بهشت

  ۳۰ دقیقه

  ۸ ژانوِیه ۲۰۱۲

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

خدایا مرا براه راستی هدایت فرما رادیو صدای زندگی تکتیب می کند خدایی که می خواهد تمام انسان ها راه راستی را که او برای آنها برگوزیده است بدانند و در کند تا بوای زندگی عودی داشته باشند و دعا می کنم که ای خداوند تو را شکر و سپاس می گیم به خاطر نجاتی که برای ما دادی خدایی ما گزشته تاریک داشتیم ما در گناه غرق بودیم کسایی بودیم که از تو دور به سر می بردیم اما ای تو بودی که به وسیلی روح پاکت ما را رهنمایی کدی و سلطه شیطان آزاد سختی خدایی تو را شکر می کنم که بما زندگی تازه بخشیدی و ما را فرزندان خود سختی شکرت می کنم که ما را در راه حق و حقیقت در راه راستی رهنمایی کدی خدایی در سایه راه راستی را خصوصا درسی نوبت که بنامه به هشت یاد می شه وسیله بساز برای شناندهای ما تا تو را بشناسن و به حقیقت تو پی ببرن که تو خدای واقعی هستی همین این دور را بنامه ایسای مسیح از تو می خواهیم آمین خوب شناندگی محرابان در درس قبلی ما در مورد جهنم جایی که جزا و عذاب خلاسی ندارد مطالع نمودیم جهنم جایی وحشتناک است که خدابند آن را برای شیطان و فرشتگان شیطان ساخته است تمام کسانی که راه نجات خدابند را رت نموده باشند برای همیشه از خدابند جدا شده و با اینجا فرستاده خواهند شد این چیز است که کلام مقدس آن را اعلام نموده می فرماید هر کس که نامش در کتاب زندگی نوشته نشده بود به درون آن افغانده شد یقینا ترسناکترین موضوعی که انسان می تواند در مورد آن بینده شد جهنم است اما موضوع درس این نوبت ما در مورد بهشت می باشد جایی که انسان ها می توانند در بارای آن با خوشی فکر کنند مردم در بارای چگونگی بهشت و این که انسان باید چی کند تا به بهشت داخل شود اقاید مختلف دارند مثلا بعض مظاهب شرقی به این اخیده هند که بهشت دارای چندین طبقه یا درجه بوده و هر کس متابقه اعمال خود به یکی از آنها می تواند داخل شود بعضی ها حقیقه دارند که انسان ها باید اول داخل جهنم شود تا کفاره گناهان خود را بپردازند و بعد از آن که از گناه پاک شدند می توانند داخل بهشت شود با این حال بعضی ها به این فکر هستند که بهشت جاییست که خداوند آن را برای کسانی که پابند به اخلاق و اقاید مذهبی خود باشند اختصاص داده است و آنها می توانند در آنجا بخورند، بنوشند و از دیگر لذائز برخوردار شود واقعا که انسان ها خیالات مختلف در مورد بهشت و طریقه داخل شدند با آن را دارند به هر حال درس فیلی ما در مورد این نیست که مردم در مورد بهشت و رفتن به آن چی می اندهشند بلکه درس ما در مورد این است که خداوند در باراه بهشت چی می فرماید پیامبران خداوند در نمشته های خود از بهشت بنامه های مختلف یاد نمودند در نمشته های پیامبران از بهشت بنامه های تخت خداوند، حضور خداوند، خانه خداوند، جای سکونت خداوند مقدس، شهر مقدس، شهر خدای زنده، ارشلیم آسمانی، خانه فرشتگان مقدس و بره حضور پر جلال ایسا و شهر مردمان خدا که نامشان در کتاب زندگی نوشته شده باشد یاد آوری شده است ایسای مسی از بهشت بنامه خانه پدر من یاد نموده است چون او قبل ازان که در روی زمین به دنیا بی آیت درانجا می زیست به طور خلاسه بهشت جای سکونت خداوند می باشد قسم که ما دیدیم خداوند در همه جا موجود می باشد اما جای بسیار زیباتر از تصورات ما وجود دارد که خداوند با جلال مقدس خود دران ساکن است بهشت جایست که به