ارمیا

  ۳۰ دقیقه

  ۶ مارس ۲۰۱۱

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

این راژیو صدای زندگی است خدایا مرا براه راستی هدایت فرما راژیو صدای زندگی تقدیم می کند درسته راستی با عرض سلام حضور شما شنمده ازیز و عرج مند با تقدیم و ارای برنامه دیگر از سلسل درس های راه راستی در خدمت شما قرار داریم آرزو می بریم که شما دوستان با خانواده خش روزگار بهتری را در قبال داشته و آماده شنیدن برنامه این آبد ما باشید درس این آبد خش را باس هم بنام خداونده محرمان آخاظ می کنیم خدایی که می خواهد تمام انسان ها راه راستی را که او برای آنها برگوزیده است بدانند تا باوای زندگی عبدی داشته باشند شنانده گرامی در درس قبلی ما شنیدیم که اشیای پیانبر بیشتر در مورد مسی نامشد که قرار بود به جهان بیاید هفتت سال پیش از پیدایش مسی خداوند برای اشیا وحی نموده گفته بود که چیگونه نجا دهنده گناهکاران از یک دختر باکره به دنیا آمده و زندگی مقدس را در روی زمین خواهد گذراند و در طول آن مدت موجزه های انجام خواهد داد که تا به حال هرگز کسی انجام نداده است در زمن اشیای پیانبر این را نیز پیش بینی که مسی برای کفاره گناهان انسان خون خود را مانند یک برای قربانی خواهد ریخت و زمان که مسی این قربانی بزرگ را انجام دهد او بر مرک پیروز شده و از میان مردگان خواهد برخواست تا برای همه کسانی که به او ایمان میاورند زندگی ابدی را به ارمغان بیاورد در این درست در نظر داریم در باریک یکی دیگر از پیانبران بزرگ خدابند یعنی در مورد ارمیای نبی متعلن آمدیم ارمیای نبی در حدود یک ست سال بعد از اشیای پیانبر زندگی می کرد تاور که ما قبل نیست متعلن آمدیم قوم اسرائیل دیگر یک ملت یک پارچه و هواهد نبودند چون و دو قوم تقسم شده بودند قوم اسرائیل و قوم یهودا در زمان حضرت ارمیا پادشاهی اسرائیل که در شمال مقید داشت از بین رفته بود خدابند مردم اسرائیل را به دست دشمنانشان سپرده بود چون ایشان پیام پیانبران را قبول ننموده و از گناهانشان توبه نکرده بودند پس از میان اقوام یهود صرف یهودا باقی مانده بود و بس پادشاهی قوم یهودا در جنوب سرزمین موقعیت داشت پایتخت یهودا را شهر اورشلیم تشکیل می داد جایی که معبد خانگ خدابند که سلیمان پیانبر آن را ساخته بود نیز موقعیت داشت همان قسمه که قبل نیز یاد گرفتیم یهودا خاندانی بودند که خدابند وعده کرده بود تا نجا دهنده جهان را از طریق آن به دنیا بفرستد دوست ارچمند ارمیا یک فرده یهودی بود او در شهر کوچکه که فقط پنج کلومتر دورتر از اورشلیم موقعیت داشت به دنیا آمد پدر ارمیا کاهن معبد در شهر اورشلیم بود دران زمان تعداد بسیار از یهودیان که در اورشلیم زندگی میکردند اشخاص مذهبی بودند و مراسم و انعنات اجدادشان را ترقیب میکردند اما با توجه و دقت به کلام خدابند گوش نمی دادند ارمیا به کلام خدابند گوش داده و آن را گرامی می داشت و اطاعت میکرد و انتظار روز را میکشد که خدابند مسیر را به جهان بفرستد حالا بیاید گوش کنیم که چیگونه خدابند ارمیا را به پیانبری دعوت کرد در فصل اول کتاب ارمیا ارمیای پیانبر چونین می نویستد خدابند به من فرمود پیش ازان که در رحم مادرت شکل بگیری تو را انتخاب کردم پیش از این که چشم به جهان بکشایی تو را برگذیدم و تقییم کردم تا در میان مردم جهان پیاماور من باشی اما من گفتم خدابندا این کار از من ساخته نیست من جوان کمسند و بی تجربه هستم خدابند فرمود چونین مگو چون به هر جایی که تو را بفرستم خواهی رفت و هر چی به تو بگویم خواهی گفت از مردم نترس زیرا من با تو هستم و از تو محافظت میکنم آنگاه دست