میان بازارهای پر ازدحام، با فروشندگان بیشمار و موسیقیهای بلند، پیش میرویم؛ جایی که زندگی روزمره با همه دشواریهایش ادامه دارد، تا اینکه دخترکی که خریطههای پلاستیکی میفروشد توجه ما را جلب میکند—با زیرکی و استقامت خاموشش. سخنان او از زندگیای پرده برمیدارد که با فقدان و ناگزیری گره خورده، جایی که بهجای مکتب رفتن، مجبور به کار است. این رشته نازک امید اما در انفجاری ناگهانی گسسته میشود و ما را با بهای سنگین انسانی که در پسِ جریان عادی زندگی پنهان است، روبهرو میسازد.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
PYM JBZ شرمدههای پاکتینت خدا باری دیگه و با برنامه دیگه سلام تقدیم میکنیم. امیدواریم تمنیات نیک دستندرکارای برنامه از هر گل برگره پذیر آشمین. تمنا میبریم سلامهای مهرفدهای ما که اینکاس از محبت خالصانی ما نسبت به شماست. گرمایی باشه بر لحظههای شما. امیدواریم لحظات را که با برنامه تان هستین با خوشی و مسترده تمام آمخته باشه. بله خب آقای شاهد بیاین پای معرفی این نوبت برنامه از هر گل برگره بینشینیم تا لحظههای شاد آفرین برای شناندههای ما باشه. خب شناندههای گرامی برنامه این نوبت از هر گل برگره با این مطالب زینت بخشیده ایم. موسیقی گرمایی داستانه کوتا موسیقی مطلب معلوماتی نان روزانه و موسیقی تابستان بود. آسمان صاف و روشن و لاجوردین با شادی تمام بر روی شهروندان میخندید. گرمایی سوزان بر شهر چیره شده بود. لیکن کاروان زندگی سرشار از تحرک و آمیخته از بیم و امید و ناامیدی بروال عادی راه میپیمود. جوش و خروش ازدهام و بید و بار پایان نپذیر بود. صرف گاه و نگاه اصابت سکر بر گلوی زندگی چنگ و دندان میزد و دل هره و استراب میافرید. در آن سالها در شهر دی افغانان اطراف فروشگاه بزرگ افغان منطقی پل باغ عمومی و امتداد پل خشتی و استگاه سرویسهای دانشگاه کابل خیلیها مزدهم و بازار خرید و فروش اموال بسیار گرم و پرتید. سالها پیش در این مناطق بعض از ساختمانهای قدیمی تخریب ولی تا هنوز به جای آنها بناهای دیگری ایمار نشده بود. هدی از افراد از بی نظمی و بی پلانی شهرداری استفاده برده مانند خانههای خودسر یعنی زوراباتها به ساختن دوکانهای بدون نقشه و خارج پلان و گذاشتن غرفههای چوبی دست زدند. دستفروشان و دورگران یعنی طبنگیها نیز خموش ننشستند و با راحتی تمام به سات خرید و فروش خود را در این جاها پهند کرده بودند. اجناس مورد نیاز احالی از پوشیدنی گرفته تا انواب و اقسام خوردنیها و سامان لکس پیدا میشد. فکر میکردی همه فروشندگان دورگرد شهر یک سره به اطراف و اکناف این مناطق کوچیده باشند. در ایستگاه سرویزهای خیرخانه و محل توقف موترهای برقی صدای بلند موزیک برخوسته از سالونهای ویدیوی و کسیت فروشیها چنان غوغای را برپا کرده بودند که ره گذر عادی را بس تو میآورد. در پشت امارت از کار افتیده شفاخانه مرکزی سابقه بازار چوری فروشان و سلمانیهای روی جاده چوک بود. لباس مورد روز و فیشنی مردانه و زنانه و تفلانه ساخته تایلند و تایوان و هانگ کانگ که به وسیله محسلین به خارج نیز راه پیدا میکرد به آسانی از سوپر مارکیت پهلوی فروشگاه بزرگ دستیاب میشد. خلاصه در این مناطق فروشندگان دورگرد و دستفروشان بازار خرید فروش را در طول روز نظر به ازدهام مردم تور تقسیم بندی میکردند که مفاد مناسب به دست میآوردند. روزهای آفتابی برای معمورین دولت هم از ویژگی خاص برخوردار بود. کارمندان بعد از صرف ماکولات چاشت سرکاری که پر از شالی و شماق بود ناچار میشدند جهت حضم قضا به پیادگردی بپردازند. یک تیر و دو فاخته هم استفاده از هوای گرم و آزاد و هم اجرای خریداریهای