تصویر عیسی در انجیل مرقس. قسمت یازدهم.

  ۲۹ دقیقه

  ۱۰ اوت ۲۰۱۲

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

PYM JBZ سلام شنوده های عزیز برنامه باشما چی حال دارین؟ آرزو میبریم که همه شما دوست ها همراه با فامیله هایتان لحظات بهتره را در قبال داشته باشین و با امید ازی که افته گزشتره با خوشی و شادی سپری کرده باشین میپردازیم به نشر برنامه ای نوبت خود دوست ها عزیز ما باز هم در استوديو امرای خود جوا جانه داریم جوا جان باز هم برنامه با شما خوش آمدین زنده باشین شاید جان خوش باشین تشکر خوب پیش ازی که ما شما در مورد تصویری که انجل مرقص در مورد ایسای مسیح اراه میکنه در مورد از او صحبت بکنیم در شروع میخوایم که شما پرسوم که دفته که سپری شد حتما دوست های شنونده ما از طریق تیلفون و از طریق ایمیل امرای شما بتماش شدن بله شاید جان دوست های زیاده بر ما شما تیلفون کردن و حصوصا دفته گذشته شکر میکنم که زیاد دوست های ما تیلفون کردن با سوالات جدید با سوالات مختلف تیلفون کردن و یک گروپ از دوست های ما هستند شاید جان که از ایران تیلفون میکنند و خدا را شکر که بسیار بچه های جوان هستند و خودشان افغان هستند مگر زیاد وقت در کویتا زندگی کدند و آل در ایران کار میکنند دیگر زیادشان به حساب دامداری میکنند در زمین ها کار میکنند در مزرع ها کار میکنند و او دوست های ما برنامه های ما شما را میشنوند و تقریبا دوازده نفر از اونا تیلفون کرده بودند هر کدامش که تیلفون کرد گفت که من برنامه را شنیدیم و تمامشان در گروپ میشنوند مثلا یک جایی که میشند شام باست قرار میگیرند رادیو را میشند و امرجایی میشند به برنامه را گوش میدهند بله بله برنامه را گوش میدهند که حدا را شکر واقعا حدا شکر میکنند که میتوانند کلام خداوند را بشنوند از اونا سؤال نکردن که چطور رادیو صد زندگی را پیدا کردند از طریق دوست های خود نمبر تیلفون را دریافت کردند یکی خودشان به برنامه را گوش میدهند شاید جان من پرسان کردم راست میکند من پرسان کردم که آیا کسی برنامه را داد فریکانسی برنامه را داد یا خودتان پیدا کردین یکی از ای دوست ها خودش پیدا کرده بود و بعد از او به دیگر دوست های خودم گفته بود و فیلن در بین خود میگن و یکی دیگر فریکانسی و شماری تیلفون را میتند و شکر که اونا میتونند بشنبند شاید جان بسیار خوب تشکر جاو جان فکر میکنم که دوباره باید ما شما برگردیم به موضوعات درسی که در چند افته ادامه داره بله شاید جان از انجیل مرقص بله شاید جان من واقعا خدا را شکر میکنم که ما شما در چند افته گذاشته تانسیم که تصاویر ایسای مسیر را امو تصاویر را که انجیل مرقص برما ارایه میکنه دوباره گره بزنیم من واقعا خدا را شکر میکنم که چی تصاویر قشنگ را انجیل مقدس برما ارایه میکنه شاید جان و امروز میخوایم که یک تصویر دیگی ایسای مسیر را از انجیل مرقص فصل چاردوام بسیار ببینیم من میخوایم که خواهش کنم که اخوار عزیزم اگر لطف کنن مرواری جان از انجیل مرقص فصل چاردوام از آیه یک تا به یازده را اگر برما شما بخونه باز میتونیم در بارش گره بزنیم خوب بسیار خوب من از انجیل مرقص از فصل چاردوام از آیه یک تا یازده را من برتون میخوانم دو روز به ید فسا و ید فتیر مانده بود سران کاهنان و علمای دین میخواستند ایسا را مخفیانه دستگیر کرده و به قتل برسنند آنها میگفتند این کار را در ایام اید نباید کرد مبادا مردم آشوب کنند وقت ایسا در بیت انیا در خانه شمعون جزامی بر سر دسترخوان نشسته بود زن با گلابدان از سنگ مرمر که پر از اطره گران قیمت سنبول خالص بود وارد شد و گلابدان را شکست و اطر را بر سر ایسا ریخت بعضی از آزران با اسابانیت به یک دیگر گفتند چرا باید این اطر این طور تلف شود؟ می شود آن را به بیش از سی ست سکه نقره فروخت و پولش را به فقرها داد آنها با خشونت به آن زن ایتراز کردند اما ایسا فرمود با او کاری نداشته باشید چرا او را نراحت میکنید؟ او کار خوب برای من کرده است فقرها همیشه در بین شما خواهند بود و هر وقت بخواهید می توانید به آنها کمک کنید اما مرا همیشه نخواهید داشت او آن چه از دستش بر می آمد برای من کرد و با این عمل بدن مرا پیش از وقت برای دفن آماده کرده است بیقین بدانید در هر جای آلم که انجیل اعلام شود آن چه او کرده است بیاد بود و نقل خواهد شد بعد از آن یهودای از خریوتی که یکی از آن دوازده هواری بود پیش سران کائنان رفت تا ایسا را به آنها تسلیم نماید آنها وقت این را شنیدند خوشحال شدند و با او وعده پول دادند یهودا بدنبال فرصت مناسب بود تا ایسا را تسلیم کند یک جان تشکر خواهر جان خوب شاید جان میخوایم یک تصویر با ایسا پشه خواهد بسازیم و من وقتی که این قسمت از کلام خدا را میخوندم امتحان فکر کردم که اگر یک کسی دفتن بیاید مثلا برای ما و شما بگوید بگوید که شاید جان من میخوایم که بیایم یک چند وقت امرایت در خانه تان زندگی کنم و نه تنهایی که در خانه تان میخوایم یک اتاق بگیرم دوست آدم میشناسه نمیشناسه اگر میشناس آدم و شناخت کامل در موردش آدم داره واقعا آدم لذت میبره با بودن امرای صحبت کردن با هم بازی کردن غذا خوردن صحبت کردن همش آدم لذت میبره بر ازی که آدم شناخت کامل میداشه باشه از خوی و کرکتر و آداتش همش آدم متلیه میباشه راست میگی اما اگر نشناسی بسار مشکل است راست میگی شاید جان ما همین فکر کردم که اگر یک کسی بشناسی خب آسانتر است مگر کسی را که نشناسی اصلا نمومکن است و وقتی که این قسمت از کلام و خدا را میخوندم ایسای مسی امرای مردم تقریبا سی سال بود و خصوصا امرای شاگرده های خود بسیار نزدیک بود و اتا اموسران کاهنان و علمای دین هم ایسای مسی را میشناختند و خواست ایسای مسی چی بود ایسای مسی میخواست که در قلب ای مردم زندگی کنه ایسای مسی میخواست که رحبر زندگیشان باشه ایسای مسی میخواست که اونا را به راستی ها ادایت کنه و ایسای مسی گفت که من آمدیم که شما را گمشده ها را نجات بتم و وقتی که این قسمت از کلام و خدا را که مروواری جان برما خوندن وقتی که ببینیم من سی رقم مردم ها در اینجا میتانم به حساب نام ببرم که ما شما میتانیم ببینیم اولین کسایی که ما شما میبینیم در آیه اول و دوست که سران کاهنان و علمای دین هستند شاید جان اینجا وقتی که میگه که دو روز به اید فسا و اید فطیر مانده بود سران کاهنان و علمای دین میخواستند که ایسا را مخفیانه دزدگیر کرده و به قتل برسانند شاید جان چقدر این مسئله مهم بود یک دو سه روز پیش یکی از دوست های ماست دیگه او امرای امسایه های خود جنگ کده بودند و بسیار متاسف هستم که وقتی که شنیدم شاید جان که امسایه شان تفنچه را گرفته و یک مرمی در سرش زده یک مرمی در پاش زده تقریبا چند چاقو در شکمش زده و بچه در شفحانه هست و تقریبا سی و شش سی و اشت کوک خورده دیگه وقتی که این مسئله را می شنیدم ما در این مسئله فکر نکدیم که چرا جنگ شده دفتن