۳۰ دقیقه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
در جستجوی امیدی پایدار در دنیایی پر از دشواری، میاندیشیم که چگونه عیسی مسیح با ریشهٔ رنج و درد انسان روبهرو شد و راه رهایی از گناه و ناامیدی را فراهم کرد. از طریق روایت تأثیرگذار فداکاری یک زن، دربارهٔ شفقت، سخاوت و شفا یافتن دلهای شکسته در حضور مسیح تأمل میکنیم. همچنین گسترش پیام مسیحیت را دنبال میکنیم؛ زمانی که پولس، برنابا و ایمانداران نخستین، با وجود مخالفتها، ایمان خود را به سرزمینهای گوناگون رساندند و شاهد دگرگونی زندگیها شدند. در کنار شعر، موسیقی و نمایش، به این میپردازیم که اعتماد به خدا چگونه میتواند به زندگی ما معنا و هدفی تازه ببخشد.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
PYM JBZ سلام شنوندهی عزیز خوش هستیم که برای تقدیم کدن برنامهی دیگه از روزنهی زندگیی مسیحی در خدمت شما قرار داریم ما هم اطرامات سمیمانهی خدا به شما اجزا تقدیم میکنم از خداوند برای شما و خانوادهای شما سهت و خوشی آرزو میکنم دوستهای مهربان، ما زیر انوان برنامههای روزنهی زندگیی مسیحی سرسلی نوه بنامه داستان انسان شروع کدیم و شما تا حال چندین برنامهی او را شنیدین ما در این برنامهها داستان انسان قصه کدیم که انسان چطور از خدا دور شد و به چی سرنوشت گرفتاش شد ما گفتیم که خدا چی پلانهی برای نجات انسان داشت و ایسای مسیح را به خاطر تدبیق این پلان روان کرد در صحبت امروز ما آول به شما یک شعر میشنوانیم بعد از او سرود روحانی را میشنویم بعد از شنیدن سرود روحانی یک قسمت نو از سریال رای نو را میشنویم و داخل هم یک سرود دیگهی روحانی را با هم میشنویم دوستهای مهربان به این صحبت امروز مثل روزهای گزشته از یک مطلب آموزنده شروع کنیم در بحارستان جامعی آمده که یک زنها در جملهی مردم که برزد هجاج پاتشا بغاوت کده بودن پیش او آوردن وقتی که هجاج پاتشا به او گپ میزد او سر خود پایین انداخته به طرف زمین میدید نه به او جواب میداد و نه به طرف او میدید یکی از حاضران به او گفت امیر همراهت گپ میزنه و تو از دیدن روی او و شنیدن گپ او اعتراض میکنی زند جوابش گفت من از خدای متحال میشرمم که به طرف مردی نظر کنم که خدا به او نظر نمی کنه ای خانم چی جواب خوب داده و چقدر زن باجرت بوده بله دوستای مهربان آنه قسمت اولی یک شیر از مجموعهی اشهار داستان خدا و انسان میشنویم نام شیر است تشنه پیش ازی که ای شیر بشنویم و روی او گپ بزنیم باید به شما اجزا ارز کنم اگر شما ارزو دارین که یک کاپی از مجموعهی اشهار داستان خدا و انسان داشته باشین لطفا به آدرست صدای زندگی که داخل برنامه ایلان میشه نامه نوشته کنین ما با کمال خوشی یک جلد او را به آدرست شما روان میکنیم خوب دوستای مهربان آنه بشنوین قسمت اولی شیری را که انوانش است تشنه موسیقی به یک خانه زیافت بود برپا بدان جانیز مهمان بود ایسا به گرده یک دگر پاین ببالا دمیده مهمانان و برتوشکها همه سرگرم صحبت هین خوردن مفاهم عمیق از یاد بردن حکایت از جوانی بود و پیری تمسخر غیبت و ایرادگیری صدای هم همچون موج دریا پیا پی زربه میزد گوشها را مسیحا درمیان آرام