ایلیا

  ۳۰ دقیقه

  ۱۳ فِورِیه ۲۰۱۱

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

این راژیو صدای زندگی است خدایا مرا براه راستی هدایت فرما راژیو صدای زندگی تقدیم می کند خدایا با تقدیم سلام حضور شما شنودگان عزیز می پردازیم به نشر برنامه این آباده راحی راستی از خداونده متعال استطاع می نمائیم که همه شما دوستان در حفظ و پناهی خالق لاحظال باشید از برگای عزیز تعالی خواهانیم که این درسها را مایه برکت بره شما و خانودهایتان بگرداند بیایید که درس این آباده راحی راستی را مثل همیشه به نام خداونده محرمان آخاظ کنیم خدایی که می خواهد تمام انسانها راحی راستی را که او برای آنها برگوزیده است بدانند تا بابای زندگی عبدی داشته باشند دعا میکنیم که ای خدای بزرگ تو ما را فهم و دانائی اطاکو تا کلام مقدس تفرا بگیریم و او را مشعل زندگی خیش قرار بدیم از تو میخواییم که درس این نوبته بره هر کدام ما مایه برکت بگرداند تا تو را بشناسیم و از تو پیروی کنیم خدایی مارا در این امر مهم کومکو زیر ما ناتوان استیم و از اشتباه مبران نیستیم تو کامل هستی اما ما ناتوان ای پدر این یاز مارا بخاطر ایسای مسیح بپذیر آمین خوب شنوندگی گرامی در درس قبلی ما داستان حضرت سلایمان پیامبر به سر حضرت دعود پیامبر را مطالع نمودیم ما دراندرس یاد گرفتم که چیگونه خداوند برای سلایمان فهم و حکمت استثنائی ادا کرده بود در زمان حضرت سلایمان ارشلیم یکی از زیباترین شهرهای دنیا به شما رو میرفت اما از تمام آنچی که سلایمان در شهر ارشلیم آباد کرده بود هیچیک آن در زیبایی بپای معبد خانه خداوند نمیرسید سلایمان پاتشا معبد خانه خداوند را در شهر ارشلیم بخاطر بنا نمود تا این معبد زیبا جاگوزین خیمه عبادت که موسیٰ پیامبر و قوم اسرائیل در بیابان تیار نموده بود گردد حضرت سلایمان دوست هزار کارگر را برای مدت هفت سال بکار گماشد تا آن که کار ساختمان معبد خانه خداوند بکمال رسید تا به امروز نیز سنگ های عظیم زیربینایی این معبد را که سلایمان پیامبر در ارشلیم ساخته بود میتوان دید وقت کار ساختمان خانه خداوند با پایان رسید کاهنان هزاران گوصفند و گاو را با عنوان قربانی زبه نمودند تا نجادهنده را به تصویر بکشند که آمده و خون خود را برای خاطر گناهکاران خواهد ریخد به این ترتیب ایشان معبد را که بنامه خداوند امار نموده بودند برای خداوند تقدیم کردند بعد از زبه نمودن حیوانات و سختاندن آنها در روی قربانگاه برینجی معبد کاهن صندوق عهد را که قبلن در خیمه ابادت بود بیرون کشیده و آن را در مقدسترین جایگاه یعنی قدس الاقداس معبد جدید گذاشد وقت کاهن قدس الاقداس را ترک نمود فورا بعد از آن حضور پر جلال خداوند آنجا را پر نمود همان طور که جلال خداوند قدس الاقداس خیمه ابادت را که موسا و اسرائیلی ها در بیابان سخته بودند پر نمود به همان گناه جلال خداوند قدس الاقداس معبد را که سلیمان پیانبر آن را بنا نموده بود نیز پر سخت در مورد بقیه زندگی سلیمان پیانبر کلام مقدس می فرماید که اواخر سلطنت سلیمان مانند شروع آن نبود لطفاً گوش فراده اید