داود و پسر یوناتان

  ۳۰ دقیقه

  ۵ مارس ۲۰۱۹

در دوره ای که داود زندگی می‌کرد روش پادشاهان دیگر این بود که همه خانواده ای پادشاه قبلی را ازبین ببرند. داود به مفیبوشت که پدرش شاهزاده یوناتان و پدرکلانش شائول بود محبت کامل و وفادارانه نشان داد. داود و یوناتان که دوستان صمیمی بودند وباهم عهد و قول داده بودند داود به قول خود وفا کرد.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

رادیو صدای زندگی رادیو صدای زندگی شناندگان عزیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی میشنوید که هر صبح روی موج کوتاه 49 متر بند پخش میگردد کلام خدا برای شما شناندگان عزیز سلام میکنیم امیدوار هستیم که روز خوش را آغاز کرده باشین و به این امیدواری میپردازیم به برنامه امروزی تا از این برنامه شما باید برکت شوید بله شناندگان عزیز شما را به برنامه کلام خدا برای شما خوش آمدید میکنم امید که جور و سرحال باشید ما وایی جان هم در خدمت شما قرار داریم بله شکرا جان واقعا شکرگذار هستیم هر صبح که بلند میشیم از خواب جای شکرانگی است بله ما صحت کامل میداشتا باشیم با شکرانگی وقت چشمان خود را باز میکنیم میبینیم که روز زیبا برما خداوند داده واقعا آب هوای تازه برما میده بله و این جالب است که اولین باره که چشم خود را هر کس بلند میکنه روشنائی روز را میتونه بیبینه بله از صبح که بلند میشیم از خواب تا وقتی که دوباره در بستر خواب خود استراحت میکنیم هر لحظه روز دیده ما شکرانگی بگوییم واقعا شکرانگی میگیم به وقت خوب که خدا برما داده احساسات که داریم خداوند برما محیاه میکنه اگر غذای ما هست اگر پوشاک ما هست بله به خانواده خود شکر میکنیم بر اولاده ما شکر میکنیم بر فامیل هایی که داریم دوست هایی که داریم واقعا بر همه چیز شنواندی عزیز باید است ما همیشه وقت شکر گذار باشیم از خداوند واقعا خب به این شکرانگی خوب است که بازم مرور داشته باشیم بر هفته گذشته که در هفته گذشته شکرا جان ما خود در استیدیو با هم روی کشت شدن شاور صحبت کردیم بله بله تو از بین ببری چقدر میبینیم که داود غم گیر میشه گریه میکنه ماته میگره بخاطر کشت شدن شاول یوناتان که پسر شاول بوده دوست سمیمی داود بود بله واقعا که یوناتان از دل جان دوست داشت و دوستیشان بسیار عمیق بود سمیمی بود خب شکرا جان میرین میریم به طرف شنیدن سرود که با هم بشنویم بسیار خوب با هم بشنویم آمد از سما بحر نجات جانها آمد از سما بحر شفای دلها آمد از سما آن مسیح خدا نیرو بخشیده بر تمام جانها آمد از سما روح پاک خدا روشنگر دیدم از نورش دنیا آمد از سما آن منجی ما و ایران کرده اون کاح شیطان را آمد جان من آن جانان من آمد تا دیگر نباشن پنها موسیقی آمد پناه من باشد شبان من قوت میده هد بر ایمان من آمد سرورم یار و یاورم خوب از پادشه بر همه قوقام آمد تاز غم از درد و ماتم باشد نجات بحر انسانها ای زحمت کشان آمد از آسمان تا در هر تارا بی بردل های انتان ای در گندگان آمد از آسمان تا در هزگایگان عمد جایدان ای زحمت کشان آمد از آسمان تا در هر تارا بی بردل های انتان ای در گندگان آمد از آسمان تا در هزگایگان عمد جایدان ای زحمت کشان آمد از آسمان تا در هر تارا بی بردل های انتان ای در گندگان آمد از آسمان تا در هزگایگان عمد جایدان خوب شنونده ازیز خدا را شکرانگی میگیم شنونده سرود هم باعث خوشی قلب های ما شد تا به دوم سماویل فصل نوم هست داود پادشای تمام سرزمین اسرائیل