و خاموش فرا دادی به افکار درون گوش به فکر مردم و آلام ایشان روشهای فرهب و خام ایشان چگونه جان فدا خواهد نمودند از آن ره قدرت شیطان زدودند به فکر جان نساری بود و تدهین چگونه میشود این رسم تامین به ناگه ز اتفاق خانه لرزید زن تنها درون خانه گردید همه چشمان مردم خیره بر او نگاه زن حراسان بود به حرسو نگاه نافذ اما پرز اندو فشار غم بر او سنگین چویکو جراحات درونش بود بسیار نمود او را به دنیا هیچ غم خوار روایت گوید آن زن روز پی بود دو چار رنج و درد بی کسی بود چو آمد شیشه اطره در بغل داشت دل پر درد از یار دغل داشت گران اطره که بود از سنبول ناب به دنیا مثل آن بسیار کمیاب برفت آن زن حراسان پیش ایسا نگاه پر امید از ویهو ویدا بروی پای ایسا عدر پاشید به انگشتان خود آن را بمالید سپس افشان نمود او گیسوان را بروی پای و خوش کانید آن را زمردان بس غزب گردید زمردان بس غزب گردید ظاهر بسالوس و ریاه هستن ماهر حیاهو بود بحر خودنمایی وگر نباتن ایشان و تو دانی موسیقی ایسای مسی در خانه کسی میمان بود در این میمانی هر طرف مردم سر توشکا ششت بودن و در باره موضوعات مختلف گپ میزدن اما ایسای مسی به چیزی دیگه فکر میکد شما شنویندهی عزیز حتما در این طور محافل دیدین که هر کس کوشش میکنه خود فهمیده تر و با دانشتر به دیگرها معرفی کنه یا در باره سیاست به حکومت گپ میزنن و یا در باره خود لاف میزنن بعض مردم بخاطر یکی دنداری خود رو به رخ دیگرها بکشند تذبه 101 دانه ای را تاوبالا میکنند و از خدا علال و عرام جنهت و دوزخ گپ میزنند در حاله که گپ هایشان با عمل زندگیشان ایچ نزدیکی ندارد در بعض یک قسم محافل اگر از درد و رنج مردم و باره گناه که به شانههای مردم سنگینی میکنه گپ هم زده شوه ملامتی او را به گردن ای و او میاندازن اما هیچوقت در باره ریشی جنجالا و مشکلات کسی فکر نمیکنه ایسای مسیح هم در یه طور یک میمانی ششته بود و مردم مصروف گبزدن سر ای چیزها بودن اما ایسای مسیح در باره ریشه درد و رنج که مردم با او دست و گریبان بودن فکر میکن ایسای مسیح صرف در باره درد و رنج با دلسوزی فکر نمیکن بلکه او در باره چاری او هم فکر میکن ایسای مسیح میخواست که ریشه درد و رنج که گناه هست او را به هر قیمت که باشه از بین ببره ایسای مسیح میدید که شیطان بر زندگی مردم حکم روایی میکنه و اونا را از زیر باره گناه غرق ساخته و به درد و رنج مبتلاهشان کده او به ای فکر میکد که به چی قیمتی شیطان را شکست بده تا مردم از گناه و درد و رنج او نجات پیدا کنن باید خشاوه را از ریشه کشید و دور انداخته شوه در این صورت کرد پیاز و یا گندنه ما از شهر خشاوه پاک میشه گناه هم در زندگی انسان به این شکل هست و باید از دل و زندگی ما ریشکن شوه ایسای مسیح در این باره فکر میکد که گناه باید از زندگی انسانها ریشکن شوه و به اونا قدرت داده شوه که سر شیطان و گناه کامیابی حاصل کنن ایسای مسیح در این فکرها غرب بود که یک زن داخل خانه شد در محفل میمانی که ایسای مسیح هم در او جه حضور داشت یک زن در او جه داخل شد در حاله که همه به طرف او با تحجاب و قهر میدیدن که چرا او در اینجا داخل شده اما در چشمای