۳۰ دقیقه
۱ مه ۲۰۱۸
ابراهیم میخواست اسحاق با دختری از طایفه خودشان ازدواج کند. در آنزمان کاملا طبیعی بود که خداپرستان نباید با بت پرستان ازدواج کنند. والدین اجازه داشتند که برای فرزندان همسر انتخاب کنند و ابراهیم العاذر خادم خود را برای خاستگاری میفرستد.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
موسیقی رادیو صدای زندگی موسیقی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 31 میتر بند پهش می گردد موسیقی کلام خدا برای شما موسیقی سلام دوست شنونده امیدوارستیم صحت و سلامت باشین و به امیدواری زندگی خوش را که سرشار از خوشی و برکت است شامل حالتان شد بله شنونده عزیز من هم سلام تقدیمتان میکنم امیدوارستم که جور ستمن باشین چقدر خوب است که تا اخر برنامه با ما باشین ما را همراهی کنین تا با هم از این برنامه برکت بکنین واقعا شکریه جان در هفته پیش شما راجع به قربانی ازحاق صحبت کردین بله صحبت کردیم که خداوند وقت ازحاق را برای ابراهیم می دهد می خواهد یک دوزمایش قرار بده و ابراهیم هم با دلو جان آنچه که خداوند صدا میکنه ابراهیم و ابراهیم میکنه بله خداوند یعنی چقدر جواب حاضر آماده بله خب ابراهیم زیادتر زیادتر واقعا خداوند را دوزده ازحاق را میبره با خود و میخواهد یک او را قربانی کنه اما میبینه که فرشته خداوند مانه اشان میشه بله و در ایواز میبینه که یک کچه در اونجا شاخاش بند مانده و میگیره و کچه به جایش قربانی میکنه بله آیا خداوند از ما شما چی قسم آزمایش میخواهد که ما شما را چی قسم آزمایش کنه اما ما شما باید از همیشه وقت در آزمایش خداوند حاضر باشیم بله واقعا خب شکره جان درس امروزی ما راجعه به همسرگرفتن برای ازحاق است بله که با شنویندهای عزیز خود پخش خواد کرده ایم و همصحبت خواه شده ایم شنویندی عزیز خوب است که با ای درس هم دقت کنین که خداوند همه قسم که ازحاق در سن پیری به ابراهیم و ساره داد و در اینجا میبینیم همچنان که ساره فوت میکنه بله در عرصی فرزند خود نمی باشه اما ابراهیم هم بسیار پیر و سال خورده شده و میخواه که برای ازحاق بچه خود همسر بگیره امیدوار استیم با شنیدن از این برکت بگیریم و سال رو که در پیش روی داریم سال خورد خوشی و برکت برای تمام هموطن های عزیز ما باشه برای کشور ما باشه تا در سلح و سلامتی هر کدام ما قرار داشته باشیم امیدوار استیم که ابراهیم شوق دلش و اشتیاخش برای همسرگرفتن بچهش است هر خانواده که اولادهایشان کلان میشند و بالغ میشند بله امیدوار استیاخ برای فرزندهای خود همسر بگیره بله خدا را شکر میکنیم و این چون چقدر خوب است پیش ازی که کلام خطا رو بخوانید با شنواندهای عزیز خواد یک سروت بشنویم بسیار خوب است با هم مشنویم نزد من بیاده هم آرام جان بای سنگینت و دوش من بمان نزد من بیاده هم آرام جان من راه و من راستی من نجاتت از بدی بیا به نزد من بگیر راحت در زندگی آغش من بازه است دست دارم این بدان نزد من بیاده هم آرام جان بای سنگینت و دوش من بمان نزد من بیاده هم آرام جان دور این دنیا منم خالق یک تا منم اول و آخر منم علف و همیا منم دستگیرت و منم میبرم اتاسمان دستگیرت و منم میبرم اتاسمان نزد من بیاده هم آرام جان بای سنگینت و دوش من بمان نزد من بیاده هم آرام جان همسر برای اصحاق ابراهیم بسیار پیر شده بود و خداون به هر چی که او