انتخاب میشه ببینیم که تمام قوم بند اسرائیل طرفدارش میباشه ازش قدردانی میکنه و میگه ما از رگ و پای و خون تو استیم واقعا استاد هستیم که تو باید از پادشای برگوزده ما باشیم بخاطر که داود خداوند پیش از پیش برگوزده بود بر پادشایی اما بعد از کشتشدن شاول داود جانشین ازو میشه بله رفتر رفتر دوستای عزیز ما ببینیم در فصل نوم باز اون وفاداری داود هست با وجود که داود پادشای تمام قوم بند اسرائیل هست نشان میده که واقعا چقدر احترام داشت به خانواده شاول که در این قسمت از کتاب دوم سماویل فصل نو آیات اول الا ده همه میخواییم برتان بخانیم روز داود پرسید آیا بازمانده از خاندان شاول هست تا من بخاطر وعده که به یونتان داده هم کمک و احسانی بهو بکنم یک نفر از خدمتگاران شاول را که نامو سیبا بود به حضور داود آوردن داود پادشای ازو پرسید تو سیبا هستی؟ او جواب داد بله آقای من پادشای ازو سوال کرد آیا هنوز هم از خاندان شاول کس باقی منده هست تا من کدام کمک و احسان خدایی بهو بکنم او در جواب پادشای گفت بله پسر لنگ یونتان هنوز هم زنده هست پادشای پرسید او حالا کجا هست؟ سیبا گفت او فیلن در خانه ماکیر پسر عمیئیل در لودبار هست آنگا داود یک نفر را فرستاد تا او را از خانه ماکیر بیاورد وقت مفیو بوشت پسر یونتان به حضور داود آمد سر خود را به علامت تعزیم به زمین خمک کرد داود گفت مفیو بوشت؟ او جواب داد بله آقا بنده در خدمت شما هست داود گفت نه ترس من بخاطر دوستی و وفاداری به پدرت میخواهم در حق تو احسان و خوبی کنم من تمام زمین های پدر کلانت شاول را به تو مسترد میکنم و تو میتوانی با من همیشه به سر یک سفر غذا بخوری مفیو بوشت در حضور پادشا بار دوم به پایش افتاده گفت آیا این سگ مردن یا خط این همه مهربانی را دارد؟ بعد داود سیبا خادم شاول را به حضور خود فرا خوند و گفت همه آنچه را که متعلق به شاول بود به پسر آقایت دادن پس تو پسران و خادمانت باید در زمینهایش کشت و کار کنید تا از آسل آن پسر آقایت و فامیل و چیز برای خوردن داشته باشند اما مفیو بوشت پسر آقایت همیشه به سر یک سفر با من نان میخورد سیبا پانزه پسر و بیست خدمتگار داشت آمین واقعا شنویندی عزیز داود چقدر مهربانی میکنه؟ واقعا دوستی خود و سمیمیت خود از تای دل انجام میده واقعا و در تلاش از این است که آیا بازمانده خاندان شاول مانده یا نه؟ یعنی در اون دوره نشان میده که اگر از خاندان شاهی که رقیب یک پادشامی بود بله هیچ کست نمیگذاشتن که اون زندبانه کشته میشه باید همه چیز باید میبود نشد که یک روز پسر بلند شد باز مردم بگوید آه پدر تو فلانی آدم خوب بود پدشایش دورش خوب بود ای بود او بود با اون خاطر پادشاها در اون دوره تمامش از بین میبوردن اما در اینجا ببینیم که داود پادشا برعکس اگر از خانواده شاول که هست انوز هم زنده هست یا نه؟ بله که محبت خودا نسبت به این خانواده واقعا روشن میسازه اگر هست به حضور ما این رو حاضر کنیم حاضر کنیم و میبینیم که خدمتگارای خودا میفرسته و میگه میگه یکی از خدمتگاران شاول که نام ازو سیباز به حضور ازو حاضر میکنند و او میگه که تو آیا ازی که خدمتگار پادشا بودی کسی مانده یا نه؟ میگه بله بسری اوناتان بنامه مفیوبشت زنده مانده و میگه او رو به حضور ما حاضر کنین وقتی که مفیوبشت حاضر میکنند میگه بله آقا ازی که بسیار ترسیده بود چون میفهمید که پادشا حتما شاید من رو هم از بین ببرد مگر داود میگه نه ترس تو در حضور ما مثل یک شهزاده هستی بخاطر آن عهد و پیمان که با پدرت یوناتان کرده بودم و تو پسر یوناتان بهترین دوست ما هستی من میخواهم که به تو کارو خوبی رو انجام بکنم و کارو خوبی ای هست که تو در سر یک سفر با من میشینی و خیزا میخونی خیزا میخوری بله در آیه 8 فصل 9 میگه مفیوبشت در حضور پادشا بار دوم به پایش افتاد آیا این سک مرد لیاقت این مهربانی رو دارد؟ یعنی انازم دلش ترس هست یا ناومدی هست مفیوبشت هم کسی هست که شل شده پایش فلژ هست و حرکت کنه نمیتونه اصطاد شده نمیتونه مایوب هست شنویندی عزیز در او است و زمان آدم های که عیب جسمی میداشته باشن یا بدنی میداشتن وارد قصر سلطنتی نمیشده بله برای که اون مایوب بود از اون چیز کارم گرفته نمیشد به اون خاطر اجازه نداشتن که داخل قصر سلطنتی شده بله یعنی هیچ مایوب یعنی را یافتن نمیتونه یعنی کل و کری گپا در قصر پاتشاهی و در سلطنت اجازه نبود و علت مایوب شدن مفیوبشت هم پسر یوناتان در فصل 4 آیه 4 میگه که یوناتان پسر شاول پسر داشت که از دو پالنگ بود او پنج ساله بود که خبر کشتشدن شاول و یوناتان رسید دایه اش او را در بغل گرفته فرار کرد اما از بس که در فرار عجله داشت طفل از بغلش افتاد و لنگ شد نام او مفیوبشت بود این جان نشان میده که یعنی از مادرزاتی لنگ شل نبود بله یعنی که وقت که پدرش پدرکلانش کشتش شد وقت که او را امو خادمینش بله وقت که در فرار بودن او از پیش شفتد امی بود که پای از او فلت شد بله شنویندی عزیز چیز جالبه که برما در این قسمت باز شده ای از که محبت یک پادشا چقدر نسبت به یک شخص که فلج است از او هیچ کار گرفته نمیشه نشان میده و ما میتونیم از این درست چی یاد بگیریم شنویندی عزیز اینجا خلام خداوان هم واضح میسازه که این شکل همه قسمت که ای مفیوبوش در حضور داوود استاد شد گفت آیا این سگ مرده لیاقت این همه مهربانی را داره که یعنی در سر یک سفره با تو غذا بخوره یا نی شاید ما هم بعض وقت شنویندی عزیز به این فکر باشیم که آیا ما هم لیاقت آسمان و بهشته داریم یا نی شاید بسیار خدا نلایق احساس کنیم بله شاید بسیار خدا گناهکار حساب کنیم در صورت که وجدان ما بیدار باشه بله اگر وجدان ما بیدار باشه شاید ای را بخود بگوییم شنویندی عزیز مثل امی مهربانی داوود که به مفیوبوش داد و گفت تو در سر یک سفره ما با ما غذا میخوری این شکل خداوند فیض خدا به سر تمام بشریت آلم از طریق عیسای مسیح جاری ساخته فیض خدا ما را دوت میکنه به پادشای آسمانی بله به جایی که میخواه در اونجا در سر یک سفره با خداوند ما بتانیم همنشین شویم در حضور از او شاد باشیم خوشی کنیم بله عیسای مسیح شنویندی عزیز آین دعوت با ما داره همه خیلی که داوود دعوت کرد از این مفیوبوش که از پایان فلج بود امروز ما هم قسمت های از بدن خود را داریم که فلج است بیدار نیست روح خدا در کار است که ما را از این فلجی از این نابینایی از این وجدان خوبورده بیدار بسازن با وجود تمام امیقدر چیزا اگر ما قلب باز داشته باشیم حضور خدا را بپذیریم وجدان ما بیدار باشه خداوند در انتظار است که ما این دعوتش را بپذیریم اما این دعوتش نه بسر کدام اعمال نیک ماست نه بسر کدام کار خوب ماست بلکه سر فیض رایگان خداست که ما را امروز ایسای مسیح دعوت میکنه میخوای که این دعوت که مفیو بوشه بسر دسترخانه خود دعوت کرد ما شما را هم دعوت کنه بله اما در صورت که ما این توفر را این توفر را قبول کنیم بله دریافت مایست که ما به ایسای مسیح خداوند ایمان