بر لبهایم گذارد و گفت اینک کلام خود را در دهانت گذاشتم از امروز رسالت تو آغاز می شود تو باید به قوم ها و حکومت ها حشدار دهی و بگویی که من برخی از ایشان را ریشکن کرده از بین خواهم برد و برخی دیگر را پاور جا نگاه داشته تقویت خواهم کرد به این ترتیب خدابند ارمیا را به پیانبری خود گماشد خدابند برای ارمیا دستور داد تا در میان نزدیکان یهودی خود برود و برای شان بگوید که اگر از گناهان خود توبن نکرده و به خدابند و کلام او برگشت نکنند مورد قضاوت خدابند قرار خواهم گرفت ماموریت ارمیا سنگید و مشکل بود چون یهودی ها به هیچ کس این اجازه را نمی دادند که برای شان بگوید خدابند از کارهای مذہبی شما خوش نیست برای ارمیا نبی خوشنودی خدابند عرضش بیشتر داشت پس برای مدت 24 سال ارمیا نبی کلام خدابند را در شهر اورشلیم و اطراف یهود ها تبلیخ کرده می گفت خدابند می خواهد تا شما را حشدار داده بگویم که اگر از گناهان تان دست کشیده توبن نکنید و از کلام او اطاعت نکنید خدابند به لشکر بابولی ها اجازه خواهد داد تا در شهر اورشلیم داخل شده هر دو یعنی هم شهر و هم معبد را به خاک یکسان کنند و اشان شما را نیز اسیر گرفته به سرزمین دردست انتقال خواهند داد این پیامی بود که ارمیا آن را برای یهودیان که در یهودا زندگی می کردند اعلام نمود موسیقی شنوندگی گران قدر بیایید چند گوزیده ای از بخشای کتاب ارمیا را مطالع نماییم که در آن ارمیا برای یهودیان ساکن یهودا حشتار داد است در کتاب ارمیا فصل هفتم کلام مقدس می فرماید آنگاه خداوند بر ارمیا فرمود که کنار دروازه خانه خداوند بیستد و این پیام را به گوش مردم برساند ای تمام کسانی که در اینجا خداوند را عبادت می کنید به کلام خداوند گوش فرادهید خداوند قدر مطال خدای قوم اسرائیل می فرماید اگر راها و عمالتان را تغییر داده اصلا کنید اجازه خواهد داد در سرزمین خود باقی بمانید فریب سخنان دروغا نخورید فکر نکنید که چون خانه من در اینجاست نخواهم گذاشت که ارشیلیم ویران شود من فقط در صورت اجازه خواهم داد در این سرزمین باقی بمانید در سرزمین که جاویدانه به پدرانتان دادم که از کردار و رفتار بد دست کشیده با یک دیگر با درستی و انصاف رفتار کنید از یتیمان، بیوزنان و غریبان بهرکشی نکنید از ریختن خون بیگناهان دست بردارید و از پیروی خدایان دیگر که باعث زیان و لطمه شماست روی گردان شوید اما شما به سخنان دروغ و بپای امید بستایید دوزدی می کنید، مرتقب زنا و قتل می شوید به دروغ قسم می خورید برای بطبعه بخور می سوزانید و خدایان بیگانه را می پرستید و بعد به خانه که به نام من نامیده شده آمده در حضور من میستید و می گویید ما در امن و امانیم و باز بر می گردید و غرق کارهای زشت تان می شوید ارمیا نبی، یهودان را که در ظاهر وانموت می کردند خداوند را پرستش می کند اما در واقعیت امر با اعمال خود منکره خداوند بودند ایشان را سرزنش نبود در فصل هفته هم ارمیا می افزاید لعنت باد بر کسی که بر انسان تکیمی کند و چشم امیدش به اوست و به خداوند توقل نمی نماید هیچ چیز مانند دل انسان فریبکار و شرور نیست کیست که از آنچه در آن می گذرت آگاه باشد تنها من که خداوند هستم می دانم در دل انسان چه می گذرت تنها من از درون دل انسان آگاه هم و انگیزه های او را می دانم و هر کس را مطابق اعمالش جذا می دهم بله شنندگی گرامی ارمیای نبی مردم یهودوارا اختار داده می گفت که اگر از گناهان خود توبه کرده به طرف خداوند بازگشت نکنید لشکر بابول شهر اورشلیم و معبد آن را ویران کرده همگی تان غلام و برده خواهید شد شما در این مورد چی فکر می کنید؟ آیا فکر می کنید که مردم یهودا با پیام خداوند که توسط ارمیای نبی برای آنها ابلاخ شد با احترام گوش داده و از آن اطاعت نمودند؟ نه بسیاری از ایشان به این اختار از جانب خداوند گوش ندادند حتی کاهن خانه خداوند نیز به گفت های ارمیا ایمان نی آورد در حقیقت وقت که کاهن گفت های ارمیا را شنید او را توقیف کرده باشلاخ زدند و برای چندین روز باهای او را با زنجیر بستن نمودند قبول این امر برای کاهن خانه خداوند دشور بود که دشمنان ایشان یعنی بابولیان به شهر اروشلیم داخل شده و حتی معبد را که سلیمان ساخته بود نیز وینان نمایند آنها فکر میکردند که وقوع چونین کار حرگز ممکن نخواهد بود آنها بالای ارمیا خشمگین بودند چون او ویرانی شهر اروشلیم را پیشبینی کرده و کلام خداوند را در کتاب نوشته بود این تنها مردم و کاهنهای شهر اروشلیم نبودند که کلام پیانبر خدا ارمیا را رد کردند بلکه پادشاه یهودا نیز پیام ارمیا را رد نمود در حقیقت وقت پادشاه یهودا کتاب را که ارمیا نوشته بود خاند بسیار غزبناک شده و کتاب را با کارد دو پارچه نبود و آن را در آتجدان که در صحن قصر قرار داشت با آتش انداخت و سختاند و آن قسمت از کتاب از بین رفت این کار بود که پادشاه یهودا آن را انجام داد او از گناه خود توبه نکرد و او کلام خداوند را نیز قبول ننمود بله پادشاه یهودا توانست که کتاب ارمیا نبی را بسوزند اما اراده خداوند را تغییر داده نتوانست خداوند و سادگی ارمیا نبی را حدایت نمود که تمام کلام خداوند را بار دیگر در کتاب دیگر بنویسد وقت که این کتاب ارمیا را متعلق کنید خواهی دید که چگونه پادشاه، کاهنان و مردم یهودا ارمیا نبی را شکنجه داده و عذاب نمودند و چندین بار او را به زندان انداختند یک بار آنها ارمیا را در گودال امیقی گیلی انداختند اما خداوند برای نجات ارمیا مرد زنگی را فرستاد که او را از اون گودال بیرون کشید دوست من چیز که در اینجا قابل ملاحظه است اینست که تعداد زیاده از اشخاص که به گبهای ارمیا گوش نمی دادند به این معنی نبود که ایشان به گب هیچ کسی گوش ندهند آنها به گبهای افراد گوش می دادند که خود را پیانبر می گفتند اما در حقیقت پیانبر دروغین بودند یعنی در اصل آنها پیانبر نبودند و صرف مردم را فریب می دادند کلام مقدس در مورد بسیاری از کسان برای ما می اموزاند که خود را پیانبر معرفی می کردند اما در حقیقت پیانبر خداوند نبوده بلکه اشخاص مکار و افریبکار بودند چون چیز را که آنها می گفتند از جانب خدا نبود در نتیجه زمان که ارمیای پیانبر کلام خداوند را ممنی بر ویرانی ارشلیم ایلان می نمود پیانبران دروغین می گفتند نه نه بلای را که ارمیا پیشگویی می کند واقعی نخواهد شد بابولیان ارشلیم را ویران کردن نمی توانند هیچ کسی نمی تواند معبد خداوند را ویران نماید شما واقعی هیچ بلای را در اینجا نخواهی دید فقط آرامش در انتظارش ماست هیچ چیز دیگر نه مگر سلح و آرامش اما ارمیا برای تمامی یهودیان می گفت که به سخنان این انبیاء دروغ گو که به شما امیدهای بیودمی دهند گوش ندهید چون سخنان ایشان از طرف من نیست بلکه ساخته و پرداخته خودشان است خداوند می فرماید من این انبیاء را نفرستادم ولی ادعا می کنند که از جانب من سخن می گویند هیچ پیغام با ایشان ندادم ولی می گویند که سخنان مرا بیان می دارند اگر آنها از جانب من بودند می توانستند پیغام مرا به مردم ایلام نمایند و ایشان را از راه های گناه آلودشان بازگردانند به این ترتیب ارمیای نبی مردم را از خطر انبیاء دروغین با خبر سخته و آنها را حشدار داد تا فری به گبهای دروغ آنها را نخورند اما بدبختانه بسیاری از مردم