سمویل، شاول و داود

  ۳۰ دقیقه

  ۲ ژانوِیه ۲۰۱۱

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

این راژیو صدای زندگی است خدایا مرا براه راستی هدایت فرما راژیو صدای زندگی تقدیم می کند از برگای ازید تالا می خواهم که این درس ها را مایه برکت برای شما و خانودهایی دان بگرداند بیاید که درس این نوبت راه راستی را مثل همیشه به نام خداوند محرابان آغاز کنیم خدای که می خواهد تمام انسان ها راه راستی را که او برای آنها برگوزیده است بدانند تا باوی زندگی عبدی داشته باشند قبل از این که به درس این نوبت خیش بپردازیم از شما دوستان سمیمانه خواهش می کنیم هرگاه در جریان استعمای این درس ها به کدام مشکل مواجه می شوید و یا سؤال در رابطه به درس های راه راستی برای تان پیدا می شود لطفا برای ما تحریز نموده و با آدرس که در ختم این درس به نشر می رسد برای ما ارسال نمایید ما از این لطف شما از قبل سپاسگزاری می رماییم خوب شنودگان گرامی در درس گزشته ما دیدیم که بعد از وفات یوشه پیامبر یک بار دیگر مردم اسرائیل در قهر گمراهی فرو رفت و تاریخ نیز آن عصر تاریک را در صفحات خود به سبت رسانید اما چیزی را که در آن عصر نسبت تاریک ما شاهدان بودیم وفاداری خداوند متعال بود چون خداوند وعده ایرا که برای ابراهیم و نسل او مبنی بر فرستادن نجادهنده کرده بود از یاد نبرده بود نجادهندهی که باید از قوم اسرائیل به دنیا می آمد بنان ما دیدیم که چیگونه دست خداوند در زندگی زن بنامی رود در کار بود رود یک فرد اسرائیلی نبود اما موصوف به خدای اسرائیل با تمام دل و جان ایمان و احترام داشت و در زمان که تعداد بسیاری از اسرائیلی ها از خداوند روگردان شده و مصروف پرستش بودهای همسایگان خود شدند رود از بودهای قوم خود و از مذهب پدری خود روگردان شد تا خدای حقیقی یعنی خداوند خدای اسرائیل را عبادت نماید رود به سرزمین اسرائیل کوچ کرده و در شهر بیت اللهم اقامت گذید و دران شهر با مرد بنامی بوعیز عروسی نمود بوعیز و رود صاحب پسر شدند که نام او را عبید گذاشتند عبید بزرگ شده صاحب پسر شد بنامی یسی و یسی صاحب پسر شد بنامی داود سپس نقشه شگفت انگیز خداوند برای نجاد دادن فرزندان گره کار آدم از قید گناه و حلاکت همچنان به پیش می رفت چون قرار بود که از طریق نسل داود نجادهنده جهان به دنیا بیاید بله نجادهنده باید در شهر بیت اللهم یهودیه جایی که شهر حضرت داود بود باید به دنیا می آمد در درس های بعدی ما خواهیم خوند که چگونه پیامبران گذاشته تمامی کارهای را که نجادهنده در روی زمین انجام داد ستها سال قبل پیشگوی کرده بودند دوست گرامی حضرت داود پیامبر یکی از مهمترین اشخاص در کلام مقدس می باشد همچنان نام داود پیامبر بیشتر از یک هزار مرتبه در کلام مقدس آمده است شما در مورد داود پیامبر چی می دانید؟ شاید شما اینقدر می دانید که او یک شخصی جوانی بود که فقط با یک پلخمان یعنی فلاخون با یک دیو مقابلن اموده و دیو را شکست داد شاید این را هم می دانید که او پادشاه بزرگی بود و همچنان پیامبر که بیشتر قسمت های کتاب زبور را نوشته کرد اگر شما اینها را می دانید واقعا آلی است اما صرف دانستن این متلب برای دانش شما در مورد حضرت داود کافی نمی باشد چون اگر ما بدانیم که داود یک پادشاه بزرگ بود اما ندانیم که چگونه او مبدل به یک پادشاه بزرگ شد پس این دانستن ما چی فائده برای ما خواهد داشت اگر ما