۲ دقیقه ۳۷ ثانیه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
مکاشفه فصل چهارم پس از آن نگاه کردم و در آسمان در باز دیدم و همان صدای که من در آغاز شنیده بودم مانند شیپوره بمن میگفت بالا بیا من آنچی را که باید بعد از این رخته هد به تو نشان خواهم داد روح خدا مرا فرا گرف و دیدم که در آسمان تخت سلطنتی قرار داشت و بروی آن تخت کسی نشسته بود که مانند یشم و اقیق میدرخشید و در گردا گرد تخت رنگین کمانی بود به درخشندگی زمرد در پیرامون این تخت 24 تخت دیگر بود و روی آنها 24 پیر نشسته بودند آنها لباس سفید بطن و تاج زرین بر سر داشتند از آن تخت برد میدرخشید و گورش و رعت شنیده میشد در پیش تخت 7 مشکل سوزان میسخت اینها 7 روح خدا هستند و همچنین در برابر تخت چیزی که مانند دریای شیشه یا بلاور بود دیده میشد در اطراف و در چار گوشه تخت 4 هیوان قرار داشت که بدن آنها از هر طرف پر از چشم بود هیوان اول مانند شیر بود دومی مانند گوثاله سیومی صورت مانند صورت انسان داشت و چارمی مانند اقابه پرباز شده بود هر یک از این 4 هیوان 6 بال داشت و بدن آنها از هر طرف پر از چشم بود و شب روز دائمان میگفتند خود دوست خود دوست خود دوست خداون خدای قادر مطلق که بود و هست و آمدنی هست هر وقت هین هیوانات آن تخت نشین دا که تا ابت زنده هست تجلیل و تکریم و تمجید میکنند آن 24 پی در برابر تخت نشین که تا ابت زنده هست سجده میکنند و او را میپرستند و تاجهای خود را در پیش تخت او میاندازند و فریاد میزند ای خداوند خدای ما تو تنا شایسته ای که صاحب جلال و حرمت و قدرت باشی زیرا تو همه چیز را آفریدی و به اراده تو آنها استی و زندگی آفتند