یهودا برف ها و حشدار های پیانبر خدا ارمیای نبی گوش نکردند به ایواز حوش و گوششان به طرف گبهای دروغ پیانبران تقلبی بود در نتیجه وقت که دیگر بسیار دیر شده بود پادشای یهودا، گاهینان معبد خانه خداوند پیانبران تقلبی و تمام مردم یهودا همه حققد را دانستند که کی راست می گفت و کی پیام راستی خداوند را ایلام می نمود آنها حققد را فهمیدند چون هران چرا که ارمیای نبی در مورد ویرانی شهر ارشلیم گفته بود در شروف وقوعی آن بود بله، شناندگی عزیز کلام خداوند همیشه حققد را برای ما آشکار می سازد بیاید بشنویم که کلام مقدس چی می فرماید در روز ده همه ماه ده هم از سال نه هم سلطنت صدقیه نبوکت نصر پادشاه بابل با تمام سپاهیان خود با ارشلیم لشکر کشی کرد و در اطراف آن سنگر ساخت شهر دو سال در محاصره بود سرانجام در روز نه همه ماه چهارم که قهطی در شهر بیداد می کرد و آخرین زخیره اینان هم تمام شده بود مردم ارشلیم شکاف در دیوار شهر ایجاد کردند سربازان وقت این را دیدند الرغم محاصره شهر شبانه از دروازه هایی که بین دو دیوار نزدیک باقه های پادشاه بود بیرون رفتند و به طرف دره اردن گریختند ولی سربازان بابولی ایشان را تقیب کردند و در بیابان های اطراف عریه ها صدقیه پادشاه را گرفتند ولی محافظین و فرار کردند سپس او را به حضور پادشاه بابل که در شهر ربله در سرزمین همماد مستقر شده بود آوردند و پادشاه بابل در آن جا حکم محکومیت او را صادر کرد و در برابر او تمام پسرانش و بزرگان یهود را کشد سپس چشمان او را از حدقه در آورد و او را با زنجیر ها بسته به بابل برد و تا آخر عمر در زندان نکه داشت و خانه خداوند کاخ سلطنتی و تمام خانه های بزرگ شهر را به آتش کشید و سربازانش دیوار شهر را خراب کردند آنگاه اده از فقر های یهود ها را با آنانه که در ارشلیم زنده مانده بودند و کسانه که صدقیه را ترک کرده و به بابلی ها پیوسته بودند و صنعتگران باقی مانده در شهر را به بابل تعبید کرد تنها اده فقیر زا برای کار کشاوردی و باغبانی در آنجا باقی گذاشت به این ترتیب احالی یهود ها به بابل تعبید شدند پس ما دیدیم که چیگون خداوند تمام آنچه را که از طریق پیامبر خود ارمیا ی نبی پیشگوی کرده بود انجام داد حالا تمام یهودی ها میدانستند که پیام ارمیا واقعاً از جانب خداوند بود و حقیقت داشت اما فهمیدن این عمر دیگر فایده برای آنها نداشت چون دیگر آنها آزاد نبوده بلکه همگی اسیر سربازان لشکر بابل شده بودند دوست گرامی با چه نتیجه گیری میتوانیم درس این عوض خش را به پایان برسنیم شاید هم با این مفکوره که در روز دواری تمام فرزندان آدم خواهند فهمید که چی راست است و چی دروغ در حال که خداوند از شما میخواهد که همین حالا حقیقت و دروغ را از هم تفکیک نموده و بشناسید چون در روز جزا فهمیدن حقیقت که در زمان حیات خود آن را رد یا انکار نموده بودید برای تان کدام صود نخواهد داشت توبه کردن از گناهان در روز دواری یا جزا بیهوده و خیلی هم دیر خواهد بود چون در آن روز در گناهان خود حلق خواهد شد به همین دلیل کنام خداوند میفرماید در درس بعدی خواهیم دید که بالای یهودیان که به بابول انتقال داده شدن چه آمد پس با خاندن وعده خداوند که در کتاب ارمیای نبی آمده است همه شما عزیزان را به خداوند آدل و یگانه میسپاریم خداوند میفرماید اگر با تمام وجود مرا به طلبیت مرا خواهید یافت دوستانه عزیز الان شما را به شنیدن شهادت یک هواهر مسیحی ما دوت میکنیم اسم من نسرین است در خانواده مسلمان در تهران به دنیا آمدم در سن پانزده سالگی پدر و مادرم من را برای تحصیل به امریکا فرستادند در امریکا با