میکرد برکت میداد و روزه به یکی از نکران خود که از همه پزرگتر بود و اختیار همه چیز در دستش بود گفت دست خود را زیر ران من بگذار و قسم بخور من میخواهم که تو برای نام خداون خدای آسمان و زمین قسم بخوری که برای پسر من از مردم این سرزمین یعنی کن آن زن نگیری تو باید به سرزمین که من در آن به دنیا آمدم بروی و از آنجا از بین قوم من برای پسرم اصحاق زن بگیری آن نکر پرسید اگر آن دختر حاضر نشود وطن خود را تر کند و با من به این سرزمین بیاید چی کنم؟ آیا پسرت را به سرزمین که تو از آنجا آمده ای بفرستم؟ ابراهیم جواب داد تو نباید پسر من را هیچوقت به آنجا بفرستی خداون خدای آسمان من را از خانه پدرم و سرزمین اقوام من بیرون آورد و به طور جیدی به من قول داد که این سرزمین را به نسل من میدهد او فرشته خود را قبل از تو میفرستد بنابراین تو میدونی در آنجا زن برای پسرم بگیری اگر دختر حاضر نشود با تو بیاید آن وقت تو از قول که داده ای آزاد هستی ولی تو در هیچ شرایط نباید پسر من را به آنجا ببری پس آن نکر دست خود را زیر ران بادار خود ابراهیم گذاشت و برای او قسم خورد که هرچی ابراهیم از او خواسته است انجام دهد آن نکر که اختیار دارایی ابراهیم در دستش بود ده تا از شطرهای بادار خود را گرفت و به شمال بینال نهرین به شهر که ناهور در آن زندگی میکرد رفت وقت به آنجا رسید شطرها را در کنار چشمه که بیرون شهر بود گذاشت نزدیک غروب بود وقت که زنان برای بردن آب با آنجا می آمدن او دعا کرد و گفت ای خداون خدای آقایم ابراهیم امروز به من توفیق بده و رحمت خودت را با آقایم ابراهیم حفظ کن من اینجا در کنار چشمه هستم که دختران این شهر برای بردن آب می آین به یکی از آنها می گویم کوزه خود را پایین کن تا از آن بنوشم اگر او بگوید بنوش من برای شطرهایت آب می آورم او همان کسی باشد که تو برای بندت اصحاق انتخاب کرده ای اگر چونی شود من خواهم دانست که تو رحمت خود را با آقایم حفظ کرده ای قبل از این که او دعاش را تمام کند ربکا با یک کوزه آب برشانهش بود رسید او دختر بطویل بود و بطویل پسر ناهور برادر ابراهیم بود و اسم زن ناهور ملکه بود ربکا دختر بسیار زیبا و باکره بود او از چشمه پایین رفت و کوزه خود را پر کرد و برگشت نوکر ابراهیم به استقبال دوید و گفت لطفا کمه آب از کوزه ات بمن بده تا بنوشم او گفت بنوش ای آقا و فورا کوزه را از شانهش باین آورد و نگه داشت تا او از آن بنوشد وقت آب نوشید آن دختر با او گفت برای شطرهایت هم آب می آورم تا سیراب شوند او فورا کوزه خود را در آبخور حیوانات خالی کرد و بطرف چشمه دوید تا برای همه شطران آب می آورد آن مرد در سکوت مراقب دختر بود تا ببیند آیا خداوند او را موفق قواهد کرد یا نه وقت آن دختر کارش تمام شد آن مرد یک حلقه تلایی گران قیمت در بینی و همچنان دو عدد دزبند تلا به دست های دختر کرد و با او گفت لطفا بمن بگو پدر تو کیست آیا در خانه او برای من و برای مردان من جای است تا شب را در آنجا بیمانم؟ دختر گفت پدر من بطوئیل پسر نهور و ملکه است در خانه ما کا و بیده فروان و جا برای استراحت شما است پس آن مرد زانو زد و خداوند را پرستش نمود او گفت سپاس بر خداوند خدای آقایم ابراهیم که با وفاداری وعده را که با او داده است حفظ کرده است خداوند مستقیمن من را به خانه برادر آقایم رهنمایی کرده است آمین خوب شنوینده عزیز در اینجا میبینیم که ابراهیم بسیار پیر شده و سال خورده شده و هر چی که یعنی در زندگیش او میکد خداوند ابراهیم برکت میده بله روزمیشه که یکی از نوکرهایی که بسیار سرش با اعتماد است همون را پیش خود میخواهی و میگه باید است تو قسم یاد کنی از این که ما سال خورده شدیم باید است از چونین مردم هایی که در این سرزمین کنان استند بر بچه ما زن نگیریم بله اما تو را قسم میتونی وفا کنی و میگیره دستش زیران خود میمونه و او قسم یاد میکنه که به اصحاق زن بگیره بله و میگه که جایی که من تو رو روان میکنم یعنی در پیش خیش قومم اگر او دختر نخواست که به اصحاق بیایی قد نکنه و بچه ما نگیره یا وطن خواهد ترک نکنه به اینجا نیایا بله تو از امو قولت آزاد استی اما هیچوقت بچه ما هم نگذار که برو در اونجا بروز زنی بگیره بله بخاطر که اینجایی که خداون برای شماره سرزمینی که باشه وعده داده به خود میخواهی که پسرش اینجا زندگی کنه میگی قومی خانم براس اینجا خانم بگیرین و روزی کنی که دنیا زندگی کنی بخاطر که سرزمینی خداون باشه وعده داده بود خداون اينجا میگفتیو زندگی کنی بله همین نسل دیانه از خشاوند خودم باشه بله و در اینجا ببینیم که خادم ابراهیم قسم تعد میکنه که به اون فرمان و به اون چیزی که ایمان داره مالم میشه که ابراهیم وقتی به خدا ایمان میداشته باشه خادمینش همچنان به خدا ایمان داره بله و وقتی که میره پیش خش قومش اون چیزی که برش میگه اون چیز واقعی میشه میگه جایی که تو میری خداون پشا پشا تو فرشتهای خود روان کنه فرشتهای خود روان میکنه و بر تو نشان میده که خداون بر بچه ما اصحاق یک خانه ما نشان میده و تو باید تو رو خواستگاری کنی بله و عرقت میکنه همین خادمش یک مرد صلاحیت داره تمام دارایی ابراهیمی باشه ده شتار کت خود گرفته به مو سرزمین روان میشه بله و در اونجا ببینیم که وقت میرسند در کنار اون چشمه میشینه و دخترهایی که میاد برای گرفتن او یکی از دخترهایی کوزه خود رو پایین میکنه و برای زی خادم ابراهیم آب میده بله و وقت که آب میده میگه باشه که من برای شطرهای دام آب بدم خادم ابراهیم متوجه میشه که واقعا ابراهیم چیزی که بادارم برم گفته بود آره من با چشمه میبینم که همون چیز واقعی شده بله و اینجا است که خوازگار ربکا میشه و بعد از اون دعا میکنه شکرگزاری میکنه ربکا دختر باکره و بسیار محبول زیبا میباشه مرد یک قرقه تلها تلها رو برش حدیعه میده بله تعایف میده برش تعایف قیمت به خانوادش هم یک توفه میده بله و براز اونا هم یک توفه میده و وقت برادرش میشنه و میره به پدر خود میگه پدرش بچه خود روان میکنه میگه برو از اونا استقبال که و شطرهایی که به حساب دارن و حیواناتی که دارن کلشان بیار هم سبزه هست هم که هست هر چیز هست و جالبش در اینجا است که ربکا رو میبینیم برای ده شطر آب میده آب به فراوانی بله آب دادن ده شطر بسیار سخت هست بسیار سخت هست ربکا برای همه گیش آب میده واقعا روح خدا و فرشت خدا کمکش میکنه بله و اینجا به فکر من نشان میده که واقعا وقت که ابراهیم میاد که من نمیخوایم از قوم بیگانه برای پسرم خانم بگیرم میخوایم که از خشابنده خود بگیرم اما متاسفانه ما در کشور خود میبینیم زیادتر مردم هایی که میگن ما از خشابنده خود نمیگیریم میخواییم که بیگانه بگیریم بله اما بر پسرهای خود میرن