۷ دقیقه ۲۴ ثانیه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
رونویسی توسط هوش مصنوعی
انجیل لقا لقا فصل دوم در شهر داود که بطلهم نام داشت نام نویسی کند زیرا او از خاندان داود پیغمبر بود او مریم را که در این موقع در عقد او و حامله بود همرای خود برد انگامه که در آن جای قامت داشتند وقت تولد تفل فرا رسید و مریم اولین فرزند خود را که پسر بود به دنیا آورد او را در قنداق پیشیده در آخوره خوابانید زیرا در مسافر خانه جای برای آنان نبود در همان اطراف در میان مزاره چوبانان بودن که در وقت شب از گلای خود نگهبانی می کردن فرشته خداوند در برابر ایشان استاد و شکو و جلال خداوند در اطرافشان درخشید و ایشان بسیار ترسیدن اما فرشته گفت ندرسید! من برای شما مجده دارم کشی بزرگ شامل حال تمامی این قام خواهد شد امروز در شهر داون نجادنده برای شما به دنیا آمده است که مسید و خداوند است نشانی آن برای شما این است که نوزاد را در قنداق پیشیده و در آخوره خوابیده خانید یاد ناگهان با آن فرشته فوج بزرگ از سپای آسمانی ظاهر شد که خدا را با همد و سنا می سراییدند و می گفتند خدا را در بدترین آسمان خواد جلال و بر زمین در بین مردم که مورد بسند و می باشند سلخ و سلامتی ما بعد از آن که فرشتگان آنان را ترک کردند و با آسمان رفتند چوبانان با یک دیگر گفتند بیاید با بیتله هم برویم و واقعی را که خداوند ما را از آن آگا ساخته است ببینیم پس با تیزی و شتاب رفتند و مریم و یوسف و آن کودک را که در آخور خوابیده بود پیدا کردند وقت کودک را دیدند آن چی را که در باره او به آنان گفته شده بود نقل کردند همه شنویندگان از آن چی چوبانان می گفتند تعجب می کردند اما مریم تمام این چیزها را به خاطر می سپرد و در باره آنها امیقا فکر می کرد چوبانان برگشتند و به خاطر آن چی شینیده و دیده بودند خدا را همدوسپاس می گفتند زیرا آن چی به ایشان گفته شده بود واقع شده بود یک هفته بعد که وقت سنت کودک فرا رسید او را ایسان آمیدند همان نام که فرشته پیش از جای گزینی او در رحم تین کرده بود بعد از آن که روزهای پاک شدن متابق شریعت موسا تمام شد کودک را به ارشلیم آوردند تا به خداون تقدیم نمایند چنان که در شریعت خداون نوشته شده است هر پسر اول باری از خداون چمورده می شود و نیز متابقه آن چی در شریعت خداون نوشته شده است قربانی تقدیم کنند یعنی یک جفت فاخته یا دو چوچه کبوتر در ارشلیم مرد به نام شمعون زندگی میکرد که درستکار و پارسا بود و در انتظار نجات اسرائیل به سر می بود و روح القدس بر او بود از طرف روح القدس به او خبر داده شده بود که تا مسیح وعده شده خداون را نبیند نخواهد مود او به هدایت روح به داخل خانه خدا آمد و هنگامه که والدین ایسا تفل را به داخل آوردند تا آن چی را که متابقه شریعت مقرر بود انجام دهند شمعون تفل را در آغوش گرف و خدا را همکنان گفت حال هی خداون متابقه وعده خود بنده خود را به سلامت رخصت بدید چون چشمانم نجات تو را دیده هست نجات که تو در حضور همه ملت ها حاموده ساخته ای نور که افکار ملت های بیگان را روشند سازد و مایعه سربلندی قوم تو اسرائیل گردد پدر و مادر آن تفل از آن چی در باره او گفته شد حیران گشتند شمعون بر آنان دعای خیر کرد و با مریم مادر ایسا گفت این کودک برای سقود و یا سرافرازی بسیار در اسرائیل تعین شده هست و نشانه است که در رد کردن او افکار پنهانی عده کسیر آشکار خواهد شد و در دل تو نیز خنجر فرو خواهد رفت در آنجا همچنین زن نبیه بنام حنا زندگی میکرد که دختر فنویل از طایفه اشیر بود او زن بود بسیار سال خورده که بعد از ازدواج مدت هفت سال باشه و هرش زندگی کرده و بعد از آن بیوه مونده و 84 ساله بود او هرگز از خانه خدا خارج نمی شد بلکه شب و روز با دعا و روزه خدا را عبادت میکرد او در همان موقع پیش آمد به درگاه خدا شکرگزاری نمود و برای همه کسانی که در انتظار نجات ارشلیم بودن در باره آن تفل صحبت کرد بعد از آن که همه کارهایی را که در شرایط خداون مقرر است انجام دادن به شهر خود ناصره جلیل برگشتند و کودک پر از حکمت کلان و قوی میگشت و لطف خدا با او بود والدین عیسا همه ساله برای اید فسه به ارشلیم میرفتند وقت او به دوازده سالگی رسید آنها مثل همیشه برای آن اید به آنجا رفتند وقت اعام اید به پایان رسید و آنها آزم شهر خود شدند عیسا جوان در ارشلیم مند ولی والدینش این را نمیدانستند و به گمان این که او در بین کاروان است یک روز تمام به سفر ادامه دادند و آنوقت در میان دوستان و خیشان خود به جستجوه او پرداختند چون او را پیدان نکردند ناچار به ارشلیم برگشتند تا به دنبال او بگردند بعد سه روز او را در خانه خدا پیدا کردند در حال که در میان معلمان نشسته بود و به آنان گوش میداد و از اشان سوال میکرد همه ای شنواندگان از حوش او و از جوابهایی که میداد در حیرت بودند والدین عیسا از دیدن او تحجب کردند و مادرش به او گفت او گفت اما آنان نفهمیدن که مقصد او چیست عیسا با اشان به ناصره بازگشت و تابع آنان بود مادرش همه این چیزها را در دل خود نگاه میداشد عیسا در حکمت و قامت رشت میکرد و به پسند خدا و مردم بود