۷ دقیقه ۱۰ ثانیه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
مطا فصل بیست دوام ایسا باز هم برای مردم مسئله آورده گفت پادشاهی آسمانی مانند پادشاهه است که برای عروسی پسر خود جشن ترتیب داد. او نوکران خود را فرستاد تا به دعوت شدگان بگویند که در جشن حاضر شوند اما آنها نخواستند بیایند. پادشاه بار دیگر ادعی را فرستاده به آنها فرمود که به دعوت شدگان بگویند به جشن عروسی بیایید چون مهمونی که ترتیب دادم آماده است. گاوها و گوسالههای خود را سر بریده و همه چیز را آماده کرده هم. اما دعوت شدگان به دعوت او اعتناع نکردند و مجهوله کار خود شدند. یکی به مزرعه خود رفت و دیگری به کسپ کار خود پرداخت. در حاله که دیگران نکران پادشاه را گرفته زدند و آنها را کشتند. وقت پادشاه این را شونید غزبناک شد و اساکر خود را فرستاد و آنها قاتلان را کشتند و شهرشان را آتش زدند. آنگاه پادشاه به نکران خود گفت جشن عروسی آماده است اما کسانی که دعوت کرده بودم لایق نبودند پس به کوچهها و سرکها بروید و هرکی را یافتید به عروسی دعوت کنید. آنان رفته و هرکی را پیدا کردند چه نیک و چه بد با خود آوردند و به این ترتیب تالار از مهمانان پر شد. هنگامه که شاه وارد شد تا مهمانان را ببیند مرده را دید که لباس عروسی برتند نداشت. پادشاه از او پرسید ای دوست چطور بدون لباس عروسی به اینجا آمدی؟ او خاموش مند. پس پادشاه به ملازمان خود گفت دست پای او را ببندید و او را به بیرون در تاریکی بیندازید در جایی که گریه و فشار دندان است. زیرا دعوت شدگان بسیارند اما برگزیدگان کم هستند. آنگاه پیروان فرقه فریسی نقشه کشیدند که چطور ایسا را با سخنان خودش بدام بیندازند. آنها چند نفر از پیروان خود را همراه ادده ای از حواداران حیرودیس به نزد ایسا فرستاده گفتند. بدون بیمه هراس از انسان با راستی تعلیم میدید. پس به ما بگو عقیده تو در این باره چیست؟ آیا دادن مالیات به امپراتور روم جایز است یا نه؟ ایسا به فریب آنان پی برد و به آنان فرمود. آنها یک سکه نقره به اون دادند. ایسا پرسید. آنها جواب دادند. پس آن چرا که از امپراتور است به امپراتور و آن چرا که از خداست به خدا بدهید؟ آنها که از این جواب حیران شده بودند از آنجا برخواسته رفتند و ایسا را تنها گذاشتند. همان روز پیروان فرقی صدوقی که منکر رستاخیز مردگان هستند پیش او آمدند و از او سوال نمودند. ای استاد. موسا گفته هست که هرگاه شخصی بیدون اولاد بمیرد برادرش باید با زن او ازدواج کند و برای او فرزندانی باوجود آورد. باره در بین ما هفت برادر بودند. اولی ازدواج کرد و پیش از آن که دارای فرزند شود مرد و زوجه او به برادرش واگذار شد. همین طور دو اومی و سو اومی تا افتمی با آن زن ازدواج کردند و بیدون اولاد مردند. آن زن هم بدست همه مرد پس در روز قیامت آن زن همسر کدام یک از آنها خواهد بود زیرا همه آنان با او ازدواج کرده بودند. ایسا جواب داد. شما در اشتباهید. نه از کلام خدا چیز میدانید و نه از قدرت او. در روز رستاخیص کسی نزن میگیرد و نشوهر میکند. بلکه همه در آن عالم مانند فرشتگان آسمونی هستند. اما در خصوص رستاخیص مردگان. آیا نخونده اید که خود خدا به شما چی فرموده است؟ او فرموده است. من خدای ابراهیم، خدای اسحاق و خدای یعقوب هستم. خدا خدای مردگان نیست بلکه خدای زندگان هست. مردم که این را شریدند از تعالیم او حیران شدند. وقتی پیروان فرقه فریسی شنیدند که ایسا پیروان فرقه صدوقی را قانعی کرده است دور او را گرفتند و یک نفر از آنها که معلم شریط بود از روی امتحان از ایسا سوال نموده گفت. آیا استاد کدام یک از حکام شریط از همه بزرگ تر است؟ ایسا جواب داد. خداون خدای خود را با تمام دل و تمام جان و تمام عقل خود دوست بدار. این اولین و بزرگترین حکم شریط است. دومین حکم که به همان اندازه مهم است شبیه اولیست. یعنی همسایه خود را مانند خش دوست بدار. در این دو حکم تمام طورات و نوشتههای پیامبران خلاصه شده است. ایسا از آن پیروان فرقی فریسی که دور او استاده بودند پرسید. عقیده شما در باره مسیح چیست؟ او فرزند کیست؟ آنها جواب دادند. او فرزند داود است. ایسا از آنها پرسید. پس چطور است که داود با الهم از جانب خدا او را خداون میخوند؟ زیرا داود میگوید خداوند به خداوند من گفت بر دست راست من بنشین تا دشمنان ترا زیر پاهای تو قرارده هم. او چطور میتواند فرزند داود باشد در صورت که خود داود او را خداوند میخوند؟ هیچ کس نتوانست در جواب او سخنی بگوید و از آن روز به بعد دیگر کسی جراعت نکرد از او سوال بنماید.