برمه قصه کردند که چرا جنگ شده مگر ما فکر کردیم که چی باعث شد که گفتشان به اینجا برسند این مسئله مسئله ساده نبود که مسئله سر یک چیز عادی یا کسی هی قدر قار شده که بخوای ایک آدم را بکشه کتر مرمی در فرقش بزنه کتر مرمی در پاش بزنه امروی چاقو بزنندش این مسئله مسئله مهم است و این ریشه داره ما فکر می کنم ما امتحان فکر کردیم که اطمانی کدام دشمنی قبلی داشتند که گفت به جای رسیده شاید جان که وای آذر شده باشند که اطایی را بکشند و وقتی که کلام خدا را می خونیم می بینیم که سران کاهنان و علمای دین می خواستند که ایسا را بکشند در حاله که طورات شریف همیشه بر علمای دین و امیره برای دین کسایی که بودند برشان می گفت که مسئی باید بیاید مسئی نجات دهنده است و اینا تمام قوم یهود منتظر آمدن ایسای مسئی بودند منتظر آمدن مسئی خداون بودند و چی شد که دفتن وقتی که مسئی آمد اینا بزده مسئی جبه درفتند مسئی که ما شما هندیم در تصاویر ایسای مسئی از انجل مرقص که مرده ها را زنده کد شاید جان کرایی که امکان جور شدنش نبود اونا را شفا داد مرده را زنده کد چرا گب دا جای رسیده که سران کاهنان و علمای دین میخواستن که ایسا را بکشند و اینجا جیدی کلمه خدا میگه که مخفیانه دزگید کرده و او را به قتل برسانند و یک کار دیگه ای که میکردن آنها میگفتند آیه دو این کار را در ایام اید نباید کد ما بادا مردم آشوب کنند اینجا میبینیم که اینا نسبت به خدا از مردم ترست داشتند و اینا زر بودند که قتل کنند کاهنا و ای رهبره مذهبی در تورات شریف حانده بودند ده عمره را که خداونداده بود یکی از او اوامری بود که دروع نگو و عمر دوامشی بود که قتل نکو و چی شده که ای کاهنا و رهبره دین میخواین قتل کنند برخلاف ارادی خدا کار کنند برخلاف کلام خدا کار کنند اولی که دروع بگویند اینجا میگه مخفیانه او را باید دزگیر کنند دروع هست و دومی که با قتل برسانند خود قتل گناه هست و جالبی هست که اینا رهبره مذهبی بودند علمای دین بودند و اونا کسایی بودند که در مورد آمدن مسیح بر مردم میگفتند و همه مردم به صحب مشتاق آمدن از او بودد و خود علمای دین هم ولی وقت که آمد ایوازازی که خدا را شکر بکنند و به کلام از او گوش بدند برعکس توتهی قتل از او را میچیدند بله شاید جان وقتی که ای را من میخوانم من ای را باید میارم که بسیاری دفع مثلا امرای یک کسی شاید ششته باشی در موتر و یک نفر سر جلو ششته باشه خود در پلوش ششته باشی و خودت باید فکر کنی کاش که من سر جلو باشم بسیاری وقت همه تا بچه های جوان حسوسند همه تا میکنند نه و اگر یک کم دریوری را یاد میگیرند همین فکر را میکنند که کاش که سر جلو بابم یا بیادر کلانم پس شده که من سر جلو باشم و بسیاری بچه های جوان چی میکنند که پدرشان مثلا خواه میکنند یا یک چیز کلی را پود دوزی میکنند میرند که موتر روشن میکنند و بیرون که میبرند بسیاری هایشان تکرام میکنند اینجا این چیز را میبینیم مسئله کنترول هست مسئله قدرت هست این رهبرهای مذهبی کسایی که میخواستن خدا را بر مردم نشان بتند برعکس اینقدر توشنه قدرت شده بودند که وقت خود مسیح آمد کسی را که انتظارش را داشتند اینا میخواستن که جای زوره بگیرند و ایسای مسیح میخواست که در زندگی هایشان در قلب هایشان زندگی کنند مگر اینا اقدر توشنه قدرت شده بودند که میخواستن که ایسا را از سحنه بکشند و خودشان سر مردم اکومت کنند و امروز شاید جان وقتی که وطن خود را میبینیم