۳۰ دقیقه
۱ ژانوِیه ۲۰۱۹
وقتی کسی میگوید بگذار از خشوی ام برایت بگویم؛ انتظار داریم که سخنان منفی و فکاهی بشنویم. اما کتاب روت ماجرای متفاوتی دارد. روت خشوی خود؛ نعومی را دوست داشت. روت تازه بیوه شده بود؛ به خشوی خود گفت – قوم تو قوم من و خدای تو؛ خدای من خواهد بود. نعمومی او را با خود به بیت الحلم برد.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
رادیو صدای زندگی رادیو صدای زندگی شناندگان عزیز، سلام! شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی میشنوید که هر صبح روی موج کوتاه 49 میتر بیند پخش میگردد کلام خدا برای شما سلام شناندگان عزیز، اومدوار هستیم خوش و سرحال باشین و روز خوب را آغاز کرده باشین و به این اومدواری بتانیم در این برنامه با ما باشین و صاحب برکت و خوشی شوید بله شناندگان عزیز، من هم سلام تقدیمتان میکنم اومد که جور و سرحال باشین شکرا جان، ما خودت با هم برنامه رادیوی را شنیدیم از رادیو صدای آزادی که راجعه به رانندگی خانما در شهر کابل میخواهن برا بفته بله و بسیار کار خوب و نکست که خانما بتانن رانندگی کنن بله وای جان، هم صاحب کار میشن هم ازی که خانما بسیار میتونن که راحت از یک جای به دگه جای سفر کنن یا از یک جای به دگه جای برون تنها در قسمت رانندگی نیه بلکه در هر کار سهم بگیرن خانما شکرا جان، قسمت که قبلن بود بسیار سالهای پیش البته این جواز برای خانما داده بودن، حتی بسهای برقی دوران که ما مرتب میرفتیم خانما هم در بسهای برقی رانندگی میکردن بله و هیچ کدام سوی تفاهم برای مردم خلق نمیشد که پرزپرانی کنه یا بد بگویشان، اونا هم به بسیار وجه خوب همون کار خودا انجام میدادن بله جان، بعض خانما شدیدیم که میگه ما در آزار آزید قرار میگریم اما چقدر خوب هست که اگر هر قدر میشنوان تیر خودا بیارن بخاطر که این عادت مردم ما هست، پرزگفتن سر خانما یا سر دخترها واقعا دیاست ملیبه هست، میخوای که در سال نو پینجا خانما فارغ بسازه درست و آموزش رانندگی بده که بتونن اینا در بسای شهری بتونن دریور شوند به هر صورت شنویندهای عزیز ما در هفته قبل موضوع جشن کرسمس بود یا میلاد ایسای مسی بود که بازم با بسیار خوشی و برنامه های خوب گذاشت بله آنچه که داشتیم در کلیسا جمعی ایماندارای افغانها هم یک جای بودیم هم پرستش بود، هم برنامه غذا بود بله، چقدر مردم را دوت کرده بودیم، آمده بودن، خوشی بودیم، برنامه های خوب شنویندهای عزیز ما در برنامه همچنان جداور شدیم گفتیم که تولد ایسای مسی، تولد موجزاسا بود که توسط روح خدا در رحم مریم باکره او بدونی آمد، یعنی پدر زمینی نداشت و به قدرت و قوت خداوند او بدونی آمد، بخاطر نجات تمام انسانها تا ما و تو نجات پیدا کنیم شنویندی عزیز که امید است آنجی که داشتیم و گذاشت باعث برکت و باعث بیداری و باعث از این شده باشد که شما جوینده شده باشید و بتانید مسی خداونده که خدای پر از فیض و راستیز شناخته باشید و امروز نجات تانه ایلان کنیم آمید آمید او را با ساز های ذهی و نهی ستایش کنید آره او را با سنچ های خوشسداب و قوی ستایش کنید هرکی جان در بدن دارد خداوند را ستایش کند خداوند را سفاس باشد موسیقی بیایی با هم دعا کنید مسیمونو صدا کنید بیایی با هم دعا کنید مسیمونو صدا کنید از آسمون بباره برامونی بیاره ازش