بیاریم آمین در اون صورت ما میتونیم این توفر را قبول کنیم این حدیه را دریافت کنیم در اون صورت ما میتونیم که با ایسای مسیح خداوند در آسمان یک جای شویم بله و ما در اینجا در کتاب رساله به حفظ سیسیان فصل دوم آیه 8 و 9 میگه زیرا بسبب فیض خداست که شما از رای ایمان نجات یافته اید و این کار شما نیست بلکه بخشش خداست این نجات نتیجه اعمال شما نیست پس هیچ دلیل وجود ندارد که کسی به خود فخر کند واقعا ما را در اینجا کلام خدا نشان میتند هیچ وقت ما به خود فخر کنن نمیتونیم هیچ چیز نداریم بله مثل که همه قسم نفیبوش گفت گفت ما یعنی لنگ و لاش چجوتو میپذیری یعنی من کدام توانایی ندارم کدام استعداد ندارم بله چطور ما را میپذیریم این شکل ما میبینیم که ایسای مسیح خداون ما را هم میپذیرند بله و میخوای که این توفیه خدا که فیض رای اگان است به سر ما جوری شود و ما بیدار شدیم و این را بپذیریم بله و مهمترین چیزی که ما دریافت میکنیم اون نجات است درس امروز با ما این را یاد میده که امیدی هست و اون امید تنها در ایسای مسیح هست اون رای آفتن در این سر سفره تنها ایمان داشتن به ایسای مسیح هست هموطنی عزیز ما شما درخواست میکنیم که شما قلبهایتان را باز کنین شما چشمهایتان را باز کنین نه به چیزهایی که شما را سرسخت گرفته نه معنای از او را میفامین نه مفهومش را میفامین و کرکرانه ما به هر طرف یک وقت روان بودیم و وقت ما حقیقت خدا را دریافت کردیم مجده خوش انجیل را شنیدیم جسد جور کردیم کتاب مقدس را دریافت کردیم خاندیم دوستا و عزیزای افغان خود ما در هر جایی که بودن ما را همکاری کردن ما را تشویق کردن ما را محبت خدا را نشان دادن واقعا بعد از مدت دریافتیم که خدا ما را دوست داره خدا کشور ما را دوست داره مردم ما را دوست داره شما را دوست داره میخواهی که از این لجنزار گناه ما نجات بیافیم و شامل ملکوت خدا شده شامل پادشاهی خدا شده بله پس چون امروز خود را این غفلت به سر میبریم بله آن محبت را که خداوند برمو میده آن حدیه را که خداوند برمو میده همه ش نادیده بگیریم بله پس شنویندی عزیز ما این را نادیده نگیریم خوش و به حال شما شنویندی عزیز که مشنوین بله بسیار مردم از که نمشنوین بسیار مردم از که اصلا صدای خدا به گوششو نمیرسه بله اما به گوش شما رسته شنویندی عزیز از این لحظه شروع کنین خداوند ایسای مصیب پشت در قلبتان آمده تک تک میزنه خوش و به حال آن کسی که در قلب خود را بروش باز کنه بله کاملا و شنویندی عزیز ما امروز ببینیم که مردم ما چقدر در درد جسمی و روحی قرار دارند از هر نگاه ما صدمه دیدیم در این جنگ ها بله ناومد شدیم و به شفا ضرورت داریم پس امروز خداوند در انتظار است وقت به ایسای مصیب ایمان داشته باشین حضور خدا بر سر سفره تان میباشه بر سر خانه تان میباشه بر سر زندگی تان میباشه بر سر اولادتان میباشه و بر سر خانه و خانواده و جامعه و کشورتان میباشه آمین آمین اینجا یک چیز هم میبینم شنویندی عزیز واقعا کسی که امید نداره اصلا خداوند بر از او امید میبخشه بله شاید شما لنگ نباشه شاید شما نابینا نباشه شاید شما جسم تان صدمه ندیده باشه ایچ وقت امید تان دست ندین خداوند بازم انتظار داره تا شما به طرف از او در حرکت شویم کاملا تا شما ایمان بیارین این اجات دریافت کنین این فیض دریافت کنین بله و ما شنویندی عزیز عمل خوب نداریم که با این عمل خود انتظار داشته باشیم که ما این کار خوبه میکنم خدا مرا میبینه خدا مرا میبخشه