این چیز را من میبینم مردم ما میگن که ایسا مسیح خداست ایسا روح و لاست ایسا کسی است که میاه دنیا را داوری کنه مگر متاسفانه اتا کسایی که این گپ را میزنند بسیاری وقتها میگن نه مگر پیروی ایسا را نکنین درست است که ایسا روح و لاست مگر پیروی روح و لا را نکنین این چیز است بخاطر از این میکنند شاید جان که خودشان میخواهند در قدرت باشند انسان را بجای روح و لا جلال میتند و این بسیار خطرناک است شاید جان من دعایم این است که مردم ازیز ما آل کسایی که این برنامه را میشنواند خصوصا مولوی سیبای ما خصوصا کسایی که کتاب را میفانوند بیدار شوند متوجه شوند که پیروی کردن از مسیح یا گفتن ازی که ایسا روح و لاست یا ایسا میاه دنیا را داوری کنه این کافی نیست باید ما بفهمیم که ایسا چی میخواهند از زندگی ما ایسا میخواهند از زندگی ما را ادایت کنه دوست های ازیز دعایم ایست که شما مثل ای سرائن کاهنان و علمای دین نباشین که خداعالم دین بگوین مگر بر زد روح و لا در جنگ باشین دعایم ایست شاید جان کاملا درست میگین ببینو وقتی که در کشور دیگه یا در ایک شهر دیگه وقتی که رحبر یک کشور یا کدام رئیس جمهوری دیگه میان از چقدر وقت بر ازی آمادگی میگیرن؟ درست میگن سه ماه، چهار ماه که با آمدن از اون میمان بازو همه کلگی مسروف از این میشه که شهر چیخصیم تنظیم بکنن کدام جای باید بره، امو جا را باید پاک بکنن بله امنیتشای بگیرن آیا ما که ایمان داریم ایسای مسیح دوباره میان و امو کسایی که ایمان دارن و با چهار کتاب ایمان دارن بله انجیل مقدس ایمان دارن آیا متوجه دیگه شدن که آماده هستن برای آمدن مسیح مسیح که باور دارن این جهان دوبری میکنن درست میگه شاید جان درست است که با اون ایمان دارن بله اما آماده ازی هستن که در مقابل از اون قرار بگیرن و وزیرایی کنن و در مقابل چیزی که اون میخواه اون ایمان و اسکیلشی درست میگه شاید جان درست میگه این فکره واقعی چی ایک تصویر قشنگ در حدنتان گفتین می گم در این برم به ایسای مسیح ایمان دارم ایمان چیست ایمان چیست اقرار کردن است و تزدیق کردن است اگر با تزدیق می کنیم ایسا مسیح خداوند ہست پس گفتی شاید جان ما باید بفهمیم که ما باید آماده باشیم به اون روزی که می آکن از دیدنش ما شرم سار نباشیم ما کسای نباشیم که بزده مسیح خداوند تمام زندگی جنگیده باشیم بله شاید جان تصویر دومه را که من میخواهیم اینجا ما و شما بی بینیم و انجیل مرقصی تصویر را بر ما نشان می که تصویر یک زن است که از آیه سی باید شروع میشه و ما و شما می بینیم که عیسای مسیح در بیتانیا می آیا در خانه شمون جزامی و به سر دسرخان میشینه و وقتی که شمون جزامی میگفتام وقتی که میخوانیم امی مسئله ایست که ما و شما یکان تا میگیم که مسئلن رسول کل را مشنوسی در اگه منطقه معمولا امتار چی میکردن نام میدادن یا مثلا مدود چند تر را مشنوسی مثلا کریم کفترباز را مشنوسی امی اینجا واقعا انجل مقدس واقعا نشان میتر و میگه که در کجا بود عیسای مسیح این قصه فقط ساخته مرقص نیست و حقیقت را میگه که در خانه فلانی نفر شمون جزامی که کل قریه را مشنوختن عیسای مسیح در اونجا میاید به اونجا که میاید گلابدانی از سنگ مرمر که پر از عطر گرانقیمت سمبول خالص بود وارد شد و گلابدان را شکست و عطر را برسر عیسا رید و وقتی که این را میبینیم انجل یوهنا فصل دوازده این قصه را هم برمون میگه و در اونجا میگه که این زن مریم بود عیسای مسیح بیادرشا