۲ دقیقه ۵۵ ثانیه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
رونویسی توسط هوش مصنوعی
محاکمه ایسا بعد از گزشت یک زمان، پشوا های مذهبی در مقابل ایسا بیاوسله شدند. از امی خاطر، برای دستگیری و کشتن ایسا یک پلان سنجیدند. اونا با یکی از دوازده شاگرد ایسا که یهودا نامداشت رشوت دادند که ایسا را به دستشان تسلیم کند. اما بعد ازی که یهودا به ایسا خیانت کرد، از کرده خود پشیمان شد و خودکشی کرد. پشوا های مذهبی ایسا را دستگیر کردند و به محکمه دینی کشاندند. اونا با او ظالمانه رفتار کردند. سرش تومت کفر را زدند. کفتند که ایسا سزاوار مرگ است. بعد از او اونا ایسا را پشه حاکم رومی بردند و از او خواستند که به ایسا جزای مرگ تعین کنه. نام او حاکم رومی پیلاتس بود. اما پیلاتس بعد از تحقیق یش دلیل پیدا نکد که حکم مرگ ایسا را بته. اما بخاطر که مردم زیاد جمع شده بودند، شور و غوغا میکدند، پیلاتس مجبور شد که بخاطر دلخوشی مردم به اسکرای خود عمر کنه که ایسا را شلاق بزنند. اسکرا هم ایسا را زدند، به او دشنام دادند و از خار تاشت ساختند و در سر ایسا ماندند. اونا او را مسخرا کرده می گفتند، بیبینید ای پاشای یهود است. بعد از او پیلاتس ایسا را در پشروی کلانا یهود آورد و استاده کرد و گفت که مطابق عادت هر سال در همی وقت یک زندانی را آزاد میکنم. آیا میخواین که ایسا پاتشایتان را آزاد کنم؟ مردم ایجانی شدند و چیخ زده میگفتند، نه ما بارنباز را میخواییم. بارنباز یک جناحتکار بسیار مشهور بود، پیلاتس از اونا پرسان کرد چی میخواین، با ایسا چی کنم که به مسیح مشهور است؟ اونا فریاد زدند، مسلوبش کو، مسلوبش کو. پیلاتس میفامید که اگر او ایسا را رحا کنه، مردم اتمن شورش میکنند. از امی خاطر بسکرای خود عمر کرد که ایسا را به بیرون از شار سر تعپه جلجتا ببره که مانایش کاسه سر است و او را در اونجا مسلوب کنند. موسیقی کنید