خواظگاری میکنن از مردم هایی که نمیشنسن اصلا بله تر خدا میتونن یا بر بچه خود خانم میگیرن امی است که در زندگی از اونها بسیار مشکلات هایی مفتند بله این مردم هایی که از خدا میبرن همه قسم رواج بود که وقتی میرفتن فامیل از اون رو همسایه ش پرسان میکنن بدون از اینکه اون خانواده خبر شده بله اینها چی قسم فامیل هستند بچه هایی از زیاد زیر برسی قرار میدادند که باش کدام عمل بد نداشته باشد کدام سگریت و درچیز متاد نباشد برسی شان کاملا بدل شان تمام میشود و میفهمید که مردم خوب هست از بچه شان هم کدام عیب علت ندارند بعد از اون باز دختر خود برشان میداد و این یک کار خوب بود بسیار دوست شنونده به این معنی نیست که ما از بیگانها ها نباید یا زن بگیریم یا دختر بدیم مسئولیت پدر و مادر هست که باید از جستجو کنن برن پرسان کنن خوب تحقیب کنن بعد از اون که خاطرشان جم شد میتونن دختر خود بدن دختر خود بدن میتونن بر بچه خود زن بگیریم بله بخطر از اینکه آیندی از اونها خراب نشد بله بسیار این رو ما میبینیم تصفیم در کشور ما کسلا نمشنستن نه خش از اونو نه قوم از اونو نه خانواده از اونو دخترهای خود را بر از اونو میتونن یا دختر میگیرن امیست که مشکلات ها در بین میاید کاملا بسیار خانومای رو میبینیم که در ظلم سکنجا و درد رنج قرار میگیرن از امی نمسئولیتی خانوادهش هست ما ببینیم که امروز چقدر خانما در زیر زجر و مشکلات دست پنجه نر میکنن بله کسی را ببینی که از اینکه خانوادهش را نشناخته موروس روز دوم و سیوم بینی شا بوریدن دست شا بوریدن گوش شا بوریدن بله در اصانه ها و شما شاید هستین میبینین که با سیخ داغ میکنن بله و این به سر از امی است که اینا ایچ معلومات نگرفتن ایجا و مسئولیت خود را به حساب بجایی نکدن بله و اینجا ببینیم که خادم ابراهیم چقدر باسئولت میره آن چیز را که یک و یک ابراهیم برش گفته میره اون را انجام میده میره اون را میبینه و چقدر خوب است که ما هم این را ما در نظر داشته باشیم و در اینجا دعا هم بسیار مهم است خادم ابراهیم دعا میکنه شکرگزاری میکنه چقدر خوب است که اولادهای ما وقت زن میگیدن وقت اولادهای خود را دیگر را میتیم در حضور خدا بشنیم اول با خداوند مشوره کنیم خواستن امو بچه ما خواستن امو دختر ما بشنند دعا کنند در حضور خدا که تا خداوند برشان نشان بده که لازم است این بر از این انتخاب شده خداوند هم نشان میده مثل که فرشته بر از این خادم نشان داد بر ما هم میتونه نشان بده اولین کار که میکنه دعا میکنه میگه ای خداوند هران چیزی که است تو بر من نشان بده که وقت که آقایم بر من گفته اون را بر من نشان بده من نمیدونم که کدام دختر است بله پس امروز هدایی های ما چیه هست دوستهای عزیز که ما دختر ها به شوار میدهیم هیچوقت یک قانون قایده پول دارایی و این آن است سر خانواده داماد با بانیم در جای از این که ما دختر ها میدهیم برکت بگریم خوشی بگریم در جای برکت لعنت میگریم بله او زر فشار میره بخاطر که زر فشار میاییم از اون پول زیاد میگریم در بیترین راستوران ها سر از اون عروسی میکنیم اصحاق در اینجا میبینیم پس از واقعه موریا که میبریش پدرش برای قربانی کدر دیگره ایچ ظاهر نشده یعنی بسیار خرد میباشه بله هنگام که این بار همه قسمه که اصحاق انتظار میکشید که ربکا عروس خود را ببینه عیسای مسیح هم انتظار