یوشه و سرزمین موعود

  ۳۰ دقیقه

  ۲۸ مارس ۲۰۱۹

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

این راژیو صدای زندگی است خدایا مرا براه راستی هدایت فرما راژیو صدای زندگی تقدیم می کند شنوندگان عزیز برنامه راح راستی سلام خوشحال استم که با تقدیم برنامه دیگری از سلسله برنامه های راح راستی در خدمت شما قرار داریم آرزو مندم که خوش و سرحال بوده و آماده شنیدن برنامه این عوضتان باشید درست این عوض خش را مثل همیشه به یاری خداوند محرپان آغاز می کنیم خدایی که می خواهد تمام انسان ها راح راستی را که او برای آنها برگزیده است بدانند تا بوای زندگی عبیدی داشته و از پوری کامل برخوردار باشند دوست گرامی در درس گزشته ما متعلای خود را از کتاب طورات موسا یعنی اولین کتاب از جمله نوشته های پیانبران به پایین رسانیدیم در طورات مقدس ما دیدیم که چگونه گناه به جهان داخل شده و به امرای خود لعنت را به هم را آورد لیکن این را هم دیدیم که چگونه خداوند مهربان با نقشه عالی خود وعده نمود تا نجاد دهنده را به جهان بفرستد که فرزندان گناهکار آدم را از این لعنت که گناه برمغان آورده بود نجاد دهد برای پیش برده این نقشه عالی و فرستادن نجاد دهنده خداوند برای ابراهیم حکم نمود تا خانه و سرزمین پدری خود را تر گفته با سرزمین دردرسته برود یعنی به سرزمین کنآن خداوند در نظر داشت تا از ابراهیم قوم جدیده باوجود بیاورد قوم که از آن نجاد دهنده ی جهان به دنیا بیاید بعد از آن که ابراهیم به سرزمین کنآن رسید خداوند با او ظاهر شده و برای او وعده نمود که تمامی سرزمین کنآن را که اکنون دران بگانه استی تا ابت با تو و نسل تو خوهم بخشید و خدای ایشان خوهم بود در این درس ما مطالع خواهم کرد که چگونه خداوند با وعده که به ابراهیم داده بود وفا کرده و سرزمین کنآن را برای نسل ابراهیم یعنی اسرائیلی ها بخشید کنآن سرزمین است که امروز به نام اسرائیل یا فلسطین یاد می شود شنونده گران قدر در درس قبلی در آخرین فصل کتاب تورات ما خاندیم که چگونه موسا در بالای کوه که کنآن از آنجا معلوم می شود وفات یافت بعد از مرگ موسا معاون او یوشه رحبری قوم اسرائیل را به دست گرفت این در نقشه خداوند بود که یوشه جاگوزینی موسا گردد ما قبلا با کراد در مورد یوشه نیست خانده ایم در زمان که بسیاری از اسرائیلی ها در بی ایمانی نسبت به خداوند بسر می بردن یوشه با تمام آنچه که خداوند وعده داده بود ایمان داشت البته همین ایمان و اخلاق یوشه بود که وی را از دیگران برجسته و متمایز می ساخت وقته که قوم اسرائیل برای بار اول به سرحد کنآن رسیدن یوشه یکی از آن دو خبرسانهایی بود که به وعده خداوند ایمان داشت در آن وقت اسرائیلی ها حتی حاضر بودن تا یوشه را سنگسار کرده به قتل برسانند فقط به جرم این که یوشه آن قوم را به داخل شدن به سرزمین کنآن و ایمان داشتن به خداوند امتعال تشویق نموده بود امروز ما می بینیم همان شخص را که اسرائیلی ها چهر سال قبل رد نموده بودند یعنی یوشه را خداوند به رحبری قوم اسرائیل انتخاب می کند تا ایشان را به سرزمین کنآن