که کلام مقدس در فصل یازده هام کتاب اول پادشاهان چی می فرماید بار دیگر ما ملاحظه خواهیم نمود که کلام مقدس خداوند گناه پیانبران را بنهان نمی نماید خوب مورد جان شما لطفاً از کتاب مقدس از اول پادشاهان از فصل یازده آیت اول و چارمه بخوانید بله بسیار خوب سلیمان پادشاه بغیر از دختر فراون دل به زنان دیگر نیز بست وقت او به سن پیری رسید بجای این که امانند پدرش داود با تمام دلو جان خود از خداوند پیروی کند با پرستش بوتها روی آورد تشکر خداوند شما را برکت بده خوب شنونده ارچ مند بعد از آن سلیمان در طبه های شرق اورشلیم مکانهای برای تمام همسران خارجی خود ساخت تا درانجا برای بوتهای خود قربانی نمایند وقت سلیمان این کار را انجام داد خداوند بسیار بالای سلیمان قار شد چون سلیمان از کلام حقیقی و زنده خداوند رو گردان شده بود آنگا خداوند مطال برای سلیمان گفت چون اهد من را شکستی و از دستورات من سرپیچی نمودی من نیز سلطنت را از تو می گیرم و آن را به یکی از اید دستانت فاغذار می کنم ولی بخاطر پدرت داود این کار را در زمان سلطنت تو انجام نمی دهم بلکه در زمان سلطنت پسرت با این حال بخاطر خدمت گذارم داود و بخاطر شهر برگزیده هم اورشلیم اجازه می دهم که پسرت فقط بر یکی از دوازده قبیله ای اسرائیل سلطنت کند بله دوست گرامی کلام مقدس برای ما می گوید که بعدتان که سلیمان پیانبر وفات نمود جنگ و نارامی در میان قبیله های اسرائیل آغاز شد دوازده قبیله ای اسرائیل که از دوازده فرزند یعقوب باوجود آمده بودند به دو دسته تقسیم شدند درست همانطور که خداوند برای سلیمان گفته بود آنها دیگر یک قوم متحد را تشکیل نمی دادند بلکه به دو قوم یعنی قوم اسرائیل و یهودا تقسیم شدند ده قبیله ای اسرائیل در شمال اسرائیل سلطنت خود را تشکیل دادند و در جنوب اسرائیل قبیله یهودا همراه با قبیله کوچک بنیامین یکجا شده پادشاهی یهودا را ایجاد نمودند داود پادشاه از قبیله یهودا بود و از همه سلسله که خداوند وعده داده بود تا نجا دهنده جهان را از آن دریق به جهان بفرستد کلام مقدس برای ما نشان می دهد که در تای مرور زمان چگونه پادشاهان مختلف از این دو قوم بوجود آمدند تعداد زیاده از پادشاهان اقوام اسرائیل و یهودا رهبران شرور و بدکاری بودند چون آنها از خداوند روگردان شده و پیروه مذاهب بگانه در همسایگی خود شدند و در میان همه پادشاهان اسرائیل یکی از اشان از همه بیشتر شرور و فاسد بود آیا می دانید که آن پادشاه کی بود؟ نام آن پادشاه اخاب بود اخاب هشتمین پادشاه در سلسله پادشاهان اسرائیل بعد از سلیمان پادشاه محصوب می شود کلام مقدس در مورد اخاب چونین می فرماید اخاب بیش از پادشاهان قبل نسبت به خداوند گناه ورزید اخاب همچنان همراه با ایزابل یکی از فاسدترین زنان که از قبول کلام خداوند ابامی ورزید نیز عروسی نمود روی همرفته اخاب در شهر اسرائیل معبد برای بطه بعل که همسایگان اسرائیل او را خدا می پنداشتن بنا نمود پس اخاب با هدایت نمودن اسرائیلی ها به بطپرستی و پیروی از مصحب کاظب و میانخالی با پیام دروغین آن بیش از همه موجب خشم خداوند