الیازر از مرد زنده کده بود و در یک جوی دیگه در انجل یوهنا میبینیم که عیسای مسیح خانه الیازر و مریم و حوارش مرد ها میاید و مرد ها زود زود کوشش میکنند که کار کنند و نان تیار کنند مگر مریم در پش پایا عیسای مسیح نزدیکش میشند که کلام بشند و اینجا وقتی که میبینیم این مریم میاید و این عطر را که بسیار قیمتی بود آیه پنج میگه میگه که قیمت از او بیش از سی ست سکه نقره بود امی قیمت عطر مگر مریم میارد نه تنهایی که کمشو بگیرد و مثلا سر عیسای مسیح بندازد یا اون را حضور تمام امی به حساب امو عطر را که داشت سر عیسای مسیح میپاشد و چقدر مقبول هست که عیسای مسیح در آیه شش میگه میگه اما عیسا فرمود با او کار نداشته باشید چرا او را نراحت می کنید او کار خوبه برای من کرده هست و آیه هشت میگه او آنچی از دستش برمی آمد برای من کرد فکر کن که عیسای مسیح شایدین که در اونجا هستند اونجا آیه چهاره میبینیم که مردم میگه اوه چرا شکستان چرا ای یت را کلش خالی کدی بیسیار قیمتی بود بیش از سی ست سکه نقره قیمتش بود او را میتونستیم که به عریبان بکنیم میتونستیم که امروش مگر عیسای مسیح میگه آرام باشین ای کسایی که در اونجا بود شاگردهای عیسای مسیح و دیگرها چشمشان واز نشده بود شاید جان اونا بفکر پول بودن اونا بفکر ای بودن که چطور زیادتا نگهداری میشد مگر مریم بفکر خود عیسای مسیح بود و ما امروز وظیفه ما چیست دعای من ای است که ما بفکر پول و دارایی و ای چیزا نباشیم بلکه بفکر ای باشیم که خدا را تمجید و پرستش کنیم و عیسای مسیح میگه میگه او آن چی از دستش بر آمد برمی آمد برای من کرد و دعای من ای است که ما هر چی کرد دست ما برای جلال نام عیسای مسیح می آیا بکنیم و ای کار عیسای مسیح را جلال میتا و چیز دیگه دیگه ای که بعد از او میگه عیسای مسیح واضح میگه دعای نو میگه به یقین بدانید در هر جای عالم که انجیل اعلام شود آن چی او کرده است به یاد بوده او نقل خواهد شد و امروز بعد از تقریبا دو هزار سال ما و شما انجیل مقدس را میخانیم و باز هم نام مریم را یاد میکنیم دعای من ای است دوسته عزیز که ما و شما کسایی که میگیم کسایی که به مسیح ایمان داریم کسایی که عیسا را میگیم دوست داریم کسایی که منتظر آمدنش هستیم ارچی که از دست ما می آیا برای جلال نام از او کنیم واقعا منعیست کسایی که ایمان داریم که عیسای مسیح می آیا ای خودش ایک کلان درس بزرگ برای هر کدام ما است از یه فصل چارده هام که مولوها کسایی که در مورد آمدن مسیح گپ می زدن و موزه می کردن برای مردم و در قشماری می کردن وقتی که عیسای مسیح آمد به حساب توته قتلش هم می چیدن ولی مریم خداهان چشمش را باز کرد و چیزی که در طوان داشت امو طوان نهایی خودا و حتی بالاتر از درامتش شاید پیسی همویده یا قیمت همو اطر بوده باشه و بالاتر از طوان خود آورد و می فهمید که زندگی در عیسای مسیح هست و او را سرپاهای عیسای مسیح انداخت بله شاید جان و امروز وقتی که ما گپ می زنیم و وقتی که ما می گیم که ایمان داریم که عیسای مسیح پس می آهد که باید باشیم آیا ما مثل فریسی ها که رهبرهای مذهبی بودن و صرف گپ می زدن یا مثل مریم که واقعا قلب خدا برش بدیم واقعا از او بخواییم که گناه ما را ببخشه توفیه از جانب خداست و مریم من در بارش خوندم شاید جان وقتی که امی اتر تقریبا پول یک ساله کار یک نفر بود مثلا پول روزمزد یک روز یا یک افته یا یک ماه نبود پول یک ساله کار یک نفر بود و