ببرد کتاب یوشه کتاب یوشه که ما آن را در این درس به برسی خواهم گرفت کتاب است که بعد از توراد و قبل از ثبور داود یعنی در میان این دو کتاب آمده است کتاب یوشه در برگرنده این است که چیگونه خداوند به عهد که سالها قبل برای ابراهیم داده بود وفا کرد عهد که تیان خداوند به ابراهیم گفته بود تمامی سرزمین کنآن را که اکنون دران بیگانه هستی تا ابت به تو و نست تو خواهم بخشید و خدای ایشان خواهم بود تا جایی که ما در درسهای خود مطالعان امودیم اسرائیلی ها هنوز دارای سرزمین مستقله نبودند انوز هم اسرائیلی ها در صحرا و پیابان در بدر بودند و انوز هم سرزمین کنآن که قرار بود اسرائیلی ها دران ساکن گردند مملو از جنگجویان دیو سرشت و غل پایکر بود اگرچه که خداوند پلان داشت تا احاله کنآن را از آنجا بیرون کشیده و به خاطر گناهان بشمار که مرتقب شده بودند نبود سازد و سرزمین پرحاصل شان را برای قوم اسرائیل وقضار رماید حالا بیایید ببینیم که چگونه قوم اسرائیل به رحبری یوشه وارد سرزمین کنآن شده آن را تسخیر کردند و مالک آن سرزمین شدند خداوند پس از مرگ خدمتگذار خود موسا به دست یاری و یوشه به سرنون فرمود خدمتگذار من موسا در گذاشته است پس تو برخیز و بنی اسرائیل را از فرود اردن بگذران و به سرزمین که به ایشان میده هم برسان همانطور که با موسا گفتم هر جا که قدم بگذارید آن جا را به تصرف شما در خواهم آورد حدود سرزمین شما از صحرای نگیب در جنوب تا کوهای لبنان در شمال و از دریای میدیتران در غرب تا رود فراد و سرزمین هیتی ها در شرق خواهد بود همانطور که با موسا بودم با تونیس خواهم بود تا در تمام عمرت کسی نتواند در برابر تو مقامت کند تو را هرگز ترک نمی کنم و تنها نمی گذارم پس قوی و شجا باش چون تو این قوم را رحبری خواهی کرد تا سرزمین را که به پدران ایشان وعده داده هم تصاحب نمایند آره قوی و شجا باش و ترس و واحه مرا از خود دور کن و باید داشته باش که هر جا بروی من که خداوند خدای تو هستم با تو خواهم بود آنگا یوشه بپذرگان اسرائیل دستور داد تا بمیان قوم بروند و با آنها بگویند توشه خود را آماده کنید زیرا پس از سی روز از رود اردن خواهیم گذشت تا سرزمین را که خداوند به ما داده هست تصرف کنیم و دران ساکن شویم بعد از این کلام مقدس می فرماید که چگونه یوشه دو نفر را برای جاسوسی و برسی سرزمین کنان خصوصا برای برسی مناطق اریها فرستاد این دو نفر جاسوس رفته و شهر اریها و اصارهای بلند که آن شهر را احاته نموده بود ملاحظه نمودند در شب هنگام این دو نفر جاسوس در منزل زن بدکارهی به نام راحاب خود را پنهان ساختند اما عده از مردم دیدند که دو جاسوس اسرائیلی داخل خانه راحاب شدند آنها به اجاله رفته و این خبر را به پادشای کنان رسانیده گفتند چند نفر اسرائیلی در شهر برای جاسوسی آمده هند پس پادشا چند نفر از اساکر خود را به منزل راحاب فرستاد تا آنها را گرفتار کند لیکن راحاب آن دو نفر اسرائیلی را در پشت بام خود پنهان نموده بود وقت اساکر آنجا را ترک کردند راحاب آن دو جاسوس اسرائیلی را صدا زده و برای شان گفت من می دانم