گردید اما در آن زمان نیز مرد زندگی می کرد که همیشه با خداوند می زید نام آن مرد خدا ایلیا بود روز خداوند ایلیا را نزد اخاب فرستاد ایلیا به اخاب پادشاه گفت به خداوند خدای زنده اسرائیل یعنی به همون خدایی که خدمتش می کنم قسم که تا چند سال شبنم و باران برزمین نخواهد آمد مگر این که من درخواست کنم شنهنده ارچمند تابره که ایلیا نبی گفت برای مدت سه و نم سال در سرزمین اسرائیل باران نبارید تمام سرزمین اسرائیل را خشکسالی و قعطی شدید فرا گرفت مروری جان شما فصل هشت آمه اول پادشاهانه بخوانید در سه و من سال خشکسالی یک روز خداوند به ایلیا فرمود نزد اخاب پادشاه برو و به او بگو که من به زودی باران می فرستم پس ایلیا روانه شد در این وقت در شهر سامره شدت قعطی به اوج رسیده بود وقت او یعنی پادشاه ایلیا را دید گفت پس تو هستی که این بلا را بر سر اسرائیل آورده ای؟ ایلیا جواب داد من این بلا را بر سر اسرائیل نی آوردم بلکه تو و خاندانت با سرپیچی از دستورات خداوند و پرستش بوت بعل باعث شده اید این بلا بر سر اسرائیل بیاید حال برو و تمام قوم اسرائیل را روی کوه کرمل جمع کن همچونین چارصد و پینجا نبی بوت بعل و چارصد نبی بوت اشیره را که ایزابل ماشانها را تامین می کند بکوه کرمل حاضر کن پس اخاب تمام بنی اسرائیل را با انبیای بعل بکوه کرمل احضار کرد وقت همه جمع شدن ایلیا خطاب به ایشان گفت تا که می خواید هم خدا را بپرستید و هم بوتها را؟ اگر خداوند خداست او را اطاعت نمایید و اگر بعل خداست او را پیروی کنید اما قوم هیچ جواب ندادند ایلیا در ادامه سخنان خود گفت از انبیای خداوند صرف من باقی ماندم اما انبیای بعل چارصد و پینجا نفرند حال دو گاو اینجا بیاورید انبیای بعل از آن دو گاو یکی را انتخاب کنند و آن را تک تک نموده بر حیزم قربانگاه بعل بگذارند ولی حیزم را آتش نزنند من هم گاوی دیگر را به همان ترتیب روی حیزم قربانگاه خداوند میگذارم ولی حیزم را آتش نمیزنم آن گاو انبیای بعل نزد خدای خود دعا کنند و من نیز نزد خداوند دعا میکنم آن خدای که آتش حیزم قربانگاه خود را شوله ور سازد او خدای حقیقیست تمام قوم اسرائیل این پیشنهاد را پذیر افتند بعد ایلیا به انبیای بعل گفت شما اول شروع کنید چون تعدادتان بیشتر است یکی از گاوها را آماده کنید و روی قربانگاه بگذارید ولی حیزم را آتش نزنید فقط نزد خدای خود دعا کنید پس آنها یکی از گاوها را گرفتند و آماده کردند و آن را روی قربانگاه بعل گذاشتند و از صبح تا زهر نزد بعل فریاد میزدند ای بعل دعای ما را اجابت کن و دور قربانگاه میرقصیدند اما ایچ صدا و جواب نیامد نزدیک زهر ایلیا آنها را بباده مسخرا گرفت و گفت بلندتر فریاد بزنید تا خدایانتان بشنود شاید او بفکر فرو رفته و یا شاید هم مجغول است شاید اصلا اینجا نیست و در سفر است شاید هم خابیده و باید بیدارش کنید پس بلندتر فریاد ددند آنها چونان که عادتشان بود با شمشیر و نیزه خود را مجروح می کردند بطور که خون از بدنهایشان جاری می شد به این ترتیب از صبح تا عصر آنها ورد خوندند ولی نه صدای از بحل برامد و نه