زن غم و اندوه زیاد خانده میشد او با وجود که غم و اندوه در چشمای او خانده میشد و خوب معلوم بود که کمرش زیر بار جنجاله خم شده اما معلوم بود که او هیچ دلسوزی نداره که به او دلسوزی کنه و از این حالت نجاتش بده وقتی که او زن داخل میمان خانه شد پیش پایای ایسای مسی ششت و پایای او را با عطر قیمتباه هایی که امرای خود آورده بود چرپ کرد و امرای مویههای خود خشکش کرد آذیرین مجلس وقتی که به طرف کارهای ای زن که برای ایسای مسی کرد دید تعجب کرد هر کسی یک چیز میخواست که بگوید و با پاکی و راستی خود تظاهر کند و از یک نسل به نسل دیگر به میراس رسیده بود اما او زن او را فدای ایسای مسی کرد یعنی تمام دار و ندار خود در پیش پایای ایسای مسی ریخت خدا بر یک ما و شما اهم حطر داده باید این بوتل حطر در خدمت دیگرها قرار بتیم منظورم از این بوتل حطر استعدادها و امکانات مادی و منوی ماست ما هم باید به سخاوت در مقابل دیگرها بخشنده باشیم دوستهای مهربان آلی یک سروت میشنویم ایس سروت یک سروتی تاجیکیست که مطلعیش است وقت دل شکسته گرانبار و خسته موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی دوستهای عزیز ایسای مسی میتونه به دلهای شکسته ما رعونق و خوشی را نصیب کنه او میفهمه که ما و شما به چی مشکلات مواجه استیم او میفهمه که ما در دلهای خود چی زخما را داریم او میفهمه که ما ناومد و پریشان استیم اگر ما از او تقاضا کنیم که داخل زندگی ما شوه و ما را از این مشکلات رهایی بتا او این کار را میکنه شنوینده ی عزیز این تجربه را ما هم کدیم و مثل ما هزاران نفر دیگر در این دنیا این تجربه را کدند بیاین شما هم امروز ایسای مسی را به زندگی تان دعوت کنین و از او بخواین که خداوند زندگی تان شوه و بر شما خوشی و سلامتی را نصیب کنه دوستهای مهربان آلی یک قسمت دیگی سریال راه نو بشنیم پیش از این قسمت بشنویم باید ارز کنم ما و شما از صحبتهای برادران یونس و سلیمان شنیدیم که روح القدس به شاگردهای ایسای مسی کمک و هدایت کده مرجده نجات توسط ایسای مسی را به جایای دور برسانند ای دقیقن عملی ساختن تعلیم ایسای مسی بود که فرموده بود پس بروید و همه این ملتها را شاگرد من سازید و انها را به نام پدر و پسر و روح القدس تحمید دهید و تعلیم دهید که همه چیزهایی را که به شما گفتم انجام دهند و بدانید که من هر روز تا آخر با شما هستم دوستهای مهربان نوزل روح القدس در روز پنتیکاست و پرشدن شاگردها از او عملی شدن وعدههای ایسای مسی بود شاگردها با پرشدن از روح القدس قدرت یافتند اول در اروشلیم بر یهودها موزه کنند اونا در موزههای خود شادت دادند که ایسا مسی موهود است او از میان مردگان قیام کرد و به اسمان سعود فرمود این موزو سبب خشم یهودیها شد اونا استفانه بخاطر شادت دادن قدرتمندش به ایسای مسی کشتند پیروههای دیگر ایسای مسی را به زندان انداختند و یک دیداد دیگر با اروشلیم، قبرس و انتاکیا و سایر شهرهای امپراتیروی روم پراغنده شدند اونا اول به یهودیان و بعد از او به تمام ملتها بشارت دادند و معافل عبادت و یا کلیسهای ایمانداران به مسی را تشکیل دادند از جمعه در انتاکیا کلیسهای ایمانداران