بخواییم برامون زنگ تموم بذاره زنگ تموم بذاره راه بست باشه هیچی قریب نباشه تورد و شگل هیچگذ مردم قریب نباشه مردم قریب نباشه شما بده ندیزو خط بزنه ستیزو روهیچ دیوار بومی نخونه جا به شومی ای روحان قادر بیایی با هم دعا کنید مسیمونو صدا کنید بیایی با هم دعا کنید مسیمونو صدا کنید از آسمون بباره برامونی بیاره ازش بخواییم برامون زنگ تموم بذاره راه بست باشه هیچی قریب نباشه تورد و شگل هیچگذ مردم قریب نباشه مردم قریب نباشه شما بده ندیزو خط بزنه ستیزو روحی چه دیوار بومی نخونه جا به شومی ای روحان قادر به کتاب رود خانم موابی رو برکت شده ساهب برکت داریم میخوایم که این قسمت از کتاب مقدس براشنویدو ازیز بخوانیم و آنچه که هست برای سوبت کنیم عایت اول الا سزده هام الی ملک و خانواده اش با مواب کوچ میکنن در زمانهای قدیم در عیام که قوم اسرائیل هنوز پادشای نداشت قهطی سخت در آن سرزمین بروز کرد به همین دلیل شخص به نام الی ملک که از قبیله افراته بود و در بیت اللهم یهودیه زندگی میکرد به اتفاق همسر خود نومی و دو پسرش محلون و کیلیون به سرزمین مواب کوچ کردن تا در آنجا زندگی کنند در این احوال علی ملک مرد و نومی با دو پسر خود که با دختران موابی به نام های عروفه و رود ازدواج کردن تنها موند در خدود ده سال بعد از آن محلون و کیلیون نیز در گذاشتند و نومی بدون شوهر و فرزن موند بازگشت نومی و رود به بیت اللهم در این موقع نومی شونید که خداوان قوم برگذره خود را با محصول فراوان برکت دادست از این رو او تصمیم گرفت تا همراه دو عروس خود مواب را تر کند پس آنها برا افتادن اما قبل از حرکت نومی به دو عروس خود گفت شما به خانه خود به نزد مادران تان برگردید امیدوارم که خداوان در ایواز خوبی هایی که با من و با فرزندان من کردید شما را برکت و پاداش دهد و دعای من این است که هر دوی شما بتوانید دوباره ازدواج کنید و خانه وده تشکیل بدهید پس نومی آنها را بوسید و از آنها خداحافظی نمود اما آنها گریه کنان به او گفتند نه ما همراه تو و به پیش قوم تو خواهیم رفت نومی در جواب گفت دخترانم شما باید برگردید چرا میخواهید همراه من باشید آیا فکر میکنید که من میتوانم با صاحب پسران شدم که با شما ازدواج کنند به خانه خود بروید چون من پیرتر از آن هستم که بتوانم دوباره ازدواج کنم حتی اگر چونین چیز امکان میداشت و همین امشب ازدواج میکردم و صاحب دو پسر میشدم آیا شما میتوانید سبر کنید تا آنها بزرگ شوند؟ آیا این امید مانه ازدواج شما با دیگران نخواهد شد؟ نه دخترانم شما میدانید که این غیر ممکن است خداوند مخالف من است و از این بابت برای شما بسیار متاسفم شنویند های ازیز در اینجا میبینیم زمان داوران است که ما شما از یه شیه صحبت کردیم برای شنویند ها که چه قوم بن اسرائیل میان در سرزمین کنان یا شیر حسل جا بجا میشن و در این زمان داوران ما ببینیم که ایچ بادشای وجود ندار و هر کس که هر چی دلش میشه میکنه هر آن چیزی که دلش میخواهه هر کدام بادشای جان خود است ما میبینیم که در این دوران در این کتاب ما به مرد معرفی میشیم به نام عبی ملک خانمش نومی میباشه و دو تا پسراش گفتیم که ملحون و کلیون در این زمان بسیار در بیت لحم شهر یهودی نشین خوشتالی و قاطی زیاد میباشه بله خوشتالی میاد و مشکلات زیاد میشه و بخاطر این مشکلات و اینو آن علی ملک با خانوادهش تصمیم میگره با یک شهر همسایه کوچ کنن هدف کوچ کدنش هم امی بود که یعنی باید جای برن که فراهانی باشن بله هم خوشتالی است و هم قاطی است دو حالت است علی ملک به طرف سرزمین روانه میشن که در اونجا سرزمین بدپرستی است به خدایی است و سرزمین است که واقعا رفتنش لازم نیست و در اینجا ببینیم که علی ملک شهر و دیار و محل و خیش قوم خودتا تماما رها میکنند و میرند به سرزمین که در اونجا همه چیز میگن و حیاس اما بعد از یک مدت بعد شوهر نومی علی ملک قوت میکنند دو تا پسراش هم از امو مردم بدپرست دختر میگیرند و اروسی میکنند ازدواج میکنند با بدپرستا که البته جایز نیست چون که خداوند از طریق موسا گفته بود که نباید شما که مردم های بدپرست نه دخترهایتان اروسی کنند و نه بچهایتان نه دختر بتید و نه دختر بگیرید و بعد از مدت ده سال که میگذرد اردو پسرش هم فوت میشند بهتاعتی میکنند ما در اینجا ببینید در مشکلات و سختی ها با مردم خود نبودند فکر میکنم که این کتاب عتیق فیلن به کشور خود ما بر میخورد همون قسم که مردم شنواندی عزیز میبینید در این چند سال از سال دو هزار اشت زیادتر میبینید که کشور را ترک میکنند به طرف کشور های اروپا میرند یعنی در کشور ما آرامش نیست، کار نیست، بیکاریست مشکلات زیادتر میبینید فیلن میبینید که اون سال خوشگیه آمده در کشور ما چقدر خوب است که ما در سختی ها با مردم خود باشیم در سختی ها و مشکلات ها بسازیم اما متاسفانه که مردم افغانستان وقت مدت یک کشور رفتند در اونجا وقت در آسایش و آرامش قرار گرفتند گرفتند و گرفتند و این کارهای غیر اخلاقی و غیر قانونی در اون کشور انجام میدند که باعث باعث نراحتی اون کشور رو اطان میشه بسیارش اخراج میکنند پس دوباره مسترات بسازند با کشور ما شما به هر صورت شنوده آزیز ما میبینیم که این 3 نفر وقتی که میمرند خانم نومی هم تصمیم میگیره و خبر میشه که خداوند پس دوباره در مو سرزمینشان فراوانی را فراوانی را براورده برکت داده و تصمیم میگیره که با عروسای خود پس از مواب به بیتاله هم پس بر بگردند وقتی که نومی میخوای که طرف کشور خود در حرکت شود پیش از پیش به عروسای خود میگه که میگه دخترهاییم شما میتونی که به خانه پدرتون بر بگردین برین دوباره عروسی کنین خانه پدرت تشکیل بدین اما اینجا عروسای گریان میکنه بخاطره که نومی را بسیار دوست داشتند واقعا نومی که بود خانم خداپرست بود بمون خاطر عروسای خود زیاد دوست داشت زیاد احترام میکد عروسای شما خوشوی خود دوست داشتند براقص از یک خانم بگوی خوشوی تطمین یا یک خاطره خراب و منفیش را یاد میکنه یا یک مذاق میکنه یا یک فکایی میکنه شنوانده عزیز که موضوع براقص است واقعا یه اولین تعریف سنوم خوشوی بود که من از کتاب مقدس شنیدم واقعا امه قسمه که خداون انتظار داشت از قوم بن اسرائیل که محبت و فیض و خوبی خدا را از طریق قوم بن اسرائیل به دنیا نشان بده ما در اینجا میبینیم که نومی در سرزمین بود پرست اما انقدر رویش تاثیر گذار میشه سر سنوهایش نومی برشان در باره موجزات عظیم خدا در باره قوم خدا هتمن یاد آور شده خلاصا اروفا خانم سنوی است که عرفش نوست عرف خوشوی خدا میشنوست و وقت که مثال هم برشان میاره میگه آیا شما میخواین به این معناه که من برم ازدواج کنم پس صاحب اولاد شوم باش شما انتظار بکشی که تا و کلان شوی آیا این محقول است یا نی؟ و اروفا تصمیم میگیره و خدافیزی میکنه از خوشوی خود جدا میشه و تنها رود میمانه و نومی که اینا جدا نمیشن آیه چارده هام تا عبده هام باز میخانم که میگه آنها باز به گریه افتادن بعد از آن اروفا مادر شوهر خود را بوسیده از او خدافیزی کن و به خانه خیش برگشت اما رود از او جدا نشد از این رو نومی با او گفت رود زن برادر شوهرت به نزد قوم خود و خدایان خیش برگشت است تو هم امراه او برو اما رود در جواب گفت اجازه بده امراه تو باشم هر جا تو بروی من هم خواهم رفت و هر جا تو زندگی کنی من هم در آنجا زندگی خواهم کرد قوم تو قوم من و خدای تو خدای من خواهد بود هر جا تو بیمیری من هم خواهم مرد و همانجا دفن خواهم شد خداون مرا جزا دهد اگر چیز جز مرگ وقتی نومی میبینه سنوش رود در موتای دل میخواهی که امراهش برو و زندگی کند واقعا بله امیست که میبینیم که محبت از این نومی ای را گرویده خواد کده کاملا باعث شده که ایچ وقت دلش از این کندن نمیشه یک خانواده بودپرست بودن وقتی میبینه میگه خدای تو خدای من هست و خداون ایمان میاره که ای صحبت میکند هر کس هم ای صحبت کنند یعنی محبت خدا بسیار بالاتر است محبت خدا بسیار عظیمتر است پس شنوده ازیز در اینچه میبینیم مجبور میشه دیگه که نومی با رود حرکت میکنند وقتی با وارد شهر خود میشند زنا اونا را میبینند میگه آیا این اموز نومی نیست که قبلا از این شهر رفته بود و آره پس دوباره برگشته به شهر خود نومی در جواب از اونو میگه مره نومی صدا نکنید چون معنای نام نومی شادی است خوشی است میگه مره زن تلخ و غمنات صدا کنین وقتی اینجا را ترک کردم همه چیزا با خود بردم دست پر رفتم و دست خالی برگشتم و چرا مره نومی صدا میکنین من یعنی واقعا رنگ دیده است در دلم بسیار چیزا دارم خلاصا جای بجای میشند پس به شهر و محل و منطقه خود و وقت زمان درو یا حاصلات جا و گندم میباشید رود در مزرعی بوازر میخواید فصل دوم یک کار میخواید کنند رود را میبینید که چقدر خانم مهربان هم شکستانه است و دل نرم داره از خوشوی خود بازم اجازه میگیره اگر اجازه تو باشه من میرم در مزرعه تا خوششینی کنم از پشت دروگره تا هموازقه خوردن خدا یعنی جمعواری کنید خوشوش نومی میگه برو دخترم بسلامه پس رود وقت میره در یکی از زمین ها که دیرنگ دروگره درو کده میرند از پشتشان خوششینی میکنند و در امی وقت است که بعد از مدت خشاوند بوازر خشاوند نومی است و از دروگره پرسان میکنند که میگه ای خانم جوان که از پشت شما خوششینی میکنند با خانما میگه ای سنو نومی است نامش رود است که آمده و بوازر هم با اون بسیار پرخرد خوب میکنند که حتی باعث سوال رود میشه چرا میگه تو قدر کترم محبت میکنی بخاطر با توی رویان رو میکنم من از تو شنیدم که چقدر وفادار بودی با شوهرت با خانوادهش و با نومی خوشوش که تو یعنی ترک نکردی اون رو و همراهش آمدی با اون خاطر میتونی با خانما آزادانه خوششینی کنی و در دیگر مزاره باید نری در امی جست که رود تا غروب آفتاب در مزارهش خوششینی میکنه و وقت خوشوش ها را میگه میکوبه یکونیم سر جو خالص به دست میاید و رود دوباره با خانه بر میگرده وقت نومی میگرده پرسان میگم یک دختر مقدر جو تو از کجا کردی و یک مزرهی رفتم کار کردم که نام از او مرد بوازر