خواهرم و شوهر حسندگی میکردم در روز اولی که در امریکا به کالج رفتم در حیات مدرسه تداد شاگردان مسیحی به دورم جمع شدند و برایم دعای کردند من در آن زمان نفهمیدم که آنها چه کسانی بودند و چه میخواستند اما چهار روز بعد یک کتاب مقدسی به زبان فارسی به من دادند همه چیز برایم روشن شد این کتاب مقدس به زبان فارسی قدیمی نوشه شده بود و درک آن برایم مشکل بود به همین دلیل آنها در گوشهی گذاشتم و فراموشش کردم زمانه که از کالج فارغ و تحصیل شدم بال دانشگاه شده و به تحصیل روانج ناسی مشغول شدم در آن وقت انقلاب ایران شروع شده بود و این واقعه تأثیر زیادی بر من گذاشت انقلاب ایران سؤال های زیادی رو در من به وجود آورد سؤالاتی در باره دین، ایمان به خدا، وجود معنوی انسان و مفهوم زندگی برای حل کردن این سؤالات از والدینم در ایران ترخواسته کتاب های دینی را کرده و به متعالیه آنها مشغول شدم در انجام فضایف فراعز دینی تمام سعی خود را می کردم تا آنها را دقیق به جا آورم حتی شروع به پوشدن روزهری کردم این کارها ظاهرم را فردی مذهبی و با ایمانشان می داد ولی در باطن، در باطن من هیچ چیز تغییر نکرده بود هر روزه با خدا، با زبانی که منیش را نمی دانستم، صحبت می کردم و تکرار آن به نظرم کاری بیهوده بود ولی هیچ وقت احساس نزدیکی به خدا را نداشتم احساس می کردم که خود را به بازی گرفتم و همین خاطر از انجام این آداب بازی استادم بعد برای حل سؤالاتم، خود را به فلسفه و روانشناسی مشغول کردم اما از این را هم حقیقتی را که در جسد جویش بودم پیدار نکردم زمانی که لیسانس روانشناسی هم را گرفتم دیگر از آن رشد دل سر چوده بودم و نخواستم به تحصیلم ادامه دهم و خود را مشغول به سرگرمی ها و لذات دنیا کردم وقتی که جنگ ایران و عراق شروع شد بقیه ی اعضای خانواده هم هم به امریکا آمدند و من در بخش حسابداری یک شرکت بزرگ شروع به کار کردم با تشفیق مدیران شرکت شروع به تحصیل در رشد حسابداری کردم و بعد از پیانه تحصیل با نمراتی عالی شغلی خوب به دستاورم اما با این وجود خلع قلب من هنوز پرن شده بود در این زمان دافتلبانه در یک راژیوی ایرانی شروع به کار کردم و در آنجا با همسر آیندم آشنا شدم ما به زودی آشق یک دیگر شده و ازدواج کردیم فکر می کردم همسر مهربان، کار خوب، استقبال اقتصادی می تواند خلع قلب مرا پر سازد اما به زودی دریافتم که چیزهای دنیاوی نمی توانند کمبوتهای روحانی انسان را جبران کنند یک بار دیگر سوال های عجیبی و زدنم حجوم آوردند و تشنکی یافتن حقیقت در دلم زیاد شد ترکه این شرایطی دوستی من را برای رفتن به کلیسه دعوت کرد من با اشتیاغ پذیرفتم گرچه قبل ازان هم به کلیسه رفته بودم ولی این مطبع با دفعه قبل فرق می کرد انگار مؤذه آن روز مخصوصا برای من بود و با قلب من صحبت می کرد همه در نهایت خوشی و بیریایی با دست های برف راشته خدا را پرستش می کردند آرامشه که در این مردم دیدم چیزی بود که همیشه در پیش بودم از این طریق با ایرانیان مسیحی آشنا شدم و در جلسات آنها شرکت کردم محبت آنها قلب من را لمس کرده باعث شد که به ایمان مسیحی علاقه مند شدم به کلیس های ایرانیان می رفتم و در جلسات آموزش کتاب مقدس شرکت می کردم در اینجا بود که ایسای مسیح را امیغا شناختم و به او ایمان آوردم او که کتاب مقدس دربارهش می گوید خداوند به خاطر محبتش به انسان با فروتنی کامل لباس جزم بوشیده و در میان ما آمد او با مرگ روی سلیب رضای گناها نما را پرداخت تا ادالت اجرا شود و به هر کس که به او ایمان آورد این اجازه را می دهد تا از همون موقع به طورت رابطه ای امیغی را با خدا داشته