۱۱ دقیقه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
از چوپانی ساده تا جنگجویی نامدار، داستان داود با خطرهای روبهافزایش در دربار همراه میشود. پس از پیروزی بر دشمنان و کسب محبوبیت میان مردم، حسادت عمیق شاول او را وادار به فرار و زندگی در تبعید میکند. پیمان پنهانی با یوناتان حقیقت نیت شاول را آشکار میسازد و با نشانههای رمزی، داود درمییابد که باید برای نجات جان خود بگریزد. با وجود فرصتهای مکرر برای انتقام، داود خویشتنداری را برمیگزیند، در حالی که سرانجام تعقیب بیوقفۀ شاول با تراژدی در میدان نبرد پایان مییابد و راه داود به سوی پادشاهی با ایمان، وفاداری و رنج شکل میگیرد.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
این راژیو صدای زندگی است مجدگ نجات از صدای زندگی میشنوید سلام شنوندگان عزیز خوشحالیم که باز هم با تقریم برنامه در خدمت شما استیم امیدواریم روزگار خوش را بگذارانید و روزهای بهتری را در پیش تاشته باشید دوستان محرمان در برنامههای قبلی شنیدیم که داود در چی ایام پرتلاتوم زندگی میکرد و به منظور پاچا شدن روزگاری بسیار سخت را پشت سهر گذارانید پس از کشت شدن جلیات شاول پاچای اسرائیل از او درخواست کرد که وارد خدمت در اردوی اسرائیل شود به این ترتیب داود تجربیات بسیار بارزش را در نبرتهای نظامی علای فلسطینیها کسپ کرد و موفقتهای هم به دست آورد تا این که اصادت شاول نسبت به او برفرخته شد امین اصادت سبب شد که داود دربار را ترک کند و رهبر یک گروه تبعیدی شود و از جانب دیگر امین اصادت بیشتر شاول را به سوه گناه کشانید حالا دوستای عزیز بیایید باهم بشنویم که باقی وقعیت در زندگی داود چگونه واقعی میشود موسیقی دوستای مهربان هرچند داود به عنوان پادشان مسه شده بود اما تا هنگام که راهی رسیدن او را به تاج و تخت محیامی ساخت او در بین خانوده خود ماند حال ما میتانیم به خوبی دلیل تعجیب مردمه در این مورد در کنیم که چطور یک چوبان جوان میتانست پادشان شده؟ چگونه میتانست به قومی که در گذاشته رهبران مثل ابراهیم و موسه داشتن حکومت کنه؟ اما تا در برنامه قبل گفتیم خداوند داود را بر پادشانی اسرائیل انتخاب کرد برای این که داود نزدیک به خدا بود او خصوصیات را داشت که بر نزدیکی به خدا ضرورت بود داود متی خداوند بود، او به خدا ایمان داشت و به او تبکل میکد داود فروتن بود ولی در این حال با جارت هم بود داود وقت دشمن غلپیکر اسرائیلیها را کشد مقام حساس را در ارتش زمان خود به دست آورد مرد و زن، پیر و جوان بعد از این پیروزی از او استقبال شایانه کدند این امر سبب شد که حسادت شعال نسبت به داود تحریک شده و برعکس یونتان پسر شعال علاقی زیاده به داود پیدا کرد یونتان با داود عهد دوستی بست و به نشان این عهد یونتان ردای خود شمشیر و کمان و کمرمند خود به داود داد به این ترتیب داود در تمام اموری که به او سپرده شده بود محفظ بود زیر خدا به او بود وقت شعال متوجه محفظیت داود در نبرتها و دیگه امور شد ناراحت شد و حسادتش بیشتر شد سر انجام شعال به هر ترتیبی که بود داود از دربار بیدون کشید و مقام پایین تره درتش برو داد اما این تبدیلی وزیفه سبب شد