که خداوند خدای شما خدای حقیقی می باشد و من می دانم که خدای شما این سرزمین را برای شما خواهد داد و تمامی سرزمین کنان از آن شما خواهد شد تمام مردم این سرزمین به شدத از شما می ترسند چون آنها شنیدن که چی گونه خدای شما از میان دریاه سرخ راه برای شما باز کرد و این را نیز مردم کنان می دانن که چی کنه خدای شما تمامی دشمنانتان را در هم شکست بود من ایمان دارم که خداوند خدای شما خدای حقیقی می باشد بنابراین خواهش من از شما این است تا قسم یاد کنید که وقت آمده و این شهر را تصرف کردید از من و فامیلم ماحفظت نمایید و ما را از مرک نجات دهید آن دو نفر جاسوس با شنیدن این سخنان در جواب گفتند وقتی خداوند این شهر را به تصرف ما در آورد ما از تو و از تمامی کسانی که در منزل تو باشند ماحفظت خواهیم کرد چون خدای که از میان دریای سرخ رای برای قوم اسرائیل گوشده بود تغییر نکرده بود خداوند بار دیگر راه را برای قوم اسرائیل از میان دریا باز کرد اما این بار دریای سرخ نه بلکه دریای اردن بود پس ایشان از میان دریای اردن که مانند زمین خوشک شده بود گذشتند بله شنانده ای ارجمند اسرائیلی ها دریای اردن را عبور نموده و حال در مقابل شهر اریها قرار داشتند مردم اریها دروازه های شهر را بستند هیچ کس نمیتونست به شهر داخل شود و هیچ کس نمیتونست آنجا را ترک کند در فصل پنجم کتاب مقدس میگوید وقت یوشه نزدیک اریها بود یک بار سر خود را بلند نموده و در مقابل خود مرد را دید که شمشیر در دست و آنجا استاده است یوشه از آن مرد سوال نمود تو دوست ما هستی یا دشمن ما؟ آن مرد جواب گفت من قمندان لشکر خداوند می باشم یوشه در زمین رو به خاک افتاد کسی که خود را قمندان لشکر خداوند مرفی کرده بود به یوشه گفت کفشهاید را از پاید بکش چون در جایی که استاده زمین مقدسه است یوشه چیز را که شنیده بود انجام داد دوستان عزیز آیا می دانید که با یوشه گفت می زد؟ کسی که با یوشه گفت می زد خود خداوند بود که خود را برای یوشه نشان داد ما قبلا مشاهده نمودیم که چگونه خداوند بشکل یک مرد خود را برای ابراهیم ظاهر ساخت و همچنان خود را از میان شوله های آتش با موسا ظاهر نمود و حال می بینیم که خداوند خود را برای یوشه ظاهر ساخت به شکل یک فرمانده مقدر که شمشیر در دست دارد نشان می دهد پس خداوند برای یوشه فرمود و هر یک از آنها شیپوری را که از شاخ قچ درست شده در دست خود بگیرند در روز هفته در حاله که کاهنان شیپور می نوازند شما بجای یک بار، هفت بار شهر را دور بزنید آنگاه وقتی صدای ممتد و بلند شیپور ها را بشنوید همه با هم با صدای بلند فریاد بزنید تا حصار شهر فرور ایزد آن وقت از هر صور به داخل شهر حجوم ببرید بله، آن وقت خداوند حرف خود را با یوشه تمام نموده آنجا را ترگفت در همان لحظه یوشه به عجله پیش اسرائیلی ها رفته و آنچی را که خداوند برای او فرموده بود برای شان بازگوه کرد بعد از آن یوشه برای آنها دستور داد تا صندوق عهد را برداشته و برای یک بار برای احمائی در اطراف شهر بپردازند لیکن یوشه برای آنها گفت هیچ حرف نزنید تا زمان که من