سر یکانه متعال بر تخت خود در دست راست خداوند نشسته و منتظر روز داوری است تا دوباره به این جهان برگشته و آن را مورد داوری و قضاوت قرار دهد همچنان بهشت جایست که هزاران هزار فرشته با مردمان که خداوند ایشان را به وسیله خون بره یعنی ایسای مسی نجات داده است دورا دور تخت نشستند در پایان کتاب انجیل در دو فصل آخرین کتاب مکاشفه خداوند توسط خواب برای رسول خود یوهنا شهر مقدس بهشت را نشان داد شهر که خداوند ساخته است تا کسانی را که نامشان در کتاب زندگی نمشته است درانجا ساکن نماید دوست عزیز بشنوید که کلام مقدس در مورد شهر مقدس چی می فرماید اومرا در روح به که بسیار بلند برد و شهر مقدس را به من نشان داد این شهر با شکوه خدایی و مانند جواهر گرانبه ها می درخشید آن مانند یشم بود و به روشنی بلور دیوار بسیار بلند با دوازده دروازه داشت که برانها دوازده فرشته بود شهر به شکل مربع و پهنا و درازیش یکی بود سنگهای که دیوارهای شهر بران بنا شده بود به انواع گوهرها آراسته شده بود دوازده دروازه آن شهر عبارت از دوازده مرواریت بود و هر دروازه از یک مرواریت ساخته شده بود جاده های شهر استلاح خالص و مانند شیشه پاک و شفاف بود در شهر خانه خدا را ندیدم زیرا جای عبادتش خداوند خدای قادر مطلق و بره بود شهر احتیاج به آفتاب و ماه نداشت که بران بدرخشد زیرا شکوی خدا بران نور می داد و چراغ آن بره است در نور و ملت ها راه خواهند یافت دروازه های شهر در روز بسته نمی شوند و شب نیز در آنجا نیست هیچ ناپاکی وارد آن نخواهد شد و نه کسی که گفتارش ناراست و کارهایش زشت و پلیت است بلکه تنها آن کسانه که نامشان در کتاب زندگی بررا نوشته شده است و به آن وارد می شوند آنگاه دریای آب زندگی را که مثل بله و برق می زندد به من نشان داد آن دریا از تخت سلطنت خدا و بررا سرچشمه گرفته و از میان جاده شهر می گذشد در هر طرف دریا یک درخت زندگی بود که سال دوازده بار میوه می آورد دیگر چیزه که لعنت شده باشد در آن یافت نخواهد شد تخت سلطنت خدا و بررا در آن جا خواهد بود و بندگانش او را عبادت می کند همه او را روبرو خواهندید و نام او را برپیشانیهای خواهند داشت دیگر شبه نخواهد بود و آنان به نور چراغ و آفتاب احتیاج نخواهند داشت زیرا خداوند خدا نور ایشان خواهد بود و آنها تا بعبت فرمان روایی خواهند کرد به این ترتیب خداوند برای یوهانای رسول شهر مقدس را نشان داد تا کسانی که راه نجات خدا را انتخاب می نمایند داخل آن گردند در فرصت که از درس ما باقی است بیایید در باره این که کلام خداوند در مورد راه رسیدن به بهشت چی می فرماید تفکر کنیم چگونه می توانیم مطمئن باشیم که به جهنم نرفته بلکه به بهشت خواهیم رفت دوست من آیا بیادارد که ایسای مسی برای شاگردانش در مورد خانه خداوند و راه رسیدن به آنجا چه گفت؟ او برای ایشان گفت دلهای شما پریشان نشود بخدا توکل نمایید بمن نیز ایمان داشته باشید در خانه پدر من منزلهای بسیار هست اگر چونی نمی بود به شما می گفتم من می روهم تا مکان برای شما آماده سازم پس از این که رفتم و مکان برای شما آماده ساختم دوباره می آیم و شما را پیش خود می برم تا جایی که من هستم شما نیز باشید شما می دانید به کجا می روهم و راه آن را نیز می دانید من راه و راستی و زندگی هستم هیچ کس جز به وسیله من نزد پدر نمی آید در هیچ کسی دیگر رستگاری نیست و در زیر آسمان هیچ نام جز نام ایسا به مردم عطا نشده است تا به وسیله آن نجات