به مسی که مشتمل به یهودان و غیری یهودیان بود به وجود آمد انتاکیا در او وقت شهر مشهور بود و از لحاظ تجارت و اقساط بعد از روم و اسکندریا شهر سو هم بود در این شهر بود که مردم پیروههای مسی را به نام مسی یاد کدند در این شهر بود که برناباک یکی از رهبران ایمانداران بود با پولس که خدا به هر دوی آنها وظایف در نظر گرفته بود با هم ملاقات کردن بیاین مطالب زیادتر در این بار از زبان یونس و سلیمان بشنویم سلام بیادر چی حال داری؟ من خوب هستم تو چی حال داری؟ سلیمان، تو همیشه قصایتا نتمام مگذاری من را مجبور میکنی که دیگر روز پیشت بیایم قصای من خود زیاده است کدامشا میگی؟ امو قصی کلیسهای انتاکیه را میگم که اون روز شروع کردی و ختم نکردی اون ختم نداره برای که کار را که کلیسهای انتاکیه شروع کرده اون تا آخر دنیا تا وازگشت دوباره ایسای مسیح به زمین همه تور ادامه خواهد داشته خوب کلیسهای انتاکیه در فعالیتهای بشارتی خود بسیار معفق است و این موضوع سبب شده که تیداد زیاده نبی و معالم از شهرهای دیگه در اونجا جمع شود تا کار خدا را ببینند که کلام خدا چطور در مردم نفوذ میکنند چطور مردم به ایسای مسیح ایمان میارند سلیمان یک گفت دیگر نگفتی یک تیزا تا از برادرهای ما از شهرهای دیگه به انتاکیه آمدند و از نزدیک با تجربه اعلام کلام خدا به ملتهای دیگه آشنا شدند تجربه کلیسهای انتاکیه را در باره کلیسها و امور رهبری و بشهرهای خود بردند تو میفهمی که نامهای اونا چیست؟ تا جایی که میگن نام هایشون ایکی هم خب برناباس هست که تو هم او را خوب میشنیست بله بله دیگه شمون که بعضیها او را سیاچیرا هم میگن لیوکوز قیروانی، مناهم و شاول بود اولا هر کدام شان از روح القدس پر بودند و کلام خود را با مهربانی و محبت به مردم تعلیم میدادند من شنیدم که کلیسهای انتاکیه با پورس و برنابا وظیفه داده تا کلام خود را به سرزمینهای دیگه برسانند که ساکنهای اونا اکثرن از ملتهای غیریهود هستند بله میگن یک روز همون معلمها و انبیهها بخاطر شکرگزاری از خدا روزه گرفته بودند و دهین عبادت بودند که روح القدس به اونا فرمود برنابا و شاول را برای آن کاری که من آنها را خواستم مقرر کنید اونا بعد از عبادت به خدا دعا کدند و به سر برنابا و شاول دست موندند و اونا را با وظیفه مهمی که روح قدس فرموده بود به بشارت فرستادند این رو نگفتی که برنابا و پورس که اون را شاول هم میگن چطور بهم آشنا شدند؟ برنابا و پورس در کلیسهای اورشلین بهم آشنا شدند بله ایسای مسیح شادت میدادند مگرم یک دیداد با پورس اعتماد نمی کند چرا؟ برای که او در گزشته با ایسای مسیح و پیروهای او در دشمنی قرار داشت برادار ما از دست او بسیار رنج و زحمه دیده بودند دشمنی او تاییت بود که به ترقیب و پیگردی پیروهای ایسای مسیح به دمش رفت مگرم خدا که نخواسته بود او معافق نشوند بله بله خدا او را در دمش به شخصت دیگه تپیگند خدا او را بکار گرفت یادم آمد مفتوضه این باره یک روز دیگه هم گفتیده بودید بله به این خاطر بود که یک دیداد برادارای ما سر پورس دلخان بودند مگرم برنابا در مدت که با پورس در کلیسای اورشلین یک جای کار میکند پورس شناخده