که مردم بیشتر از پیش با داود در تماس باشن شعال وقت متوجه این موضوع شد ناراحتیش دوچندان شد چون مدتها بود که روح پلید او را ناراحت میکد در صدت قتل داود برامد و روزه هم با یونتان و سیب محصبهش گفت که قصدانا داوده که اینک داماتش هم شده بکشه بعد از او شعال هر چند وقت یک بار نقشه قتل داوده میکشید و او را به منصه اعمل میگذاشت اما چون خدا با داود بود نقشههای زیرکانه او منجر به مرگ داود نمیشد تایی که داود روزه از جبهه جنگ با فلسطینیها پیش یونتان برگشت وقت هر دوشان از قصر بیرون شدن و خارج شهر رسیدن آن دوبا هم به گفتگاه پرداختن داود شنیدم که پیش سمایل درامه بودی بله درامه بودم وقت شنیدم که پدرت درامه آمده من از اونجا پیش تو آمدم از جمعه چون وقت پرگشتی؟ زیاد وقت نمیشه چی در نظر داری؟ اینجا چی میکنی؟ اینجا آمدم که بلاخره یک موضوع بسیار مهمه با تو در میان بگذارم چی موضوعی مهمه؟ تو باید برمه بگویی که من چی گناه مرتکب شدم؟ من چی بدی در حق پدرت کدیم که او میخوای مرا بکشه؟ داود تو اشتباه میکنی پدرم هرگز ایتو قصده نداره من هم در اول مثل تو فکر میکدم از این خاطر این موضوع رو از او پرسان کردم او برم گفت که هرگز چونی قصده نداره داود تو خوب میفهمی که پدرم هر کاری بخوای بکنه هر چند جوزی هم باشه در اون مورد کتر ما گفت میزنه اگه او قصدی کشتن تو رو میداشت حتما در من میگفت تو نمیدانی یوناتون تو نمیدانی پدرت وقتی خبر شد که من در آمه هستم اول اونجا سربازهایش رو برای کشتن من روان کرده بود باز خودش هم با سربازهای زیادتر اونجا آمد یوناتون پدرت میفهمه که تو من رو بسیار دوست داری از امی خاطر این موضوع رو با تو در میان نگذاشته تا نراحت نشی اما تو باید بدانی که من با مرفض زیادتر از یک قدم فاصله ندارم اما من گمان نمی کنم که او تو یک قصدی داشته باشه چون اون قصدی داره اما تو نمی فهمی پس من چی کمکی میتونم برت بکنم فردا جشن هست این جشن هم ما باید با پدرت سر یک صفره بشینم ولی اجازه بدی تا دیگه صبح دیگر خود را در سهرها پد کنم اگر پدرت سراغ مرا گرفت برش بگو که داود از ما اجازه گرفته تا بر شرکت در مراسم قربانی پیش خانواده خود در بیت الله هم بره اگر او در برابر این گفت تو برامی بگوید که بسیار خوب اون وقت معلوم میشه که قصد کشتن مرا نداره و اگر اصابانی شوه اون وقت باید بفهمی که نقشیر بر قتل ما کشیده به هر حال یوناتان اول میخواهم بفهم که تو چی فکر میکنی؟ اگر فکر میکنی که ما گناهکار هستم مرا امی حالی با این شمشیر بکش ولی مرا به دست پدرت تسلیم نکو این گفتو نزن اگر بفهمم که پدرم قصد کشتن تو را داره حتما بتو اطلاع میتم چطور بفهم که قصد پدرت چیست؟ مرا قطع پدرم فردا در مورد تو گفت میزنم و پس فردا در اینجا بتو اطلاع میتم که قصد او در مورد تو چیست؟ اگر او اصابانی شد مرا بتو خبر میتم که فرار کنی مرا برتو دعا میکنم هر جایی که بری خدا با تو باشه باید به من قول بدی که نه تنها نسبت به من خوبی کنی بلکه بعد از این وقتی که خدا تمام دشمنهای تو نابود کرد نسبت به اولاده ما هم خوبی کن خداوند از دشمنهای تو انتقام بگره من همیشه دوست تو هستم نه تنها دوست تو بلکه دوست اولادهای تو هم صبح سر صفره جشن جای تو خالی خواد بود دیگه صبح مرا در اینجا میآیم برای این که مرا کسی نبینه تو پشت او سنگ کلان میبینی؟ پت شو در بانه تمرین تیر اندازی کد یک نفر لوکرد اینجا میآیم سه تیر به طرف سنگ که تو پشتش نشستی مندازم بعد از او اگه شنیدی که من به تو گفتم تیرا او طرف هست برو اونا رو بیار باید بفهمید که خطر متوجه تو نیست ولی اگه شنیدی که گفتم پیشتر برو تو باید زودتر فرار کنی یادت باشه اگه گفتم پیشتر برو تو باید حتمان فرار کنی اما یادت باشه که خداوند تا عوض شاهده عاد موتوست درسته پدر شما دیر کدیم بسیار وقت هست که من سر سفر منتظر شما هستیم آه در سفر رامه بسیار خسته شدیم شما به من نگفته بودین که به رامه میرین آلی ضرور نیست همه چیزه به تو بگویم کاری بود که باید انجام میشد ولی نشد مهم بود؟ مهم هست باید یک وقتی انجام شده جای داود چرا خالی هست؟ حتما اتفاقه برای وقتی دکیجن آمده یوناتان داود کجاست؟ بله او از من خواهش کرد که تا اجازه بدم به بیت الهم بره به من گفت که برادرش ازون خواسته که به مراسم قربانی خانواده شرکت کنه من براش اجازه دادم که به بیت الهم بره ای حرام زاده خیال میکنی من نمی فهم که تو از بچه یسی طرفداری میکنی تو با این کارت هم خودت هم مادرت رو بیابرو میکنی تا وقتی او زنده باشه تو به مقام پاچایی نخواد رسیدی برو او رو در هر جایی که نفته بیار برو او رو چی کار دارین؟ او باید کشته شوه اینکه باید همیشه عدد داشته باش او چی کرده؟ چرا باید کشته شوه؟ یک دفعه برد گفتم احمق از من دور شو از من دور شو اگر این طرح هم خواهد کشتم چند تیر کته خود گرفتی؟ هر قدره که جناب عالی بخواهید حتما هال داود در پشت و سنگ است زودتر بیا چشم کمان همه رو بدی اینه جناب عالی یک تیر هم بدی من تیر مندازم تو برو بیارش چشم دو تیر دیگه هم آماده داشته باش امروز من سه تیر به طرف سنگ کلان مندازم پشتر برو تیر او طرف است پشتر برو تیر او طرف است دوستهای مهربان دوستهای مهربان به این ترتیب داود از دست شاول میگریزه و مبارزه مخفی بین هر دو علنی میشه مدتهای طولانی شاول با سربازهایش به ترقیب داود میپردازه و داود هم مدام با او در جنگ گریزه است در طول این مدت چندین بار داود از کشتشدن شاول صرف نظر میکنه تایی که فلسینیها بار دیگه با اسرائیلیها ورد جنگ شدند در این نبرد اسرائیلیها تلفات سنگینی دیدن و سرانجام هم شکست خوردن در این نبرد فلسینیها هر سه بچه شاوله به شمول اوناتان کشتند و شاول پیش ازی که به دست فلسینیها بفته و با رسوی کشته شد و خودکشی کرد خوب دوستهای عزیز بیاین باقی داستان زندگی و اعمال داود تنبیر را در برنامه آینده پیگیری کنیم اما دوستهای ارجمند پیش ازی که با شما خدافیزی کنیم باید برد شما برسانم که چی گناه خدا سرانجام ترتیب داد که داود به مقام پاتشایی برسه داود هر وقت به پیروزی و فتح میرسید تمام جلال به خدا میداد و خدا را شکر میکرد و او را ستایش و پرستش مینمود داود نبی خدا به خدا سپاریده بود و پیروزیها را از او میدانست دوستهای ازیز آیا وقت خداوند مفقت را نصیب ما میکنه از او تشکر میکنیم؟ آیا خدا را مثل داود ستایش میکنیم؟