باشد و ابدیت را در حضور او بگذاراند شوهرم وقتی که شوق امیغ من را به مسیح دید با من شروع مخالفت کرد تا حتی که یک شب کتاب مقدس هم را پارپاره کرد اما چهر شب بعد خداوند به طور موجز آسایی خود را به او ظاهر کرد و به این ترتیب او هم به مسیح ایمان آورد به این ترتیب هر دوی ما مشغول به خدمت دکیلیس ها شدیم ایک روز صبح صدای خداوند را شدیدم که گفت تو را هرگز تنها نخواهم گذاشت و ترکت نخواهم کرد در اون موقع نفهمیدم که او مرا برای آینده که در انتظارم بود آماده می کرد در روز ثلاثمه دسامره ۱۹۹۹ خسته از خواب بیدار شدم و برای رفتن به کار آماده شدم هوا سرد و عبری بود در موقع رانندگی فکر های زیادی از سرم قبول می کرد که چند وقت آخر به سختی به آنها درگیر بودم از کار کردن زیاد خست شده بودم و تحریک می دادم که بیشتر وقت خود را در خدمت خدا به گذرانم و خانه ما محل پرستش او باشد در همین فکر ها بودم که ناگهان صدای محی بیراشنیدم و بعد از آن دیگر نفهمیدم که چه برسرم آمد زمانی که به خوش آمدم خود را در بیمارستان یاختم و فهمیدم که پس اضاف کردم و در اثر آن گردن و دست راستم شکسته است و بدنم از چانه به پایین فلد شده است بعد از گزاراندن چهار ماه پر از رنج و درد در بیمارستان و شش عمل جراحی طولانی و دردناک بروی سر نلیه چرخدار به خانه برگشتم دیگر نمی توانستم هیچ کائی را بدون کمک دیگران انجام دهم شهر در تمام این مدت در بیمارستان وفدارانه و باروی خوش در کنارم بود و من را دلداره می داد حال که بیشتر از پنی سال از آن حادثه می گذرت درس های زیادی گرفتم درس محبت گزشت بخشش این ها تجاربی است که با خانه کتاب انسان آنها را درک نمی کند خداوند یسای مسیح به من گندویش تحمل سختی ها و شکیبایی ها را داده است حالا حتی خواسته های من فرق می کند او به من آرامشی امیغ بخشیده و روح او به من قوت می بخشد تا سختی بی پیان زندگی را تحمل کنم خداوند به عهدهای خود وفادار است او من را هرگز ترک نکرده حتی که به سال های گذشته نگاه می کنم می بینم که چطور خداوند از همه مراهل زندگی من کار کرده است خداوند آرزوی دل من را براوده ساخته رابطه من با خداوند هر روز امیغ تر می شود و رابطه ام با همسرم هم بسیار محکم و نزدیک شده است این فاجعه باعث رشت و تقویت روحانی بسیاری شده خداوند اطاقی زیادی را به من بخشیده است من قبلا هیچ وقت نقاشی نکنم ولی حالا با وجود این که انگوشتانم را نمی توانم تکانده هم و به خاطر درد از دست راستم نمی توانم استفاده کنم ولی با دست چفم تابلوهای زیبایی را نقاشی می کنم خداوند به من اطیه نویسندگی را داده و حالا می توانم بنویسم خداوند از طریق من قلحای زیادی را لمس کرده است امیدوارم که ایمان خود را به وسله هنر و نویشتهای هم به تمام کسانی که به امید و عشق عیسای مسیح نیاز مندند به توانم برسانم من می دانم که توانایی های زیادی از من سرب شده اما در اول خداوند به من امید و آرامشی موافق درک بشر بخشیده است این وعده ایست که مسیح به پیروان خود داده است شما هم در هر موقعیتی که قرار دارید می توانید شامل این وعده شوید به شرطی که دروت مسیح را به تمامی دل بپذیرید من نمی دانم که آینده من چه خواهد شد اما ایمان دارم که من در دست های کسی هستم که آینده در دست های اوست آمین شنوندگان عزیز خواهش مندیم لطفاً نظرات تان را در برای برنامه های صدای زندگی و طول موج صدای زندگی به این نشانی ها برای ما ارسال کنید نشانی ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهر پاکستان نشانی ما در قبرس ساوند آف لایف صدای زندگی صدای زندگی صدای زندگی قبرس