بود و با او اعتماد داشت دیگه او پورس گذشته دشمن ایسای مسیح و پیرواهش نبود او حالا در خدمت ایسای مسیح قرار گفتند به امی خاطر در حضور همه در کلیسای اورشلین اعتماد خوده با پورس الامگاهله و هر دوشان به همراه چند برادار دیگه به انتاکیه رفتند بله آن خوب با یادم آمد که پورس و برنابا چطور با هم آشنار شدند و با هم دیگه اعتماد کردند برنابا و پورس اولین جایی رو که بر بشارت دادن انتخاب کردن جزیری قبرس بود میفهمی سلیمان برنابا خودشم اصلا از قبرس هست و از زبان و رسم و رواجههای مردم خوب میفهمه به فکر من از این خاطری بود که اولین توقف جای خوده جزیری قبرس تین کردن بله و غیر از او هم ایده دیگه که بر بشارت به انتاکیه آمده بودند از قبرس بودند با اونا هم بسیار علاقه مند بودند که به وسیل بشارت به ایسای مسیح فیض خدا شامل حال قوم و کشوانده شدند در این سفر یوهانا ملقب به مرقص هم برنابا و پورس هم را همراهی میکردند برنابا و پورس بخوشی با حیدات رول قدوس سفر خوده به قبرس شروع کردند سفرشان بسیار ساده بود و از ترتیبات سفرچیزه همراهی خود نگرفته بودند اونا اول به بندار سلوکیه رفتند و از اونجا با کشتی آزم جزیری قبرس شدند در قبرس بشار سلامیس رفتند و در کنیسههای یهودیها کلام خدا را به مردم عوضه کردند اونا شار بشار سفر میکردند تا ای که بشار پافست رسیدند در این شار یک روز اونا با یک جادوگر به نام بارشو سرخوردند او جادوگر دوای نبوهد هم میکرد و با حیله و نعرنگ ادهه از مردمها زیر تاثیر گفتهای خود آورده بود میگن امی جادوگر بسیار چالاک و چالواز بود و با ستمام کلانهای ولیت پافست دوست شده بود و از این را واسه دیگر کارهای مردم میشود و از این طریق هم پول پیدا میکند و هم شورد بله همی بارشو جادوگر بر پیش برده کارهای شیطانی خود با ولی شهر پافست هم رابطه دوستی برقرار کرده بود میفهمی جای خوشی بود که سرگوی ولی رومی شهر مرد مهمانواز فهمیده و خوش برخورد بود خانه شهر روز از مهمانا پر بود وقتی از آمدن برنابا و پورس به شهر خبر شد یک از ملازمین خود را فرستاد تا مهمانا را به حضور او بیارد تا پیغام خود را از زبان خود اونا بشنود ولی بخاطر معرفی با مهمانا زیافت کلان ترتیبه همه کلانای شهر را دعوت کرد دمی مهمانی همو جادوگر بنامی بارشو هم آمده بود در ختم زیافت وقتی که دیگر مهمانا رخصد شدن والی از برنابا پورس خواست تا در باره مقصد سفرشان و پیغام خدا با اون چیزی بگوید برنابا سخن آغاز کرد و در باره نقشه خدا برنجات مردم از گناه از ذهد عتیق کتاب مقدس مفصل توضیح دارد و پورس هم از تجارب خود به والی بیان کرد والی با توجه و علاقه زیاد با پیغام اونا گوش میکرد مگرم همو جادوگر بسیار مزایمت میکند و با عرفای پوچ و بیمونهای خود توجه والی را از صحبتهای رسولها به طرف خود میگن این کار چندین مرتبه تکرار شد او جادوگر چی میخواست؟ مقصد او جادوگر از این مزایمت هایی بود که والی کلام خدا را درست نشنند و به خدا ایمان نبیاره این چقدر آدم پست و فریبکار بود؟ بله دمی وقت که پولس از روح خدس پر شده بود با غذاب به طرف جادوگر نگاه کرد و برش مفت ای فرزند شیطان ای دشمن تمومی نکیها ای سرچشمه نیرنگ و طبحکاری آیا از گمره ساختن مردم از راه راست خداوند دست نمی کشید؟ حالا ببین دست خدا ترا خواهد زد و نابینا خواهی شد و تا مدت نور افتاب را نخواهی دید من شنیدم میگن که در همین حال چشمای همون جادوگر بلکل تیره و تار شد کرکرانه ارترف میدوید دست منداخت تا کسی کمکش کنه و دستش بگیره و او را به خانهش رانمایی کنه سلمان نگفتی که نتیجی ایسانه چی شد؟ وقت سرگیوس والی شار ایسانه را دید از قدرت پیغام خدا حیران شد و ایمان آورد این اولین واقعی نیست که ما قدرت کلام خدا را میبینیم واقعا بسیاری هستن که در جسد جوی حقیقت هستن قلبشان اونا را بسوی روشنی و بسوی حقیقت میکشنند تا از مرگ عبدی نجات بیافند که نمونه خوبی او والی رومی شار پافست هست که با وجود مضایمتهای شدید امو جادوگر با تمام دقت به کلام خدا گوش داد و ایمان آورد بله همین پولس که چیخصیم در رای دمشق ایمان آورد برات خوب قصه کده اطمن بخاطر تاست او با وجود عدم تصمیم قبلش و پافشاری در دشمنی با پیروای ایسای مصیب به ایسای مصیب ایمان آورد و هم پیش از ایمان آوردن به ایسای مصیب چشماش محققا دیدو خدا از دست داد بله نه خودشان میخواین کلام خدا را بشنوان نه دیگرها را میگذارند مثل امو جادوگر که نه خودش کلام خدا را میشینید و نه دیگرها را میگذاشد که با کلام خدا گوش بدند امتونین که سلیمان نبی میفرماید حکمت برای کسایی که از او برخوردار هستند چشم هیات هست ولی هموقت برای نادانا مجازات ببار میره ولی رومی سرکیس در نتیجه پیام پولس به خدا ایمان آورد و جادوگر سمره هموقت خود را چشید و خدا او را مجازات کرد میگن سرکیس امو ولی رومی بعد از او دیگر امو جادوگر را به خانه خود اجازه نداد که داخل شوه سلیمان این قصیت برام زیاد درچست بود این یک وشدار خوب برای او کساییست که بخواین مانع انتشار کلام خدا شوه سلیمان باقی قصیت یادت نره من امروز از حضور رخصت میشم تا دفعه دیگر که پیش میم دوستای میرون شما صحبت یونس و سلیمان را شنیدین ما شما شنیدیم که او جادوگر کر شد بخاطره که در راه پیشرفت کلام خدا سنگندازی میکرد اله هم ایچکس نمیتونه مانع پیشرفت پادشایی خدا شوه شنونده یعزیز اله با هم یک سرودی روحانی را میشنیم که مطلعیش هست بنزد پاک یزدان شود تو خاموش دوستای میرون شما صحبت یونس و سلیمان را شنیدین ما شما شنیدیم که در راه پیشرفت کلام خدا سنگندازی میکرد اله هم ایچکس نمیتونه مانع پیشرفت پادشایی خدا شوه شما صحبت یعزیز اله با هم یک سرودی روحانی روحانی رو میشنید که مطلعیش هست بنزد پاک یزدان شود تو خاموش نما دنیا و از تیرا فراموش نما دنیا و از تیرا فراموش نما دنیا و از تیرا فراموش که تا جانت را رام گیره دل غم گیرت را کام گیره دل غم گیرت را کام گیره موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی دوستهای عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار داریم دوستهای عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار داریم دوستهای عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار داریم دوستهای عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار داریم