بدانیم که داود پادشاه کلام خداوند را در کتاب زبور نوشت اما ندانیم که او در این کتاب چی نوشت پس این دانش چی فائده برای ما خواهد داشت دوستی عزیز، اگر می خواهد که دانش خود را در مورد داود پیامبر افضایش دهید و اگر می خواهد که کلمات شگفت انگیز و پرقدرت را که داود پیامبر در کتاب زبور نوشته است بدانید پس ما شما را به شنیدن ادامه درس امروزی و همچنان در پنج درس بعدی خود دوت می نماییم شنم دیگه ارجمند آیا نام شخص را که قبل از داود پیامبر به پیامبری برگوزده شد می دانید؟ پیامبر که قبل از داود پیامبر آمد سموئل نام داشت خداوند سموئل را انتخاب نمود تا مردم اسرائیل را از گمراهی نجات داده و ایشان را به طرف خدای اسرائیل رهنمایی نماید چون دلهای مردم اسرائیل بسیار از خدا دور شده بود مطالعه این نوبت ما از کتاب سموئل خواهد بود کتاب سموئل یکی از مهمترین بخش در جمله کتب پیامبران می باشد چون این کتاب در برگرنده داستان زندگی سموئل و نخستین سه پادشاه اسرائیل یعنی شاغل، داود و سلیمان می باشد طور که ما مشاهده نمودیم خداوند رهبران مانند موسا، یوشا و سموئل را برای قوم اسرائیل فرستاد تا ایشان را در شرائط گناگون رهبری و داوری نمایند اما خدای که ایشان را از بند اصارت و بردگی مصری ها نجات داد درزمد پادشاه حقیقی آنها نیز بود خدای که برای اسرائیلی ها حکم نمود تا خیمه عبادت برای او بسازند، تا خداوند در میان ایشان ساکن گردد میخواست حکمران ایشان باشد، اسرائیلی ها باید فقط از خداوند متعال اطاعت و پیروی می کردند اما تعداد زیاده از اسرائیلی ها به این اکتفا نکردند که صرف خداوند پادشاه ایشان باشد چون آنها می خواستند مانند دیگر اقوام جهان پادشاهی داشته باشند از نسل آدم تا بالای آنها حکمرانی نماید در فصل هشت اول کتاب سمائل کلام مقدس می فرماید بلاخره رحبران اسرائیل در رامه جمع شدند تا موضوع را با سمائل در میان بگذارند آنها با او گفتند تو پیر شده ای و پسرانت نیز مانند تو رفتار نمی کنند پس پرای ما پادشاهی دهین کن تا برما حکومت کند و ما هم مانند سایر قوم ها پادشاهی داشته باشیم سمائل از درخواست آنها بسیار ناراحت شد و برای کسب تکلیف به حضور خداوند رفت خداوند در پاسخ سمائل فرمود طبق درخواست آنها عمل کن، زیر آنها مرا رت کردند، نطورا آنها دیگر نمی خواهند من پادشاه ایشان باشم از موقع که ایشان را از مصر بیرون آوردم، پیوسته مرا ترک نموده با دنبال خدایان دیگر رفتند الان با تونیز همان رفتارا در پیش گرفتند هرچی می گویند بکن، اما به ایشان حشدار بده که داشتن پادشا چی عواقب دارد پس خداوند برای سمائل گفت تا برای قوم اسرائیل چیز را که می خواهند بدهد و پادشاه را نیز برای ایشان انتخاب کند خداوند نمی خواست تا اسرائیلی ها بر علاوه خداوند پادشاه دیگر نیز داشته باشند اما اگر اسرائیلی ها رهبری خداوند را رت می کردند، دیگر خداوند هم نمی خواست که جبرن بالای ایشان حکم روایی کند در فصل بعدی ما می بینیم که چیگونه سمائل مرد را بنامه شاؤل برای اسرائیلی ها انتخاب نمود، کلام مقدس می فرماید آنگاه سمائل زرف را از روغن زیتون گرفته برسر شاؤل ریخت و صورت او را بوسیده گفت خداوند ترا برگذیده است تا برسر قوم او پادشاهی کنی دران زمان چونین رسم بود که اگر اسرائیلی ها می خواستند شخص را انتخاب نمایند، برسر او روغن زیتون می ریختند ایشان برسر پیامبر، کاهین یا پادشا