برای تان فرمان چیخ زدن را ندادم آنگام می توانید فریاد بزنید وقت آنها یک بار شهر را دور زدند رفته و شب را در کمپ خود در بیرون شهر سپری نمودند در روز دوم نیز برای یک بار شهر را دور زده دوباره در کمپ خود آمدند اسرائیلی ها این عمل را برای مدت شهش روز تقرار کردند لیکن در روز هفتم آنها هفت بار شهر را دور زدند بعد از آن که برای هفتمین بار شهر را دور زدند کاهنان برای نوختن شیپور شروع نمودند بعد از آن یوشه برای جمعیت اسرائیلی ها حمر کرد که با صدای بلند فریاد براورید زیرا خداوند شهر را به ما تسلیم کرده است وقت اسرائیلی ها صدای شیپور را شنیدند با صدای بلند بفریاد زدن شروع کردند و دیبارهای شهر از هم فرو ریخت مردان اسرائیلی همه راستن داخل شهر شدند بله ما دیدیم که چگونه مردم اسرائیل اولین شهر کنان را تصرف نمودند در آن روز تمام مردم عریها مردند بجاز راحاب و فامیلش همانطور که آن دو نفر جاسوس اسرائیلی وعده داده بودند خانه راحاب خراب نشد چون راحاب بودپرستی را رحا کرده و هال به خداوند حقیقی یعنی به خدای اسرائیل ایمان داشت دوست عزیز چرا یه شهر و اسرائیلی ها قادر به این شدند تا شهر عریها را که بادیورهای بلند احاطه شده بود به تصرف خیج در آورند آنها شهر را تصرف کردند چون به کلام خداوند ایمان داشتند خداوند امراه کسا نمی باشد که به کلام او ایمان داشته باشد چرا وقت که شهر عریها خراب شد و تمام مردمان احلاق شدند راحاب سنده ماند راحاب نجات یافت چون نفقت به خداوند ایمان داشت بلکه در نتیجه ایمان که به خداوند داشت به طرفداری از بریاوان خداوند نیست پرداخت این چیز است که کلام مقدس آنرا تذیق نموده می فرماید ایمان باعث شد که دیوارهای شهر عریها پس از آن که قوم اسرائیل هفت روز دور آن تواف کردند فروری زد ایمان باعث شد که راحاب فائشه بر خلاف مردم سرکشه که کشته شدند نجات یافت زیرا او از جاسوسان با سلح و سلامتی استقبال نمود و بدون ایمان محال است که انسان خدا را خشموت سازد زیرا هرکس بسوی خدا می آید باید ایمان داشته باشد که او هست و با جویندگان خود عجر می دهد شنونده ای ارچمند پس خداوند تمام سرزمین را که به اجداد قوم اسرائیل واده فرموده بود ببنی اسرائیل بخشید و ایشان آن را تصرف نموده و دران ساکن شدند خداوند چنان که به اجداد ایشان واده داده بود در سرزمین اسرائیل سلح برقرار نمود و کسی را یارای مقاومت بانها نبود خداوند ایشان را یاری نمود تا دشمنان خود را نابود کنند دوستانه عزیز آیا خداوند با وعده که برای ابراهیم و نسل او سالها قبل داده بود عمل کرد آیا خداوند سرزمین کنان را که گفته بود برای اسرائیلی ها می دهم داد؟ بله او چیزی را که گفته بود انجام داد خداوند برای نگه داشتن عهد خود وفادار می باشد هر چیزی را که خداوند وعده دهد انجام خواهد داد حتی اگر انسان فکر کند که خداوند در اجرای آن آهیست عمل می کند خداوند متعال خاستار فیض و رحمت بشر بالای قوم اسرائیلی بود به همین سبب سرزمین حاصل خیز کنان را برای آنها بخشید اما در عباس خداوند می خواست تا اسرائیلی ها نیز بر او اعتماد و ایمان داشته باشند قسم که ما دیدیم اسرائیلی ها چندین سال را قبل از آن که به وعده خداوند ایمان بیاورند بهوده زایی کردند والدین آنها از برکات سرزمین کنان به نصیب شدند چون ایشان به وعده که خداوند داده بود ایمان نداشتند دوست من در مورد شما چطور؟ آیا شما به خداوند ایمان دارید؟ سؤال ما این نیست که آیا به موجودیت خدا یا به یگانکی و ایمان دارید یا نه؟ چون حتی ابلیس نیز این را می داند که خداوند یگانه هست و وجود دارد اما سأله که حالا باید جواب بدهد اینست که آیا به خود خدا Robert ایماده دارید؟ آیا خداوند را دوست دارید؟ آیا با تمام دل و جان به کلام خداوند ایمانده دارید؟ آیا می داند که خداوند برای کسان کع باؤ ایمان دارند چه جز های را تیار نموده است؟ آیا شما صاحب زندگی ابدی و رحل قدس هستید که خداوند برای کسان که به مجده خوش او ایمان دارند اتا می نماید؟ بشیری از فرزندان آدم به موجودیت او ایمان دارند لیکن با تحصیل باید گفت مردم که وعده عظیم و گرانبه های خداوند را می دانند فقط تعداد خیلی کم می باشد. شنانده ازیز خداوند شما را دوست دارد و می خواهد شما را به اندازه برکت دهد که حتی تصور آن را هم نمی توانید. اما شما باید کلام او را بدانید با آن ایمان داشته باشید و آماده درفت آن باشید. کلام مقدس در این رابطه چونین می فرماید؟ آن چرا که هرگیز به چشم ندیده و گوشی نشنیده و ذر دل انسان نگشته است خدا برای دوستداران خود تیار کرده است. ما نمی خواهیم که شما تنبل باشید پلکه می خواهیم از آنان که با وسیل ایمان و سبر وارث وعده ها می شوند پیروی کنید. دوست گرامی از شما تشکر میکنم که ما را تا بایان این درست همرایی نمودید. از خداوند می خواهیم برکات پرفیز خود را نصیب هر یکی شما بگرداند. با خاندن این نصیت از کلام مقدس تا درست بعدی همه شما عزیزان را به خداوند مهربان می سپاریم. ما نمی خواهیم که شما تنبل باشید پلکه می خواهیم از آنان که با وسیل ایمان و سبر وارث وعده ها می شوند پیروی کنید. این رادیو صدای زندگی است. اگر به معلومات بیشتر در بارای برنامه های ما ضرورت داشته باشید لطفاً ما را تا آخر این برنامه همراهی کنید. در آخر این برنامه نشانی های خود را به اطلاع شما خواهیم رسانید. دوستانی ازیز، آلا شما را به شنیدن شهادت یک برادر مسیحی ما دوت می کنیم. دوستان ازیز، در جان انسان های زیاد به حتر استعدادهای خود در انر، ساینس و رشت های مختلف شعورت زیاد آسل کردند. اما شهادت زندگی شخص را که اکنون می شنوید شعورت و در شناخت و تجربه شخصی از خدای زنده واقعی است. تبدیل شدن زندگی و به اندازه راست واقعی بود که مردمان کشورهای مختلف وقتی که با او ملاقات می کردن، توری حساس می کردن که با مسیح ملاقات کردن. این شخص سادو سندرسنگ است که در پتیاله اندوستان به دنیا آمده است. وقتی که سندرسنگ انوز چارده ساله بود، مادر و برادرش وفات یافتند. او رنگ می برد که چرا نمی تواند با انها در جهان دیگر ملاقات کند. چون متابق به عقیده اهل اونود معلوم نبود که روی انها بعد از مردن در چی زندگان داحل می