جوابه آنگا ایلیا تمام قوم را جمع کرد و قربانگای خداوند را که ویران شده بود دوباره بر پانمود سپس او دوازده سنگ برداشت این سنگ ها به نشانه دوازده قبیله اسرائیل بود که به نام پسران یعقوب خونده می شد یعقوب همان است که خداوند اسمش را اسرائیل گذاشت ایلیا با آن سنگ ها قربانگاه خداوند را از نو ساخت بعد زمین دور قربانگاه را به امق یک متر کند و حیزمها را روی قربانگاه گذاشت گاو را تکه تکه کرد و آن را روی حیزمها نهاد و گفت چار سطل آب بیاورید و روی تکه های گاو و حیزم بریزید آنها چونین کردند ایلیا گفت باز هم آب بریزید آنها باز هم آب ریختند ایلیا گفت باری دیگر هم بریزید آنها برای بار سفام آب ریختند به طور که آب قربانگاه را پر ساخته از آن سرازیر شد و گودال اطراف را نیز پر کرد هنگام از که وقت قربانی کردن بود ایلیا کنار قربانگاه استاد و این طور دعا کرد ای خداوند خدای ابراهیم و ایسهاق و یاکوب امروز آشکار کن که تو خدای اسرائیل هستی و من خدمت گذار تو می باشم ثابت کن که همه این کارها را من به فرمان تو انجام دادم ای خداوند جواب بده دعای مرا اجابت فرما تا این قوم بدانند که تو خدا هستی و ایشان را بسوی خود باز می گردانی آنگاه خداوند آتش از آسمان فرستاد و قربانی و حیزم و حتی خاک و سنگ قربانگاه را سوزانید و آب گودال را نیز خاشک کرد وقت بنی اسرائیل این را دیدند همه گی رو به خاک افتادند و فریاد زدند خداوند خداست خداوند خداست آنوقت ایلیای نبی به آنها گفت این انبیای بل را بگیرید و نگذارید یکی از ایشان نیز فرار کند پس همه آنها را گرفتند و ایلیا آنها را به کنار رود قیشون برد و آنجا آنها را کشد سپس ایلیا به اخواب پادشا گفت آل برو و بخورو بیا شام بزودی باران شروع می شود زیرا صدای راد به گوشم می رسد پس اخواب رفت که ایشو نوش کند ولی ایلیا به قلعه کوه کرمل بر آمد و تر آنجا رو به زمین خم شد و سرش را میان زانوانش گرفت طول نکشید که عبرهای غلیز بهم آمدند هوا تاریک گردید باد تند وزید و باران شروع شد شنونده ارجمند این داستان عالی نمائنگر قدرت و جلال خداوند می باشد و نیاز با تعریف و تمجید ما ندارد به هر حال باید چیز را که ایلیا نبی برای قوم اسرائیل گفت یاداشت کنیم قبل از آن که ایلیا نبی 450 نبی دروغین بل را با مخابله به طلبت ایلیا نبی برای مردم گفت تا که می خواهید هم خدا را بپرستید و هم بطها را اگر خداوند خداست او را اطاعت نمایید و اگر بل خداست او را پیروی کنید در اول اسرائیلی ها هیچ جواب ندادند اما بعد از آن که دیدن خداوند به دعای ایلیا جواب مصبت داده و از آسمان باران آتش را بالای قربانگای بل بارانید همه به خاک افتادند خداوند خداست خداوند خداست پس فقط در مدت یک روز ایلیا نبی پیانبران دروگین بل را افشان نمود و حوییت و اصلیتشان را برملا ساخت و قلب های مردم اسرائیل را بسوی خداوند حقیقی یعنی خدای اسرائیل بازگشتند چرا خداوند دعای ایلیا را اجابت نمود؟ به خاطره که ایلیا خداوند را دوست می داشت و به کلام خداوند ایمان داشت چرا خداوند دعاهای پیانبران بل را رد نمود؟ چون آنها جواب دعای خود را از یگانه خدای واقعی که خود را به ابراهیم اسحاق و قوم اسرائیل آشکار نموده بود درخواست نمودند پیانبران بل کلام خداوند را رد نموده و رسم و رواج مذهب خود را تقییب می کردند آنها در مراسم خود بسیار پر جنب و جوش بودند اما خدای حقیقی را خدمت نمی کردند بنابراین تمام جوش و جذبه مثبیشان بمانی و بفایده بود بس می بینیم که چطور پیانبران بل مثبی بودند و با بسیار چیغ و فریاد برای بطها قربانی تقدیم می کردند اما همگی آن کارها عباس و بفایده بود چون هیچیک از آن اعمال بر اساس کلام مقدس خداوند استوار نبود پس در آن روز بسیار مهم ایلیای پیانبر برای قوم اسرائیل دستور داد تا یک راه را انتخاب نمایند یا راه خدای ابراهیم اسحاق و یکوب را انتخاب نمایند و یا مثب پوچ و باطل بحل را راه واقیت را و یا راه دروخ را راه راستی را و یا راه باطل را کلام با اعتبار خداوند را یا راه و گفتار به اعتبار مثبی باطل ایشان را شناندگان گرامی جواب شما برای پیانبر ایلیا چی خواهد بود؟ تا که میخواهید هم خدا را بپرسید و هم بطهارا؟ تا بکه میخواهید در میان کلام مقدس خداوند و رسم و رواج مثبی که انسانها از خود ساختند سردرگم بمانید؟ آخر الامر یکی را باعث انتخاب نبود کلام خداوند یا رسم و رواج انسان؟ کلام خداوند میفرماید هیچ کس نمیتواند بنده دو ارباب باشد یا از اولی بدش میاید و دومی را دوست دارد و یا به اولی ارادت پیدا میکند و دومی را حقیر میشمارد شما نمیتوانید هم بنده خدا باشید و هم در بنده مال دوست گرانقدر شما نمیتوانید دومی را عبادت کنید و هم از یک مصحبه میانخالی پیروی نمایید تا که میخواهید در سردرگمی بسر ببرید؟ خوب شنانده گرامی تاوره که میدانید ما به پایانی درس این آبتخش نزدیک شده ایم از این که ما را تا پایان این درس همراهی نمودید از شما سپاس گزاریم در درس بعدی ما در نظر داریم تا در مورد پیانبر مطالع نماییم موادت سه روز را در شکم یک ماهی از این ملجسه گزارند آیا نام این پیانبر را میدانید؟ برای دانستن این داستان عالی شما را به شنیدن درس بعدی دوت می نماییم و حال با خاندن آیت از کلام مقدس شما عزیزان را به خداونده مهربان می سپاریم تا کهی میخواهید هم خدا را بپرستید و هم بطهارا اگر خداوند خدا است او را اطاعت نمایید دوستان عزیز الان شما را به شنیدن شهادت یک هواهر مسیحی ما دوت می کنیم اسم من نسرین است در خانواده مسلمان در تهران به دنیا آمدم در سن پانزده سالگی پدر و مادرم من را برای تحصیل به امریکا فرستادند در امریکا با خوهرم و شوهر هستندگی می کردم در روز اول که در امریکا به کالج رفتم در حیات مدرسه تداد شاگردان مسیحی به دورم جمع شدند و برایم دعای کردند من در آن زمان نفهمیدم که آنها چه کسانی بودند و چه می خواستند اما چهار روز بعد یک کتاب مقدسی به زبان فارسی به من دادند همه چیز برایم روشن شد این کتاب مقدس به زبان فارسی قدیمی نمشه شده بود و درک آن برایم مشکل بود به همین دلیل در آن وقت انقلاب ایران شروع شده بود و این واقعه تأثیر زیادی بر من گذاشت انقلاب ایران سؤال های زیادی رو در