روغن زیتون می ریختند تا آن فرد را از دیگران متماع سازند بعد از آن که سمائل برسر شاؤل روغن زیتون را ریخت برای تمامی کسانه که دران جا بودند ایلان نمود که این است آن پادشاهی که خداوند برای شما برگذیده است در میان قوم اسرائیل نزیر او پیدان نمی شود در اول اسرائیلی ها با بسیار خوش آلی پادشای خود یعنی شاؤل را پذیرفتند شاؤل جوان و قوی بود و در زمن شجا، جذاب و بلند قامتر از دیگر فرزندان اسرائیلی ها نمای زایری که شاؤل داشت او را یک پادشای آلی چلوه می داد اما قضاوت و ترس دیدی خداوند نزبت به اشخاص و اشیا بسیار مختلف از ترس دیده انسان ها می باشد انسان ها به ظاهر یک چیز یا یک فرد نگاه می کند در حال که خداوند باطن و قلب انسان ها را نگاه می کند شاؤل پادشا در اول خوب به نظر می آمد اما بعد ها مغرور و حسود شده و متکی به خود گشت شاؤل خداوند را بالبهای خود حمد و ستایش می کرد اما در حقیقت دل او از خداوند دور شده بود شاؤل از کلام خداوند اطاعت نه نموده و آن را احترام نمی کرد شاؤل چیز را انجام می داد که خودش می خواست نه چیز را که خداوند از او می خواست تا انجام می دهد بنان کلام خداوند برای ما می فرماید که چند سال بعد ازان که شاؤل به پادشاهی انتخاب شد خداوند به سمایل فرمود متاسفم که شاؤل را به پادشاهی برگزیدم چون از من برگشته و از فرمان من سرپیچی نموده است سمایل چون این را شنید بسیار متعصر شد و تمام شب در حضور خدا ناله کرد سمایل صبح زود برخواست و روانه شد تا شاؤل را پیدا کند با او گفتند که شاؤل به کوه کرمل رفت و در آنجا سوتون بیاد بود خود برپان نمود و از آنجا هم به جلجال رفته است وقتی سمایل شاؤل را پیدا کرد شاؤل بعد از احوال پرسی با او گفت دستور خداوند را انجام دادم سمایل در جواب گفت آیا خداوند به قربانی ها خوش نوده است یا با اطاعت از کلامش اطاعت بهتر از قربانی است اگر او را اطاعت می کردی خوش نودتر می شد تا این که برایش گزفند های فروه قربانی کنی ناطاعتی مثل گناه جادوگری است و خودسری مانند بودپرستی می باشد چون به کلام خداوند توجه نکردی او هم تو را از مقام برکنار خواهد کرد بله سمایل به شاول گفت که چون کلام خداوند را اطاعت نکرده است پادشاهی از او گرفته شده و به شخص دیگری داده خواهد شد در فصل 16 همه کتاب اول سمایل کلام مقدس چونین می فرماید زیرا یکی از بسران او را برگذیدم تا پادشاه اسرائیل باشد وله سمایل پرسید چطور می توانم این کار را بکنم اگر شاول بشنود مرا می کشد خداوند پاسخ داد گوثاله با خود ببر و بگو که آمدهی تا برای خداوند قربانی کنی بعدی از هی را به قربانگاه دود کن آن وقت به تو نشان خواهم داد که کدام یک از بسرانش را باید برای پادشاهی تطهین کنی سمایل طبق دستور خداوند عمل کرد وقتی به بیت اللهم رسید بزرگان شهر با ترس و لرز به استقبالش آمدند و پرسیدند چی اتفاقی افتاده است سمایل جواب داد هیچ اتفاقی بده نایفتاده است آمدم تا برای خداوند قربانی کنم خود را تقدیس کنید و همراه من به قربانی کردن بیایید او به یسی و بسرانش نیز دستور داد خود را تقدیس کنند و به قربانگاه بیایند وقتی بسران یسی آمدند سمایل چشمش به الیا بفتاد و فکر کرد او همون کسی است که خداوند برگذیده است اما خداوند به سمایل فرمود بچه رای او و به قد بلندش نگاه نکن زیرا او آن کسی نیست که من در نظر گرفتم من مثل انسان ها قضاوت نمی کنم انسان به ظاهر نگاه میکند اما من به دل پس یسی ابی ناداب را نزده سمایل خاند خداوند فرمود او نیست شخص مورد نظر من نیست بعد یسی شما را احذار نموده اما خداوند فرمود این هم آن که من میخوام نیست به این ترتیب یسی هفت پسرشا احذار نموده و همه رد شدند سمایل به یسی گفت خداوند هش یکی از اینها را بر نگذیده است آیا تمام پسرانت اینها استند؟ یسی پاسخ داد یکی دیگر هم دارم که از همه کوچکتر است اما او در صحرا مجغول چرانیدن گوصفندان است سمایل گفت فوری کسی را بفرست تا او را بیاورد چون تا او نیاید ما سر سفر نخواهیم نشست پس یسی فرستاد و او را آوردند او پسر شاداب و خوشکیافه بود و چشمان زیبا داشت خداوند فرمود این همان کسی است که من برگذیدم او را تطهین کن سمایل زرف روغن زیتون را که با خود آورده بود برداشت و بر سر داود که در میان برادرانش استاده بود ریخت روح خداوند بر او نازل شد و از آن روز به بعد بر او قرار داشت سپس سمایل به خانه خود در رامه بازگشت دوست من پس ما دیدیم که چگونه خداوند داود را برگذید تا بعد از شاول پادشاه اسرائیل باشد اما این را باید بدانید که داود در همان روز پادشاه اسرائیل نشد در آن زمان داود بسیار جوان بود و هنوز وقت آن نرسیده بود که بالای اسرائیل حکومت کند در حقیقت داود باید ده سال دیگر انتظار می کشید تا بر تخت سلطنت اسرائیل می نشد پس داود دوباره به چراغاه که در اطراف بیت اللهم بود بازگشت تا از گوزفندان گلعه پدرش نگهبانی کند داود یک چوپان خوب و وفادار بود داود از هیچ چیز نمی ترسید چون او به خداوند ایمان و اعتماد داشت تورو مثال یک روز که داود مشغول چرانیدن گلعه گوزفندان پدرش بود شیر از راه رسید و یکی از گوزفندان را به خود برد اما داود دست زیر علاشه ننشست او به دنبال شیر رفته و گوزفند را از دهان شیر گرفته و نجات داد وقت که شیر به طرف داود حمله کرد داود از موهای شیر گرفته و شیر را در همون لحظه کشد دوست درجمند داود نه تنها یک چوپان عالی بود بلکه او چنگ نیز می رواخت و آهنگ می سرود روح خداوند برای داود این مهارت را بخشیده بود تا او بتواند سرود های زیبای در وصف خداوند بسراید و آنها را در کتاب زبور بنویسد اوه که چقدر داود به خداوند و کلام خداوند عشق می برزید دوستانه هرجمند درس این آبت خیش را می خواهم با شمعی از سرود هایی که داود پیامبر در وصف خداوند سرود هست ادامه بدهیم زمان که این سرود ها را می شنوید فقط تصور کنید که داود در چراغه های سرسبس میان گوزفندان چنگ در دست با چاتمانی سرود ستایش خداوند را می سراید سرود و ستایش که از روح پاک خداوند سرچشمه می گرفت موسیقی ای خداوند ای خداوند ما شکوه نام تو سراسر زمین را فرا گرفت است و عظمت تو از آسمان ها نیز فرا تر است وقتی با آسمان تو و ستارگان که آفریده ای نگاه میکنم می گویم انسان چیست که تو به فکر و باشی و او را مورد لطف خود قرار دهی تو مقام او را فقط اندک پایین تر از فرشتگان قرار دادی و تاج اعزت و احترام را بر سر وی نها دی ای خداوند ای خداوند ما شکوه نام تو سراسر زمین را فرا گرفت است کلام تو شراغ راهنمای من است نور است که راه را پیش پایم روشن می سازد کلام تو را در دل خود حفظ میکنم و به خاطر می سپارم احکام خداوند کامل است و جان را تازه می سازد کلام خداوند قابل اعتماد است و به ساده دلان حکمت می بخشد فرامین خداوند راست است و دل را شاد می سازد اوامر خداوند پاک