شود. این موضوع زهن نارام او را زیادتر مشوش می سات. سندرسنگ در یک مکتب ابتدایه که از طرف مسیحان دایر شده بود، داحل شد. در این مکتب حاندن انجیل جز مزامین درسی بود. چون سندرسنگ چیزهای نادرست در مورد انجیل شنیده بود، از خوندنان انکار کرد. او به سنف چارم رسیده بود که این مکتب را تر کرد و در یک مکتب دولتی داحل شد. اگر چی آیات از انجیل مثل حدا محبت است و به نزد من بیاید من به شما آرامی حوام داد که در مکتب شنیده بود در دلش یک کشش عجیب پیدا کرده بود اما با وجودان هم با آن محالفت زیاد می کرد. تا این که در سال 1904 یک روز با بقراری قلبی پیش روی پدرش و اشخاص دیگر انجیل را پاره کرده سمحتاند. سندرسنگ می گوید این کار بقراری قلبی و پریشانی ذهنی مرا زیادتر ساخت. در روز سیام بعد سمحتاندن انجیل وزن بسیار حراب شده از کنترول حارج می شد. تا این که صبح وقت 3 بجه از حواب بیدار شدم. بعد از امام کردن تصمیم قطعی به حدکشی گرفتم و گفتم. حدا اگر به سوالاتم جواب نداد قبل از روشن شدن روز حد را زیر ریل کرده حدکشی می کنم. می گفتم اگر حدای وجود دارد حد را بمن ظاهر سازد و بمن اتمینان بده و راه نجات از این حالت نشان بده. تا این که حدای زنده به شکل بمن ظاهر شد که من فکرش را هم نمی کردم. زیرا من فکر می کردم اگر حدای بمن ظاهر هم شود به شکل حدای که در مذهب اهل اونو تصورش را می کردم و آن را حدای حقیقی می دانستم حواد بود. تا این که ساعت 4 نیمه صبح ایسای مسیح که من او را مرده فکر می کردم بر من ظاهر شد. و به شکل بر من ظاهر شد که اتاق تاریک من مثل روز روشن شد. من چهره محبوب و مهربان و نورانی او را دیدم که به من گافت. چرا به من آزار می رسانی؟ ببین من بخاطر تو و برای نجات تمام دنیا بر سلیب جان دادم. ایجد فراموش نمی کنم. این کلمات مثل برق در دل و روحم داحل شدن و من دفتن در قدمهای او افتیدم. دلم از افمینان و حوشی لبریش شد و فوراً تمام زندگیم دگرگون شد. سندرسنگ قدیمی مرد و یک انسان جدید برای حدمت مسیح زنده تولد یافت. بعد از این معجزه مسیح در مرکز زندگی سندرسنگ قرار گرفت. دیگر ایسای مسیح برای او یک شحصیت گذشته تاریخ نبود بلکه به یک حقیقت زنده مبادل شد. بعد از مدت چند حوصله تحمید گرفت. سادو سندرسنگ با پای برانه یک شال نازک برشانه و یک کتاب انجیل به زبان اردو در زیر برانهش و سفر بشارتی حد شروع کرد. اولاً در منطقه حد یعنی پنجاب و بشارت شروع کرد دهی بدهی مجده نجات ایسای مسیح را به مردم میرسند. بعد از سفر بشارتی در منطقه پنجاب داحل بلوچستان شد و از اونجا در کنار سرد افغانستان به جلالاباد رسید و از اونجا به پشور بازگشت. او میگوید وقتی که به جلالاباد رسیدم مردم حبر شدن که یک سادوی مسیحی آمده است فوراً در فکر کشتن من شدن. اما شخصی که نسبتاً نرمدل بود مرا از این تصمیم آنها اطلاع داد. من از شهر حاره شده در یک سرایه که چت نداشت پناه بردم. سادو سندرسنگ بعد سفرهای بشارتی زیاد چند مرتبه به طبط سفر کرد. در یک سفر او قصه شهید شدن کرتارسنگ را شنید. کرتارسنگ هم از سکه های پنجاب بود. بعد