داره که یک روز کلیسای خود کسایی که یعنی ایمان داره به عیسای مسیح مثل اروز ببینه و او در انتظار از در آسمان که تا ما بتانیم او را از نزدیک ببینیم تمام کلیساهای دنیا مثل یک اروز پاکی زو و همه قسم باید پاک و انتظار دامات سماوی را کنه که او یعنی عیسای مسیح هست عروسی هم یک نعمت خدا هست یعنی عروسی هم صحبت خوب هست بله بله بله بله امیدوار هستیم از درس امروز شنویندی عزیز برکت گرفته باشین و امیدوار هستیم که آنچه تصمیم میگیرین اول تر با خداوند مشوره کنین بله از خداوند درخواست کنین که مطابق مئل امو پسرتان از امو دخترتان خداوند برتان نشان بتا دختر شایستر ها و همچنان بچه شایستر ها بر دخترتان در آینده نایای مشکلات در آینده نایای بگذارن که یکی با دگه ملاقات کنن در بین خانواده البته و وقت اونا هم نظر میشن خوشی زیادتر میشن مثل خادم ابراهیم رفت با دله جان شیشت و دید و مافقت کرد خوب همه چیز برسی کرد و بعد از او ربکاره پشه اصحاق آورد خاستان ها در این وقت زمانه شناده عزیز بعض وقت خودتان شنیده باشین دیده باشین بسیار از طریق رسانه ها که یک فامیل میای خواستگاری میکنه برپسر خود خواستگاری میکنه بخاطر که بچه رو نمیبینند دختر خود رو میتند یک وقت میشن که در جای بچه خود مثال بسیاری اگه آدم کلانسان رو میارند میگه این بچه ماست در پشت پرده میباشد بله در پشت پرده میباشد شنویندی عزیز درست امروز بر شما چی بوده و وقت که شما شنیدین با چی فکر هستین و نظرتان چی هست و ما خواستیم که نظر شما رو هم شامل برنامه های بعدی خود بسازیم نظراتان قابل قدر هست و سوالات اگر میکنین به حساب ما هم انتظار داریم ساعت استیدون و شامل تک وقت ما و امیدوار هستیم که شنویندی عزیز امروز من برکت گرفت باشند و همچنان نظرات داشت باشند میتونند از طریق فیس بوک از طریق شماره تلفونه ها با ما تماس شوند ما در انتظار میباشیم باز هم با نشد یک سرود که با هم بشنویم شما را به خدواند یکتا میسپیدم تا افته بعد خدای یارو یاوار شما خدا حافظ دوستان ازیز شنوینده عزیز تشکر که از ویب سایت ما دیدن نمودید اگر شما ميل دارید که از طریق تلفون همراه ما با تماس شوید و سوالات و پیشنهادات تان را همراه ما در میان بگذارید لطفاً به شماره تلفونه 001 450 3200 4200 550 305 1354 زنگ بزنید زیرا نظرات شما برای ما عرضش مند است آنگزه جان و دل میصره یکچی عظیمی خدایا چون با حیره خیره شدم بر این عالم که تو خود ساخته ایم در اختران عظیم و رد و برد قوته خود نمایون کرده ایم آنگزه جان و دل میصره یکچی عظیمی چوبی نم درختان صفت و خورم نوای بلبلا یه با گشم از فرازی کو بینم دشت و چمن هم صدای نه رسیم وطن آنگزه جان و دل میصره یکچی عظیمی چو فکر کنم خدا فرزندی خیش دیگ نداشت از آن برگی پیریش که برسلی بحری من فدا گردی باری گناه ها زد دوشت هم قدید آنگزه جان و دل میصره یکچی عظیمی چون مسیحایت با صدای شهید بود سوی سما شما هم زین جهان دود بفایش مفتن با سپاس و درود زد سرگی روانده همی سود آنگزه جان و دل میصره یکچی عظیمی خدا یا چون با حیرت خیره شم بر این عالم که تو خود صاخده ای در افتران عظیم و رد و برد قدرت خود نمایان کرده ای آنگزه جان و دل میصره یکچی عظیمی
۸ مه ۲۰۱۸
۲۴ آوریل ۲۰۱۸
۱۷ آوریل ۲۰۱۸
۱۰ آوریل ۲۰۱۸
۳ آوریل ۲۰۱۸
۲۷ مارس ۲۰۱۸
۲۰ مارس ۲۰۱۸
۱۳ مارس ۲۰۱۸