است و بصیرت می بخشد قوانین خداوند قابل احترام و نیکوست و تا ابت باقی می ماند احکام خداوند تماما حق و عقل است استلاه ناب مرغوبتر و از اصل خالص شیرینتر احکام تو بنده از را آگاه و خوشیار می سازد هر که آن را بجا آورد پاداش عظیمی خواهد یافت خداوند شبان من است محتاج به هیچ چیزی نخواهم بود در مرتعه های سبز مرا می خواباند و به سوی آبهای آرام هدایتم می کند و جان مرا تازه می سازد او بخاطر نام پرشکوه خود مرا براه راست رهبری می کند حتی اگر از دره تاریک مرک نیز عبور کنم نخواهم ترسی زیرا تو ای شبان من با من استی اصا و چوب دستی تو بمن قوت قلب می بخشد در برابر چشمان دشمنانم صفری برای من می گسترانی از من همچون مهمان عزیز پذیرایی می کنی و جامم را لبریز می سازی اکمینان دارم که در طول عمر خود نیکویی و رحمت تو ای خداوند امرای من خواهد بود و من تا ابت در خانه تو ساکن خواهم شد آمین دوستانی عزیز آلا شما را به شنیدن شهادت یک برادر مسیحی ما دوت می کنیم منصور سنگ صوفی مسلمان بود که در ایران زندگی می کد او پسانتر پیروی طریقی بهایی شد او در پیروی کدن از این طریقه ای قدر جدی بود که حتی بر زیارت معبد بهاییت به هایفای اسرائیل هم سفر کد اما وقتی که در این طریقه خوب پیش رفت سوالات برش به وجود آمد که برش مشکل بود که پیروی او باقی بماند در این وقت مجده نجات توسط ایسای مسیر شنید و پیروی ایسای مسیر شد و ایسای مسیر به حیث نجات دهندهی خود قبول کد در زمان که منصور پابند دین اسلام بود زندگی درویشانه داشت بر علاوه یک حلقی درویشا و صوفی های دیگر هم به دور خود داشت ای درویشا به ای معتقد بودن که با ریازت کشیدن و با زحمت ساختن جسم می تانن به خدا برسن و نجات پیدا کنن اونا به جسم خود صدمه می رسندن میخ می خوردن و پارچه های شیشه را می جویدن یا بعضی اوقات سیخ های نوکتیز در جسم خود داخل می کدن تا بتانن درجه بلندتری در حضور خدا حاصل کده نجات کمایی کنن بعضی از ای درویشا به خانواده و دار و ندار خود خداحافظ می گفتن و کچکول به گردن انداخته خانه و خانه بر یافتن نان گدائی می کدن منصور سنگ هم از ای جمله درویشا بود وقتی که منصور سنگ ایسای مسیر با حیث نجات دهندهی خود قبول کد خواست که مثل یک درویش مسیحی زندگی کنه اما مدت زیاد نتانست که هم از ایسای مسیح پیروی کنه و هم با گدائی کدن به زندگی خود ادامه بته مخصوصا وقتی که در مورد زندگی پولس رسول معلومات حاصل کد که او بر علاوه بشارت و خدمت که با ایسای مسیر می کد مسارف زندگی خود با کسب خیمدوزی حاصل می کد منصور سنگ هم با متعصر شدن از کار و خدمت پولس رسول خواست کسب را یاد بگیره او کسب دندان کشیدن را یاد گرفت و به اسطلاح داکتر دندان شد یک مسیونر که داکتر بود به او یک جور انگبور و چند وسیله ساده دندان کشیدن هم توفه داد منصور سنگ ای وسائل ها گرفته دی بدی می گشت و صدا می کد که اگر کسی تکلیف دندان داره او می تانه او را بکشه در دیهات کشور ما افغانستانم برادران سلمانی ما بر علاوه وظایف دگه وظیفه داکتر دندان هم انجام می تن اونا با یک زنوی خود به سینه مریض فشار وارد می کنن که پیش نیایه و با دست خود دندان او را با انبور به طرف خود کش می کنن به این ترتیب دندان مریض می کشن اگرچه در بعض مواقعی این طریقه خوب کار می تا اما بعضی اوقات با غلط فهمی به عوض دندان مریض دندان سالم می کشن به هر صورت منصور سنگ ای وظیفه