از ایمان آوردن به مسیح او را از خانه کشیده بودن و برای بشارت دادن مسیح به طبط رفته بود. بعد از اطلاعی آفتن لاما رهبر مذهبی آنجا به او امر احراج از طبط داده شده بود. اما او به خدمت خود ایدامه داده بود و به این جرم ایدام شد. قبل از ایدام شدن این دو بیت فارسی را در انجل خود نوشته بود. جان خودم از حدا یکی بلک صد ازار. تا صد ازار بار بیمیرم برای یار. حسرا و در عشق و کمترز این دو زن ما باش. کان برای مرده سوزد زنده جان حیش را. کتابدار جوان لاما که شاید ایدام شدن کرتارسنگ بود انجل شریف کرتارسنگ را گرفته متعلاه کرده و ایمان آورده بود. سادو سندرسنگ داستان شهادت کرتارسنگ را از او شنیده بود. سندرسنگ را هم در طبیت به جرم بشارت انجل گرفتار کرده به نزد لامای عزم بردن. بعد از معاکمه او را به مرگ محکم کردن. ایدام او به این شکل بود که او را در چای هاش کند داختن و سر چارا بستن. اما حدا سادو سندرسنگ را به شکل معجزه از آنجا نجات داد. سادو سندرسنگ می نویستد از حدا بسیار شکر گذار استم که من اینا چیز را در جوانی انتخاب کرد. تا روزای قوت حدرا در خدمت او مسرف کنم. قبل از این که من تعمید بگیرم دعای من این بود. ای حدا راه راست حدرا به من نشان بده. راه که حق است و راه زندگی است. به نظر هم آمد که من را با سادو سندرسنگ به حدمت و تعلیم نام مقدس اون را دعوت کرده است. اگرچه تا اکنون گرسنگی، گرمی، سردی، زندان و بند، تحناو توحید، ناتوانی، همه مشکلات و سه احتیار را تعمل می شدم. با وجودان هم نام مقدس اون را شکر می کنم که با فیض و هر وقت دلم از حوشی سر شار است. بعد سفرهای چند ساله در داخل اندوستان و زندگی سادوانه، حدا به سندرسنگ یک زبان دیگر یعنی زبان انگلیسی توفه داد. که توسطان او توانست بین سالهای 1918 و 1922 در اکثر کشورهای جهان، در شرق از برما، سنگاپور و جاپان و چین گرفته، در عرب، در اروپا و امریکا و همچنان در شرق میانه مجده نجات توسط مسیر را با موضوعهای خود به انسانهای بشمار رسانید. دوستان ازیز، در نتیجه سفرهای طولانی، وحض و خدمت دوامدار جسم او زیف شد. دیگر نمی توانست به وحض و بشارت زبانی ادامه داد و لیازا به نوشتن کتاب ها شروع کرد. در سال 1922، اولین کتاب را تحت عنوان مکتب مسیر به جاپ رسید و کتاب های دیگر را تحت عنوان مذهب و عقیقت، در عقیقی، در عکمت، زندگی عقیقی، رویای عالم روحانی و در آخر به عهر مسیر و با او تا سال 1928 جاپ را نشر شدند. بعض از این کتاب ها اتا به چل زبان مختلف جان ترجمه شدند. بعد از خدمت زیاد، با وجود که سادو سندرسنگ بسیار زیف شده بود، در سال 1929 با چند نفر تاجر طبیتی به سفر طبیت روانه شد. در آن وقت، مرض اوبا تمام مناطق را گرفته بود و تعداد زیاد مردم از مرض اوبا علاق می شدند. بعد از این، از سندرسنگ هیچ اطلاع در دست نیست که بر سر او چی آمد. برای یافتن و تلاش زیاد صورت گرفت، اما نتیجه به دست آمدن نتوانست. سادو سندرسنگ با اعتمال قوی شاید به مرض اوبا وفات یافته باشد. دوستان عزیز، این بود حلاسه زندگی و حدمت مرد حدا سادو سندرسنگ. مرض اوبا