من به وجود آورد سؤالاتی در باره دین ایمان به خدا وجود معنوی انسان و مفهوم زندگی برای حل کردن این سؤالات از والدینم در ایران ترخواسته کتاب های دیدنی و دیدنی و دیدنی اینجارم کاری بیهوده بود ولی نهیچ وقت احساس نزدیکی به خدا هرم نداشتم احساس می کنم که خود را به بازی گرفتم به همینخاطر از انجام این آداب بازی استادم بعدبرای حل سؤالاتم خود را به فلسفه و روانشناسی مشغول کردم اما از این راحت هم حقیقتی را که در جستجوی اش بودم پدار نکردم زمانه که لیسانس روانشناسی را گرفتم من رشد دلسرد شده بودم و نخواستم به تحصیلم ادامه دهم و خود را مشغول به سرگرمی ها و لذات دنیا کردم وقتی که جنگ ایران و عراق شروع شد بقیه ی عزای خانواده هم هم به امریکا آمدند و من در بخش حسابداری یک شرکت بزرگ شروع به کار کردم با تشفیق مدیران شرکت شروع به تحصیل در رشد حسابداری کردم و بعد از پیانه تحصیل با نمراتی عالی شغلی خوب به دست آوردم اما با این وجود خلاع قلب من هنوز پرنه شده بود در این زمان دافتلبانه در یک رادیوی ایرانی شروع به کار کردم و در آنجا با همسر آیندم عاشق نشدم ما بزودی عاشق یک دیگر شده و ازدواج کردیم فکر میکردم همسر مهربان کار خوب استعداد اقتصادی میتواند خلاع قلب من را پر سازد اما بزودی دریافتم چیز های دنیاوی نمیتوانند کمبوت های روحانی انسان را جبران کنند یک بار دیگر سؤال های عجیب زدن هم هجوم آوردند و تشنکی یافتن حقیقت در دلم زیاد شد در تجن شرایط دوستی من را برای رفتن به کلیس ها دعوت کرد من با اشتیاغ پذیرفتم گرچه قبل ازان هم به کلیس ها رفته بودم ولی این مطبع با دفعه قبل فرق میکرد همه در نهایت خوشی و بیریایی با دست های برف راشته خدا را پرستش میکردند آرامشه که در این مردم دیدم چیزی بود که همیشه در پیش بودم از این طریق با ایرانیان مسیحی آشنا شدم و در جلسات آنها شرکت کردم محبت آنها قلب من را لمس کرد و عزیز شد که به ایمان مسیحی علاق مند شدم به کلیس های ایرانیان میرفتم و در جلسات آموزش کتاب مقدس شرکت میکردم در اینجا بود که ایسای مسیح را امیغن شداختم و به او ایمان آوردم او که کتاب مقدس دربارهش میگوید خداوند به خاطر محبتش به انسان با فروتنی کامل لباس جسم پوشیده و در میان ما آمد او با مرگ روی سلیب رضای گناهان ما را پرداخت تا ادالت اجراش شود و به هر کس که به او ایمان آورد در این دهد تا از همون موقع به طورت رابطه ای امیغی را با خدا داشته باشد و ابدیت را در حضور او بگذراند شوهرم وقتی که شوق امیغ من را به مسیح دید با من شروع مخالفت کرد تا حتی که یک شب کتاب مقدس هم را پار پاره کرد اما چرخب بعد خداوند به طور موجز آسایی خود را به او ظاهر کرد و به این ترتیب او هم به مسیح ایمان آورد به این ترتیب هردوی ما مشغول به خدمت تکلیس ها شدیم ایک روز صبح صدای خداوند ها شدیدم که گفت تو را هرگز تنها نخواهم گذاشت ها ترکت نخواهم کرد در اون موقع نفهمیدم که او مرا برای آینده که در انتظارم بود آماده می کرد در روز 3 دسمبر 1997 خسته از خواب بیدار شدم و برای رفتن به کار آماده شدم هوا سرد و