را در دیهات ایران به پیش می برد اکثران وقتی که منصور سنگ دندان کسی را در میدانی کدام دی می کشید مردم زیاد به دور او جمع می شدن منصور همیشه انتظار ای طور یک موقعی را می کشید که مردم خوب زیاد جمع شوند در این موقع او انجیل خود را از خورجین خود می کشید و به مردم در مورد عیسای مسیح موردزه می کند منصور در حال که یک کلمه هم خانده نمی تانست اما با وجود آن هم بسیاری قسمت های انجیل را از یاد یاد داشت وقتی که او فرموده های عیسای مسیح را نقل قول می کد با وجود که انجیل در دستش می بود اما او را از یاد می گافت انجیل را صرف بخاطر جلب توجه مردم در دست خود می گرفت در حال که یک کلمه آن را خانده نمی تانست یک دفع وقتی که منصور مصروف موزکدن در یکی از کوچه های شیراز بود پولیس او را دستگیر کده به زندان برد وقتی که آمر زندان منصور را دید گفت چرا او را آوردین؟ او نسبت به بیرون در زندان بسیار خوش به باشه بر علاوه او دیگه زندانی ها را هم مسیحی می سازه من نمی خواهم که او ایجه باشه اما با وجود اعتراض آمر زندان او را زندانی کدند در او وقت یکی از کماندانان پولیس او محل شیراز بهایی بود وقتی که او خبر شد که یک مسلمان که از اسلام روی گشتانده و مسیحی شده زندانی است او عمر کد که او را به دفترش حاضر کنند اونا منصور را با خورجین که همیشه امراهش می بود به حضور کماندان پولیس حاضر کدند کماندان از خورجین منصور از جمله کتابایش یک کتاب کوچکا بیرون کشیده از منصور سوال کد که ای چیست منصور به کماندان جواب داده گفت ای معوضه مشهور ایسای مسید سرکوه است کماندان از منصور سوال کد قیمت ای کتاب چند است منصور برش گفت هر کسی که می خواهی ای را بخوانه برش مفت است کماندان پولیس خنده کده گفت از ای معلوم میشه که عقیدی شما هیچ ارزش نداره اینا را او سپرتو بعد از او کماندان از روک میز خود کتاب مذهبی خود بیرون کشیده به منصور نشان داده گفت من ای کتابا چند ست تومان خریدیم از ای معلوم میشه که عقیدی ما چقدر با ارزش است و عقیدی شما هیچ ارزش نداره دوستای مهربان ایسای مسی فرموده است که اگر ما به خاطر او در شکنجا و فشار قرار بگیریم روح القدس او بما ای قدرت میته که به صورت معصر صحبت کده بتانیم در وقت حساس ایسای مسی به منصور سنگ هم کمک کده که به کماندان جواب مراسب بته او به طرف گروپ برقی که اچت آویزان بود اشاره کده گفت آیا شما به خاطر ای پیسه میتین؟ کماندان گفت بله ما بسیار خوش هستیم که به خاطر او پیسه میتیم بعدن منصور سنگ به طرف افتاو که در بیرون میتا بید اشاره کده گفت آیا شما به خاطر او پیسه میتین؟ کماندان جواب داد نخیر بعد از او منصور به کماندان گفت کتاب شما مثل ای گروپ برق است که ساخته دست انسان است با وجود که روشنی کم میته اما شما به خاطر اش پیسه میتین اما ای کتاب که من برش ایمان دارم که در دستم است ای کلام خدا است و مثل او افتاو است که مفت برای اگان به همه میتابه به ای خاطر ای کتاب برای کسی که در آروزویش است مفت برای اگان است دوستای عزیز در زبور داود نبی میخانیم کلام تو برای پاهای من چراغ و برای راه های من نور است اگر به یسای مسیح اعتماد کنیم او میتونه با روح القدس خود در هر وقت مشکل بما رهنمایی کنه خداوند به شما برکت نصیب کنه دوستای گرامی لطفا نشانی پوستی ما را یاداش بفرمایید نشانی ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان