۱۴ دقیقه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
رونویسی توسط هوش مصنوعی
موسیقی به نظر شما زندگی چی است؟ خوشی است؟ غم است؟ محبت است؟ نفرت است؟ احترام است؟ تحمل است؟ با دیدن سریال آشینگ محر شما پاسخ این سوال دریافت خواهید کرد. توجه بکنید. جنسی روای محبت بعضی مردم چقدر بیعقل استن. اونا ایره درد نمی کنند که عیزت و احترام ساختگی هیچ به درد نمی خورد. نه به حضور خدا و نه هم به مردم. و همچنان در زندگی زناشوری هم. دروغ می تاند اساس بنیاد یک خانه را به یک مغاره تبدیل کند. ای گفت مرا شما با دیدن ای سنه خواد فامیدید. دیدی خوارجان ای دختر یک تکماتو است. بچه ما چی کمی داره انجینیر است. دختر هم خوب مقبول است. شام عارف هم می آیه. چند روز رخصتی هم است. فورا گفت عرصی او را سربراه می کنم. ای خب گفت بسیار خوشی است. ببین بیادرجان پدرش مردم دار است. دختر هم مقبول است. بیادرجان او دوست شما ای دی سایب نیست. در کوچه پلوی اونا زندگی می کند. خب خب در اوجه بسیار خوب. نام خدا یک دختر بسیار خوب است. من خود یک عرص خوب را می خواستم. بچه ایم در کدام شهر زندگی می کنی؟ من در شیکاگا استم. در کدام شرکت؟ انجینیر است بیادرجان. یک شرکت کلان بین ملیلی است. حتمان ماشه خوب داری؟ ها بیادر با پیسه او بود که ما خانه خریدیم. پیش از او ما در خانه کرایی زندگی می کنیم. با ما شکر موتر هم خریده. مجیدی صاحب در این کوچه بسیار زده احترام داره. این فقط لطف خداست. در اون جام یک آپارتمان دارم. خدا را شکر. ببینین صاحب، هر پدر و مادر این آروزوره داره که طلبگار دخترش کدام داکتر ویا انجینر باشه. اینه، این هم پیدا شد. اما بازم ما باید نظر دختر خود هم بر خود معلوم کنم. کاکا، تصمیمه ها را کلان ها بگیرن؟ صحیح میگی بچه ایم. وقتی که دختر تعلیم میاخته باشه، گفت و نظر او یک وزن داره. ها؟ ها؟ موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر شما در اینجا چی می کنی؟ اوه، در امریکا عادتم شده که خودم پاکاری کنم. سبام پرواز دارم، عادتهای سابقه میادم آمده. منم خواهد امرای خود ببرم. مشکل هست، دفعه دیگر. تو چی وقت آمدی، صادق جان؟ کاکا جان، آله خب من میرم. فکر کردم که در وقت رفتن به شما عروسی روبینا جان مبارکی بدم. زنده باشی بچه. اینه بگی، اکسای عروسی روبینا را ببین. خوب. خوب، اینشوار روبینا؟ مقصدم، این واطف هست؟ تو اون را میشناسی؟ این خب گفت بسیار خوب هست. اما شما خب گفتید که روبینا امرای یک انجینیر عروسی کرده؟ این همین هاموسته نه؟ راست میکنی؟ چی گفت صادق بیادر؟ نمیتونم، این هموسته هست. راست میکنی؟ چی گفت صادق بیادر؟ من چی بگویم؟ اگر بگویم که این آدم انجینیر نیست، شاید که این گفت سر شما بد بخوره. لطفا واضح بگوین چی گفته است؟ آهان، صاف پسکنده بگو. واضح بگویم؟ اصل گفت ایست که عاطف انجینیر نیست. پیش او همراه ما در یک آتاو زرفچویی میکرد. بعد او به شکاگور رفت. حالا شنیدیم که او در یک موتر فروشی کار پیدا کرده است. چی؟ ببینین، من هیچ نمیخواستم که شما را جگرخون بساسد. یک کم دیگه بارا فکر کنید. اگر از این گب روبینه در اونجا خبر میشد، شاید در اونجا کس برقم شریکی او هم نمیبود. آیا، بدارو مادرش هم؟ من رای تا آدم نمیتونم زندگی کنم. تو چی میگی بچیم؟ وقتی که اصازی یک رابطه دروغ باشه، او رابطه دوامدار نمیباشه. خدام میفهمه که ای شخص در دل خود چقدر دروغ ها دیگه بر خراب کدن زندگی منداشته باشه. در این توی یک زندان زندگی کدن چی فایده؟ که حتی نفذ کشیدن هم آسان نباشه. دخترم! دخترم! شما خود دیدین دروغ چطور خانه را به زندان تبدیل میکنه. زندان که ندو قلکین وجود داره، ندروازه و نروشنی. صرف تاریکی و خفقان. در این قسم زندان حتی تنفذ کشیدن هم مشکل است. حضرت سلیمان میفرمایه زیبایی انسان در احسان او است. و آدم مفلس از شخص دروگو بهتر است. در این فرموده احسان با شخص دروگو مقایسه شده. لحاظا مقصد احسان در اینجا یقیناً راستی است. بعض مردم برای بدساوردن منفت دروغ ها وسیل قرار میتن و رابطه را هم باوجود میرن. اساس دروغ بسیار مستحکم نمی باشه. راستی خب یک ذره سخت است. لیکن اساس راستی بسیار مستحکم و قوی میباشه. راستی عیزت عبارو میره. شام آرف هم می آیه. چند روز رخصتی هم است. فوراً گپ عروسی او را سربرام می کنم. ای خب گپ بسیار خوشی است. ببین بیادر جان پدرش مردم دار است. دختر هم مقبول است. بیادر جان او دوست شما ای دی صاحب نیست. در کوچه پلوی اونا زندگی می کنند. خوب خوب. نام خدا یک دختر بسیار خوب است. من خود یک عروس خوبه می خواستم. تو بچه هم در کدام شهر امریکا می باشی؟ در شیکاگو هستم. انژینر هستی؟ نه کاکا. خب خیلی داکتر؟ نه خیلی کاکا. کی گفته؟ خیلی چی کار می کنی؟ کاکا نه من داکتر هستم نه انژینر. صرف کارگر هستم. مکتب هانده ایم. شادت نامه را گرفته پشت کار گشتم. کار نیفتم. بعد از او به فکر حارد شدم. زیورات مادر ما فروحتم رفتم. بسیار زامد کشیدیم. احبار فروحتم. در تانکای تیل کار کردم. اتا زرف شویه هم کردم. آله در ایک موتر فروشی کار پیدا کردیم. چی؟ چی میگی تو بچه ایم؟ راست میگم کاکا. اگر اساس روابط و درونت مونده شده. مستقم نمی باشه. راستش رحمان صب. بچه ما بسیار زامد کشید. بله. با پیسی روان کده گیه و ما یک توت زمین بر خانه خریدیم. بچه ما به ما شکر موتر هم خریده. آصف. ببینید صب. من تمام زندگی خود را به سختی تیر کردم. تا دختر ما کمک کنم. که تحصیلات عالی دارم. این ارزوی من است که امروز کدام دکتر و انجینر را اروسی کنم. تا که بتون زندگی خود را با آرامی و آسودگی تیر کنم. کاکا من حقیقت را برتون گفتم. خوب است. خوب است بچه من. اما من یک دفعه امروز دختر ما شرم باید کنم. آهان بسیار خوب گفته است. بدر. اگه بتون نیایه. من به شما یک چیز میخوایم بگویم. آهان آهان. بگو بچهیم. من میفهم که بره تو با دختر تحصیل کرده این قسم بچه قابل قبول نگاهد باشه. تو حق ناری که نظرت بگویی. آره. رسیدن بچه بگو. من بخواییم. اینا شروع کنیم ببینیم. خوبه بچه. خیلی خوبه. بره تو با دختر تحصیل کرده این قسم بچه قابل قبول نگاهد باشه. تو حق ناری که نظرت بگویی. پدر جان. من او را قبول دارم. تو چی میگی بچهیم؟ نه او داکتر است و نه انجینه است. اما پدر او یک آدم صادق است. اگه دروغ میگفت ما از کجا میفهمیدیم. مگرم دخترم او در اوجه صرف مزوری میکنه. اما مادر به این خویز بینان دارم که هیچوقت دروغ میخواد گفت. از این خود جگرخون نخواد شدم که دفتند دروغش پیدا شود. آفرین بچهیم. آفرین. درست تعلیم واقعا زن تو را روشن کده. درست تعلیم واقعا زن تو را روشن کده. آفرین. شما؟ اينجا چیکار شده؟ آدت زرف شویه از سرم نرفته. وقتی اونجا رفتی شرق خود را پورکو. تا من خانه هستم من زرف ها را می شویم. سبام می ران. من را بخوای امرای خود ببر. امی که رسیدم کارای تا شروع می کنم یقین کن. من می فهمم که تو این کار را اطمان می کنی. صادق جان تو چی وقت آمدی؟ آله خب من پس رفته نیستم. فکر کردم که پیش از رفتن به شما عروسی روبینا جان مبارک بایی بدم. زنده باشی بچه. اینه بگی. اکسای عروسی روبینا را بگی. آه. خب. آه. این دامات عزیزتانه است؟ مقصدم... مقصدم... این آتف؟ تو اون را می شناسی؟ یا همگفت خوب است؟ این بچه بسیار خوب است. بسیار زامدکش است. ما اردوی ما در یک اوتل زرف شویی میکدیم. بعد از اون... اون شکاگو رفت. حالا شنیدم که اون در یک موتر فروشی بسیار خوب کار میکند. ما امروز بازم سر شوار خود بسیار افتخار میکنم. چیزی را که گفته بود همه را راست گفته بود. او در وقت رفتن گفت که روبینه را هم بخیر زود میخوای. خطمان روبینه را زود میخوای. شما هیچ تشویش نکنین. دختر شما در اونجا بسیار خوش خواد بود. نه نه ما پریشان نیستیم. ما خوش استیم. بخاطر که دختر ما از او و از راستی او بسیار خوش است. پدر جان صداقت خوروشنی خانه است. مثل هوای تازه که زندگی را تر و تازه میسازه. وقتی که در دلائی ما برای خدا احترام و تعظیم باوجود باید، ظاهر ما هم تغییر میخورد. وقتی راست میگیم و عرضو که در راه راست رفتن به قلبای ما باوجود باید، خدا اجازه نخواد داد که خانه ما تاریک و دلگیر باشد. بلکه اونا را از خوشبوی راستی پر میسازد. دوست های عزیز، شما در مورد بهتر ساختن زندگی زنا شوهری و خانوادگی تان کم فکر کنین. اگر من امروز دروغ بگویم، نتیجه آن در آینده چی خواد بود؟ آیا من به صورت کامل راستگو هستم؟ در صیرت شریک زندگی چی چیز بسیار مهم است؟