عبری بود در خانندگی فکرهای زیادی از سرم قبول می کرد که چند وقت آخر به سختی به آنها درگیر بودم از کاکدن زیاد خست شده بودم و تحجیب می دادم که بیشتر وقت خود را در خدمت خدا به گذرانم و خانه ما محل پرستش او باشد در همین فکرها بودم که ناگهان صدای محی بیراشنیدم و بعد از آن دیگر نفهمیدم که چه برسرم آمد زمانی که به پوش آمدم و فهمیدم که تصدف کردم و در اثر آن گردن و دست راستم شکسته است و بدنم از چانب پاین فردل شده است بعد از خوزراندن چهار ماه پر از رنج و درد در بیمارستان و شش عمل جراحی طولانی و دردناک بروی سب نلیه چرخدار به خانه برگشتم دیگر نمی توانستم هیچ کائی را بدون کمک دیگران انجام دهم شوهر در تمام این مدت در بیمارستان و فودارانه و باروی خوش در کنارم بود و من را دلداره می داد حال که بیشتر از پنی سال از آن حادثه می گذرت درست های زیادی گرفتم درست محبت گذشت بخشش این ها تجاربی است که با خانه کتاب انسان آنها را درک نمی کند خداوند یسای مسیح به من گندویش تحمل سختی ها و شکیبایی ها را داده است حالا حتی خواستهای من فرق می کند و روح او به من قوت می بخشد تا سختی بیپایان زندگی را تحمل کنم خداوند به عهدهای خود وفادار است و من را هرگز ترک نکرده حالی که به سالهای گذشته نگاه می کنم می بینم که چطور خداوند از همه مراحل زندگی من کار کرده است خداوند آرزوی دل من را براورده ساخته رابطه من با خداوند هر روز امیغتر می شود و رابطه ام با همسرم هم بسیار محکم و نزدیک شده است این فاجعه باعث رشد و تقویت روحانی بسیاری شده خداوند اطاعگی زیادی را به من بخشیده است من قبلا هیچ وقت نقاشی نکنم ولی حالا با وجود این که انگوشتانم را نمی توانم تکانده هم و به خاطر درد از دست راست هم نمی توانم استفاده کنم ولی با دست چفم تابلوهای زیبایی را نقاشی می کنم خداوند اطیعه نویسندگی را داده و حالا می توانم بنویسم خداوند از طریق من قلحای زیادی را لمس کرده است امیدوارم که ایمان خود را به وسط لیل هنر و نویشته هاییم به تمام کسانی که به امید و اشقیسهای مسیح نیازمندند به توانم برسانم من می دانم که توانایی های زیادی از من سرپ شده اما در اول خداوند من موفق درک بشر بخشیده است این وعده ایست که مسیح به پیروان خود داده است شما هم در هر موقعیتی که قرار دارید می توانید شامل این وعده شدید به شرطی که درواته مسیح را به تمامی دل بپذیرید من نمی دانم که آینده من چه خواهد شد اما ایمان دارم که من در دستهای کسی هستم که آینده در دستهای اوست شنواندگان عزیز شما صدای زندگی را هر صبح ساعت 6 و 45 به وقت افغانستان روی موج کتای 31 متر بین می شنوید امچنان شما می توانید هر شب نشرات صدای زندگی را ساعت 8 و 30 به وقت افغانستان روی موج کتای 31 متر بین بیشنوید خواهش مندم لطفاً نظرات و پیشناداتان را در باره برنامه ها و طول موج صدای زندگی به این نشانی ها برای ما ارسال کنید نشانی ما در پاکستان صدای زندگی سندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان نشانی ما در قبرس ساوند آف لایف پاست بوکس 57000 لیمزول سایبرس