بود میگه او خیلی خشابندان بود باز این تعریف از این روزش بر خوشش خود میگم بسیار ایک آدم محرابان واقعا دلسوز که برما تا اجازه داد که از این کوزه آب بخور اینجا میتونی که نان بخوری در زیر چپر بشینی یعنی این تعریفش هم میکنه روت نگرفت که بیای بگوید بخاطر تو نومی من کشورم و مردمم و پدر و مادرم رو ترک کردم در این سرزمین از آمده ایم و رئیس هستم چقدر فروتانانه میایی از خوشش خود اجازه میگیر خب به هر صورت شنوینده های عزیز روت هم میبینیم که او عمل میکنه پس ما از این قصه و داستان امروز چی ها موختیم بسیار چیز ها برام میگرده نومی شکایت می کنه که شما من رو دیگر نومی نگوین من رو یه خانم تلخه غمناک بگوین اما این رو فکر نمی کنم که من خودم ناعتعایی کنم که از این سرزمین رفتم ناعتعایی کنم که اولادای من با بود پرستاع اروسی کرد شنوینده های عزیز این چیزه که ما از کلام خدا میشنیم خدا برما مگه ناعتعایی کنیم شاید ما با متر زندگی ها بر بخوریم شنوینده های عزیز وقت ما با شما صحبت می کنیم افراد را که خدا وارد زندگی ما می کنه باید از ما او را دوست داشته باشیم مثل که نومی شنوی خود را دوست داشت رود را دوست داشت و رود هم در مقابل به خوشی خود احترام می کنه با این کار برکت هم می گیریم و هم برکت دریافت می گیریم امروز در کشور ما ضروری هستیم که به چونین چیزها توجه کنیم اگر بسیار خانواده ها را می بینیم که شنو با خوشی خود درست راوی نمی کنن از یکی دیگر انتقاد می کنن در خانه همسایه میرن چیزهای منفی از یکی دیگر منفی تنهایی نه که خوشی می کنه اگر محبت شروع می شه از دو جانب شروع می شه اگر بدی شروع می شه هم از دو جانب شنوینده های عزیز ما چقدر خوب است که محبت را که از خدا چشیدیم بتانیم محبت را با دیگران انتخاب بکنیم گذشت داشته باشیم بردباری داشته باشیم با یکی دیگر احترام کنیم وقتی که احترام کنیم احترام خواد شدیم با وجود که انتظار نداشته باشیم که وقت احترام می کنیم صد درصد اون من را احترام کنه بگذار خداوند خودش بیننده قلب های ماست شاید بحث ما روی فصل 3-4 خواد بود شنوینده های عزیز امه قسمت که محبت خدا عیسای مسید در قلب های ماست ما این محبت را امروز با شما هم شریک ساختیم و امیدوار استیم که این محبت خداوند شما هم امه قسمت از گفته های ما از برداش هایی که شما کردین با دیگران نشان بدین بازم سلامتی خداوند شامل حالتان تا هفته بعد و زندگی شما را و روزهای زندگی همگی ما و شما را به دستای پرقدرت خداوند طوانا عیسای مسید نجات هنده بشر می سپاریم ما و شکره جان از شما خداحافظی میکنیم روز و بقیه وقت و هفته تان خوش باشه خداحافظ شما خداحافظ شنوینده عزیز تشکر که از ویب سایت ما دیدن نمودید اگر شما مئل دارید که از طریق تیلفون همراه ما بتماس شوید و سوالات و پیشنهاداتان را همراه ما درمیان بگذارید لطفاً به شماره تیلفون 001 412 001 450 305 1354 زنگ بزنید زیرا نظرات شما برای ما ارزش مند است 1500 1500 1500 1500 1500 1500 1500 1500 1500 1500 1500 1500 1500 1500 1500 1500 1500 1500 1200 1000 1000 1000 1000 1000 1000 1000 1000 2000 1000 1000 1000 1000 1000 1000 1000 1000 1000 1000 1000 1000 10000 000 000 000 000 2000 1000 1000 000 000 000 000 000 000 000 000 000 000 000 000 000 000 000