یابیم زیرا یک خدا و یک واسطه بین خدا و انسان وجود دارد یعنی شخص ایسای مسیح که جان خود را به عنوان کفاره در راه همه داد و به این ترتیب در زمان مناسب این حقیقت به ثبوت رسید واسطه بهشتی یعنی ایسای مسیح که از پیش خداوند به این جهان آمد عبارت از راه نجات می باشد که به بهشت منتحی می گردد مسیح به منظور نزدیک ساختن گناهکاران به خداوند در این جهان متولد شد زندگی مقدس و خداپسندانه ای را پشت سر گذاشت خون مقدس خود را مثل یک قربانی کامل برای کفاره گناهان ریخت و در روز صبح دوباره از میان مردگان قیام کرد هیچ کسی نمی تواند به خدا برسد جز با واسطه ی ایسای مسیح آیا به این ایمان دارید؟ آیا مشاهده می کنید ایسای یک آنر راه است که می تواند گناهکاران را به حضور مقدس خداوند برساند؟ شاید این مطلب را با ارائه این داستان کتا به تصفیر بکشیم شخص بود به نام جاوید که در یکی از دهکداه های دوردست و ناهاموار زندگی می کرد جاوید مربوط قبیله بود که افراد آن لباس نمی پوشیدند ایشان فقط لنگی را دور کمر خود می بستند و بس جاوید کتا زمین داشت که در آن کشت و کار می کرد اما یک روز یک آدم زوردار و با قدرت آمده کتا زمین جاوید را بزور از او گرفت و برای او زمین باقی نگذاشت تا در آن کشت نماید هیچ کسی برای جاوید کمک نمی کرد تا او زمین خود را باز پست بگیرد بخاطر که پیش او چیز وجود نداشت تا برایش بپردازد یک روز جاوید تصمیم گرفت تا با پایتخت شهر رفته و با حاکم آن شهر ملاقات نماید و از او طالب کمک شود چون او شنیده بود که حاکم شهر شخص عادل و مهربان است باز او صبح زود برخواسته پیاده به طرف شهر روان شد او رفت رفت و رفت تا آن که به شهر و به قصر حاکم رسید او که چیه قصر پرجلال و باشکوهی را در مقابل خود می دید وقت جاوید با آن سر وزو جولیده و اوریان که چیزی دیگر جز لنگی برتن نداشت به دروازه یه قصر رسید و قصد داخل شدن بان را داشت یکی از محافظین قصر با او گفت هی تو چی می خواهی بکنی؟ جاوید جواب داده گفت من می خواهم با حاکم ملاقات نمایم محافظ با او گفت آیا فکر می کنی هر کسی که خواسته باشد می تواند به دل خود داخل این قصر گردد؟ به طرف خودت ببین آیا نمی دانی که تو نمی توانی در اینجا با این وضع برهنه و کسیف داخل شوی؟ از اینجا دور شو ورنه به زندان انداخته خواهی شد پس بشار جاوید برگشته از آنجا دور شد اما او نامید نشد جاوید به بازار رفته از صبح تا شام به گدائی پرداخت او با پولی که از راه خیرات جمع کرده بود برای خود کالای نو و قیمتی خرید و به همام رفته خود را پاک شست و شون امود بعد از آن کالای پاک و نو خود را پوشیده دوباره به طرف قصر روان شد وقتی به دروازه قصر رسید یکی از محافظین به او گفت این بار لباس پوشیده آمدی اما کالای راکتو پوشیده ای انقدر خوب نیست که تو بتوانی به دیدار حاکم بروی و حتی اگر لباسهای تو هم به قدر کافی خوب می بود باس هم نمی توانیستی که داخل قصر شده به دیدار حاکم بروی چون برای رفتن به نزد حاکم به اجازه خاص ضرورت داری تو هیچ حق نداری که به قصر داخل شدی حالا از اینجا دور شو با شنیدن این جملات جاوید نامید شده با خود گفت چی فایده؟ بعد از تحمل آن همه زحمات انصخم نمی توانم به نزد حاکم شهر را یابم او در حال که همه امید خود را از دست داده بود در عالم یعنی ناامیدی در گوشه سر سرک نشست اما در طور مدت که همه این واقعات اتفاق افتاد حاکم شهر او رو می دید پسر حاکم شهر نیست درانجا بود حاکم برای پسر خود گفت برو و ببین که آن شخص چی می خواهد؟ وقت پسر حاکم پیش جاوید آمد بروی زمین نشسته از او پرسید آقا میتوانم به شما کمک کرده باشم؟ چی موجب شد به اینجا بیایید؟ و علت معیوسی شما چیست؟ جاوید در جواب گفت من میخواهم حاکم شهر را ملاقات نمایم اما این ناممکن است تمام طلاشهایم هیچ بجایه نرسید مرد جوان برای جاوید گفت من پسر حاکم شهر می باشم پدرم مرا فرستاده است تا به تو کمک نمایم به دنبال من بیا پس جاوید به همراه آن مرد جوان به دروازه قصر نزدیک شد اما جای تعجب این بود که این بار نتنها آن محافظ که قبلا مانع رفتن او به داخل قصر شده بود مانع رفتن او به داخل قصر نشد بلکه با بسیار آداب و تشریفات خاص سلامی هم زد و جاوید با بسیار احترام خاص پابه داخل حیات قصر گذاشت پسر حاکم ردای بسیار زیبا ایرانی است برای جاوید داد که بپوشد و سپس هر دوی اشان داخل ساختمان قصر شدند بس ما می بینیم که بلاخره جاوید با واسطه پسر حاکم موافق شد داخل قصر حاکم شده و با حاکم ملاقات نماید دوست عزیز با کسان که میخوان و بهش داخل شد و با شاه شاهان دیدار نمایند نیز به همین قسم است خداوند متحال حاکم تمام جهان عظیم و مقدس است و ما به هیچ نخوه نمیتوانیم به حضور مقدس او راه یابیم تلاش ما ایجگاه باعث دستیابی به حضور مقدس خداوند نخواهد شد ما همه مثل همان مرد بچاره یا نجاوید میباشیم که باسی و تلاش خود نتوانست به حضور حاکم راه یابد کلام مقدس میفرماید همه ما گناهکاریم حتی کارهای خوب ما نیز تمام به گناه آلوده است به هیچ جای مقدسی بوده هیچ ناپاکی وارد آن نخواهد شد و نه کسی که گفتارش ناراست و کارهایش زشد و پلید است هیچ کسی نمیتواند ما را به آن مکان مقدس ببرد بجز کسی که خود از آنجا آمده است آن شخص مقدس ایسای مسی به سر روحانی خدای متعال و برای خدا میباشد ایسای مسی از بهشت آمده مثل قربانی که گناهان را پاک میسازد مرد و دوباره زنده شده به بهشت رفت پس چی کسی میتواند به بهشت داخل شود؟ فقط کسان میتوانند داخل بههشت شوند که به وسیل ایمان به نجادهنده یعنی ایسای مسی و خونی که او برای کفاره گناهان ریخت پاک شده باشند آنها میتوانند داخل بههشت گردند این چیز است که کلام مقدس آن را اعلام نموده میفرماید هیچ تفاوت نیست همه گناه کردند و از جلال خدا کم آمدند اما با فیض خدا همه بواسطت ایسای مسی که خونبه های آزادی آنها است به طور رایگان آدل شمرده میشوند زیرا خدا مسی را به عنوان وسیله برای آمرزش گناهان که با ایمان به خون و بدست میاید در مقابل چشم همه قرار داده و با این کار خدا عدالت خود را ثابت نمود ما که شهادت انسان را میپذیریم و با شهادت خدا که قوی تر است چه خواهیم کرد؟ و این شهادت است که او برای پسر خود داده است هر کی به پسر خدا ایمان آورد این شهادت را در دل خود دارد اما هر کی شهادت خدا را قبول نکند و قوایی او را در مورد پسرش نپذیرد خدا را دروغ گوش مرده است شهادت این است که خدا بما زندگی عبدی داده است و این زندگی در پسر او است هر کی پسر را دارد زندگی دارد و هر کی پسر را ندارد صاحب زندگی نیست این رساله را نوشتم تا شما که به نام پسر خدا ایمان دارید یقین داشته باشید که زندگی عبدی دارید دوست عزیزه که همین لحظه به این دردگوش می دهید آیا می دانید که صاحب زندگی عبدی می باشید؟ آیا متاقن هستید که به بهشت رفته و برای همیشه در حضور مقدس خداوند بشادی و خوشحالی خواهید پرداخت؟ آیا به نام ایسای مسیح به سر روحانی خدای متعال ایمان دارید؟ آیا نام شما در کتاب زندگی برا نوشته شده هست؟ دوستانی عزیز، آلا شما را به شنیدن شهادت برادر مسیح ما دوت میکنیم دوستانی عزیز، آلا شما را به شنیدن شهادت برادر مسیح ما دوت میکنیم مادر در کشمیر در آروزوی داشتن پسر بود بلاخره خداوند به او پسر دات که در روز افتام نام او را ماما گذاشتند وقتی که ماما به سن شش سالگی دسید والدینش او را برای کسب علوم دینی خط و عساب به مکتب روان کردند مکتب ماما در یک مسجد نزیک خانه آنها قرار داشت که توسط مولوی مسجد هدارم شد زیادترین وقت درسی شاگردان به قراعت و افز کردن آیات که به عربی بودند احتساس یافته بود چون ماما شاگرد حساس بود از این رویه مکتب دل سر چد و خواست که به کدام مکتب دیگر شامل شود در نزیک جایی بود و باش آنها مکتبی وجود داشت که به نام مکتب مشن یاد می شد و از طرف مسیان هدارم شد پدر ماما بلاخره نظر به علاقه که ماما به تحصیل داشت و مجبور شد که پسر خود را به مکتب مشن بفرستد وقتی که ماما داحل مکتب مشن شد محیط مکتب را به شکل دیگر یافت در مکتب مشن بر این تحکیت می شد کانها طریق عملی زندگی پاک و مقدس را یاد بگیرند و حقیقت کلام خدا را در کنند وقتی که یک روز مادر ماما به کلینیک مشن رفت در مورد عیسای مسی معلومات پیدا کرد ماما هم در مورد عیسای مسی در مکتب مشن معلومات آسل کرده بود در حال که در گذشته ها پدر ماما همیشه در خانه در مورد عقیده مسی بدگویی کرده بود ماما حیران بود در حال که اگر عقیده مسی اینقدر خراب و بد است چرا مسیان در کلینیک مشن به مردم ضرورتمند با دلسوزی کمک می کند ماما چیزهای را که در مکتب و در زندگی مسیان می دید آن را با زندگی خود و خیشاوندان خود مقایسه می کرد وقت که ماما شامل مکتب لیسه سری نگر شد او با تمام شوق و انرژی با اموهتن درس و تعلیم پرداد اما با وجود که ماما در زندگی خود پیشرفت می کرد آدسه روح داد که مسیر زندگی او را کاملا تحیر داد یکی از معلومین مکتب در یک کشتی زندگی می کرد یک شب برف شدید برید و برسقف کشتی فشار وارد کرده آن را سقود داد معلم مسکور از آدسه جان بسلامت برد اما تمام وسائل خانه او در زیر چوبها و برف شد وقت که شاگردان مکتب از این موضوع اطلاع یافتن فوراً برای کمک با استادشان با آن محل رفتند شاگردان وسائل او را از زیر برف می کشیدند ماما نیز برای کمک با استاد خود اصا گرفت او یک چوکات تصویر را از زیر برف کشید وقت که با آن دقت کرد متوجه شد که تصویر ایسای مسیح است که برسلیب محکوب شده است در زیر آن تصویر نوشته شده بود من برای شما این کار را کردم اما شما برای من چی کرده اید؟ این جمله مثل یک جرقه نور در دل جوان کشمیری دروح شید چند روز بعد از این آدسه ماما نزده مدیر مکتب رفت و به او گفت ایسای مسیح نجات دهنده او را به خدمت دعوت کرده است مدیر مکتب او را به خطرات متوجه ساخت که در آینده بخاطر این تصمیمش با آن مواجه وعد شد اما ماما تصمیمش را گرفته بود و دعوت واضعی از طرف خداوند دریافت کرده بود بعد از اطلاع دادن به مدیر مکتب ماما مسقیمن به خانه رفت و از تصمیم خود در مورد پیروی کردن از ایسای مسیح به والدین خود نیست اطلاع داد پدرش او را به بالا خانه برده بر ستونی که در وسط اتاق قرار داشت محکم بست بدون این که به او اتاعاب و نان بدهد یکی از مولوی ها را برای بحث و قانی زاختن او دهوت کردند اصحابت و نصیت مولوی نیست چیزی آصل شده نتوانست ماما را دوباره به بالا خانه برده زندانی کردند بلاخره ماما به ایک طریق از خانه فرار کرده برای محافظت خود به مکتب مشن رفت وقتی که او به مکتب مشن رسید بخاطر فشار هایی که دیده بود مریض و ضییف بود مکتب مشن او را در کلینیک زیر تدابی گرفت اما باز هم او از طرف اقارب و فامیلش مورد تعدید قرار داشت چند مرتبه در طول راه کلینیک و مکتب به او عمله کردند اما به کمک شاگردان و معلمین مکتب نجاتیفت مکتب مشن دید که نمی تواند امنیت ماما را تأمین کند به او کمک کرد که به مکتب مشن پنجاب که در بطالا بود برود او با مسئولیت به مکتب مشن بطالا رسید در این مکتب در روز کرسمس سال 1907 تحمید گرفت و برای خود نام سامویل را انتخاب کرد او از این مکتب فارق شده شامل پانتون الاباد شد و از این پانتون نیز دپلوم خود را آسل کرد بعد از فراقت از پانتون الاباد او شامل پانتون لاهور شد و در رشه تعلیم و تربیه دپلوم ماستری گرفت وقتی که ماما دپلوم گرفت پس به کشمیر رفت و خواست که به مردم خود از طریق معلیمی در مکتب مشن خدمت کند اما به مجرد رسیدن به مکتب اقاربش برای کشتنه او آمدند و او مجبور شد که بار دیگر کشمیر را تر کند این زمان بود که جنگ جهانی اول آهاز شد ماما شامل اردوی بریتانیوی شد او به لاهور رفت و از اونجا با اساکر بریتانیوی به فرانسا رفت بعد از جنگ جهانی وقتی که ماما به اندوستان برگشت به کشمیر رفت و خدمت خود را در مکتب مشن شروع کرد این بار اقاربش را پذیرفتند در این زمان ماما عروسی کرد و صاحب دو دختر و یک پسر شد این زمانی بود که قهطی شدید در کشمیر واقع شد از طرف دولت ماما به حیث مسئول توضیح علاق به مردم تهین شد او مثل یوسف این وزیفه را با پشت کار و امانت انجام داد مردم که قبلن در صدد کشتن او بودند برای کمک به او مراجعه می کردند ماما در نتیجه حدمت حسگی نپذیر به یسای مسیح حداوند مکار صادقانه شب و روز مریض شد بلاخره این مریضی باعث مرگ و گردید ماما از این جهان رفت و نمونه از حدمتگذاری صادقانه و دلیرانه را به حداوند یسای مسیح به یادگار گذاشت دوست ارچمند خواهش ما این است تا در مورد چیزهایی که در این درس یاد گرفتید با دقت تفکر نماید چون خداوند می خواهد در مورد تمام این چیزها برای تان بینش باطنی اطا نماید از توجه و همرایی تان یک جهان تشکر درس این آبت راه راستی در همین جا به پایان می رسد و ما نگذیریم با شما خداحافظی نماییم پس با خاندن آیت گرانباهایی از کلام مقدس همه ایتان را تا درس بعدی به خداومده مهربان می سپاریم آنچه را که هرگز چشم ندیده و گوش نشنیده و در دل انسان نگذشته است خدا برای دوستداران خود طیار کرده است شنوندگان محترم شما نشارات رادیو صدای زندگی را هر صبح ساعت شش و چلپنج به وقت افغانستان روی موجه کوتای سیویگ میتر بند می شنوید همچنان شما میتوانید هر شب نشارات رادیو صدای زندگی را ساعت اشت و سی شب به وقت افغانستان روی موجه کوتای سیویگ میتر بند بشنوید همچنان میتوانید نشارات رادیو صدای زندگی را ساعت هشت شب به وقت افغانستان در شبهای پنج شنبه الا دو شنبه روی موجه متوسط یک هزار و دوستدار پینجاویک کیلو هرز بشنوید هوایشمند نظریات و پیشنادهای تان را در باره برنامه ها و طول موجه صدای زندگی به این نشانی ها برای ما گسیل دارد نشانی ما در پاکستان صدای زندگی سندوق پستی 702 جی پی او لاهور پاکستان نشانی ما در قبرس ساوند آف لایف پی او باکس فایف سیون زیرو زیرو زیرو لیمزول سابرس