۶ دقیقه ۲۰ ثانیه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
رونویسی توسط هوش مصنوعی
رساله پولوس رسول به رومیان رومیان فصل هفتم ای برادران شما اثریت اطلاع دارید و می دانید که انسان فقط تا زمان که زنده است مجبور به اطاعت اثریت است مثلا یک زن شوهردار تا وقتی شوهرش زنده است شرعن به او تعلق دارد اما اگر شوهر او بمیرد دیگر آن زن از قانونی که او را به شوهرش مقیط می ساخت آزاد است از این جهت اگر آن زن در زمان زندگی شوهرش با مرد دیگر زندگی کند زناکار خوانده خواهد شد اما اگر شوهرش بمیرد دیگر این قانون شامل حال او نیست و چنان که با مرد دیگری ازدواج کند مرتقب زنا نمی شود ای برادران شما نیست در همین وضع استید شما چون جسد از بدن مسیح استید نسبت به شریعت مردید و اکنون به آن کسی که پس از مرد زنده شد تعلق دارید تا در نتیجه برای خدا سمری بیاوریم زیرا هنگام که ما گرفتار طبیعت نفسانی بودیم شهوات گناه که با وسیله شریعت برانگیخت شده بود در وجود ما کار می کرد و موجب مرگ ما می شد اما اکنون از قید شریعت آزاد شده ایم زیرا نسبت به آن چه که ما را در بردگی نگاه می داشت مرده ایم تا به شکل نو یعنی به وسیله روح القدس خدا را خدمت کنیم نمانند گذشته که از قوانین نوشته شده اطاعت می کردیم پس چی بگوییم؟ آیا شریعت گناهکار است؟ هرگز نی، اگر شریعت نمی بود من گناه را نمی شناختم مثلا اگر شریعت نگفته بود تمه نکن من هرگز نمی دانستم تمه کردن و چشمدوزی چیست گناه با استفاده از این قانون هر نوه تمهکاری و چشمدوزی را در زندگی من پدید آورد زیرا گناه بدون شریعت مثل جسد بی جان است خود من زمان بی خبر از شریعت زنده بودم اما همین که این حکم شریعت آمد گناه جان تازهی گرفت و من مردم و شریعت که قرار بود زندگی را به وجود بیاورد در مورد من مرگ بباراورد زیرا گناه با استفاده از آن حکم شریعت مرافرید داده کشت بنابراین شریعت به خودی خود مقدس و مبارک است و تمام احکام آن مقدس و عادلانه و نیکو است آیا مقصد این است که چیزی نیکو موجب مرگ من شد؟ هرگست نی گناه این کار را کرد تا ذات واقعی آن آشکار شود گناه با استفاده از یک چیزی نیکو موجب مرگ من شد تا به وسیله این حکم شریعت بستی و شرارت به هده گناه معلوم گردد ما می دانیم که شریعت روحانی است اما من نفسانی هستم و مانند برده به گناه فروخت شدم من نمی دانم چی کار می کنم زیرا آن چی را که دلم می خواهد انجام نمی دهم بلکه برخلاف چیزی را که از آن نفرت دارم به عمل می آورم وقتی کاری می کنم که نمی خواهم بکنم این نشان می دهد که من قبول می کنم شریعت درست است پس در واقعی من آن کسی که این عمل را انجام می دهد نیستم بلکه این گناه است که در من به سر می برد می دانم که در من یعنی در طبیعت نفسانی من جایی برای نیکوی نیست زیرا اگرچه خواهش به نیکی کردن در من هست ولی قدرت انجام آن را ندارم آن نیکی را که می خواهم انجام نمی دهم بلکه کار بدی را که نمی خواهم به عمل می آورم اگر کار را که نمی خواهم انجام می دهم دیگر کننده آن کار من نیستم بلکه گناه است که در من به سر می برد پس با این قایدی کلی پی می برم که هر وقت می خواهم کار نیکوی انجام دهم فقط شرارت از من سر می زند باطن از سریعت خدا لذت می برم ولی می بینم قانون دیگری بر بدن من حاکم است که با قانون حاکم بر ذهن من جنگ می کند و من را اسیر قانون گناه می سازد یعنی اعضای بدن من را تابی خود نبوده است من چی آدم بدبختی هستم این بدن من را به سوی مرگ می کشاند کی می تواند من را از دست آن آزاد سازد خدا را با وسیله خداوند ما ایسای مسیح شکر می کنم که چونین کار را کرده است خلاصه در حاله که طبیعت نفسانی من بنده گناه است با عقل خود سریعت خدا را بندگی می کنم