بسیار پول بود و اگر شما انجیل مقدسه بخونیم یهودای از خریوتی به سی سکه نقره ایسه ها را به یک حساب مفروشه برش حیانت می کنه و مریم ده برابر از او را سی ست سکه نقره به حساب تنها مقیمت اتر بود که او را سر پایی ایسای مصیبه می پاشه و دعایم ایست که امتحانی که شما گفتین که ما واقعا دار و ندار خدا به پای ایسای مصیبه بریزیم بخاطر که او نجات دهنده هست و نفر آخره نفر آخره شایدان که میخواییم اینجا سرش گفت بزنیم از آیه ده فقط امی دو آیه هست در باری یهودای از خریوتی گفت میزنه یهودای از خریوتی یکی از دوازده عواری ایسای مصیبود و جالبه ایست جالبه ایست شایدان که یهودای از خریوتی ایسای مصیبه انتخاب نکند که دنبال رو شود یهودای از خریوتی رو انتخاب کرد چی تصویر قشنگه چی خداونده چی استاده که او بایی که میفامد که ما شما زرف داریم بایی که میفامید از خریوتی یهودا اوقدر آدم پست هست اوقدر آدم هست که در انجیل مقدس ما میبینیم که اتا از هزانه از هزانه ایسای مصیب که املای شاگردان یک مقدار پولی یک جایی داشتند همه کار هزانداری رو دادن به دست یهودای از خریوتی بایی که ایسای مصیب میفامید که دوز است بازم تعمالش کرد سه سال مکمل تعمالش کرد و او انتخابش کرد و متاسفانه یهودا کسی که فکر میکد که زندگی خدا به ایسای مصیب داده به موی ایسای مصیب خیانت کرد و میبینیم که او یهودای از خریوتی کلام حدا میگه این یهودای از خریوتی که یکی از آن دوازده اواری بود پیش سران کاهنان رفت تا ایسا را به آنها تسلیم نماید آنها وقت این را شنیدن خوشحال شدن و به او وعده پول دادند یهودا به دنبال فرصت مناسب بود تا ایسا را تسلیم کند تمام قلبش بجایزی که به طرف خدا باشد به طرف پول بود به طرف دنیا بود در این حال ایسای مسیح سلطان تمامی کاهنات است در طول 3 سال قدرت و عظمت ایسای مسیح را دید امروز 3 نان و پنج مایی تمام مردم 5 آزار نفر را سیر کد و هنجایی میبینیم که یهودا با تمام چیز هایی که از ایسای مسیح دیده بود با تمام قدرت که از ایسای مسیح دیده بود با فکر فقط پول بود که چطور ایسا را تسلیم کند دوست های عزیز شما در کدام جای قرار دارین؟ ما این 3 شخصیت های 3 رقم مردم را در اینجا دیدیم شما در کجا قرار دارین؟ آیا شما در جای سران کائنان و علمای دین استین؟ یا ای که در جای مریم استین؟ و یا ای که در جای یهودای ازحریوتی استین؟ شما کجا استین؟ شما کجا استین من نمی فهمم دعای ما یه است که ما ما بتانم واقعا امیشه مثل مریم تمام زندگی من بپای ایسای مسیح بانم و خدمت ازور کنم آمین تشکر جاو جان که به استادیو آمدین واقعا این برنامه پیامه بسیار خوب و نیک داره بر هر کدام ما بر تمام شنوانده ای ما که تصمیم بگیرن که در کجا باید باشن آیا میخواین که مثل مریم باشن و دوست های گرامی را به خداونده بینیاز می سپاریم شاه شحان ایسا جلاب رنامت کن سدر سلامطی جلاب رنامت کن ایسا شاه شحان جلاب رنامت کن ایسا شاه شحان جلاب رنامت کن محشی را بدیری تن جلاب لا و کرد آدشاه عبادی جلاب رنامت کن ایسا شاه شحان جلاب رنامت کن ایسا شاه شحان جلاب رنامت کن هر زبانی به بویان شانی توهیسا هر زانوی خنشوانسته توهیسا ایسا شاه شحان جلاب رنامت کن ایسا شاه شحان جلاب رنامت کن ایسا شاه شحان جلاب رنامت کن ایسا شاه شحان جلاب رنامت کن برخواست کنید همراه ما متراه کنید لطفاً به شماره تلفون 001 541 550 711 311 بهتماس شوید ما به سوالات شما پاس خواهیم گفت