ضرورت روزمره و انتقال آن در سرویسهای دولتی و رهائی از عذاب جانکاه سرویسهای پایدان کشال شهری و هم حضم غذای پرازباد و سقیل سرکاری و هم پسنداز پول خرید تابلیتهای آزمه یعنی سودامنت تقلبی بیکیفیت و بیخاصیت پاکستانی ما و امکاران ما را به عنوان میداشت تا دقایق باقی مانده رخصتی یک ساعته نان چاشت را به طور جمعی به گردش و اواخوری برویم در بین ما سید یونس آقا که لالا یونس صدایش میکردیم خیلی پرزگو بود و عرفهای خود را با شوخی زریفانه عدامی نمود و از احترام متقابل برخوردار بودیم در جریان هواخوری چاشتانه خیش هر روز دخترتی را میدیدیم که با دو سه دختر و پسر همسن و سالش با شوق و ذوق فراوان به این سو و آن سو میرفت یک بسته خریطه پلاستیکی را به گردن آویخت داشت در کنار فروشندگان ایستادم شد گاه نگاه به این گوشه و گاه به آن گوشه میدخت متوجه آبرین و خریداران میبود و با آواز بلند صدا میزد اینا خلطه پلاستیکی بخرید تنین صدای دخترک نزد آدمهای با آتفه احساس عجیب را ایجاد مینمود بخاطره که آواز برخواسته از امق محرومیت روزگار بود خریط فروش نونه هال بود از میان انبوه درختان بلند باگی سوان و چشمان سیاه و جذاب و پیشانی باز و مجههای خنجریه که ده و یا یازده ساله بیش نداشت در یکی از روزها در هنگام چکر زدن چاشت ما همکاران دخترک را ملاقی شدیم و فکر میکرد که ما به قصد خریدن صدا به استقامت فروشگاه بزرگ روان هستیم در مقابل ما استاده شد و با لطافت کلام و تقلای کودکانک گفت کاکا جان خلطه پلاستیکی نمی خورین از جمع ما لالا یونس یک دو قدم به جلو انداخت و با شوخی امیشگی از دخترک پرسید خالجان نامک چیست دخترک را با وقار کودکانه خنده گرفت و جواب داد جان خالش گلمکهای لالا یونس از نوع آذر جوابی دخترک باهوش و خوشمشرب حیرت زده شد و خندید و باز پرسید خالجان یک خلطه چند روپه قیمت داره چشمان دخترک برقی زد و با تبسم نمکین با الفاظ آرام که در آهنگ صدایش معصومیت کودکانه تجلی آفته بود جواب داد جان خالش سی روپه پاسخهای تند و سریه دخترک که در آن فساحت کلام کودکانه موج میزد لالا یونس را به آنواه داشت تا به پرسشهای خیش ادامدهد نگاه شفقت آمیز به اون داخت و باز پرسید خاله گلمکه ای چرا مکتب نمیدی که خلطه پلاستیکی مفروشی؟ ناگهان دخترک غمگین شد و سیاهی چشمانش را در خود فرو برد دانههای عشق به رخصارش باریدن گرفت و با معصومیت آهی کشید و پاسخ داد آقای ما بیادر ما یک راکت که دستگاه ملی بس خیرخانه خورد کشت آل دیگه ما باید کار کنم تا نان به خانه ببرم با شنیدن عرفهای دخترک همه ما از نزدش یک یک خریطه پلاستیکی خریدیم و فکر میکردی دنیای از خوشحالی را به او بخشیده باشیم بارهای دیگر دخترک را دیدیم که با پریشانی و ناومیدی نگاه نگرانش را به هر طرف ندخت با شطاب قدم برمی داشت و با لحن کدکانه صدا میزد اینه خلطه پلاستیکی بخریم بعد از ظهر یک روز آفتابی بود باز شهر و شهروندان در آتش انفجار سکر سوختند باز در محل آشنای استگاه سرویزهای خیرخانه جویهای خون جاری شد و فریاد و ماتم فضا را پر کرد چه غمانگیز بود که این بار در این انفجار در بین قربانیان ماتم دخترک خرید تفروش نیست شامل بود پارچههای راکت اعزای بدن دخترک و دهها امشهری دیگر را به هوا پرانده بود فکر میکردی دل سنگ خارا هم پرخون است و از آن گریه و فریاد اندوگین برمی خیزد فکر میکردی برادههای فلیزی خشمگین و غمالود بر زمین غلطیده و جان صدها بیگنا را بکام خود فرو برده است موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی
۲۱ ژانوِیه ۲۰۱۲
۱۲ مه ۲۰۱۷
۱۵ ژوئن ۲۰۱۷
۸ ژوئن ۲۰۱۷
۱ ژوئن ۲۰۱۷
۲۵ مه ۲۰۱۷
۵ مه ۲۰۱۷
۱۱ مه ۲۰۱۷