ارگز چونین نیست ما هم این قسمت در افریستان خوندیم نه که ایچ دیاقت نداریم و به اثر عمل ما نمیتونیم نجات پیدا کنیم پس شنویندی عزیز امروز اگر میفهمی که خوهرت برادرت فامیلت در ناومدی قرار داره این پیامه برو همراه شریف بساز برو این پیامه همراه ش قصه کن بله برو کسی که ناومد است کسی که میبینی لنگ است کسی که میبینی تکلیف جسمانی داره به حساب کسی که ناومد است بیشی همراه ش صحبت کن تو این کلامه شریف بساز پس بعدیش واگذار بساز به خداوندی صاحب مسیح پس پادشای آسمانی در انتظار شماست میخوای از شما پذیرایی کنه میخوای در استقبال شما استاد است که شما به اون لبه ایک بکنیم به اون ایمان بیاریم میتونیم دستای خدا به حضور خدا بلند کنیم و به حضور خدا دعا کنیم بر کشور خود بر مردم خود شکر میکنیم ای خداوند به محبت عظیمت ایسای مسیح تو خدای هستی که امروز از ما این قصه پذیرایی میکنی با وجود که ما نالایق بودیم با وجود که در گناهای خود غلطیده بودیم لایق نبودیم ایچ عمل نیکوی نداشتیم که در حضور تو تقدیم کنیم و نجات ترا حاصل کنیم اما ای فیض تو بود که به سر ما جاری شد ما بیدار شدیم پذیرفتیم ای حدیه آسمانی را گرفتیم ایمان آوردیم و در ایمان به توی خداوند ها بتانیم زندگی کنیم مردم ما امروز نیاز داره ای خداوند چشم هایشان باز شو قلب هایشان باز شو فکر هایشان باز شو و به ای حقیقت تو پای ببرن که تو خدا و نجات هنده هستیم از تو خواهش میکنیم که تو روح تا به سر مردم ما ببارانی هر روز تازگی بدی هر روز اینا را شفا بدی هر روز دردهایشان الهام ببخشید ای خداوند تشکر میکنیم که تو شهزاده آسمانی خدای نیکو پر از محبت ما را دعوت میکنیم ای خداوند از این طریق هر کسی که صدای ما را امروز مشنوه به این دعوت لبیگ بگویه به این دعوت انتظار داشته باشه و به تو ایمان بیاره ای خداوند تا نجات ها حاصل کنه و یک روز با شکرانگی در حضور تو حاضر شویم شکر میکنیم که تو دعای ما را مشنوی و مستجاب میکنی در نام پر جلال ایسای مسیح این دعا را تلبیدیم بازم شکر میکنیم از خداوند تشکری میکنیم که وقت را به ما ماعیا کرده بود تا باشه نودای عزیز خود از کلام خدا صحبت کردیم بازم با نشد یک سروت شما عزیزانم تا هفته بعد به خداوند یک دام سپاریم خداحافظ و اناسر شما خداحافظ دوستان شنوینده عزیز تشکر که از ویب سایت ما دیدن نمودید اگر شما مایل دارید که از طریق تیلفون همراه ما بتماس شوید و سوالات و پیشنهاداتان را همراه ما درمیان بگذارید لطفاً به شماره تیلفون صفر صفر یک چارصد و پینجا سیصد و پنج سیزده پینجاوچار زنگ بزنید زیرا نظرات شما برای ما عرضش مند است موسیقی خدا فرستا به سرش ایسارا قام شفادا گوهفدم عزیز تو مرتا آزادم سازد قبر خالی گویتون جیم زنده است چون زنده است از فردا نترسم چون زنده است ترس ندارم چون دانم آینده در دست های از بسیستان عرضش دارد چون او زنده است روزه که من از نهره مود بگذرم رنج هایم بپایان نرسم چون بس از مرگم آیت بروزی با چشمان خود بینم ایسار زنده است چون زنده است از فردا نترسم چون زنده است ترس ندارم چون دانم آینده در دست های از بسیستان عرضش دارد چون او زنده است بزودی ایسار به جهان باز آیند ای عزیزان دانت وقت کم است وقت او آیند ایمانداران را به حضور پر جلال خدا برد چون زنده است از فردا نترسم چون زنده است ترس ندارم چون دانم آینده در دست های از بسیستان عرضش دارد چون او زنده است چون زنده است از فردا نترسم چون زنده است